|
در عالم تكوين هم اعطاء مناصب مطرح است و لزوم آن كاملا قابل درك
براى عقل است. همان طور كه نمى شود انواع منحصر در نوع انسان باشد،
يا همه اعضا نمى شود چشم يا سر يا مغز باشند، و يا همه ميوه ها و
درختان و گياهان و نباتات با ساق و بى ساق ـ نجم و شجر ـ نمى شود
كه توت يا كدو باشد، و يا همه درخت نمى شود شاخ و برگ يا ريشه باشد;
همه افراد هم نمى شود در خصلت ها و صفات و شكل و شمايل فرد كامل
باشند، يعنى همه محمد (صلى الله عليه وآله وسلم)يا على (عليه
السلام) يا ابراهيم خليل (عليه السلام) و موسى كليم(عليهما السلام)
باشند.
مسئله امامت و
مأموميت و مبعوث و مبعوث اليه هم به اين ترتيب است، كه يا به واسطه
تقديرات الهى و اسباب تكوينى است و يا به تعيين و تشريع و انتخاب
مستقيم الهى انجام مى گيرد، در هر حال همه از آياتى است كه پر از
اسرار و حكمت هايى است كه تنها خدا خود به آن ها عالم است.
در اين مسائل كسى يا چيزى حق ندارد كه بگويد، چرا من كس ديگر يا چيز
ديگرى نشدم؟ يا مثلا چرا همه ملائكه جبرييل امين، و همه انسان ها
محمد مصطفى(صلى الله عليه وآله وسلم) نشدند؟ و يا چرا همه كوه ها و
سنگ هاى عالم طلا نشدند؟ چون اگر چنان چيزى اتفاق مى افتاد كمال
عالَم دچار نقص مى شد و نظم و هماهنگى موجود در بين اجزاء آن از
بين مى رفت.
اين در حالى است كه
قرآن كريم خود از نظم و هماهنگى دقيق موجود در بين اجزاء عالم اين
گونه سخن مى گويد:
(وَ
الشَّمْسُ تَجرى لِمُسْتَقَرٍّ لَّها ذلِكَ تَقديرُ الْعَزيزِ
العَليمِ * وَ القَمَرَ قَدَّرناهُ مَنازِلَ حَتّى عادَ
كَالعُرْجُونِ القَديمِ * لاَ الشَّمسُ يَنبَغى لَها اَن تُدرِكَ
القَمَرَ وَ لاَ اللَّيلُ سابِقُ النَّهارِ وَ كُلٌّ فى فَلَك
يَّسْبَحُونَ)(1).
(«و
خورشيد ـ نيز براى آن ها آيتى است ـ كه پيوسته به سوى قرارگاهش در
حركت است، اين تقدير خداوند قادر و دانا است و براى ماه منزل گاه
هايى قرار داديم ـ و هنگامى كه اين منازل را طى كرد ـ سرانجام به
صورت «شاخه كهنه قوسى شكل و زرد رنگ خرما» درمى آيد نه خورشيد را
سزا است كه به ماه رسد، و نه شب بر روز پيشى مى گيرد، و هر كدام در
مسير خود شناورند».)
همه چيز جهان در جاى خويش است***نكو گر بنگرى نه كم نه بيش است
همه تقدير حق عدل است و حكمت***نيابد فهم ما اسرار خلقت
در عين حال عالم انسان عالم اختيار و انتخاب است، اسرار اين مسائل
يعنى تقديرها و گزينش ها تا حدّ زيادى پيچيده است كه مى توان گفت
اگر بشر ميليون ها سال ديگر هم كاوش و تحقيق كند باز هم اسرار
ناشناخته بسيارى در پيش روى خواهد داشت.
خلاصه مباحث گذشته آن كه، عالم خلقت، عالم اسباب و مسببات است و در
عين حال عالم انسان، عالم اختيار و تكليف است.
قضاء و قدر حكيمانه الهى بر همه امور حاكم است. پى بردن به علل
انتخاب امام و پيغمبر و جهات تكوينى و اختيارى آن و مسائل ديگرى از
اين قبيل نياز به احاطه علمى بر تمام اسرار افعال الله و كائنات
دارد كه به دقايق آن تنها كسانى پى مى برند كه مورد عنايت خاص خدا
واقع شوند ـ كه همه انبيا و ائمّه(عليهم السلام) چنين هستند ـ
.
گرچه به همه افراد بشر از طرق مختلف پيشنهاد شده است كه به تسخير
ماه و آفتاب و... بپردازند، چون خداوند آن ها را مسخر انسان ساخته
است، آن ها مى توانند تلاش كنند كه به راز امور پى ببرند و از
فوايد آن ها بهره مند شوند ولى اگر به علت يا علل پديده اى
نتوانستند پى ببرند بايد آن را تقدير الهى بدانند و از بركات وجودى
آن استفاده كنند.
بنابر اين ما
موظفيم از تعاليم و راهنمايى هاى پيغمبران و امامان بهره بگيريم و
نعمت وجود و هدايت آن ها را از اعظم نعمت هاى الهى بدانيم و آن ها
را الگوى خود قرار دهيم و اگر فلسفه گزينش آن حجت هاى به حق الهى
را با عقل ناقص خود نتوانستيم درك كنيم، نبايد به انكار و يا
مخالفت آن ها بپردازيم، در غير اين صورت از جمله كسانى محسوب
خواهيم شد كه در زمان خود پيغمبر(صلى الله عليه وآله وسلم) جاهلانه
يا مغرضانه الهى بودن گزينش عترت را منكر شدند و قرآن كريم هم در
ضمن آيه اى از آن ها چنين ياد مى كند:
(اَمْ
يَحْسَدُونَ النّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللهُ مِن فَضلِهِ فَقَد
آتَينا آلَ اِبراهيمَ الْكتابَ وَ الحِكمَةَ وَ آتَيناهُمْ مُلْكاً
عَظيماً)(2)
(«يا
اين كه نسبت به مردم ـ پيامبر و خاندانش ـ بر آنچه خدا از فضلش به
آنان بخشيده، حسد مىورزند، ما به آل ابراهيم، كتاب و حكمت داديم و
حكومت عظيمى در اختيار آن ها گذاشتيم».)
بر حسب تفاسير اين آيه در شأن آن ها نازل شده است. ما بايد از طريق
تفكر و تعمق در اوضاع كائنات بفهميم كه هر چيز در جاى خاص خود واقع
شده است و علم و حكمت الهى در همه مخلوقات بزرگ و كوچك پروردگار
عالم نمايان است; لذا همان طور كه در آيه اى از قرآن كريم مى
خوانيم
(اَللهُ
اَعلَمُ حَيثُ يَجعَلُ رِسَالَتَهُ)(3).
(«خداوند
آگاه تر است كه رسالت خويش را كجا قرار دهد».)
بنابر اين انتخاب
انبيا و اوصيا الهى از جمله امورى است كه همچون ساير كارهاى خداى
عالم از حكمت خاص خود برخوردارند، هرچند بشر با علم و عقل ناقص خود
قادر نباشد كه به اسرار و پيچيدگى هاى آن پى ببرد.
* * *
علم خدا و علم غيب معصومين (عليهم السلام)
پرسش دهم:
درباره علم غيب پيغمبر
اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و ائمّه طاهرين(عليهم السلام)توضيح
دهيد و در ضمن ـ با توجه به اين اصل كه كسى با خدا در علم و سائر
صفات كماليه جماليه شريك نيست ـ فرق علم خدا با علم امام و علم
امام با پيغمبر را بيان كنيد؟
پاسخ:
هر كس تاريخ و احاديث و كتاب هاى سيره و تراجم را مطالعه كند در
اين امر كه حضرت رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) و ائمه طاهرين
(عليهم السلام)از امور غيبى بسيارى خبر داده اند و اغلب آن ها با
كمى فاصله در خارج واقع شده است شك نخواهد كرد.
اين اخبار خصوصاً
آن چه از شخص رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) و اميرالمؤمنين(عليه
السلام) رسيده بسيار زياد است كه هر يك از آن ها جزء معجزات بزرگ
اين خاندان به حساب مى آيند.
حتى به تصديق افرادى چون ابن خلدون در موارد زيادى امام جعفر صادق
(عليه السلام) از امور غيبى خبر مى دادند، البته فرق بين علم غيب
خدا و علم آن بزرگواران اين است كه علم خدا بالذات است ولى علم پيغمبر
و امام غير ذاتى است، يعنى از طرف خداوند به آن ها اعطاء شده است.
خدا در همه صفات كماليه يكتا و بى همتا و بى نياز از غير است ولى پيغمبر
و امام در علم و در همه صفات كماليه ديگرى كه دارند محتاج به
خدايند و در يك كلام چه در ناحيه وجود يا در صفات هرچه دارند همه
را از خدا دارند. قائم به او و عالم و قادر و موجود به او هستند.
و اما فرق پيغمبر و امام در آگاهى از امور غيبى از اين جهت است كه
در علم پيغمبر بشرى ميان او و عالم غيب واسطه نيست در حالى كه ائمه(عليهم
السلام) بخشى از اين علم را از پيغمبر (صلى الله عليه وآله وسلم)
كسب كرده اند.
در هر صورت آن چه مسلّم است آگاهى آن بزرگواران و اخبار ايشان از
امور غيبى است كه مثل آفتاب در وسط آسمان روشن و ثابت است.
در اين مورد هر كس بخواهد به طور مفصّل از خبرهاى غيبى آگاهى به
دست آورد بايد به كتاب هاى سيره و تواريخ ائمه (عليهم السلام)رجوع
كند.
حقير نيز در كتاب هاى «فروغ ولايت»، «شرح دعاى ندبه» و «ولايت
تكوينى و تشريعى» در حدّ فهم خود توضيحاتى و لو مختصر، داده ام.
* * *
جلوه عملكردهاى ائمه (عليهم السلام)
پرسش يازدهم:
سرّ اين كه عملكرد و سيره و روش ائمه (عليهم السلام) در انجام
وظايف شان يك سان نبوده است، چيست؟
پاسخ:
برخلاف آن چه گفته
مى شود عملكرد ائمه (عليهم السلام) در برخورد با حوادث گوناگون، كه
تا حدودى شبيه به هم بوده اند زياد متفاوت نبوده است، چون همه
عملكردهاى آن ها در محدوده اصول و برنامه هاى تشيع، كه همان اصول
اصيل اسلامى است قرار داشته است و همه كارها و برنامه هاى آن ها
نشان گر حقيقت اسلام و تعاليم نجات بخش آن بوده است و اگر مى بينيم
پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و اميرالمؤمنين (عليه السلام) هر
كدام در يك بخش مهمّ از عمر شريف شان به گونه اى و در بخش ديگر به
شيوه ديگرى عمل كرده اند، اين ها همه در نتيجه دستورهاى اسلام و
قرآن بوده است.
چون اسلام هم دستورِ
(الاّ
اَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً)(4).
(«مگر
اين كه از آن ها بپرهيزيد ـ و به خاطر هدف هاى مهم ترى تقيّه كنيد».)
و (اِلاّ مَن اُكرِهَ وَ قَلبُهُ
مُطمَئِنٌّ بِالايمانِ)(5).
(«بجز
آن ها كه تحت فشار واقع شده اند در حالى كه قلبشان آرام و با ايمان
است».)
دارد و هم دستور
العمل:
(جاهِدِ
الكُفّارَ وَ المُنافِقينَ وَ اغلُظ عَلَيهِمْ)(6).
(«اى
پيامبر! با كفار و منافقين پيكار كن و بر آنان سخت بگير!».)
دارد، و هم (خُذِ العَفوَ وَ
امُرْ بِالعُرفِ وَ اَعرِضْ عَنِ الجاهِلينَ)(7).
(«ـ
به هر حال ـ با آن ها مدارا كن و عذرشان را بپذير، و به نيكى ها
دعوت نما، و از جاهلان روى بگردان ـ و با آنان ستيزه مكن ـ
!».)
(وَ
لا تَستَوِى الحَسَنَةُ وَ لاَ السّيّئَةُ اِدفَع بِالّتى هِىَ
اَحسَنُ)(8).
(«هرگز
نيكى و بدى يكسان نيست، بدى را با نيكى دفع كن».)
و همچنين مى فرمايد:
(فَمَنِ
اعْتَدى عَلَيكُم فَاعتَدُوا عَلَيهِ بِمِثلِ مَا اعْتَدى
عَلَيكُمْ)(9).
(«و
ـ به طور كلى ـ هر كس به شما تجاوز كرد همانند آن بر او تعدى كنيد!».)
و هم درباره اجراى مجازات زنا كاران دستور مى دهد:
(وَ
لا تَأخُذُكُمْ بِهما رَأفَةٌ فى دينِ اللهِ)(10).
(«و
نبايد رأفت ـ و محبت كاذب ـ نسبت به آن دو شما را از اجراى حكم
الهى مانع شود».)
به طور كلى شرائط و
اوضاع عصر ائمه (عليهم السلام) براى حفظ اصول اسلام و كيان تشيع
همان گونه از عملكرد را تقاضا مى كرده كه آن ها در عمل داشته اند و
البته شيعه بايد از خط راستين اسلام كه امام آن را از هر كس بهتر
مى شناسد و از آن ذره اى تعدى نمى كند پيروى نمايد.
قلمرو رهبرى امام
پرسش دوازدهم:
قلمرو رهبرى امام
هم چنانكه شامل هدايت مردم و بيان احكام و تفسير قرآن و دفع شبه ها
است شامل امور سياسى و حفظ نظام جامعه و اجراى احكام و اقامه عدل و
تأمين امنيت و دفاع از مرزهاى اسلام نيز مى باشد.
ارتباط اين دو بخش را با اصل امامت بيان كنيد و توضيح دهيد كه
شيعيان تا چه حدى اين مسأله را پذيرفتند؟
پاسخ:
همان طور كه اشاره شده است قلمرو رهبرى شامل هر دو بخش است و در
حقيقت اين دو بخش از يكديگر تفكيك ناپذير هستند، منتهى مسئله اى كه
مورد توجه و طمع سياست مداران و زورگويان غاصب بوده رهبرى سياسى و
در دست گرفتن زمام جامعه بوده است.
يار صفحة:
(1)
سوره يس (36)، آيات 40 ـ 38.
(2)
سوره نساء (4)، آيه 54.
(3)
سوره انعام (6)، آيه 124.
(4)
سورة آل عمران (3)، آيه 28.
(5)
سوره نحل (16)، آيه 106.
(6)
سوره تحريم (66)، آيه 9.
(7)
سوره اعراف (7)، آيه 199.
(8)
سوره فصلت (41)، آيه 34.
(9)
سوره بقره (2)، آيه 194.
(10)
سوره نور (24)، آيه 2.
|