سند شناسى

براى اين دعاء، دو سند ذكر شده است، كه در ذيل به بيان وبررسى هر كدام از آن ها مى پردازيم.

سند اول

اين سند مربوط است به نقلى كه مرحوم سيد بن طاووس در كتاب شريف مصباح الزائر آورده است. عين عبارت ايشان چنين است:

ذكر بعض اصحابنا قال: قال محمد بن على بن أبى قرة، نقلت من كتاب محمد بن الحسين بن سفيان البزوفرى قدّس سرّه دعاء الندبه وذكر انه الدعاء لصاحب الزمان صلوات اللّه عليه ويستحب أن يدعاء به فى الا عياد الاربعة وهو...

بعضى از اصحاب ما چنين گفته اند كه جناب محمد بن على بن أبى قرّة از كتاب مرحوم محمد بن الحسين بن سفيان بن البزوفرى، دعاءى ندبه را نقل كرده وگفته است كه اين دعاء، دعاءيى است براى حضرت صاحب الزمان صلوات اللّه عليه كه مستحب است آن را در عيدهاى چهارگانه - روز جمعه، عيد قربان، عيد فطر وعيد غديربخوانند.

سند دوم

دوّمين سندى كه براى دعاءى ندبه، از خلال كتاب هاى روايى به دست مى آيد، سندى است كه مرحوم مجلسى در بحار الانوار نقل مى كند:

قال محمد بن المشهدى فى المزار الكبير: قال محمد بن ابى قرّة: نقلت من كتاب أبى جعفر محمد بن الحسين بن سفيان البزوفرى....

محمد بن مشهدى در كتاب مزار خويش - مزار كبير - چنين گفته كه دعاءى ندبه را محمد بن ابى قرّة از كتاب ابى جعفر محمد بن الحسين بن سفيان البزوفرى، نقل كرده است.

همان طور كه ملاحظه مى شود، آن تزلزل وضعفى كه در سند اول وجود دارد، در سند دوم به چشم نمى خورد؛ زيرا در سند دوم، مرحوم مشهدى به طور مستقيم مى فرمايد: محمد بن على بن ابى قرّة چنين گفت كه دعاءى ندبه منقول از كتاب مرحوم بزوفرى است، در حالى كه در سند اول، مرحوم سيد بن طاووس مى فرمايد:

ذكر بعض اصحابنا.

بعضى از اصحاب ما اماميه چنين ذكر كرده اند.

لازم به ذكر است كه مرحوم مجلسى بعد از بيان هر دو سند، چنين اظهار نظر مى كند: (گمان مى رود مرحوم سيد بن طاووس نيز اين دعاء را از جناب مشهدى گرفته باشد ومراد وى از بعض اصحابنا همان مرحوم مشهدى باشد).

البته ناگفته نماند كه اگر سيد بن طاووس قدّس سرّه دعاءى ندبه را با واسطه ى مرحوم مشهدى نقل كند، يك اشكال پديد مى آيد وآن اين كه، جناب سيد قدّس سرّه بعد از بيان دعاءى ندبه، چنين مى گويد:

ثم صل صلاة الزيارة وقد تقدم وصفها ثم تدعوا بما أحببت فأنك تجاب ان شأ اللّه تعالى.

سپس به كيفيتى كه در گذشته بيان شد نماز زيارت را به جاى آريد واز خدا آن چه را مى خواهيد در خواست كنيد كه ان شأاللّه اجابت خواهد شد.

در حالى كه كتاب مزار مرحوم مشهدى از چنين نماز زيارتى در پايان دعاءى ندبه، خبر نمى دهد. ولى خود مرحوم سيد در اقبال الاعمال، چنين نمازى را بعد از دعاءى ندبه نقل نمى كند كه اين مى تواند علامتى باشد بر اين كه مرحوم سيد، نماز زيارت را در مصباح به عنوان رجأ آورده است.

اما به هر حال، سندى كه نزد اهل فنّ، از استناد بيشترى برخوردار است، همان سند مرحوم محمد بن مشهدى است كه ما نيز به بررسى آن مى پردازيم. ولى قبل از پرداختن به بررسى سند دعاء، لازم است در نگاهى كوتاه، به معرفى كتاب مزار محمد بن مشهدى بپردازيم.

آشنايى با كتاب مزار كبير

مزار محمد بن مشهدى، كتابى است كه در مورد زيارت هاى وارد شده براى پيامبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه وآله وخاندان نورانى آن حضرت نوشته شده است.

مرحوم مجلسى در بحارالانوار، از اين كتاب با عنوان (مزار كبير) ياد كرده است. وبنابر آن چه علامه طهرانى در الذريعه بيان كرده است وهم چنين از خاتمه ى مستدرك الوسايل ظاهر مى شود، اين كتاب، يكى از مدارك مرحوم نورى براى (مستدرك الوسايل) بوده است. از عبارتى كه در مقدمه ى مزار كبير آمده است، چنين آشكار مى گردد كه مرحوم مشهدى فقط رواياتى را كه به سند قابل اعتماد واز راويان موثق به دست آورده، نقل كرده است.

در پايان بايد افزود مرحوم سيد بن طاووس علاوه بر اعتماد به اين كتاب ونقل فراوان از آن، زبان به مدحش نيز گشوده است.

آشنايى با محمد بن مشهدى

ازكلمات مرحوم آيت اللّه خويى در معجم الرجال به نقل از شيخ حرّ عاملى چنين ظاهر مى شود كه مراد از محمد بن مشهدى، محمد بن على بن جعفر است. ولى مرحوم حاجى نورى در خاتمه ى مستدرك الوسايل در اين باره مى فرمايد: (مراد از محمد بن مشهدى، محمد بن جعفر بن على بن جعفر المشهدى است كه از وى با عنوان (حائرى) نيز ياد شده است. ايشان يكى از كسانى است كه از ابى الفضل شاذان بن جبرييل قمى روايت نقل مى كند. او هم چنين با دو واسطه از مرحوم محمد بن نعمان - شيخ مفيد - به نقل روايت مى پردازد).

ولى به هر حال مقصود از محمد بن مشهدى، هر كدام از اين دو كه باشد (محمد بن على بن جعفر - يا - محمد بن جعفر بن على بن جعفر المشهدى)، شخص قابل اعتماد، مورد وثوق وجليل القدرى است كه توصيف ومدح وى در كتب رجال آمده است.

آشنايى با محمد بن على بن أبى قرّة

درباره ى آشنايى با (محمد بن على ابى قرّة) بايد گفت كه ايشان از جمله راويان صاحب كتاب ومورد اعتماد است. رجال نجاشى درباره ى وى چنين مى گويد: (محمد بن على بن يعقوب، اسحاق بن أبى قرّة، ابوالفرج القنائى الكاتب كان ثقة وسمع كثيرا وكتب كثيرا وكان يوردق لاصحابنا ومعنا فى المجالس، له كتب منها: كتاب عمل يوم الجمعه، كتاب عمل الشهور، كتاب معجم رجال ابى المفضل، كتاب التهجّد؛ أخبرنى وأجازنى جميع كتبه)؛ (محمد بن على بن يعقوب اسحاق بن أبى قرّة ابوالفرج القنائى، كه ملّقب به (كاتب) است، شخص ثقه ومورد اعتمادى مى باشد كه شنيده ها ونوشته هاى زيادى از او به جاى مانده است.

وى شخصى بود كه كتاب ها را ورق به ورق براى اصحاب اماميه مى خواند وهمواره در مجالس، با ما بود.

كتاب هاى او عبارتند از: عمل يوم الجمعه، عمل الشهور، معجم رجال ابى المفضل والتهجد).

مرحوم نجاشى در پايان مى فرمايد: (محمد بن ابى قره براى من روايت نقل كرده واجازه ى نقل كتاب هايش را به من داده است). همان طور كه روشن است، از عبارت: (كان يوردق لاصحابنا ومعنا فى المجالس) چنين استفاده مى شود كه مرحوم نجاشى در زمان (ابن ابى قرّة) مى زيسته است.

واز عبارت ديگر كه مى فرمايد: (أخبر نى وأجازنى جميع كتبه)، آشكار مى گردد كه مرحوم نجاشى، اجازه ى نقل كتاب هاى (ابن أبى قرّة) را نيز داشته است.

بنابراين، مى توان چنين گفت كه هر چند اين دو بزرگوار هم عصر يكديگر بوده اند، ولى به اعتبار اين كه مرحوم نجاشى، اجازه ى نقل كتاب هاى (ابن ابى قرّة) را از وى داشته است، (ابن ابى قرّة) از مشايخ اجازه ى مرحوم نجاشى محسوب مى گردد.

آشنايى با محمد بن الحسين بن سفيان البزوفرى

بنابر آن چه مرحوم آيت اللّه خويى در معجم الرجال آورده است، از اين شخص با دو عنوان ياد شده است: 1) محمد بن الحسين بن سفيان البزوفرى، ابوجعفر 2) محمد بن الحسين البزوفرى، ابو جعفر.

وى از شاگردان احمد بن ادريس بوده واز او روايت نقل كرده است. از آن جا كه مرحوم محمد بن نعمان (شيخ مفيد)، از محمد بن حسين بن سفيان بزوفرى، روايت نقل كرده، مى توان گفت كه ايشان از مشايخ مرحوم مفيد نيز بوده است.

امّا درباره وثاقت وى بايد گفت: هر چند پيرامون (محمد بن حسين بن سفيان بزوفرى) در كتب رجالى، توثيق خاصّى وارد نشده است، ولى از آن جا كه اين فرد از جمله كسانى بوده كه مرحوم مفيد از وى روايت بسيار نقل كرده وهم چنين در موارد مختلف براى وى رضا ورحمت خداوند متعال را طلب نموده است، مى توان بدون ترديد گفت: قواعد توثيق عام، شامل حال وى مى گردد؛ زيرا طبق قواعدى كه بزرگان ازاهل فنّ رجال، بيان كرده اند: اگر شخصى از مشاهير باشد وروايات فراوانى را هم نقل كرده واز طرفى هم قدح وتضعيفى درباره ى او بيان نشده باشد، همين نشانه ى حُسن ظاهر وعلامتى براى توثيق او مى باشد؛ چون با شهرتى كه از او به جاى مانده، اگر ارباب رجال، عيب ومذمتى از وى سراغ داشتند، بيان مى كردند.

معناى (انّه الدعاءء لصاحب الزمان) عليه السّلام

بعد از روشن شدن وثاقت موجود در سلسله ى سند اين دعاءى شريف، لازم است به عبارتى كه ابن بزوفرى قبل از اين دعاء آورده است، بپردازيم.

وى قبل از آوردن متن دعاءى ندبه چنين مى گويد:

انّه الدعاء لصاحب الزمان صلوات اللّه عليه ويستحب أن يدعى به فى الاعياد الاربعة....

مرحوم بزوفرى چنين گفته كه دعاءى ندبه، دعاءيى است براى حضرت صاحب الزمان عليه السّلام ومستحب است آن را در عيدهاى فطر، قربان، غدير وروز جمعه بخوانند.

بر اهل دقت پوشيده نيست كه در عبارت: (انّه الدعاء لصاحب الزمان صلوات اللّه عليه)، دو احتمال وجود دارد كه عبارتند از:

1) اين دعاءى شريف، دعاءيى است كه از جانب امام زمان عليه السّلام انشاء شده است.

2) اين دعاء، دعاءيى است كه براى وجود مقدس امام زمان عليه السّلام انشاء شده است، نه اين كه انشاء اين دعاء از طرف آن حضرت صورت گرفته باشد.

امّا از آن جا كه مرحوم (ابن بزوفرى) در ادامه مى فرمايد:

ويستحب أن يدعى به فى الاعياد الاربعة.

مستحب است كه اين دعاء در عيدهاى چهارگانه خوانده شود

معلوم مى گردد كه در نگاه مرحوم (ابن بزوفرى)، انشاء اين دعاءى شريف از جانب كسى غير از امام معصوم عليه السّلام نبوده است؛ زيرا بزرگان اصحاب اماميه هيچ گاه در رابطه با دعاءيى كه از جانب شخصى غير از معصوم عليه السّلام صادر شده باشد، نمى گويند (مستحب است آن را فلان وقت معيّن بخوانيد).

بنابراين، به دو قرينه، احتمال اين كه دعاءى ندبه از سوى شخص ديگرى غير از امام معصوم عليه السّلام صادر شده باشد، مردود است:

1) اين كه مى فرمايد: (يستحب)؛ (مستحب است خواندن اين دعاء). وظاهر اين كلمه مى رساند كه اين دعاء از جانب معصوم صادر شده است؛ زيرا محكوم كردن هر كدام از افعال وأذكار به هر يك از احكام خمسه (وجوب وحرمت، استحباب، كراهت، اباحه) از امور توقيفيه مى باشد كه فقط بايد از جانب اولياى خدا صورت گيرد.

2) اين كه براى قرائت اين دعاء، زمان خاص (اعياد اربعه) بيان شده ودعاءيى كه از جانب غير معصوم انشاء شده باشد، نمى تواند از چنين ويژگى برخوردار باشد.

دعاى ندبه، انشاء كدام امام است؟

امّا اين كه اين دعاءى شريف از جانب كدام يك از معصومين عليهم السّلام صادر شده است، باز هم به روشنى معلوم نيست.

از ظاهر عبارت مرحوم (ابن بزوفرى) آشكار مى شود كه اين دعاء از امام زمان عليه السّلام است. در اين صورت، بايد بگوييم: اين دعاء نيز از توقيعاتى است كه از جانب حضرت صاحب الامر عليه السّلام براى مرحوم ابن بزوفرى كه در زمانى نزديك به غيبت صغرى مى زيسته، صادر شده است همانند توقيعاتى كه براى مرحوم شيخ مفيد صادر شده اند.

احتمال دوم اين است كه اين دعاء از سوى امام صادق عليه السّلام صادر شده باشد؛ همان طور كه مرحوم مجلسى در كتاب (زاد المعاد) فرموده است.

هر چند بعضى خواسته اند احتمال دوم را به خاطر ناسازگارى بعضى از مضامين دعاء با صدور از جانب امام صادق عليه السّلام مردود سازند، ولى بر اهل تحقيق روشن است كه اين اشكالات قابل توجيه است؛ زيرا نظير چنين مضامينى در موارد ديگر از امام صادق عليه السّلام وديگر ائمه عليهم السّلام نقل شده است. امّا به هر حال آن چه از سند دعاءى ندبه معلوم مى شود، اين است كه اين دعاء، دعاءى غير مأثور نيست، بلكه دعاءيى است كه از جانب يكى از ائمه هدى عليهم السّلام نقل شده است. علاوه بر اين، با دقّت در متن اين دعاءى شريف به آسانى آشكار مى شود كه چنين مضمون بلند وملكوتى، خود از جمله تأييدات غيرقابل انكار بر صدور دعاءى ندبه از سوى امام معصوم عليه السّلام است.

فرازهاى دعاء

اين دعاء از چهار فراز تشكيل شده كه با يكديگر مرتبط بوده ومجموعا يك منظومه ى منظم وسير منسجم را تشكيل مى دهند.

فراز اول: حمد وصلوات

اين دعاء با حمد بر ربوبيت خداوند وصلوات بر پيامبر گرامى اسلام واهل بيت مكرّمش عليهم السّلام آغاز مى شود.

الحمد للّه ربّ العالمين وصلى اللّه على سيدنا محمد نبيّه وآله وسلم تسليما.

ستايش مخصوص پروردگار جهانيان است ودرود وسلام مخصوص خداوند بر آقاى ما پيامبرش وخاندان او باد.

فراز دوم: ثناى بر قضاء

اين فراز كه با حمد وثناى دوباره بر جريان قضاى الهى نسبت به اوليائش شروع مى شود، در واقع دربردارنده ى همه ى دعاء به نحو اجمال است كه با عباراتى مختصر، مضامين بعدى دعاء را مورد اشاره قرار مى دهد.

اللهم لك الحمد على ماجرى به قضاؤ ك فى اوليائك... وجعلتهم الذريعة اليك والوسيلة الى رضوانك.

بار خدايا! ستايش فقط تو را سزاست بر آن قضأ وقدرى كه درباره ى اوليا ونمايندگانت جارى شد... وآنان را سبب دست آويزى به سويت ووسيله اى براى خشنودى محضت قرار دادى.

فراز سوم: تاريخ، از آغاز تا تكامل

در سومين فراز از اين دعاءى شريف، ماجراى تفصيلى قضا وحكم الهى در مورد اوليائش مورد بررسى قرار مى گيرد كه در آن، نقطه ى شروع تاريخ بشريت وتحوّلات اساسى ودر نهايت، سير تكاملى آن به سوى عصر حاكميت حضرت بقية اللّه عليه السّلام كه اوج تقرّب جامعه ى بشرى به خداى متعال وهدف نهايى از خلقت است، مورد توجه واقع مى شود. اين فراز با عبارت فبعض أسكنته جنتك آغاز مى گردد وبا جمله ى ونحن نقول الحمدللّه رب العالمين به انتها مى رسد.

فراز چهارم: استغاثه وطلب

استغاثه به درگاه حضرت حق، آخرين فراز از دعاءى ندبه را به خود اختصاص مى دهد:

اللّهم أنت كشّاف الكرب والبلوى....

خدايا! تويى تنها برطرف كننده گرفتارى ها وسختى ها....

كليد فهم دعاء

به نظر چنين مى رسد كه شايد بتوان از اين دعاءى شريف، ره يافت هاى جدّى ومفيدى را براى پى ريزى يك فلسفه ى تاريخ بر مبناى معارف اصيل اهل بيت عليهم السّلام به دست آورد. امّا قبل از ورود به بحث لازم است، اشاره اى گذرا به تعريف فلسفه ى تاريخ وديدگاه هاى مختلف در رابطه با آن داشته باشيم.

مقصود از فلسفه ى تاريخ، تحليل كلّ تاريخ بشريت است؛ يعنى در اين علم، جريان وحركت تاريخ از ابتدا تا انتها، نحوه ى تكامل تاريخ وعوامل حاكم بر تحول وتكامل آن مورد بررسى قرار مى گيرند. بنابراين، از آن جا كه تحليل جريان ها وتحولات تاريخى ونظر دادن در رابطه با حركت تكاملى آن ها، از يك سو به چگونگى نگاه انسان به جهان بستگى دارد واز سوى ديگر، به كيفيّت تحليل از وجود انسان وابسته مى باشد. دانشمندان مسلمان وموحّد كه اساس آفرينش وتكامل آن را بر پايه ى خالقيّت وربوبيت حضرت حق بنا مى نهند، نمى توانند نظريات مادى گرايانى كه نظام آفرينش را بر اساس استقلال واستغنأ ماده تحليل مى كنند، بپذيرند؛ زيرا نظريه پردازان مادّى، كمال نهايى در خلقت را بر اساس مطلق گرايى حسّى واصل بودن محسوسات ولذايذ مادّى تعريف مى كنند ومبتنى بر همين ديدگاه، مرحله ى تكامل تاريخ را مرحله اى مى دانند كه در آن، غرايز انسانى به صورت تامّ وتمام ارضا شود. اين نظر در تضادّ جدّى با عقايد وديدگاه هاى پيروان آيين توحيدى اسلام است كه بر پايه ى اعتقاد به خالقيت مطلقه ى خداى يكتا، تكامل خلقت را به ربوبيت الهى بر مى گردانند ومى گويند: اين پروردگار يگانه است كه با افاضه وربوبيّت دايمى خود، همه ى مخلوقات را در مسير تكامل قرار مى دهد. كه در اين صورت، كمال تاريخ نيز هنگامى خواهد بود كه جامعه به سمت پذيرش بيشتر ربوبيّت وولايت الهى وظهور كامل تر آن، پيش رود. رسيدن به اين هدف مهّم فقط در كنار اراده ى انسان ها ممكن خواهد بود؛ يعنى اين انسان ها هستند كه با اختيار وپذيرش ولايت الهى، خود را در تكامل تاريخ، شريك مى سازد وراز نزديك شدن جامعه به يك پرستش اجتماعى را باز مى كنند. در نتيجه، جريان ولايت وسرپرستى الهى در عالم انسانى، ظهور بيشترى پيدا مى كند كه اين، همان كمال نهايى تاريخ است.

در اين ميان، اولياى خاصّ خدا، نقش مجرا ومسير اجراى ولايت الهى را بر انسان ها ايفا مى كنند؛ يعنى اين طور نيست كه خداوند متعال براى اجراى ولايت خويش بر انسان ها، به طور مستقيم با آن ها ارتباط برقرار كند، بلكه ولايت خويش را با واسطه واز طريق اولياى برگزيده ى خويش بر جامعه ى انسانى اعمال مى كند. واين اولياى مخصوص خدا هستند كه به خاطر پذيرش تامّ وتمام ولايت الهى وسربلند بيرون آمدن از ابتلائات وامتحانات، اراده شان مجراى ولايت الهى در عالم هستى شده است وبه همين دليل، در نگاه معارف ملكوتى تشيّع، كمال جامعه ى انسانى وحركت تاريخ به سمت كمال مطلوب، از بستر اولياى الهى گذر مى كند ومتناسب با ظهور اراده ى آن ها در عالم انسانى خواهد بود؛ زيرا ايشان، خليفه وجانشينان حضرت حق بر روى زمين هستند وانسان ها وظيفه دارند كه به ولايت آن ها گردن نهند:

من أطاعكم فقد أطاع اللّه ومن عصاكم فقد عصى اللّه.

هر كه از شما پيروى كند، از خدا پيروى كرده وهر كه از شما نافرمانى كند، خدا را نافرمانى كرده است.

به يقين هر كس كه در اين رهگذر، ولايت اولياى خدا را نپذيرد، تحت ولايت وسرپرستى شيطان درآمده است:

(والذين كفروا أوليائهم الطاغوت...).

سرپرستى كسانى كه كافر شدند به دست طاغوت است.

بنابراين، آن چه محور اساسى در پيوند افراد يك جامعه ى توحيدى وحركت آن به سوى كمال است، محبّت وپذيرش ولايت الهى وتولّى تام به ولايت ولّى اللّه است. همان طور كه محور پيوند بين افراد جامعه ى شيطانى نيز محبت وتولّى به شيطان وحركت به سوى ارضاى هر چه تمام تر غرايز مادى است.

به نظر مى رسد اين نوعى نگاهِ فلسفه ى تاريخى به ماجراى ولايت ائمه واولياى الهى عليهم السّلام در عالم انسانى است كه گويا مى توان تمام سير عالم وحركت جامعه به سوى خداوند متعال وحتى كيفيّت اين سير را از مضامين عالى ونورانى دعاءى ندبه استظهار كرد.

شرح فرازها

فراز اول: حمد وصلوات

الحمدللّه رب العالمين وصلّى اللّه على سيّدنا محمد نبيّه وآله وسلم تسليماً.

اين فراز از دعاءى ندبه با تمام كوتاهى اش، بيان كننده ى خلاصه اى از تمام ماجرايى است كه در عالم هستى وجامعه ى انسانى بايد اتفاق بيافتد.

عبارت الحمدللّه رب العالمين به ماجراى ربوبيت خداوند متعال بر تمام هستى اشاره دارد كه در نتيجه، ولايت الهى را به دنبال خواهد داشت. عبارت وصلّى اللّه على سيدنا محمد نبيه وآله وسلم تسليما به مجرا ومحور آن ربوبيت وولايتى اشاره مى كند كه از جانب خدا بر تمام عالم سيطره دارد؛ زيرا محور ربوبيت الهى بر همه ى هستى، از مسير جريان اين ربوبيت نسبت به نبى مكرم اسلام واهل بيت گرامى آن حضرت عليهم السّلام مى گذارد.

به طور كلى، مى توان اين فراز كوتاه را به عنوان براعت استهلالى براى مجموعه ى اين دعاءى شريف ومطالبى كه در بقيه فرازهاى دعاء به آن ها پرداخته شده است، دانست.

فراز دوم: ثناى بر قضاء

در فراز دوم كه با جمله ى الّلهم لك الحمد على ما جرى به قضاؤ ك فى اوليائك الذين... آغاز مى شود، خدا را بر آن چه از ناحيه ى قضاى الهى بر اوليائش جارى شده است، حمد مى كنيم. در ادامه ى اين فراز، چگونگى جريان اين قضأ را بر اوليا به طور مجمل چنين بيان مى كند: از آن جا كه خداوند تبارك وتعالى در عالم، نسبت به زهد در درجات ومراحل مختلف عالم دنيا از اوليائش، ميثاقى گرفته وآن ها نيز بر آن پيمان كه با خداى خود بسته اند، پابرجا واستوار ماندند وهمه ى ابتلائات وسختى ها را در راه حفظ آن ميثاق تحمل كردند: بعد أن شرطتَ عليهم الزهد فى درجات هذه الدنيا الدنيه... فشرطوا لك ذلك، خداوند متعال هم به پاس اين مجاهدت ها وپايدارى در ميثاق، برجسته ترين نعمت هاى ابدى خويش را براى ايشان برگزيد، تلاش هاى آنان را پذيرفت وايشان را به خود نزديك كرد. نام شان را بلند وپرآوازه ساخت وستايش آشكار خود را بر آن ها قرار داد. اين نعمت هاى عظيم تا آن جا ادامه يافت كه خداوند، فرشتگان خود را بر آن اولياى گرامى فروفرستاد وبا نزول وحى بر آن ها، ايشان را اكرام كرد ونتيجه ى اين پذيرش وتقرب الهى آن شد كه خدا با بذل علم خويش، اولياى خاص خود را كمك كرد. هنگامى كه به اين منزلت رسيدند، آن ها را وسيله ودست آويزى براى جلب خشنودى خود قرار داد، يعنى به مرتبه اى رسيدند كه منشأ هدايت براى همه ى عوالم شدند. فقبلَتهم وقّربتهم وقدّمت لهم الذكر العلى والثناء الجلىّ وأهبطت عليهم ملائكتك....

بنابراين، به طور خلاصه مى توان گفت كه در اين فراز، چند نكته ى اساسى نهفته است كه عبارتند از اين كه، اولياى الهى به خاطر ميثاق زهدى كه نسبت به درجات مختلف اين دنيا با خدا بستند وبر تمامى ابتلائات وامتحانات سنگين آن نيز فائق آمدند، از جانب خدا از دو پاداش برخوردار شدند. نخست اين كه، خود مقرّب درگاه الهى گشتند. ديگر اين كه، باعث هدايت ودست گيرى نسبت به ديگر مخلوق ها شدند واين، همان ماجراى قضاى الهى بر اوليائش است كه ستودنى است؛ زيرا محور ربوبيت الهى بر همه ى عالم، از اين مجرا واقع مى شود.

البته بايد دانست كه رسيدن به مرحله ى حمد خدا بر جريان قضاى الهى، نسبت به اوليائش نيازمند پشت سر گذاشتن مرحله ى سنگين ابتلأ به بلاى ولىّ خدا ودرگير شدن با بلاى ولىّ خداست كه چنين ابتلايى داراى مراتب مختلفى است؛ زيرا بعد از ابتلأ د رمرحله ى نخست، بايد بر بلاى ولىّ اللّه صبر كرد ودر درجه ى بعد تسليم آن بلا شد. سپس بر آن بلا راضى شد ودر مرحله ى آخر، خدا را بر آن بلا شكر كرد. روشن است انسانى كه از ابتلاى ولىّ خدا فارغ است وبه درك هيچ يك از بلاياى اولياى خدا نرسيده است، هيچ گاه نمى تواند به مرحله ى حمد وشكر نسبت به چنين بلايى برسد؛ زيرا درك حمد بر قضاى الهى منوط به اين است كه انسان، مجموعه ى سختى هاى اولياى خدا را ديده وثمرات آن را هم درك كرده باشد.هم چنين در اين ماجرا، زيبايى صنع خدا نسبت به اولياى خودش را نيز دريافته باشد؛ كه چنين انسانى پس از پيمودن اين مراحل مى تواند به حمد وثناى خدا بر جريان قضائش نسبت به اوليائش برسد.

فراز سوم: تاريخ، از آغاز تا تكامل

اين فراز از دعاءى ندبه كه طولانى ترين فرازهاى آن به شمار مى آيد، به بيان تفصيلى مراحل تكامل تاريخ مى پردازد كه بر اين اساس، اين فراز را به چند بخش مى توان تقسيم كرد.

بخش اول:

فبعض اسكنته جنتك الى أن أخرجتَه منها... فنتبع آياتك من قبل أن نذّل ونخزى.

در بخش اول، گذرى اجمالى به ماجراى بعثت انبياء دارد كه بعد از ذكر حضرت آدم وجريان بيرون رانده شدن او از بهشت، به بيان هر يك از انبياءى اولوالعزم به همراه مهم ترين حادثه اى كه در طول رسالت آن ها رخ داده،مى پردازد. در ضمنِ چند كلمه، محورى ترين واصلى ترين صحنه ى جريان قضاى الهى بر ايشان را بيان كرده است كه اگر از منظر فلسفه ى تاريخى خواسته باشيم به اين بخش از دعاء نگاه كنيم، بايد بگوييم كه اين بخش به بيان سرحلقه هاى اساسى تكامل تاريخ كه همان بعثت انبياءى اولوالعزم است، پرداخته است. چرا كه اگر ما، كمال جامعه ى بشرى را مرحله ى تقرّب به سوى خداى متعال بدانيم كه در آن ولايت الهى به ظهور رسيده وهمه ى شؤ ون جامعه بر مدار اراده ى الهى مى چرخد، طبيعى است كه عمده ترين مراحل كمال تاريخ را بعثت انبياءى صاحب شريعت ارزيابى مى كنيم؛ زيرا با بعثت هر كدام از انبياءى اولوالعزم كه پيوند بين خداى متعال وجامعه بشرى بودند، شريعت الهى بر روى زمين از كمال بيشترى برخوردار شد. در نتيجه، زمينه ى بندگى خدا بيش از پيش براى انسان ها فراهم گشته است واين، ورود جامعه ى بشرى به مرحله ى جديدى از هدايت را به دنبال مى آورد. در پايان اين بخش از دعاء، يادآور مى شود كه به وسيله ى بعثت اين انبياء، حجت الهى بر همه ى تاريخ تمام شده وبا اين بيان، محدوده ى ربوبيت وولايت الهى بر تاريخ را روشن مى كند كه هيچ منافاتى با اختيار واراده انسان ندارد، بلكه چه بسا انسان هايى كه بعد از آمدن فرستادگان الهى (كه از ناحيه ى آن ها، ولايت خدا بر جامعه جارى مى شود) باز هم راه باطل را پيش گيرند وتولى طاغوت را بپذيرند؛ زيرا قبل از اين، حفظ محور حق در تاريخ را مرهون تلاش هاى اين انبياء برمى شمرد.

بخش دوم:

الى أن انتهيتَ بالأمر الى حبيبك ونجيبك محمد صلّى اللّه عليه وآله....

بعد از اتمام بررسى مراحل تحول تاريخ با بعثت برخى از انبياءى اولوالعزم، در بخش دوم از اين فراز دعاء، با بيان ويژگى هايى از پيامبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه وآله به سراغ مرحله ى متكامل ترى از تاريخ مى رود كه با بعثت آخرين فرستاده ى خدا به وجود آمد. اين مطلب را با دقت در ويژگى هايى كه در اين بخش از دعاء براى رسول مكرم اسلام صلّى اللّه عليه وآله برشمرده مى شود، مى توان دريافت. انتخاب پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه وآله به عنوان سيد وآقاى همه ى مخلوقات، زبده ى برگزيدگان، برترين انتخاب شدگان وگرامى ترين كسى كه خدا به او اعتماد كرده، همه حاكى از آن است كه تقدم وسرآمد بودنِ آن حضرت بر ديگر انبياء، امرى روشن وآشكار است. در نتيجه، بعثت آن حضرت نيز از ويژگى هاى منحصر به فردى برخوردار خواهد بود كه از آن جمله مى توان، بعثت عام وفراگير پيامبر اسلام نسبت به جن وانس، نفوذ شريعت ورسالت آن حضرت به مشرق ومغرب ونُصرتش با رعب وترس وحفاظت آن بزرگوار به وسيله ى بهترين ملايكه ودر نهايت، وعده ى پيروزى او ودينش بر ديگر اديان و... را نام برد.

بنابر اين، به يقين، مى توان گفت اگر مراحل بلوغ وتكامل عالم با بعثت انبياءى اوالوالعزم شروع شده باشد، با آمدن حضرت خاتم الانبياء صلّى اللّه عليه وآله، وارد مرحله ى جديدى از بلوغ گشته واين بلوغ وتكامل بايد به دست چنين فرستاده اى صورت مى گرفته كه از چنين كمالات ودرجاتى برخوردار بوده است (كه انبياءى گذشته فاقد اين ويژگى ها بودند). پس اوست كه بر تاريخ مسلط است واوست كه با غلبه بر عالم، هدايت وتكامل نهايى جامعه ى بشرى را به دست مى گيرد واين، همان قضاى خداى متعال بر نبى مكرّم اسلام صلّى اللّه عليه وآله است.

بخش سوم:

وذلك بعد أن بوّئتَه مبوّء صدقٍ من اهله....

در بخش سوم اين فراز از دعاء، با مطرح شدن جانشينان واوصياى پيامبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه وآله، به بيان نقش آن ها در پيش بُرد اهداف آن حضرت ودر نتيجه، سير تكاملى تاريخ به وسيله ى هدايت آن بزرگواران پرداخته مى شود.

هرچند در بخش اول از اين فراز، به طور سربسته ومجمل از كنار مسأله ى وصايت ديگر انبياءى اولوالعزم گذر شد: وتخيرتَ له أوصيأ مستحفظاً بعد مستحفظ، ولى در اين بخش، ماجراى وصايت وجانشينى پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه وآله به طور مفصل بيان مى شود واين نشان گر سهم عمده ى ايشان در اين مرحله از تاريخ است، زيرا قضاى خداى متعال بر نبى اكرم صلّى اللّه عليه وآله از طريق اوصياى آن حضرت - كه اولياى برگزيده ى خدا هستند - ادامه پيدا مى كند. يعنى از آن جا كه خاندان نبى گرامى اسلام كه از جانب خدا به جانشينى آن حضرت انتخاب شده اند، همگى نور واحدى هستند كه خدا در بين ايشان، جايگاه خاصى رابه پيامبرش عطا كرده ودر آيه اى از قرآنش، تنها مزد رسالت را قدم نهادن در راه خدا بيان كرده ودر آيه ى ديگرى، مودّت آن خاندان را تنها مزد رسالت معرفى كرده است، روشن مى شود كه مزد رسالت كه قدم نهادن در راه خداست، چيزى جز مودّت اهل بيت عليهم السّلام نيست. پس ادامه ى رسالت در حفظ خاندان رسول معنى مى شود وهر بلايى را كه ايشان متحمل مى شوند، بلاى پيامبر اكرم محسوب مى شود وهدايتى هم كه به وسيله ى ايشان براى جامعه ى بشرى محقق مى شود، هدايت رسول خدا ارزيابى مى شود. يعنى بخشى از هدايت جامعه به عهده ى خود حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله بوده وبخش ديگرى از آن بر دوش اهل بيت آن حضرت عليهم السّلام. به همين دليل بعد از بيان سپرى شدن دوران عمر پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه وآله، بلافاصله به مسأله ى وصايت اميرالمؤ منين على عليه السّلام پرداخته وآن را به صورت مفصل بسط مى دهد كه اين خود، نشان دهنده ى نقش كليدى حضرت على عليه السّلام در جريان هدايت تاريخى جامعه به وسيله ى وصايت خويش وروشن كننده ى آن است كه ظهور اصلى وصايت، در حضرت على عليه السّلام است وبا آوردن عبارت: اذْ كان هو المنذر ولكل قوم هاد، به مخاطب خود مى فهماند كه انذار پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه وآله وآن مرحله از هدايت تاريخى كه در دوره ى زندگى پربركت آن حضرت اتفاق افتاد، به تنهايى كافى نيست، بلكه در كنار آن انذار وهدايت تاريخى، يك هدايت مستمرى هم لازم است كه اين هدايت مستمر به وسيله ى خاندان عصمت وطهارت وبه ويژه حضرت على عليه السّلام واقع مى شود.

بعد از بيان اين مرحله با بيان فضيلت هاى حضرت على عليه السّلام، وارد كارهايى كه پيامبر خدا جهت مهياسازى جامعه براى پذيرش ولايت امير المؤمنين على عليه السّلام انجام دادند، مى شود كه از ماجراى روز هجدهم ذى الحجة در محل غدير خم كه بارزترين آن هاست، شروع كرده وبعد از ذكر حديث: أنا وعلىّ من شجرةٍ واحدة وساير الناس من شجرة شتّى به سراغ ماجراى جنگ تبوك وحديث منزلت رفته وسپس به زيباترين حادثه اى كه مدينه پس از هجرت پيامبر به خود مشاهده كرد، رفته وپاى ازدواج اميرالمؤ منين على عليه السّلام با يگانه دختر رسول خدا را به ميان مى كشد وبا تذكّر خاطره ى بستن درب همه ى خانه ها به حياط مسجد النبى جز درب خانه ى حضرت على عليه السّلام به معرفى حوادثى كه هر كدام مقام ودرجه ى بلند وملكوتى را براى آن حضرت ورق مى زنند، مى پردازد تا پرچم هادى بعد از خود را در ميان امت به پا داشته ومسير هدايت بعد از خود را آماده سازى كند واين ها، همگى وقايعى بوده اند كه هركدام اساس تحولى مهم در تكامل تاريخ به شمار مى روند وتك تك اين ماجراها به منزله ى پلّه هايى هستند كه جامعه را به سمت پذيرش ولايت الهى به پيش مى برند. اما از آن جا كه مصلحت عالم بر پايه ى جبر ربوبى شكل نگرفته وجامعه در انتخاب مسير ولايت پذيرى خود مختار است كه سر به تولّى ولايت اللّه بگذارد يا در دامان تولّى وسرپرستى طاغوت وشيطان بيافتد ومتأسفانه امت، بعد از پيامبر از مسير تكاملى تقرّب به خدا منحرف شده واز پذيرش هدايت به سوى ولايت الهى اِعراض كرد، باعث پديد آمدن ابتلائاتى سنگين براى اهل بيت عليهم السّلام كه اولياى خاص خدا واوصياى نبى خدا بودند، شد. لم يمتثل امر رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله فى الهادين بعد الهادين والاُمة مصرّة على مقته....

ناگفته نماند كه على رغم رويارويى اولياى خدا با آن ابتلائات وبلاياى طاقت فرسا، باز هم ولايت وسرپرستى جامعه از دست تدبير ربوبى خارج نگشته واراده ى الهى چنين تعلق گرفته كه عاقبت وپايان نيكو وزيباى كار عالم به دست اوليائش بيافتد واين، نتيجه ى تمامى آن زحمت هاى خالصانه اى است كه در راه احياى دين خدا متحمل شدند. وجَرَى القضأ بما يُرجى له حسنُ المثوبة... والعاقبة للمتقين.

بخش چهارم:

بعد از پشت سر نهادن تمامى مراحل گذشته كه انسان از طريق ندبه واشك ريختن به بلاى اوليا، آمادگى بهره مندى از بلاى آن ها را در خود ايجاد كرد. در اين بخش، دعاء درصدد جهت دادن به آن مصيبت زدگى است كه با پديدآوردن روحيه ى انتظار، انسان را به سوى بهره گيرى از اين مصيبت زدگى سوق مى دهد واو را به توجه به ساحت حضرت بقية اللّه الاعظم ارواحنا لتراب مقدمه الفدأ دعوت مى كند، كه اين توجه در سه مرحله وبا لحن هاى متفاوتى در اين دعاءى شريف، ظهور پيدا كرده است.

در مرحله ى اول با لفظ أين به جست وجوى آن حضرت كه تنها اميد اوليا براى جمع كردن بساط طاغوت است، مى پردازد كه در اين جست وجو غالباً هدف هاى حكومت امام زمان عليه السّلام دنبال مى شود: أين بقية اللّه التى لا تخلو من العترة الهادية أين المعدّ لقطع دابر الظلمة.... در مرحله ى دوم، بعد از پشت سر گذاشتن مرحله ى اول با حرف ندأ يا به طلب شخصيت خود آن حضرت پرداخته وبا خطاب مستقيم به آن حضرت توجه پيدا مى كند. اين مرحله از مرحله ى قبل بالاتر است؛ زيرا ناشى ازاحساس حضور در محضر آن حضرت است ودر اين مرحله، بيشتر از اوصاف وجودى وشخصيتى آن حضرت، سخن به ميان مى آيد: يا بن السادة المقربين يا بن.... ودر مرحله ى آخر، شروع به نجوا وبازگو كردن سخن هاى دل با آن جناب مى كند كه اين نجواها آن زمان كه گفت وگوهاى انسان وراز ونياز او با ولىّ خدا از حدّ لقلقه ى زبان فراتر رفته ونياز واقعى به آن حضرت را احساس كرد، در وجود آدمى پديدار مى شوند. رسيدن به اين مرحله كه از نوعى دلدادگى خاص، حكايت مى كند، ناشى از شدت اوج طلب ها در دو مرحله ى قبل است:

ليت شعرى أين استقرتْ بك النّوى....

فراز چهارم: استغاثه وطلب

الّلهم أنت كشّاف الكرب والبَلوى....

در اين فراز از دعاءى شريف ندبه كه انسان را از حالت راز ونياز با ولىّ خدا به حالت تقاضا ودرخواست از درگاه الهى منتقل مى كند، در ابتدا كه با درخواست لقاى ولىّ خدا شروع مى شود ونشان دهنده ى شدت عطش روحى واشتياق انسان به درك وجود امام زمان عليه السّلام است والبته همراه با تقاضاهايى است كه انسان براى خود از خداى متعال دارد، وبراى به استجابت رسيدن اين درخواست ها، آن هم نه فقط در دنيا، بلكه هم در دنيا وهم در آخرت، با صلوات بر محمد وآل محمد عليهم السّلام، توجهى دوباره به ساحت اولياى خاص خدا پيدا مى كند ودر پايان، تقاضاى شفاعت وهمراهى هميشگى ووصال بى پايان ولىّ خدا را كه نتيجه ى آن انتظارها وآن جست وجوهاست، از درگاه خداى متعال بر زبان جارى مى كند.

همان طور كه ملاحظه شد، اين دعاءى شريف از ابتداى فراز سوم با بيان گزارشات كوتاهى از تحولات عمده ورو به تكامل جامعه ى بشرى، درصدد قرار دادن انسان، در متن ماجراى قضاى الهى نسبت به اولياى خاص خدا برامد وخواننده ى دعاء را در انتهاى بخش سوم از همين فراز با بيان اين جملات: فعلى الاطايب من اهل بيت محمدٍ وعلى صلى الله عليهما وآلهما فيبك الباكون... درگير با بلاى اولياى الهى مى كند ودر همين حال با ذكر عباراتى چون: أين الحسين أين الحسين روح مبتلا ومصيبت زده ى او را به سوى انتظار روزگار رفع بلا وبه نتيجه رسيدن زحمات اوليأ اللّه سوق مى دهد، يعنى درصدد هدايت مصيبت زدگى انسانى كه مبتلا به بلاى ولىّ خدا شده برمى آيد وعزادارى او را با روشن نمودن چراغ انتظار در وجودش هدف مند مى نمايد (كه اين انتظار همان درخواست كمال نهايى براى جامعه ى بشرى است) والبته به همين مقدار هم اكتفا نمى كند، بلكه بعد از گذراندن مراتب سه گانه ى انتظار، در فراز چهارم، پس از درخواست ودعاء براى درك دولت حقه ى ولىّ خدا بر روى زمين، خواننده را به سوى تقاضاى وصال ابدى واخروى نيز راهنمايى مى فرمايد. واين چيزى جز يك فلسفه ى تاريخ توحيدى بر مبناى معارف ملكوتى اهل بيت عصمت وطهارت عليهم السّلام نيست كه در قالب دعاء از جانب ائمه معصومين عليهم السّلام صادر شده است. والحمدلله رب العالمين

معرفي وبررسي كتاب تاريخ سياسي غيبت امام دوازدهم (عجل الله فرجه)

محمد رضا نصورى

مهدويّت در تاريخ اسلام از قدمت واهميت به سزايى برخوردار است. از اين رو، كتاب هاى متعدد وفراوانى طى قرون گذشته، حتى قبل از ولادت آن حضرت وسال هاى اخير نوشته شده است كه هركدام، زوايايى از ابعاد مختلف ومتعدد مهدويّت را مورد تأمل وامكان نظر قرار داده اند.

از جمله كتاب هايى كه در دهه هاى اخير نوشته شده وافق جديدى را بر روى محققين گشوده است، كتاب تاريخ سياسى غيبت امام دوازدهم (عجل الله فرجه) اثر محققانه ى دكتر جاسم حسين است. اين كتاب كه به حق، در نوع خود كم نظير است، به تاريخ سازمان وكالت ونقش آن در دوران غيبت صغرى مى پردازد.

متأسفانه به نظر مى رسد اين كتاب آن گونه كه شايسته آن است در ميان دانش پژوهان ومحققان ايران شناخته شده نيست. از اين رو، بسيار مناسب است كه به معرفى ونقد وبررسى آن پرداخته شود كه تتبع وتحقيق بيشتر را به عهده علاقه مندان مى گذاريم. البته جا دارد از مترجم اين كتاب، آقاى دكتر سيد محمد تقى آيت اللهى كه به حق، ترجمه اى قوى وروان را انجام داده اند، تقدير به عمل آيد. مترجم محترم در جاهاى مختلف در برخى پاورقى ها به نقد وبررسى اين كتاب پرداخته است. از جمله در صفحات 44، 46، 88، 113، 238، 239.

اين كتاب كه توسط انتشارات امير كبير در قطع وزيرى در دو نوبت به چاپ رسيده، مدت هاست كه نسخه هاى آن ناياب شده است. اميد است مسؤ لان امر نسبت به تجديد چاپ اين اثر ارزنده اهتمام ورزند تا محققان به نحو احسن از اين اثر ارزشمند استفاده كنند.