|
چون تعداد قائلين آن ها اگر داراى افرادى بوده اند معلوم نيست به
نظر نمى رسد از چند نفر تجاوز كرده باشد و يا معلوم نيست كه آن ها
در نظر خود تا چه مدت و چه مقدار ثابت قدم مانده اند، لذا نبايد آن
ها از فِرَق محسوب شوند، وگرنه تعداد فرقه ها به صدها و هزارها
خواهد رسيد.
شيخ مفيد و شيخ طوسى (قدس سرهما) نير همين گونه نظر داده اند.
شيخ مفيد در جلد دوم «الفصول المختاره» اين فرقه ها را به نقل از
نوبختى نام مى برد و مى فرمايد: هيچ يك از اين فرقه ها به جز شيعه
در زمان ما ـ سال 372 هـ ق ـ وجود خارجى ندارند.
بنابر اين معلوم مى شود كه اصلا اين فرقه ها از موجوديتى آن چنانى
كه قابل اشاره باشند برخوردار نبوده اند.
البته اگر رأيى به آن ها نسبت مى دهند، هرچند اظهار كننده مشخصى
نداشته باشد بايد مورد بررسى قرار گيرد، چنانكه شيخ مفيد و شيخ
طوسى اين بررسى ها را انجام داده اند و بطلان ديدگاه هاى همه اين
فرقه ها غير از اماميه اثنى عشريه را ثابت نموده اند.
و خلاصه كلام اين كه كتاب هاى ملل و نحل در شمارش گروه ها و فرقه
ها گرفتار مسامحه و مبالغه شده اند.
لذا به مطالب اين قبيل از كتاب ها ـ جز در مورد فِرَقى كه هم اكنون
موجودند و يا تاريخ و مصادر معتبر موجوديت آن ها را به عنوان يك
گروه تأييد مى كند ـ نمى توان اعتنا كرد.
* * *
القاب امام دوازدهم
پرسش بيست و دوم:
آيا زياد بودن لقب هاى امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ به خاطر زيادى ويژگى
هاى ذاتى و روحى و جسمى او است و يا اين امر ناشى از بزرگى كارهاى
اصلاحى او مى باشد؟
پاسخ:
از روايات استفاده مى شود كه نام هاى مبارك امام دوازدهم (عليه
السلام)عبارتند از: قائم، مهدى، غايب و حجت. به علاوه احاديث مختلف
از آن حضرت با عناوينى چون: حجة الله، خليفة الله و القائم هم ياد
شده است و علت زياد بودن لقب هاى آن حضرت همان دو جهتى است كه به
آن اشاره شده است، البته در ميان اين القاب بعضى مشهورترند.
ممكن است اوضاع و احوال در يك زمان موجب توجه بيشتر مردم به يكى از
اين لقب ها و يا صفات بشود و يا جنبه خاصى از مسأله بيشتر مطرح
گردد، در نتيجه سخن رانان و نويسندگان و يا شاعران آن لقب يا جنبه
خاص را بيشتر مورد توجه قرار دهند، نظير اسماء الحسنى خداوند متعال
كه شرايط و احوال شخصى يا عمومى مردم موجب مى شود كه به يكى از آن
اسم ها مثلا اسم «الشّافى» يا «السّلام» يا «الحافظ» يا «الرّازق»
بيشتر توجه داشته باشند و خدا را با آن اسم بخوانند، اما اين بدان
معنى نيست كه سائر اسماء الحسنى وجه تسميه ندارند.
بنابر اين هر يك از اسم ها و القاب امام زمان (عليه السلام) به يكى
از اوصاف يا اعمال آن حضرت اشاره دارند و از اغلب آن ها در رواياتى
كه اصل مسأله امام دوازدهم و ظهورش را مطرح كرده اند ياد شده است،
يعنى آن حضرت حتى سال ها قبل از آن كه خود و پدرشان متولد شده
باشند با اين نام ها و لقب ها مشهور بوده اند.
و در اين جهت كه امام دوازدهم همان حضرت مهدى و حضرت مهدى همان
امام دوازدهم است، عالمان بزرگ اهل تسنن با شيعه موافقت دارند و از
همين رو افرادى مثل ابو داود ـ مؤلف كتاب سنن ـ اخبار امامان
دوازده گانه را در كتاب «المهدى» روايت كرده است كه در القاب آن
حضرت، به موعود انبيا بودن و حَسَب و نَسَب او اشاره مى شود.
لقب القائم
پرسش بيست و سوم:
چنانكه همه مى دانند يكى از القاب حضرت مهدى(عليه السلام)«قائم»
است در وجه ملقب شدن آن حضرت به اين لقب روايتى نقل شده است كه
قابل تأمل است، زيرا ظاهر آن دلالت دارد كه اين نام گذارى به اين
جهت بوده است كه آن حضرت بعد از وفات ظهور خواهد كرد در حالى كه
حدود بيش از هزار روايت راجع به آن حضرت و غيبت و حيات و طول عمر
ايشان در دست است كه با توجه به آن ها اين خبر قابل اعتماد نيست
ولى درباره سند و متن و مضمون آن اگر توضيحاتى داده شود سودمند است؟
پاسخ:
شيخ بزرگوار طوسى(رحمه الله) حديث
غير معتبرى(1)
را نقل مى كند كه ظاهرش دلالت بر اين دارد كه قائم به اين سبب قائم
ناميده شده كه بعد از وفات قيام خواهد كرد. شيخ درباره اين حديث
توضيحاتى داده است ولى ما پيش از آن كه وارد بحث در اين باره بشويم
لازم مى دانيم كه به صورت مختصر، مبانى امامت را در تشيع كه آيات
قرآن مجيد و احاديث و دلايل عقلى آن را اثبات مى نمايد متذكّر شويم،
اين مبانى عبارتند از:
1
ـ امامت، عهدى است الهى كه از سوى خدا افرادى ـ كه شايستگى عهده
دار شدن آن را داشته باشند ـ براى احراز اين مقام معين و منصوب مى
شوند و اين نصب و گزينش الهى بهوسيله پيامبر(صلى الله عليه وآله
وسلم) به مردم اعلام مى شود.
2
ـ مهم ترين شرايط امام عصمت و
اعلميت او از همگان است كه همه به علم و هدايت و ارشاد او محتاج
باشند ولى او از همه بى نياز است همان طور كه از «خليل بن احمد»
نقل است كه درباره امامت اميرالمؤمنين على(عليه السلام) گفت:
«احتياج الكلّ اليه و استغناؤه عن الكلّ دليل على انّه امام الكلّ»(2).
3
ـ زمين هرگز بدون حجّت و امام باقى نخواهد ماند و هركس امام زمان
خود را نشناسد و بميرد، به مردن جاهليت مرده است.
4
ـ امامان برحسب نص روايات متواتر از پيامبر(صلى الله عليه وآله
وسلم) دوازده نفرند.
5
ـ آن ها دوازده نفرند و همه از اهل بيت پيامبر(عليهم السلام) و
برحسب دلالت احاديث متواتر ثقلين، در رديف قرآن هستند و هرگز از
قرآن جدا نخواهند شد.
6
ـ امامان به غير از نبوت كه به پيامبر
(صلى الله عليه وآله وسلم) ختم شده است همه مناصب دينى و حكومتى را،
دارا هستند و همان طور كه حضرت على(عليه السلام)در نهج البلاغه
فرموده آن ها «قوّام الله»(3)
بر خلق مى باشند. و يا بنابر روايت ديگر، آن ها كشتى نجات امت اند.
«لا
يدخل الجنّة الاّ من عرفهم و عرفوه و لا يدخل النّار الاّ من
انكرهم و هم سفن النجاة و امان الامّة من الضلال و الاختلاف»(4).
(«به
بهشت داخل نمى شود مگر كسى كه آن ها را بشناسد و آن ها او را
بشناسند; و به آتش داخل نمى شود مگر كسى كه آن ها را انكار نمايد;
و به آن ها كشتى هاى نجات و پناه امت از گمراهى ها و اختلاف هستند».)
7
ـ اسم و اوصاف و ترتيب امامت ائمه (عليهم السلام) از سوى پيامبر(صلى
الله عليه وآله وسلم)مشخص شده است و علاوه بر آن هر امامى امام
بعدى را مشخص ساخته است.
اين ها از جمله
مبانى مهم اعتقاد به اصل امامت است و براى هر مسلمان معتقد به
عالمِ غيب و مؤمنِ به خدا و رسالت حضرت خاتم الانبيا(صلى الله عليه
وآله وسلم)، ميزان حقّانيت اين مبانى، يا با برهان عقلى، يا با آيه
قرآنى، يا به وسيله حديث قطعى و متواتر است. و اغلب اين مبانى از
هر سه طريق قابل اثبات است.
بر اين كه امامت يك عهد الهى است و خداوند آن را معين مى كند هم به
دليل عقلى و هم قرآنى و هم به سنّت متواتر، استدلال شده است.
علاّمه حلّى در «الفين» هزار دليل بر اين مسأله اقامه كرده است و
اساساً اين مسأله ريشه در توحيد دارد و چون اصل توحيد شامل توحيد
در حاكميّت و ولايت بر خلق هم مى شود:
«له
الحكم و له الامر و هو السلطان و هو الحاكم و هو الولى و هو العالم
بمصالح عباده لا امر و لا نهى لأحد دونه».
(«فرمان
و دستور از او است، او پادشاه و فرمانروا و ولى امر است، او آگاه
به نيازهاى شايسته بندگانش مى باشد و براى كسى جز او امر و نهى
نيست».)
در مسأله لزوم عصمت و اعلميّت امام نيز دلايل عقلى و قرآنى و روايى
زيادى هست از جمله آنهاست اين آيه:
(اَفَمن
يَهدى اِلَى الحَقّ اَحَقّ اَن يُتّبَع اَمّن لا يَهدّى اِلاّ اَن
يُهدى...)(5).
(«آيا
كسى كه هدايت به سوى حق مى كند براى پيروى شايسته تر است يا آن كس
كه خود هدايت نمى شود مگر هدايتش كنند».)
مرحوم علامه بر مسأله لزوم عصمت نيز، هزار دليل اقامه كرده است.
بر اين اصل كه زمين بدون حجّت و امام باقى نخواهد ماند علاوه بر
آياتى مثل:
(وَ
لِكُلّ قَوم هاد)(6).
(«و
براى هر گروهى هدايت كننده اى است».)
(وَ
لَقَد وَصّلنا لَهُم القَولَ)(7).
(«ما
آيات قرآن را يكى پس از ديگرى براى آنان آورديم».)
(يَوم
نَدعُو كُلّ اُناس بِاِمامِهِم)(8).
(«ـ
به ياد آوريد ـ روزى را كه هر گروهى را با پيشوايشان مى خوانيم!».)
اخبار متواترى
دلالت دارد كه از جمله آن ها است همان خبر معروف «كميل بن زياد» از
اميرالمؤمنين(عليه السلام) كه در نهج البلاغه و ساير كتاب هاى شيعه
زيديه و اماميه و حتى كتاب هاى معتبر اهل سنت مثل «تذكرة الحفّاظ»
ذكر شده است از اين جا معلوم مى شود ـ كه همه بر اين مطلب اتفاق
دارند كه زمين هرگز از حجّت خالى نخواهد ماند ـ البته فرق نمى كند
حجت ظاهر و آشكار و يا غايب و مستور باشد.
و در «صواعق» و ديگر كتاب هاى اهل سنّت از حضرت امام زين
العابدين(عليه السلام) كلامى نقل كرده اند كه در آن به مسأله خالى
نبودن زمين از امامى از اهل بيت (عليهم السلام) تصريح شده است.
بر اين اصول حتى در دعاهاى ائمه اهل بيت (عليهم السلام) هم تصريح
شده است. در اين باره تنها به قسمتى از دعاى روز عرفه حضرت امام
زين العابدين (عليه السلام) اكتفا مى كنيم، حضرت در آن جا مى
فرمايند:
«اللّهم
انّك ايّدت دينك فى كلّ اوان بامام اقمته علماً لعبادك، و مناراً
فى بلادك، بعد ان وصلت حبله بحبلك، و جعلته الذريعة الى رضوانك، و
افترضت طاعته، و حذّرت معصيته، و امرت بامتثال اوامره، و الانتهاء
عند نهيه، و الاّ يتقدّمه متقدم، و لا يتاخّر عنه متاخّر، فهو عصمة
اللاّئذين، و كهف المؤمنين و عروة المتمسكين و بهاء العالمين»(9).
(«بار
خدايا! تو دين خود را در هر زمان و روزگارى به وسيله امام و پيشوايى
كه او را براى ـ گمراهان ـ بندگانت علامت ـ راهنما ـ و در شهرهايت
نشانه ـ راه حق ـ برپا داشته اى، تأييد و كمك كرده اى پس از آن كه
پيمان ـ دوستى ـ آن امام را به پيمان ـ به دوستى ـ خود پيوسته، و
او را سبب خوشنودى خويش گردانيده اى، و طاعت و فرمانبرى از او را
واجب نموده، و از فرمان نبردن از او ترسانيده اى، و به فرمان برى
فرمان هايش، و باز ايستادن از نهى و بازداشتن او، و به اين كه كسى
از او پيشى نگيرد و از او واپس نماند فرمان داده اى، پس او است نگه
دار پناهندگان و پناه اهل ايمان و دستاويز چنگ زدگان، و جمال و
نيكويى جهانيان».)
هر كس در اين بخش از دعا دقّت كند هم ديدگاه شيعه اماميّه را
درباره اصل امامت مى شناسد و هم مى فهمد كه اين منزلت و شؤون از
اول براى ائمه (عليهم السلام) ثابت بوده و كسى چيزى برآن اضافه
ننموده است.
اما اين مسأله كه «هركس
بميرد و امام زمان خود را نشناخته باشد، مثل مردن جاهليّت مرده است»
اين هم يك اصلى است كه احاديث معتبرى به آن تصريح دارند، احاديث
متواتر ثقلين و سفينه و امان، همه به اين مطلب دلالت دارند.
و بر اين مطلب ـ كه امامان دوازده نفرند و همه از اهل بيت پيامبرند
و يازده نفر آن ها از نسل على و فاطمه(عليهما السلام) مى باشند كه
اول آن ها اميرالمؤمنين(عليه السلام) است و پس از او امام حسن
مجتبى(عليه السلام) و پس از او سيّدالشّهدا امام حسين(عليه السلام)
و بعد از او نه نفر از فرزندان او كه نهم از آن ها كه دوازدهمين
امام است حضرت مهدى(عليه السلام)است ـ در احاديث متواترى تصريح شده
است.
بنابر اين چون اين اصول با ادله محكمى ثابت شده اند لذا بزرگانى
چون شيخ طوسى، شيخ مفيد، ابن بابويه، علاّمه مجلسى (قدس سرهم) در
مقابل هر كسى كه پيش از اين بزرگان يا بعد از آن ها در اين باره
سخنى بر خلاف گفته يا حديث نادر و غير مقبولى را مورد توجه قرار
داده است به اين اصول تمسك جسته، حرف وى را ردّ كرده اند، چون سند
دليل هاى اين اصول به حدى معتبر است كه حتى مى توان ادعا كرد كه
بعد از اصل توحيد و نبوت هيچ اصلى به اين اندازه قابل اعتماد نيست.
يار صفحة:
(2)
معجم رجال الحديث ج 7، ص 76 و تنقيح المقال ج 1، ص 403.
(3)
نهج البلاغه، صبحى الصالح، خ 152، قسمت 7.
(4)
بحارالانوار، ج 6، ص 233.
(5)
سوره يونس (10)، آيه 35.
(6)
سوره رعد (13)، آيه 7.
(7)
سوره قصص (28)، آيه 51
.
(8)
سوره اسراء (17)، آيه 71.
(9)
صحيفه سجّاديه، فرازى از دعاى 47.
|