خوشبختانه مسأله تصوف در بين شيعه به بركت هدايت ائمه(عليهم السلام) نه تنها د رحدى كه در ميان اهل تسنن رونق داشت شيوع پيدا نكرد بلكه از طرف ائمه (عليهم السلام) و پيروان آن ها و علماى بزرگ مطرود و محكوم هم شد.

پس نسبت دادن اين امور نسبت به شيعه يك تهمت است، عقايد شيعه در هر يك از زمينه هاى: توحيد و نبوت و امامت و معاد و ساير امور از اين گونه مطالب غلوآميز و انحرافى خالى است، چون ائمه (عليهم السلام) به عنوان حافظان دين الهى در طول دو قرن و نيم چنان عمل كردند كه راه نفوذ براى عقايد شرك آميز بسته شد و حدود ثغور مبانى فكرى و اعتقادى شيعه از هر جهت معلوم و مشخص گرديد و بعدها علما هم از راه تدوين و تأليف كتاب هاى اعتقادى مثل اعتقادات مجلسى همه اين عقايد را به طور مشخص توضيح دادند.

البته عده معدودى به عنوان صوفى و اهل خانقاه در ميان شيعه هم بعدها پيدا شدند كه تحت عنوان ولايت و ارادت به على (عليه السلام)عقايدى غلوآميز را مطرح كردند. كه در هر مورد به همّت علماى آگاه پاسخ هاى مناسب به آن ها داده شد. در نتيجه نتوانستند زياد مقاومت نمايند.

شيعه احدى را در صفات جلاليه و جماليه با خدا شريك نمى داند. پيامبر و ائمه (عليهم السلام)را مخلوق و عبد خدا مى شناسد كه در هر جهت آن ها محتاج خدايند، تنها خدا را غنىّ بالذات مى دانند.

البته اوصاف و فضايل و مقامات عاليه و درجات كماليه اى كه شيعه براى اين بزرگواران بر حسب آيات و روايات معتبر ذكر مى كند و مثلا آن ها را حجت و امام و ولىّ امر و صاحب معجزات و كرامات مى داند، از هيچ يك از آن اوصاف بوى غلو و شرك استشمام نمى شود و همه حاكى از كمال و اوج مرتبه عبوديت و ميزان تسليم آن ها در برابر دستورات خداوند متعال است.

خلاصه اصل امامت از اصول اصيل اسلام است كه از آيات قرآن مجيد و احاديث فراوانى كه از شخص پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) روايت شده استفاده مى شود و گذشت زمان و شكست ها و فتح ها در توسعه و تكامل آن هيچ نقش و اثرى نداشته است.

به علاوه اعتقاد به اين اصل مستلزم هيچ گونه غلوى نيست و تمام اوصافى كه بر حسب احاديث براى امام ثابت است منافاتى با اين ندارد كه امام بنده خدا است و مانند پيامبر به خدا محتاج است

«و لا يملك لنفسه نفعاً و لا ضرّا»(1).

(«و توانايى سود و زيان خود را ندارد».)

و حتى امام پيامبر هم نيست يعنى به او شريعت و احكام شرع وحى نمى شود ـ هرچند محدَّث است يعنى ملائكه با او سخن مى گويند ـ ولى ارتباط او با ملائكه مثل ارتباط نبى با فرشته وحى كه احكام الهى را به پيامبر مى رساند نيست ـ چون اصول همه احكام قبلا بيان شده و رسالت و پيامبرى با رحلت حضرت رسول(صلى الله عليه وآله وسلم) ختم شده است.

در امام شناسى مهم اين است كه فرد امامانى را كه از جانب خدا به وسيله پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) معرفى و به امامت منصوب شده اند بشناسد و آن ها را مثل پيامر (صلى الله عليه وآله وسلم)داراى رياست عام و ولايت مطلق بر كليه امور دين و دنيا بداند و غير از نبوت ساير صفات پيامبر را مثل علم و عصمت و... را براى آن ها هم ثابت بداند و خلاصه ائمه(عليهم السلام)را قائم مقام به حق آن حضرت در امور دين و دنيا بشناسد.

از نظر صاحبان تفكر مادى و كسانى كه به عالم غيب ايمان ندارند اعتقاد به عالم غيب و اديان الهى و اوصافى كه مؤمنان به پيامبران و اولياى خدا نسبت مى دهند همه غلوّآميز است. چون مؤمنان در حق آن ها به صفات و اعمال و خصاصى عقيده دارند كه شخص مادى از درك آن ها عاجز است لذا آن ها را غلوّ اهل ايمان در حق انبيا و اوليا به حساب مى آورد.

به عنوان مثال از نظر مادى ها، معجزات ابراهيم و موسى و عيسى(عليهم السلام) كه مؤمنان به آن معتقدند، همه نوعى غلوّ است. در حالى كه هيچ گونه غلوى در اين عقايد نيست. اين ها همه يك سلسله واقعيت هاى هستند كه منزلت والاى صاحبان آن ها را نشان مى دهد، غلوّ اين است كه پيامبر يا امام را با خدا شريك بدانيم يا خدا را با آن ها متحد بشماريم و...

*   *   *

ارتباط شيعه با معتزله

پرسش هشتم:

علت تقسيم اصول دين به پنج اصل چيست؟ و آيا ارتباط شيعه با معتزله در آن نقشى داشته است يا نه؟

پاسخ:

شيعه در مسائل اسلامى و مذهبى با همه فرقه ها گفتگو و مناظره داشته است كه در كتاب هاى احتجاج و كلام به آن ها اشاره شده است، ولى در هيچ يك از مسائل اعتقادى تحت تأثير آن ها قرار نگرفته است، همان گونه كه بارها اشاره كرده ايم تفكر شيعى يك تفكر اصيل اسلامى است، ولى سائر فرقه ها نوظهورند.

عقايد شيعه منحصر در اين پنج اصل نيست، بلكه شامل مسائل زياد ديگرى هم مى شود، البته به يك بيان مى توان عقايد اسلامى و مذهبى را در توحيد و نبوت و معاد يا در توحيد و نبوت خلاصه كرد، زيرا سائر عقايد از امامت و معاد و غير آن ها جزء امورى هستند كه پيغمبر (صلى الله عليه وآله وسلم) به آن دعوت كرده و از آن ها خبر داده است و بر حسب اخبار ايمان به نبوت ايمان به تمام آن چه نبى از آن خبر داده است.

«الايمان بالنبوة ايمان بكل ما انبأ عنه النبى».

(«اعتقاد به نبوت برابر است با ايمان به آن چه كه پيامبر از آن خبر داده است».)

بنابر اين، اين پنج اصل: توحيد، عدل، نبوت، امامت و معاد از جمله عقايدى است كه هر مسلمانى بايد به آن معتقد باشد، عقل و شرع هم آن را تأييد مى كند و خلاصه كردن عقايد در اين پنج اصل بدان جهت است كه شيعه مسأله عدل خدا و امامت را هم در رديف ساير اصول اعتقادى مهم مى داند ولى اهل تسنن ـ فرقه اشعرى ـ به آن معتقد نيستند.

شيعه عقايد اسلامى را به طور مستقيم از قرآن مجيد و از روايات پيامبر و ائمه (عليهم السلام)اخذ كرده است و در هيچ يك از آن ها تحت تاثير معتزله نبوده است چرا كه مذهب اعتزال بعدها به وجود آمده است.

اگر مى بينيم در بعضى مسائل مذهب اعتزال با شيعه نظر يكسان دارد، صحيح آن است كه بگوييم: آن ها با واسطه يا بى واسطه اين مطالب را از امامان شيعه اخذ كرده اند و مَثَل: «الجبر و التشبيه امويان و العدل و التوحيد علويان» كه معروف است، اين ادعاى ما را تأييد مى كند.

با وجود اين بعضى از نويسندگان كه از مذهب شيعه و سوابق آن بى اطلاع بوده اند و مذاهب معتزله و اشاعره را مورد بررسى و كاوش قرار داده اند چون علماى شيعه از جمله سيد مرتضى را در بعضى از عقايد با اشاعره مخالف ديده اند، گمان كرده اند كه آن ها معتزلى هستند.

*   *   *

امامت

سرّ گزينش امامان (عليهم السلام)

پرسش نهم:

سرّ گزينش امامان(عليهم السلام) به مقام امامت و ولايت چيست؟ آيا عقل بشر قادر است كه به آن پى ببرد؟

پاسخ:

اين سؤال تنها به انتخاب ائمه(عليهم السلام) اختصاص ندارد بلكه اين پرسش در مورد برگزيده شدن تمام انبيا و حتى ملائكه اى چون جبرييل، امين وحى و در مورد برترى بعضى از پيامبران بر بعض ديگر و بعضى اقوام و افراد و به اقوام و افراد ديگر، و همين طور برترى نوع انسان بر بسيارى از انواع مخلوقات ديگر هم قابل طرح است.

حقيقت اين است كه گزينش يكى از كارهاى خدا است كه آيات متعدد بر آن دلالت دارد، و از جمله آن ها است:

1 ـ آيه: (اِنَّ اللهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ اِبْراهيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى العالَمينَ)(2).

(«خداوند، آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را بر جهانيان برترى داد».)

2 ـ آيه: (قُلِ الْحَمدُ للهِِ وَ سَلامٌ عَلى عِبادِهِ الّذينَ اصْطَفى)(3).

(«بگو! حمد مخصوص خدا است و سلام بر بندگان برگزيده اش».)

3 ـ آيه: (يا مَريَمُ اِنَّ اللهَ اصْطَفيكِ وَ طَهَّرَكِ وَ اصْطَفاكِ عَلى نِساءِ الْعالَمين)(4).

(«اى مريم! خدا تو را برگزيده و پاك ساخته و بر تمام زنان جهان، برترى داده است».)

4 ـ آيه: (اِنَّ اللهَ اصْطَفاهُ عَلَيكُم)(5).

(«خدا او را بر شما برگزيده».)

5 ـ آيه: (اِنّى اصْطَفَيتُكَ عَلَى النّاسِ بِرِسالاتى)(6).

(«اى موسى! من تو را با رسالت هاى خويش و با سخن گفتنم بر مردم برترى دادم».)

6 ـ آيه: (ثُمَّ اَورَثنَا الكِتابَ الّذينَ اصْطَفَينا مِن عِبادِنا)(7).

(«سپس اين كتاب ـ آسمانى ـ را به گروهى از بندگان برگزيده خود به ميراث داديم».)

كه حتى منصور خليفه عباسى هم مى گفت: امام جعفر صادق(عليه السلام) از مصاديق (الَّذينَ اصطَفَينا مِن عِبادِنا)(8)

(«گروهى از بندگان برگزيده») هستند.

7 ـ آيه: (وَ لَقَدِ اصْطَفَيناهُ فِى الدُّنْيا)(9)

(«ما او را در اين جهان برگزيديم».)

8 ـ آيه: (اَللهُ يَصْطفى مِنَ المَلائِكَةِ رُسُلا وَ مِنَ النّاس)(10)

(«خداوند از فرشتگان رسولانى برمى گزيند و همچنين از مردم».)

9 ـ آيه: (وَ اِنَّهُم عِندَنا لَمِنَ المُصْطَفَيْنَ الاَْخيار)(11)

(«و آن ها نزد ما از برگزيدگان و نيكانند».)

10 ـ آيه: (وَ مِمَّن هَدَينا وَاجْتَبَينا).(12)

(«و از كسانى كه هدايت كرديم و برگزيديم».)

11 ـ آيه: (وَاجْتَبَيناهُم وَ هَدَيناهُم).(13)

(« ـ افرادى را برترى داديم ـ برگزيديم و به راه راست هدايت نموديم».)

12 ـ آيه: (وَ لكِنَّ اللهَ يَجتَبى مِن رُّسُلِهِ مَن يَشاءُ)(14).

(«ولى خداوند از ميان رسولان خود هر كس را بخواهد برمى گزيند ـ و قسمتى از اسرارِ نهان را كه براى مقام رهبرى او لازم است، در اختيار او مى گذارد ـ ».)

13 ـ آيه: (اَللهُ يَجتَبى اِلَيهِ مَن يَشاءُ)(15).

(«خداوند هر كس را كه بخواهد برمى گزيند».)

14 ـ آيه: (وَ كَذلِكَ يَجتَبيكَ رَبُّكَ)(16).

(«و اين گونه پروردگارت تو را برمى گزيند».)

و آيات بسيار ديگر، كه همه به اين دلالت دارند كه گزينش از كارهاى حكيمانه و بلكه از سنّت هاى الهيه است.

از جناب زيد شهيد فرزند امام زين العابدين(عليه السلام) رساله اى بنام «الصفوة» باقى مانده است كه در همان قرن اول هجرى مسئله گزينش اهل بيت عترت را بررسى كرده است.

 

 

 

 

 


يار صفحة:


(1) بحارالانوار، ج 76، ص 167، ح 7.

(2) سوره آل عمران (3)، آيه 33 .

(3) سوره نمل (27)، آيه 59 .

(4) سوره آل عمران (3)، آيه 42.

(5) سوره بقره (2)، آيه 247.

(6) سوره اعراف (7)، آيه 144.

(7) سوره فاطر (35)، آيه 32.

(8) سوره فاطر (35)، آيه 32.

(9) سوره بقره (2)، آيه 130.

(10) سوره حج (22)، آيه 75.

(11) سوره ص (38)، آيه 47.

(12) سوره مريم (19)، آيه 58 .

(13) سوره انعام (6)، آيه 87 .

(14) سوره آل عمران (3)، آيه 179.

(15) سوره شورى (42)، آيه 13.

(16) سوره يوسف (12)، آيه 6 .