بر اساس اين اهميتى كه اعتقاد به بداء در پرستش خدا و توجه به او دارد، در روايات شيعه وارد شده است: «ما عُبِدَ اللهُ بِشَىء مِثلَ البَداء»(1)ـ خداوند به چيزى نظير اعتقاد به بداء مورد پرستش واقع نشده است ـ .

خلاصه بحث اين است كه مسأله «بدا» به هر تفسيرى معنى شود با علم مطلق الهى منافات ندارد. يعنى او همان طور كه «بكلّ شىء عليم» است «بكلّ شىء قدير» است.

در مسأله بداء دو شبهه مطرح شده است:

شبهه اول: از طرف قائلين به جبر است كه مى گويند وقتى علم خدا به چيزى تعلق گرفت تخلف علم از معلوم ناممكن است. بنابر اين اگر مفاد (كلّ يوم هوَ فى شأن)(2) اين باشد كه هر روز و در هر آن بهر چه عِلم او تعلق پيدا كند آن واقع مى شود، بنابر اين خلق مى كند و روزى مى دهد و منع مى كند، همه افعال از او است خارج از محدوده علم او چيزى تحقق نمى يابد، و بلكه خارج از اين محدوده صدور فعلى جايز و ممكن نخواهد بود. چنانكه تحقق افعالى كه علم او به صدور آن ها تعلق گرفته است واجب خواهد بود. زيرا صادر نشدن آن افعال مستلزم جهل او خواهد بود، در حالى كه ذات بارى از همه انواع جهل و يا عيب و نقص منزّه است. از اين جا شبهه مجبور بودن خدا و حتى بندگان خدا را مطرح مى كنند.

البته اين شبهه از طريق مراجعه به وجدان مردود مى شود، چرا كه هر كس به گونه اى روش و آشكار در كارها خود را مختار مى بيند و اين در واقع يك نوع شبهه در بديهيات است مثل اين است كه كسى در سوزاندن آتش يا گرم كردن آن ترديد كند.

پاسخ ديگر از اين شبهه آن است كه اولا: اين شبهه به فرض كه وارد باشد مسأله «بدا» و محو و اثبات را ردّ نمى كند، زيرا با اعتقاد به جبر و عدم اختيار، محو و اثبات هم كه از جمله افعال الهى است در نهايت امر مانند ساير افعال به جبر يا اختيار واقع مى شود.

به عبارت ديگر قائل به جبر با اين شبهه نمى تواند محو و اثبات را نفى نمايد، فقط مى تواند بگويد محو و اثبات كه هر دو از افعال الهى است حتمى الصّدور است.

ثانياً: جواب صحيح اصل شبهه اين است كه محو و اثبات هر دو از افعال اختيارى الهى است و مثل ساير افعال از او با اختيار صادر مى شوند و «علم خدا به صدور آن به اختيار» نمى تواند منافاتى با اختيارى بودن آن داشته باشد. زيرا مفهومش لزوم تأثير علم در معلوم است و اين محال است و همين طور نسبت به افعال بندگان نيز خدا عالم به صدور اختيارى آن ها از بندگان است و چنين علمى اختيار بنده را نفى نمى كند و گويا حكيم و محقق طوسى آن جا كه در پاسخ به خيام فرموده است:

علم ازلى علّت عصيان گفتن***نزد عقلا ز غايت جهل بود

به اين جواب اشاره دارد كه علم به وقوع و صدور افعال از افراد مختار به اختيارى بودن آن ها آسيبى نمى رساند.

شبهه دوم: اين است كه اخبار انبيا و اوليا از امور غيبى آينده بخصوص اخبار حضرت رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) و ائمه طاهرين (عليهم السلام) با امكان «بدا» در آن ها چگونه قابل تفسير و توجيه است يعنى آنان چگونه از اين همه وقايع بدون ملاحظه اين كه شايد در خبرى كه مى دهند «بدا» واقع شود به طور جزم خبر داده اند؟

جواب: امكان وقوع «بدا» و وقوع آن در بعض موارد، به معنى وقوع آن در همه موارد نيست. بنابر اين خبر غيبى آن بزرگواران ـ كه علم شان از علم خدا و تعليم و الهام او نشأت مى گيرد ـ به واقع نشدن «بدا» دلالت دارد و با امكان وقوع «بدا» منافاتى ندارد.

و اگر شبهه اين گونه طرح شود كه بر حسب بعضى از روايات در مواردى خبرهاى انبيا و ائمه (عليهم السلام) وقوع نيافته و علت آن را وقوع «بدا» يا امورى ديگر ذكر كرده اند و اين امر مستلزم اخبار از خلاف واقع و متهم شدن به كذب و موجب وهن مقام نبوت و ولايت مى شود.

به علاوه شخص نبى يا ولى كه از آن خبر مى دهد يا عالم به وقوع «بدا» است يا عالم نيست. در صورت اولى بديهى است خبر از وقوع امرى كه واقع نمى شود با علم خبر دهنده از وقوع نيافتن آن كذب است و مقام انبيا منزّه از آن است.

در صورت دوم نيز با احتمال وقوع «بدا» خبر جزمى از امرى كه وقوع يافتن يا نيافتن آن به سبب احتمال «بدا» محتمل است اگر كذب نباشد براى صاحب مقام نبوت و امامت چندان موجّه نيست.

پاسخ: اولا: بر حسب اخبار معتبر آن چه خداوند از علوم و آگاهى به امور غيبى به نبى و ولى عطا مى كند و آن ها را مأمور اِخبار از آن ها مى نمايد از امور حتميه است كه «بدا» در آن ها نيست. مثلا در خبر پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) از قتل عمّار به دست گروه ستمگر يا خبر آن حضرت از شهادت حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) و شهادت حضرت سيد الشهداء (عليه السلام) و ساير مصيبت ها كه بر اهل بيت (عليهم السلام) وارد مى شود، و يا اين كه حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام)از اهل بيت اولين كسى خواهد بود كه به آن حضرت خواهد پيوست، و اين كه دين اسلام عالم گير مى شود، و حضرت مهدى (عليه السلام) در آخر الزمان ظهور مى نمايد و بيان صفات و خصايص او و ده ها خبر مسلّم ديگر و همين طور است خبرهاى غيبى حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) كه بسيارى از آن ها را اهل سنّت هم روايت كرده اند و خبرهاى سائر ائمه (عليهم السلام) از امور غيبى كه اين خبرها «بدا»پذير نيستند و به عبارت صحيح تر در اين وقايع «بدا» واقع نخواهد شد وگرنه آن بزرگواران از آن خبر نمى دادند.

اخبارى كه از وجود «بدا» در خبرهاى غيبى ايشان سخن گفته است يا بسيار نادر است يا ضعف سند دارند و يا دلالت آن ها كامل نيست. به عنوان مثال همين روايت ابى حمزه كه بحث آن گذشت.

اگر روايت صحيح هم در اين زمينه باشد آن خبر عمرو بن حمق از حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) است كه مى گويد به حضور اميرالمؤمنين (عليه السلام)در وقتى كه ضربت خورده بود شرفياب شدم حضرت فرمودند: اى عمرو، من از شما جدا خواهم شد ... تا سال هفتاد بلاهايى واقع خواهد شد ـ سه بار اين جمله را تكرار فرمودند ـ .

من عرض كردم يا اميرالمؤمنين فرموديد: تا سال هفتاد بلاهايى پيش خواهد آمد، آيا بعد از هفتاد گشايش هست؟

فرمودند: بلى اى عمرو، بعد از هر بلايى آسانى و گشايشى است.

(يَمحُوا اللهُ مَا يَشاءُ وَ يُثبِت وَ عِندهُ اُمُّ الكِتابِ(3))(4).

(«خداوند هرچه را بخواهد محو، و هرچه را بخواهد اثبات مى كند و امّ الكتاب نزد او است».)

اين روايت خبر از ظهور و قيام امام زمان (عليه السلام) نمى دهد بلكه خبر از يك سنت الهى مى دهد كه (اِنّ مَعَ العُسر يُسرا )مسلّماً با ـ هر ـ سختى آسانى است)((5) با اين حال اين نكته را هم متذكر مى شود كه وقوع اين گشايش در صورتى خواهد بود كه «بدا» پيش نيايد به علاوه حضرت با قرائت آيه

(وَ يَمحُوا اللهُ مَا يَشاءُ وَ يُثبِت وَ عِندهُ اُمُّ الكِتابِ)(6).

در حقيقت مى خواهند بفرمايند اين امر صد در صد حتمى نيست چه بسا «بدا» حاصل شود و مانع از فراهم شدن زمينه آن گردد(7).

*   *   *

عقيده به رجعت  در ارتباط با اعتقاد به مهدويت

پرسش سى ام:

بر حسب احاديث بسيارى در آخر الزمان جمعى از اموات از ائمه(عليهم السلام)و غير ايشان به دنيا باز خواهند گشت. آيا اعتقاد به غيبت حضرت مهدى(عليه السلام) و ظهور آن حضرت با اعتقاد به رجعت هماهنگى دارد; به عبارت ديگر آيا اصل اعتقاد به غيبت و ظهور، رجعت و سائر وقايعى را كه قبل از قيام قيامت واقع مى شوند شامل مى شود يا اين يك عقيده مستقل و جداى از رجعت است؟

پاسخ:

عقيده به ظهور مهدى و منجى از اهل بيت و فرزندان فاطمه(عليهم السلام)يك اعتقاد عمومى و اجتماعى مسلمين است و اختصاص به شيعه ندارد، اگرچه شيعه شخص او را نيز از نظر حسب و نسب معرفى مى كند ولى اصل اين عقيده، يك اعتقاد همگانى است كه در اديان گذشته در تورات و زبور نيز به آن بشارت داده شده است، و اصلى است كه بر حسب اصول مذهب شيعه اثنى عشريه ايمان بدون آن كامل نمى گردد و قبولى اعمال مشروط به قبول آن است و كسى كه بميرد و به اين مسأله ايمان نداشته باشد و يا حضرت مهدى ـ ارواح العالمين له الفدا ـ را به امامت نشناخته باشد به حكم

«من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة الجاهلية»(8).

به مرگ جاهليت از دنيا رفته است، اين باور از جهت تاثير و اهميت در اين حدّ است.

اعتقاد به مسأله رجعت هم گرچه ريشه در قرآن و روايات دارد ولى اينطور نيست كه مسأله غيبت و مهدويت بدون آن مطرح نباشد.

بنابر اين اصل امامت و مسأله مهدويت بدون مسئله رجعت هم در كتاب ها مورد بحث قرار گرفته است.

با اين همه لازم به تذكر است كه اصل مسئله رجعت و بازگشت اموات يك مسئله اسلامى است و وقوع آن در زمان هاى گذشته بر حسب آيات متعدد قرآن مجيد ثابت است، وقتى اين طور شد به دليل اين كه در گذشته نظير داشته است امكان وقوع مجدد آن در آخر الزمان نمى تواند مورد انكار باشد.

زمانى كه در امم گذشته رجوع اموات اتفاق افتاده و بر طبق يك خبر مشهور در بين اهل سنت:

«لتسلكن سبل من كان قبلكم حذوا النعل بالنعل و القذة بالقذة حتى لو ان احدهم دخل حجر ضب لدخلتموه»(9).

آن ها بايد وقوع آن را در اين امت نيز جايز بدانند. بنابر اين نفى امكان و وقوع آن از طرف غير شيعه بر طبق مضمون اين روايت صحيح نيست.

در خاتمه ـ با صرف نظر از آياتى كه وقوع رجعت را در امم گذشته خبر داده اند ـ براى تيمّن و تبرّك آيه اى را كه شاهد بر وقوع رجعت در اين امت است يادآور مى شويم:

(وَ يَومَ نَحشُرُ مِن كُلّ اُمّةً فَوجاً مِمَّن يَكذِبُ بِآياتِنا فَهُم يُوزَعُون)(10).

(«به خاطر آور روزى را كه ما از هر امتى، گروهى را از كسانى كه آيات ما را تكذيب مى كردند محشور مى كنيم; و آن ها را نگه مى داريم تا به يكديگر ملحق شوند!».)

اين آيه دلالت بر روزى دارد كه در آن از هر امتى گروهى از كسانى كه تكذيب آيات الهى را كرده اند محشور مى شوند كه طبعاً اين روز غير از روز قيامت است.

و لا حول و لا قوّة الاّ بالله العلى العظيم

و آخر دعوانا ان الحمد لله ربّ العالمين

 

 

 

 


يار صفحة:


(1) بحارالانوار، ج 4، ص 107، ح 19.

(2) سوره الرحمن (55)، آيه 29.

(3) سوره رعد (13)، آيه 39 .

(4) تفسير العياشى، ابى النضر محمد بن مسعود بن عياش، ج 2، ص 217، ح 68.

(5) سوره انشراح (94)، آيه 6 .

(6) سوره رعد (13)، آيه 39 .

(7) براى اطلاع بيشتر به كتاب «سرّ البدا»، تأليف آية الله صافى گلپايگانى و كتاب هاى بسيار ديگر كه محققان بزرگ در اين موضوع نوشته اند مراجعه فرماييد.

(8) بحارالانوار، ج 8 ، ص 368 در ضمن بيان علامه مجلسى.

(9) بحارالانوار، ج 21، ص 257.

(10) سوره نمل (27)، آيه 83.