|
 |
|
وي تاکيد مي کند:
اين تفکر مذهبي يهود است وبسيار بسيار در کتاب هاي زبور داود، کتاب
اشعياء نبي، جامع سليمان درباره اين اميد گفته شده است. آقاي هارون
بشايايي در ادامه از زبان اشعياء نبي به نوع ديگري از اميد اشاره
کرده، مي گويد: بعد از خرابي معبد اول وتسلط کورش، پادشاه ايراني
بر منطقه يهود وانقراض حکومت يهود، عده اي از يهوديان به بابل کوچ
مي کنند. بعد از مدتي، کوروش فاتح به آنان اجازه مي دهد که به معبد
اول برگردند. در اين زمان اشعياء نبي، کوروش را با لقب مسيح ياد مي
کند، خداوند به مسيح خويش يعني کوروش که دست راست او را گرفتم تا
او امت ها را مغلوب سازد وکمر پادشاهان را بگشايد تا درها به حضور
وي مفتوح نمايند ومغازه ها ديگر بسته نشوند، چنين مي گويد که من پيش
يوسف خواهم خراميد وجاهاي ناهموار را هموار خواهم کرد ودرهاي
برترين را شکسته، پشت بندهاي آهنين را خواهم درانيد وگنج هاي ظلمت
وخزاين مخفي را به تو خواهم بخشيد تا بدانيد که من يهوه که تو را
به اسمت خوانده ام، خداي بني اسرائيل هستم. در باب 45 کتاب اشعياء
نبي از کوروش به عنوان نجات بخش قوم يهود ياد مي شود. وي اين نوع
نجات را با نجاتي که ماشيح به مردم خواهد بخشيد، مقايسه کرده، مي
گويد: اين نجات قوم يهود است ولي ماشيح مفهومي مذهبي وراست است که
عدل را در جهان برقرار خواهد کرد.
سؤال: پس ماشيح فردي جهاني است؟
بله. کوروش نجات بخش قوم يهود بود ولي ماشيح نجات بخش انسان است.
وظيفه او گسترش عدالت است. او هم آدمي، همچون بقيه آدمهاست واز
ميان انسان ها وبه فرمان خدا وبه اراده خدا ظهور خواهد کرد.
سؤال: آيا او به تنهايي ظهور خواهد کرد يا افراد وانبيائي او را
همراهي مي کنند؟
ماشيح اسم عامي است که به طور دقيق چه کسي بودن ومشخصات او عنوان
نشده است. گفته شده که از سلاله وفرزندان داود است اما معلوم نيست
که فرزند فلان کس باشد.
سؤال: آيا در کتاب مقدس در مورد خصوصيات ظاهري ماشيح مطالبي نيامده
است؟
من نشنيده ام. فقط شنيده ام، او يک رويه انساني دارد واز سلاله
داود است. اين تنها آدرسي از اوست که در کتاب هاي ديني ما آمده است.
سؤال: ماشيح از نظر اخلاقي وخصوصيات اجتماعي داراي چه ويژگي هايي
است که مي تواند جامعه را برانگيزاند؟
در کتاب ها، عدالت را به هنگام ظهور او تعريف کرده اند که امتها در
کنار يک ديگر زندگي خواهند کرد. امتي بر امت ديگر برتري نخواهد
داشت وخداوند نجات دهنده وراهنماي تمامي امت ها خواهد بود.
سؤال: سخن من در مورد خصوصيات اجتماعي واخلاقي او...
وضع يهود، متفاوت از ديگر مذهب هاست. در يهود معصوم مطلق وجود
ندارد وحتي انبياء هم مي توانند گناه کنند. حضرت موسي که يکي از پيامبران
اولوالعزم وتنها کليم الله است، هم به روايت تورات، گناه مي کند
وخداوند او را به خاطر آن مواخذه مي کند. يعني ماشيح هم مثل هر
انسان ديگري، توصيف انساني دارد. فضايل اخلاقي دارد. قدرتمند است.
از نظر اخلاقي در موقعيتي است که ديگر انسان ها را به دنبال خود مي
کشد ومي تواند قوم، انسان وامت ها را رهبري کند. او مثل بقيه انسان
ها وپيامبران دچار خشم هم مي شود.
سؤال: ماشيح مي آيد. توانايي رهبري جامعه را از نظر اخلاقي
واجتماعي واحتمالا از نظر قدرت نظامي دارد ولي آيا او در شرايط خاص
اجتماعي ظهور مي کند يا نه، در هر شرايطي مي تواند بيايد؟
به طور کلي، ترکيب تفکر قومي مذهبي يهود بر اين استوار است که وقتي
بي عدالتي بر جهان حاکم شود وظلم دنيا را بگيرد، ظهور ماشيح علت
پيدا مي کند. يعني علت ظهور او، استقرار ظلم وبيدادگري است وچون
ظلم نمي تواند دوام داشته باشد، ظهور ماشيح آن را به عدالت تبديل
خواهد کرد. در حقيقت زمينه ظهور او، بيدادگري وبي خودي انسان از
خود خداوند است.
سؤال: آيا ظهور او فقط در شرايطي است که ظلم بر جامعه حاکم شده
وانسان از خود وخدا بيگانه مي شود؟ يا نه، شرايط ديگري هم براي
ظهور او لازم است؟
آنچه که در اخلاق مذهبي اهميت دارد، مثلا: در مجلس عشرت کنندگان
نخواهم نشست وشادي نخواهم نمود. به سبب آن که منتظر دست هاي تو
هستم که مرا نجات دهد. ظهور او همگام با سقوط اخلاقيات از ديدگاه
مذهبي خواهد بود. در کتاب ارمياء نبي در مورد ويژگي هاي ماشيح آمده
است: تو را از دست شريران خواهم رهانيد وتو را از کف ستمکشان آزاد
خواهم کرد. به عقيده وي، تفکر ظهور مهدي يا ظهور ماشيح با زبان هاي
مختلف، در تمام متون تورات وکتاب هاي ديگر پيامبران آمده است. به
نظر وي در متن ديگري، از ماشيح به شکل تمثيلي ياد شده وآمده است:
او مثل درخت نشانده بر کنار آب خواهد بود که ريشه هاي خود را به
سوي نهر پهن مي کند وچون گرما بيايد، نخواهد ترسيد وبرگش شاداب
خواهد ماند ودر خشک سالي انديشه نخواهد داشت واز آوردن ميوه باز
نخواهد ماند. يا در متن ديگري آمده: يهوه (خدا) تفتيش کننده دل
وآزماينده جزاها هست تا بر هر کس بر حسب راه هايش وبر وفق ثمره
اعمالش جزا دهد.
سؤال: او به چه شکلي قيام وظهور مي کند؟ آيا جنگ مسلحانه مي کند يا
راه ديگري را در پيش مي گيرد؟
صهيونيست ها تلاش مي کنند، از تفکر ومتون تورات در مورد ماشيح،
برداشت هاي ناسيوناليستي وملي داشته باشند. با اين عنوان که نشانه
ظهور ماشيح، مهاجرت يهوديان به بيت المقدس يا جايي است که اکنون
اسرائيل خوانده مي شود، است. آنان يکي از علايم ظهور ماشيح را
تشکيل دولت اسرائيل وتحقق ووعده اي که خداوند براي بازگشت به کوه
صهيون داده، مي دانند. آقاي هارون يشايايي در ادامه اضافه مي کند:
به اعتقاد من وبسياري از يهوديان سراسر دنيا، بازگشت به کوه صهيون
وبيت المقدس، وعده اي مذهبي است که بازگشتي اعتقادي است. بيت
المقدس، محور تفکر يهودي بوده وبازگشت به آن واورشليم، بازگشت
نمادين به ريشه هاي مذهبي است. نه بازگشت فيزيکي که صهيونيست ها آن
را تشکيل دولت اسرائيل مي دانند. او ضمن اين که تعبير صهيونيسم را
صرفا تعبيري صهيونيستي مي داند، اضافه مي کند: صهيونيست ها، تشکيل
دولت اسرائيل وتجمع يهوديان در اورشليم را نشانه ظهور ماشيح مي
دانند ومعتقدند که به هنگام ظهور ماشيح، بيت مدقاشا يا خانه
يهوديان، جايي که نور تجلي خدا در آن جاري است، مجددا ساخته خواهد
شد. آقاي حکاکيان از راه مي رسد. او در مورد بيت مدقاشا مي گويد:
اين خانه که ساخته مي شود، خانه عدالت است. خانه اي است که عدالت
از آنجا به تمام دنيا گسترش مي يابد. مي گويند دو برادر کشاورز در
محل کنوني خانه مقدس يهوديان زندگي مي کردند. برادر بزرگتر تنها
بود ولي برادر کوچکتر ازدواج کرده وداراي زن وفرزند بود. وقتي زمان
جمع آوري وتقسيم محصول کاشته شده، رسيد هر کس سهم خود را جدا کرد
وبرد وخوابيد. نيمه شب، برادر کوچکتر از خواب پريد وبا خود گفت،
اين عادلانه نيست که من که زن وبچه دارم وفردا کسي از دستم مي
گيرد، به اندازه برادرم که زن وبچه ندارد، سهم برادرم. او بلند شد
ومقداري از سهم خود را برداشت وبدون جلب توجه ديگران آن را ربد وبه
سهم برادر بزرگش اضافه کرد. برادر بزرگتر هم از خواب بيدار شد وبا
خود گفت: اين عادلانه نيست که من يک نفر باشم وبه اندازه اي سهم
ببرم که برادرم با زن وبچه اش برده وخرجش از من زياد است. او هم
بلند شد وبه همان مقدار که برادر کوچکتر آورده بود، برداشت وبه
دارايي برادر کوچکتر اضافه کرد. صبح از خواب بيدار شدند وهر کس به
خرمن ها نگاه کرده وتعجب کردند که سهم ها تغيير نکرده بود. شب بعد
هم همان کار را تکرار مي کنند وباز صبح روز بعد در حيرت به سر مي
برند. در شب سوم، آنان در يک لحظه بيدار مي شوند. محصول را بر مي
دارند وبه طرف ديگري به راه مي افتند. آن دو در بين راه به هم مي
رسند. از نيت هم با خبر مي شوند وهم ديگر را به آغوش مي کشند وگريه
مي کنند. در اين موقع وحي مي رسد که اين مکان بايد محلي براي گسترش
عدالت به سراسر دنيا باشد. خدا آن قطعه زمين را براي معبد مقدس
انتخاب مي کند. رو به آقاي حکاکيان:
سؤال: ماشيح به چه شکلي ظهور مي کند؟ آيا جنگ وخونريزي خواهد داشت؟
مسلحانه خواهد آمد يا به شکل ديگري مي آيد؟
يشايايي: اشعياء نبي مي فرمايد که به هنگام ظهور ماشيح، شمشيرها به
داس تبديل خواهند شد وهيچ خونريزي نخواهد بود.
سؤال: به هنگام ظهور يا بعد از آن؟
يشايايي: هنگام ظهور، علاوه بر اين که شمشيرها به داس تبديل خواهند
شد، نشانه هايي از خشم، غضب وکشتار در هنگام ظهور ماشيح نخواهد
بود. حکاکيان: قبل از ظهور چنين چيزي بوجود مي آيد وبي عدالتي دنيا
را فرا مي گيرد واو ظهور مي کند تا عدل را در سر تا سر دنيا برقرار
کند.
سؤال: آيا به هنگام ظهور او، کسي با وي مخالفت نمي کند؟ منافع عده
اي به خطر نمي افتد که با ماشيح مخالفت کنند؟
حکاکيان: اصلا! ابدا! خير! چنين چيزي نيست! کسي جرات مخالفت پيدا
نمي کند.
سؤال: چه طور مي شود که جرات پيدا نمي کنند؟
حکاکيان: چون معتقدند، او صاحب عدل است وعدل وانصاف را در دنيا حکمفرما
مي کند. چون هر فرد هر قدر هم که ظالم باشد، وجداني دارد. وقتي
بفهمد که کسي براي برقراري عدل آمده، مخالفتي نمي کند. حضرت اشعياء
نبي مي فرمايد:... کتاب ها را ورق مي زند وپس از چند دقيقه بخش
وصفحه مربوطه را پيدا کرده واز آقاي يشايايي مي خواهد که آن را
بخواند. يشايايي عينکش را جابجا کرده، مي گويد: اين همان چيزي است
که ظهور ماشيح را به طوزر کامل توصيف مي کند: ونهالي از تنه ايشع
بيرون آمده وشاخه از ريشه هايش خواهد شگفت وروح خداوند بر او قرار
خواهد گرفت. يعني روح حکمت وفهم وروح مشورت وقوت وروح معرفت وترس
از خداوند وخوشي ترس خداوند خواهد بود وموافق رويت چشم خود داوري
نخواهد کرد وبر وفق سمع گوش هاي خويش تنبيه نخواهد نمود بلکه
مسکينان را به عدالت داوري خواهد نمود وبه جهت مظلومان زمين به
راستي حکم خواهد نمود وجهان را به عصاي دهان خويش زده وشريران را
به نفخه لب هاي خود خواهد کشت وکمربند کمرش عدالت خواهد بود وکمربند
ميانش امانت وگرگ با بره سکونت خواهد داشت وپلنگ با بزغاله خواهد
خوابيد وگوساله وشير وپرواري وطفل کوچک آنها را خواهد راند وگاو
وخرس خواهد چريد وبچه هاي آنها باهم خواهند خوابيد وشير مثل گاو گاه
خواهد خورد وطفل شير خواره بر سوراخ مار بازي خواهد کرد وطفل از
شير بازداشته شده، دست خود را بر خانه افعي خواهد گذاشت ودر تمامي
کوه مقدس من، ضرر وفسادي نخواهد کرد. زيرا که جهان از معرفت خداوند
پر خواهد بود. مثل آب هايي که درياها را مي پوشانند ودر آن روز
واقع خواهد شد که ريشه ايشع به جهت علم قومها بر پا خواهد شد وامت
ها آن را خواهند طلبيد وسلامتي او با جلال خواهد بود ودر آن روز
واقع خواهد گشت که خداوند بار ديگر دست خود را دراز کند تا بقيه
قوم خويش را که از آشور ومصر وفتوس وحبش وايلام وشنار و...
سؤال: ما معتقديم، به هنگامي که مهدي مي آيد، کساني که منافعشان به
خطر مي افتد مثل ظالمان ومجريان برنامه هاي بي عدالتي، مخالف سيستم
عدالت گستري خواهند بود. در چنين شرايطي، ماشيح چه طور مي تواند
بيايد وحکومت کند وعدالت را هم برقرار سازد؟
بشايايي از کتاب مي خواند: روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت. حکاکيان:
به علت روح خدايي که در او هست، مردم توانايي مقاومت در برابر او
را نخواهند داشت.
سؤال: آيا مردم از طريق يک نيروي ما فوق قدرت بشري به تمکين آنچه
ماشيح مي خواهند، در خواهند آمد؟
يشايايي: مردم به آن چه او مي خواهد ومي کند، تمکين خواهند داشت.
اساس اين است: حکمت وفهم وروح مشورت وقوت وروح معرفت وترس از
خداوند جاري خواهد شد. حکاکيان: وقتي ماشيح ظالمي را مي بيند،
نيازي به محاکمه او ندارد. مي فهمد که او ظالم است. چرا؟ براي اين
که قدرتي ما فوق در او هست. او براي تنبيه ظالم، نيازي به شلاق
ندارد بلکه با کلام دهانش او را تنبيه مي کند واو تنبيه مي شود.
سؤال: در اين صورت اعدام وزندان از بين خواهد رفت!
حکاکيان: آري، براي اين که وقتي او نگاه کند، متوجه خواهد شد که چه
کسي حاکم وچه کسي محکوم است. چون روح خداوندي در اوست. يشايايي:
وجهان را به عصاي دهان خويش وبشريان را به نفخه لب هاي خود خواهد کشت.
يعني ديگر جنگ ودعوايي در پيش نيست که لشگري با لشگر ديگري بجنگند.
حکاکيان: او با حرفش همه چيز را برطرف خواهد کرد.
سؤال: در همين جمله، کشتن به چه معنايي است؟
حکاکيان: يعني اگر ظالمي وجود داشته باشد، او آن را معدوم مي کند.
سؤال: پس در حقيقت به جاي شمشير، سلاح او، کلمه است وبا آن مخالفان
را خواهد کشت؟
حکاکيان: از خدا وما فوق بشري قدرت مي گيرد واين قدرت را کسي جز
ماشيح نمي تواند داشته باشد.
سؤال: آيا ماشيح به تنهايي ظهور مي کند؟
حکاکيان: ما معتقديم که قبل از ظهور، آهنگي نواخته مي شود: شوفار
زره وابارگمر، شوفار زره وبار، شوفار زره وابرگمر، شوفار زره وبار
قبلا ندا وآهنگ بخصوصي که بسيار معجزه را وترس آور است، ظهور ماشيح
را ندا خواهد داد... يشايايي: يعني ظهور ماشيح اعلام مي شود.
سؤال: هم زمان با ظهور وي اعلام مي شود يا چند روز قبل از آن؟
حکاکيان: هم زمان با ظهورش!
سؤال: هدف ماشيح چيست ومي خواهد به غير از عدالت چه چيزي را برقرار
کند؟
حکاکيان: چه چيزي بالاتر از عدالت است؟ مگر او چه مي خواهد؟ اگر
دنيا را عدل بگيرد، دنيا چه نقصي خواهد داشت؟ وقتي انسان ها باهم
خوب باشند، زندان نخواهد بود. فسادي وجود نخواهد داشت وفرهنگي عالي
بر.... حاکم خواهد شد.
سؤال: آيا در آن زمان يک نواختي در فکر وعمل بوجود خواهد آمد
وتفاوتي در فکر وعمل انسان ها نخواهد بود وهمه مثل بطري هاي نوشابه،
با يک نوع تفکر پر خواهيم شد؟ بي هيچ تفاوتي؟
حکاکيان: منظور اين نيست. منظور اين است که ظلم نخواهد بود.
سؤال: اين انتظار از نظر ديني چه تاثيري براي شما دارد؟
حکاکيان: از نظر ديني براي ما اميد بخش است. اميد مي دهد. انسان
اگر اميد نداشته باشد، به چه چيز زنده خواهد بود؟ به هيچ چيز! ولي
وقتي اميدوار باشد که کسي مي آيد وعدالت را برقرار مي کند، در
انسان اثر مي گذارد.
سؤال: چه تاثير روي اعمال ديني مي گذارد؟
حکاکيان: اثر زيادي مي گذارد. فرد مي ترسد. در زندگي خطا نمي کند.
عبادت خود را انجام مي دهد. زندگي خود را درست برقرار مي کند. ظلم
نمي کند. چون مي داند، حساب وکتابي هست. مخصوصا روي قوم يهود، اثر
زيادي مي گذارد. به قسمتي از يک کتاب اشاره کرده، ادامه مي دهد: ما
اين را در روزي ترجمه مي کنيم که 26 ساعت روزه گرفته ايم. در روز
کيپور يعني در آن روز که بالاترين روزهاست 26. ساعت به زبان روزه
اين را در مساجد براي مردم مي خوانيم واعلام مي کنيم که اميدوار
باشيد ودر عين اميدواري عدالت خودتان را حفظ کنيد. انسانيت ودين
خودتان را حفظ کنيد.
سؤال: از نظر سياسي چه تاثيري بر شما دارد؟
يشايايي: بيشتر جنبه وشکل مذهبي
آن مطرح است نه شکل سياسي آن. البته يک تلقي، تشکيل دولت اسرائيل
است
ولي به طور اصولي، فرد يهودي در تفکر مذهبي خود، سياسي فکر نمي
کرده ونمي کند. منظور از سياست از نظر شما چيست؟
سؤال: وقتي ما معتقديم که مهدي مي آيد، خودمان را آماده مي کنيم.
حکام جامعه، ظالم وغاصب جايگاه او را غضب کرده اند وتا زماني که
آنها هستند، او نمي تواند ظهور کند. با اين ديدگاه، جامعه خود را
آماده مي کند که هر لحظه عليه آن حکومت قيام کند. آيا چنين چيزي در
يهوديت وجود دارد؟
يشايايي: در افکار يهودي، ظهوري ماشيح مقدر وتقدير الهي است. وقتي
که ظلم وکفر حاکم شود، خود به خود موجبات ظهور ماشيح فراهم مي شود
ولي اين که چه جور، چرا وبا چه کيفيتي ظهور مي کند، مقدر وتقدير
الهي است. اشکال سياسي واجتماعي ندارد.
سؤال: آيا انتظار تاثيري اقتصادي - صنعتي در پي دارد؟
يشايايي: شما نبايد ظهور ماشيح در تفکر يهودي را زميني کنيد. در
غير اين صورت به صهيونيست ها نزديک خواهيد شد. فکر يهودي چنين
مباني ندارد.
سؤال: خود انتظاري که من وشما مي کشيم، چه تاثيري بر من وشما دارد؟
حکاکيان: تقوا، اميد وروحيه مي دهد. به او الهام مي شود که بايد
عدالت وانصاف را رعايت کند.
سؤال: يادم است، روز اولي که به انجمن شما آمدم، يک خانم يهودي از
من پرسيد: آيا شما فکر نمي کنيد که اصلا چنين موعودي نباشد واين
براي اين است که ما سختي زندگي را تحمل کنيم؟
يشايايي: اين نظر آن خانم بوده است.
سؤال: آيا اين اميد خالص است؟ چون بيش از 3200 سال از وعده شما
و1400 سال از وعده داده شده به ما مي گذرد؟
حکاکيان: اگر اين اميد خالص باشد، استغفر الله، وحي پيغمبر ما نفي
مي شود. ما نمي توانيم چنين حرفي بزنيم. مگر مي شود، چيزي را که پيامبر
گفته، انکار کنيم. وقتي پيامبر حرفي را مي زند، براي ما حکم کلام
الله را دارد. ما به الهام بودن تمامي چيزهايي که پيامبران ما گفته
اند، معتقديم. يعني گفته هاي ديگر پيامبران ما، عين گفته هاي حضرت
موسي در تورات است. او اضافه مي کند: آن خانم عقيده خودش را گفته
است. او نمي دانسته که با اين سخن حرف پيامبر را نفي کرده است. آيا
شما مي توانيد انکار فردي را در مورد يکي از سخنان رسول اکرم قبول
کنيد؟ حرف وسخن او هميشه پايدار است وامکان کم وزياد شدن ندارد. نه
پيامبر ما ونه پيامبر شما.
سؤال: چرا اين خانم يا معتقد نيست ويا در اعتقادات خود ضعيف است؟
علل آن چيست؟
يشايايي با اشاره به شعري، گفت: (متاع کفر ودين بي مشتري نيست - گروهي
اين، گروهي آن پسندند) چنين مواردي دلايل جامعه شناختي دارد وبه
دانش جامعه شناسي مبسوطي نياز است که ما صلاحيت آن را نداريم.
سؤال: آيا اساطيري هم داريد؟
يشايايي: حضرت خضر يا الياه نبي بنا به دلايلي غير فيزيولوژي وبنا
به تقدير الهي جاودانگي دارد ومرگ ندارد. در چند جلسه اي که به
دفتر انجمن يهوديان، کتابخانه مرکزي وسالن اجتماعات آنان رفته
بوديم، همه آنان، از کودک گرفته تا پيرمرد، کلاه يا عرقچين کوچکي
به سر داشتند ولي امروز هيچ کدام آن عرقچين را به سر نداشتند.
عرقچين براي يهوديان مقدس شده است وجزئي از سمبل هاي ديني آنان به
حساب مي آيد. بسياري از يهوديان در استفاده از آن راه افراط مي پيمايند.
چنان که در کتابي آمده است: يکي از جاسوسان، آدمکش اسرائيلي حاضر
نبود، بدون کلاه قدم از قدم بردارد. او براي اين که شناخته نشود،
موي وسط سر خود را مي تراشد وعرقچيني که موي سر انسان بر روي آن چسبانده
شده بود را بر سر مي گذارد تا مشخص نباشد که او عرقچين به سر دارد
تا بتواند در خارج از اسرائيل عمليات خود را بدون جلب توجه ديگران
عملي کند.
گفتگو با رستم شهرزادي موبد زرتشتيان ايران
يکي از مذاهبي که در ايران به طور رسمي فعاليت مي کند، مذهب زرتشتي
است. اين مذهب، برخواسته از ميان ايرانيان است که پس از ورود اسلام
به ايران، نفوذ خود را از دست داد اما تعدادي بر آن دين باقي
ماندند واکنون هم به مذهب خود پايبند هستند. روز ملاقات رسيد وما
با عجله وتاخير خود را به معبد زرتشتيان در تهران رسانديم. از در
ساختمان که وارد شديم، احساس کرديم مراسمي چون مراسم ختم وعزاداري
ما مسلمانان برگزار مي شود. چون چند مرد ميان سال بيرون در سالن،
دستها به سينه ايستاده بودند ودر داخل سالن، زنان ومردان روي صندلي
ها نشسته وبه وردي که مردي سفيد پوش مي خواند، گوش فرا مي دادند.
با شک وترديد، از يکي از آنان سراغ رستم شهرزادي، موبد زرتشتيان را
گرفتيم، گفت: الان در مراسم عزاداري وختم هستند ونمي توانند تا
ساعت 6 عصر بيرون بيايند. اندکي خوشحال شديم ولي با کسب اجازه به
مجلس راه يافتيم وروي يک صندلي نشسته به گفتار اوستا گوش داديم. کلماتي
به زبان فارسي قديم که تا حدودي قابل فهم بود، از متن اوستا خوانده
مي شد وپس از اندکي تامل برخواسته وبا خم کردن سر به طرف زنان صاحب
عزا ودست دادن با مردان صاحب عزا از سالن بيرون آمديم. آهنگ دعاي
زرتشتي، بسيار سنگين تر از آهنگ آيات قرآني بود. قرآن نسبت به آن
داراي لحن شعري ورواني بيشتري است. کسي که فوت کرده بود، يک زرتشتي
هندي بود. وقتي هفته بعد، در همان روز وساعت به معبد رسيديم، بسيار
متاسف شديم. چون باز هم مراسم عزاداري به خاطر فوت يکي ديگر از
زرتشتيان در سالن، برقرار بود. وقتي سراغ آقاي شهرزادي را گرفتيم،
خوشحال شديم. چون در دفتر خود منتظر ما بود. پيرمردي لاغر
واستخواني وبلند بالا، با بيش از 65 سال سن پشت ميز نشسته وچيزي مي
نوشت. به محض ورود ما ومعرفي خودمان، دست داده، بلند شد وکت سفيد
خود را به تن کرد. آن گاه سمعک خود را به گوش زد واز موضوع پرسيد:
موضوع چيست؟ در چه زمينه اي مي خواهيد باهم صحبت کنيم؟ درباره
موعود. چند روز قبل تلفني اندکي صحبت کرديم اما... رستم شهرزادي: کنستانتين
اولين امپراتور رومي بود که مسيحي شد. او با شدت وعلاقه زياد مي
خواست مردم دنيا را مسيحي کند. براي همين کشيشان زيادي به اطراف واکناف
دنيا فرستاد. يکي از آن نقاط، ايران بود. مذهب رسمي ايرانيان در
زمان تولد مسيح، مهر پرستي بود واغلب پادشاهان اشکاني چون مهرداد
اول، مهرداد دوم ومهرداد سوم، مهر پرست بودند. وقتي کشيشان رومي
وارد ايران شدند، گفتند: شما مهر پرست هستيد. عيسي هم مهر دوم است.
پس مسيح را قبول کنيد. به گفته آقاي شهرزادي، راه ديگر تبليغ
مسيحيت در ايران اين بود که روحانيان مسيحي شايع کردند: سه تن از
مغانان ايراني ستاره مسيح را ديده وبه دنبال او رفتند وبه مسيح که
طفل خوابيده اي بود، هدايايي تقديم کردند. حال که مغانان، پيشوايان
وستاره شناسان شما او را تصديق کرده اند، شما چرا دين او را قبول
نمي کنيد؟ سه مذهب يهود، زرتشت واسلام معتقدند که پيغمبر رسولي از
جانب پروردگار است اما مسيحيان عيسي را در دوره ساسانيان پسر خدا
خواندند. چون روميان که در آيين قبلي خود تجديد نظر نکرده بودند،
خدايان را به شکل زن ومرد در آسمان، تصور مي کردند ومعتقدند بودند:
گاهي خدايان آسماني، عاشق دختران زميني مي شوند وبا آنان ازدواج مي
کنند. بچه آنان مثل بخاري از رحم مادر خارج مي شوند، بدون اين که
به کارت مادر آسيب برساند. مثلا هرکول فرزند زئوس خداي خدايان رومي
بود که از دختري زميني متولد شد. کشيشان تصور مي کردند با گفتن اين
که عيسي پسر خدا است، روميان مسيحيت را قبول خواهند کرد. به اعتقاد
رستم شهرزادي، کشيشان ومبلغان مسيحي سطح فکري هر جامعه اي را به
دست مي آوردند ومطابق آن آيات ورواياتي پيدا کرده وتبليغ مي کردند.
اين در حالي بود که يهوديان عيسي را فرزند يوسف نجار مي خواندند.
چندي قبل از تولد او، امپراتور روم خبردار شد که تا دو ماه ديگر
طفلي به دنيا خواهد آمد وتاج وتخت روميان را بر خواهد چيد. لذا
دستور داد، هر کودکي که در بيت المقدس، لبنان، اردن، ترکيه در آن
دو ماه تولد يابد را بکشند. يوسف نجار در نزديکي هاي وضع حمل مريم،
او را از شهر خارج کرد تا کودکش در امان بماند. در بين راه به کاروان
سرايي رسيدند ودرد زايمان شروع شد. يوسف زنش را در آخور طويله
پنهان کرد واو در همان جا فارغ شد. به گفته موبد زرتشتيان، راه ديگر
تبليغ مسيحيت در ايران، جعل يک روايت بود که مگر نشنيده ايد، وقتي
زرتشت در سيستان آب تني مي کرده، نطفه او به آب درياچه ريخته شد.
از آن پس هر سال دختر باکره اي که در آب آبتني مي کند، حامله مي
شود. يکي از آن بچه ها مسيح است. پس عيسي فرزند زرتشت است. شما دين
او را قبول کنيد. رستم شهرزادي در مورد علت استفاده از چنين شيوه
هاي تبليغي مي گويد: عقل مردم آن زمان اندک واحساس، عاطفه
وايمانشان بسيار بود وبشر سخن دروغ را راحت تر از سخن راست مي
پذيرد. اگر چنان سخناني را به زبان نمي آوردند وسخن از معجزات عجيب
وغريب نمي زدند، کسي به دين آنان نمي گرويد. از طرف ديگر، مرزهاي
ايران در دوره ساسانيان گسترش زيادي يافته بود وپيروان مذاهب
يهودي، مسيحي، زرتشتي، مهر پرستي، ناهيد پرستي، زرواني، اوشنگي،
بودايي وهندي در آن زندگي مي کردند ونوعي آشفتگي مذهبي رواج يافته
بود وهر کس مي توانست ادعاي معجزه بيشتري کند، بر حق تلقي مي شد.
وي پس از بيان آشفتگي مذهبي در ايران قديم، به موقعيت زئوپولتيکي
ايران اشاره کرده، مي گويد: ايران همواره پلي بين جهانگيران شرق
وغرب وشمال وجنوب بود ومردم متمدن، شهرنشين وصلح دوست ايراني،
هميشه گرفتار حمله مردمان وحشي، گرسنه وبي وطن بودند که يا بايد مي
کشتند ويا کشته مي شدند ونياکان صلح دوست ما مغلوب مردمان وحشي
وخونخوار مي شدند. وي افسار سخن را به اميد وموعود کشانده مي گويد:
در چنين مواقعي که شکست خورديم، براي اين که ما دل نبازيم،
نياکانمان به ما اميد مي دادند، دل قوي داريد که دستي از غيب بيرون
آيد وکاري بکند، پايان شب سيه سپيد است يا در نااميدي بسي اميد است
واين باعث مي شد که ايراني مقاومت کند ودشمن پيروز را مغلوب فرهنگ
خود سازد، چنان که روميان بر ايران پيروز شدند اما در نهايت جز چند
اسمي رومي از آنان باقي نماند يا عرب هاي مسلمان بر ايرانيان غالب
آمدند ولي ايرانيان عرب نشدند. در حالي که مصريان که قبطي بودند،
عرب شدند. وي اضافه مي کند، در زمان آشفتگي مذهبي دوره ساساني، هر
فرقه اي مدعي بود که موعود آينده مي آيد ودين او را رواج مي دهد.
يهوديان، مسيحيان، مانويان، مزدکيان و... همين سخن را مي گفتند.
يکي از دانشمندان ايراني گفت، موعود آينده هيج ديني را رواج نمي
دهد. او عدل وداد را برقرار مي کند. او مي آيد وپيروان مذاهب
توحيدي را جمع کرده، از آنان مي پرسد، مگر همه شما نمي گوئيد که
خدا يکي است وپيغمبرتان از جانب او آمده تا فرمان خدا مبني بر
خوشبختي بشريت را اعلام کند؟ همه پاسخ مي دهند، چرا! موعود آينده
مي گويد: پس چرا اسم توحيدي دينتان را از روي آن برداشته واسم
پيغمبرانتان را روي آن گذاشته ايد؟ اين اختلاف را برداريد. آن گاه
دانشمند ايراني گفت: اگر ما حاضر باشيم، سخن او را بشنويم، او
خواهد آمد ولي اگر حاضر نباشيم، نه خدا او را خواهد فرستاد ونه او
خواهد آمد وما هر چه داد وفرياد بزنيم، او نخواهد آمد. وگر نه اگر
بيايد، او را هم مثل امام حسين در اسلام يا ديگر پيغمبران، شهيد
خواهيم کرد. موبد شهرزادي اضافه مي کند: آمدن او به ميل ما نيست.
او وقتي مي آيد که ما آمادگي داشته باشيم که حرف او را بشنويم
ومقدمه خوشبختي خودمان وعالميان را فراهم کنيم. وي در ادامه به
اختلاف وتعبير بعضي فرقه هاي مذهبي از شرايط قبل از ظهور موعود
پرداخته، اظهار مي دارد: باز هم در ميان پيروان بعضي از مذاهب
اختلاف افتاده، مي گويند: او وقتي مي آيد که همه گرفتار ظلم وستم
هم ديگر باشيم. يا وقتي مي آيد که دنيا پر از ظلم وستم شود. پس او
حالا نمي آيد. وي اضافه مي کند: از طرف ديگر عده اي هم عقيده
دارند، او وقتي مي آيد که ما آمادگي رفع ظلم وستم از هم ديگر را
داشته باشيم. مثلا بعضي از فرق اسلامي عقيده دارند که با قيام امام
خميني واصلاح جامعه، ظهور موعود به تاخير مي افتد وما نبايد جامعه
را اصلاح کنيم بلکه بايد آن قدر به جان هم بيافتيم ودعواي شيعه
وسني، يهودي ومسيحي و... راه بياندازيم تا او بيايد. بله نظر موبد
زرتشتيان، به اعتقاد ما زرتشتيان، اگر اين اعمال صورت گيرد، او
حالا حالاها نمي آيد. پس اول، ما بايد آمادگي شنيدن حرف حق را
داشته باشيم تا او بيايد ولي بدبختانه طبق فرهنگ ايراني، (از کرم
دان آن چه مي آزاردت - تا به تخت معرفت بنشاندت) يعني برداشت خوبي
از آن نداريم. هر چه در اين دنيا به ما اذيت شود، باعث خواهد شد ما
تفکر کرده، به سر عقل آييم وخودمان بياييم وظلم را رفع کنيم. به
عقيده زرتشتيان اگر شر نباشد، کسي فايده خير را نمي فهمد. اگر کسي
گرسنه نباشد، ارزش غذا را نمي فهمد. در فرهنگ زرتشتي، خير وشر دو
گوهر همزاد هستند.
بالاخره، آيا زرتشتيان معتقدنع که موعود وشخصي مي آيد؟
موبد، شهرزادي: در اوايل، فقط موضوع اميد مطرح بود. مثلا وقتي پس
از 1000 سال ظلم ضحاک، کاوه آهنگر به پا خواست، اميد مردم تحقق
يافت وبه دنبال کاوه آهنگر راه افتادند. به گفته او، در اديان
ايراني، با سه عنوان اميد به موعود گفته شده است. گفته شده، هر وقت
هوشيدر ي آمد، حرف او را بشنويد وهوشيدار همان دانشمند وخردمند است.
زرتشت هم در گاتا خود را از جمله هوشيدران خوانده است.
عنوان ديگري که اميد به موعود داده، سوشيانت يا خير خواه ونجات
دهنده است. اگر کسي از روي خير خواهي ودلسوزي نسبت به اجتماع، حرفي
زد، بايد سخن او را شنيد. همه پيغمبران به اين اسم آمده اند که ما
خير خواه شماييم ودشمن شما نيستيم. عنوان سومي که در مورد موعود
آمده، فراشووکارت يا تازه کنندگان، اصلاح گران است. به گفته آقاي
رستم شهرزادي، سنت ها کهنه مي شوند ونه تنها به درد نمي خورند بلکه
ضرر هم مي زنند. اگر کسي پيدا شد وگفت، اين سنت ها قديمي شده، عوض
کنيد، بايد به حرف او گوش کرد. او تاکيد مي کند: البته اصول دين
نبايد تغيير کند. آن را بايد به شکل تعبدي قبول کرد ولي فروع دين،
آداب ورسوم، شرعيات وفقه بايد با گذشت زمان، تغيير مکان وافزايش
سطح فکر وآگاهي مردم عوض شوند. اگر تغيير ندهيم، اصول دين را هم
عقب مانده نگه خواهند داشت. به گفته وي، همه پيغمبران در گروه
هوشيدران، سوشيانت ها وفراشووکارت بودند. چنان که عيسي گفته: من
براي آوردن دين جديدي نيامده ام بلکه آمده ام، قانون کهنه شده بني
اسرائيل را اصلاح کنم. زرتشت هم همين کار را کرد. چرا که در مذاهب
قديمي ايرانيان، خدايان متعددي داشتيم. او از روي خير خواهي ما را
به توحيد وخداي يکتا فرا خواند.
پس شما منتظر شخص خاصي با ويژگي هاي خاصي، نيستيد؟
موبد، رستم شهرزادي: ولي اگر کسي پيدا شد، ممکن است پيرايه موعود
به او ببنديم.
پس شما به فردي همچون يهوديان به ماشيح ومسيحيان به مسيح اعتقاد
نداريد؟
موبد، رستم شهرزادي: ماشيح يعني نجات دهنده وهمان مسيح است. چون
شين وسين در يهودي ومسيحي قابل تبديل به هم هستند اما سوشيانت،
هوشيدران وفراشووکارت، تئوري هايي هستند که قبل از زرتشت بوجود
آمده اند. ابتدا جماد پرستي، گياه پرستي، حيوان پرستي، قهرمان
پرستي، روح پرستي، شرک وبت پرستي، دين تثليث وسه خدايي، دو خدايي
يا ثنويت بوجود آمدند وسپس توحيد آمد....
فرض کنيد که هوشيدري، سوشيانتي يا فراشووکارتي آمد، آيا او با
خونريزي مي آيد؟
موبد، رستم شهرزادي با طرح چند سؤال با عاريه گرفتن سمبل هايي از
شيعه، مي گويد: به قول شيعه، او سوار بر اسب وشمشير در دست مي آيد
وآن قدر انسان مي کشد تا خون به زير شکم اسبش برسد. راستي آيا
موعود آينده هم سوار بر اسب وشمشير به دست مي آيد يا با بمب اتم؟
سطح فکر کساني که اين تئوري ها را مي ساختند، خيلي پايين بوده
وآنان نمي دانستند که خون آب نيست که بالا بيايد بلکه لخته مي بندد.
يا فردي از موعود آخر سؤال مي کند، چرا اين قدر مردم را مي کشي؟ او
نعلين امام حسين را بالا مي برد ومي گويد، اگر به خاطر صاحب اين
نعلين دنيا را نابود کنم، حق دارم! اين شقاوت وظلم در حق مردم است
وبه هيچ وجه موعود آينده اين قدر کينه توز وتشنه انتقام نبايد باشد.
وي در ادامه با اشاره به شاه بهرام ورجاوند، دستور پشوتن، پيغمبر
اوشيدر، اوشيدر ماه، اوشيدر بامي، شيوشانس وکيخسرو وپادشاه، مي
گويد: ما براي اينان ودين زرتشت دعاي تندرستي مي خوانيم ومعتقديم
که اينان زنده اند. ما هيچ نمي گوييم خدايا بيامرز اين کرسان را.
ما معتقديم، آنان زنده هستند ودر آخر الزمان مي آيند اما چه کسي،
چه موقع وبا چه کساني مي آيد؟ معلوم نيست. زرتشيان معتقدند که چون
شاه بهرام ورجاوند يا بهرام گور، پادشاه عادلي بوده، زنده است که
او وديگران براي از بين بردن شر وطرفداري از خير به کمک مردم
خواهند آمد ودنيا را پر از عدل وداد خواهند کرد. آنان معتقدند:
|
هرگز نميرد آن که دلش زنده شد به عشق |
|
ثبت است در جريده عالم دوام ما |
موبد، رستم شهرزادي
با اشاره با شاهنامه اضافه مي کند: شاه کيخسرو پيش از زرتشت به
دنيا آمده وشاهنامه هم به زنده بودن آن اشاره کرده است. مثل موعود
وامام دوازدهم! چنين اشخاصي در طول هزاران سال بوده اند وبه آنها
هم اضافه شده است. مثلا ضحاک ستمگر حکومت مي کرد تا اين که فريدون
آمد وبه او شکست داد واو را در کوه دماوند که آتشفشان بود وبه آن
جهنم گفته مي شد، حبس کرد. او به تفاوت عقيده به موعود در دين
زرتشتي وبودايي اشاره کرده، توضيح مي دهد: ما آريايي ها از اول
معتقد بوديم که در روزگار سختي وبدبختي، موعود ي مي آيد وما را
نجات مي دهد. بر عکس مذهب بودا که توصيه مي کند، به هنگام گرفتاري،
بدبختي وظلم وستم، خودکشي کنيد که اگر خودکشي کردي به نيران يعني
نيستي مي روي. يعني تا هستيم، گرفتار سخني وبدبختي هستيم. وقتي
خوشبخت مي شويم که نيستيم، ولي نياکان ما مي گفتند: دل قوي داريد
که روزي کسي براي نجات ما مي آيد. وي اضافه مي کند: اينها جزو
اساطير هستند وحتي زرتشت هم خود را در گاتا جزو اساطير مي شمارد.
آيا نشانه هايي براي ظهور هوشيدر، سوشيانت وفراشووکارت عنوان شده
است؟
موبد: رستم
شهرزادي: اولين موعود با نام اوشيدرها وقتي مي آيد که خورشيد 10
روز در وسط آسمان بايستد. دومين موعود با نام اوشيدر بامي زماني مي
آيد که خورشيد 20 روز در وسط آسمان بايستد وسوشيانت، موعود سوم،
زماني مي آيد که خورشيد يک ماه در وسط آسمان بايستد ولي اين تئوري
ها چندان قابل فهم نيستند. با يکي از موعودها زماني مي آيد که زمين
ستاره باران شود وستاره هاي زيادي به زمين فرو ريزد. اين تئوري ها
حقيقت نيست وبا قانون طبيعت مخالف است. ما معتقديم، دين بايد مطابق
عقل باشد. همه معتقدند: کسي براي نجات بشر مي آيد وجهان را پر از
عدل وداد مي کند وبشر در آن روز مزه خوشبختي را مي چشد گر چه يکي
او را ماشيح، ديگري مسيح، سومي سوشيانت، هوشيدر، فراشووکارت يا ديگري
راهنما ومهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف مي خواند. او مي آيد وشرط
آن است که علاقه مندان وعاشقان، راه را هموار سازند وزمينه برقراري
عدالت را در جامعه مهيا کنند.
|
هر کس به زباني صفت مدح تو گويد |
|
بلبل به غزلخواني
وقمري به ترانه |
گفتگو با دو تن از پيروان سيک
از قديم گفته اند: هر که طوطي طلبد، لاجرم جور سفر هند کشد، ولي در
اين زمانه نياز سفر به آن ديار نيست، چون از مردم آن ديار عده
زيادي به سرزمين هاي ديگر کوچيده اند. اکثر ما از هنديان، يک تصور
در ذهن داريم، آدمي با عمامه اي به سر، با ريش وسيبل بلند، ولي او
هندو نيست. يک سيک يا شاگرد است که خود را پيرو استاد يا پيغمبر گرونانک
مي داند. گرونانک، حدود 25 سال قبل در پنجاب زاده شد وبعد از رشد،
مذهب سيک را پايه گذاري کرد. سيک، حاصل برخورد دو دين وتمدن بزرگ
مذهبي اسلام وهندو است که گاهي مومنان آن دو، به جنگ با هم مي پرداختند.
او معتقد است که اجازه ورود هيچ نوع خرافاتي را به سيک نداده است.
با اين وجود که ما از مردم هند، سيکها را در ذهن داريم، اما آنان
20 ميليون نفر از جمعيت 700 ميليوني هند هستند. کيش آنها يکي از کيش
هايي است که به خدا معتقد است. اگر چه در معبد گوردوارا در تهران
روحاني وصاحب منصب مذهبي نبود که در مورد موعود با ما سخن بگويد
ولي دو نفر براي گفتگو اعلام آمادگي کردند. آن دو ضمن اين که
خواستار درج نشدن اسمشان نبودند، تاکيد کردند: اگر چه ما از مردم
عادي هستيم ومقام روحاني نيستيم ولي در حدي اطلاعات داريم که براي
شما مفيد باشد. در ادامه يکي از آنان مي پرسد: حالا موضوع چيست؟
يعني در مورد چه چيزي بايد صحبت کنيم؟
(درباره موعود)
آن دو به ما خيره مي شوند وبه هم نگاه مي کنند. مي گوييم: در بعضي
از اديان مثل مذهب يهوديت، مسيحييت، زرتشتي واسلام معتقد هستند که
در آينده کسي مي آيد وظلم را از جهان بر مي چيند وعدالت را برقرار
مي سازد. يکي از آن دو مي گويد: مذهب ما مثل مذهب آنها نيست. البته
ما هم خداپرست هستيم وبراي همين است که در جمهوري اسلامي اجازه
فعاليت داريم. ما با شما در اعتقاد به خدا مشترک هستيم، اما نه،
معتقد نيستيم که کسي در آينده مي آيد... آينده، کي است؟ من الان در
زير ظلم باشم وآن را تحمل کنم که کسي در آينده مي آيد واجازه نمي
دهد به ما ظلم شود؟ او توضيح مي دهد: ما به بيش از 2 چيز اعتقاد
نداريم. يکي به خداي يگانه هميشگي وديگر به شمشيرمان. براي همين از
اول هم با رژيم ها وحکومت هاي مختلف مثل انگليسي ها جنگيديم وزير
زور نرفتيم. دين به ما ياد مي دهد که اگر چيزي حق ماست، آن را بگيريم.
ابتدا به آرامي. اگر نشد وطرف، حق ما را نداد، شمشير بر مي داريم
وحقمان را از او مي گيريم. مي گوييم: به هر حال، از اول دنيا به
عده زيادي ظلم شده ومي شود. قدرت هم در دست ظالمان است، آيا بايد کسي
باشد که براي هميشه دست ظالمان را کوتاه کند وعدالت را برقرار سازد
يا نه؟ او پاسخ مي دهد: ظلم از چه ناشي مي شود، از جهل. هر کجا،
مردم جاهل وناآگاه باشند، ظلم را قبول مي کنند اما اگر مردم آگاه
باشند، زير بار ظلم نمي روند. بايد جهل را از ميان برد تا مردم زير
بار ظلم نروند وديگران هم ظلم نکنند. اگر باز هم عده اي ظلم کردند،
آن وقت، مردم جلوي آنها مي ايستند... - شايد نتوانستم سخنم را راحت
بگويم. يک مثال مي زنم. مثلا در بويال هند آن کارخانه مواد شيميائي
منفجر شد وحدود 7 - 6 هزار نفر کشته شدند. آيا به آنها ظلم نشده
است؟ به هم ديگر مي نگرند، اندکي سرخ مي شوند، آنها که از بحث
سياسي گريزان هستند، ترديد نشان مي دهند: اين بحث ديگري است...
قبلا به آنها گفته شده بود که در آنجا جاي نشيمن نسازند. زندگي
آنها در اطراف کارخانه غير قانوني بود. - ولي به هر حال، آنها
مردند. آنهايي که دوست داشتند، مثل من وشما زندگي کنند. به خدا
عبادت کنند. بچه هايشان را بزرگ کنند... پاسخ مي دهند: کار آنها
غير قانوني بود. با آن که به آنها گفته بودند، آنجا زندگي نکنند
اما چون به کار نياز داشتند، در اطراف آن کارخانه الونک هايي از چوب
وحلبي ساختند ولي... - حالا، به هر نوعي، به آنها ظلم شده، آنها
مرده اند. آيا کسي بايد بيايد وحق چنان مظلوماني را از ظالمان
بگيرد وآنها را به حکومت برساند يا نه؟ - ما معتقديم، نه. آنها
عملي غير قانوني کرده اند ورفته اند.
- ما در اسلام اصول دين داريم وعدالت در آن جاي خاصي دارد. اصول
دين شما چيست؟ او اصول مذهب سيک را تلفظ مي کند. ما متوجه حروف
وهجي آنها نمي شويم تا بنويسيم. يک سطر مي نويسيم وقبول نمي افتد.
قلم وکاغذ را به آنها مي دهيم وآنها به حروف فارسي، اصول دينشان را
بر ايمان مي نويسند وبعد ما معني يکي يکي آنها را يادداشت مي کنيم.
لازم به ياد آوري است که ترکيب حر ه، ه با حروف ديگر، تلفظ خاصي
دارد که غير هندوها در تلفظ آن ناتوان هستند. او درباره اصول مذهب
سيک، چنين مي گويد: ايک اونکار يعني خداي يکتا ومداوم، کست نام
يعني وجود او حقيقي است. کرتاپرخ يعني خدا همه کاره خلقت است.
مزبهو، از کسي نمي ترسد، لزوير، با کسي دشمني ندارد، اکال مووت، در
زمان نمي گنجد، اجوني سونهبو، از خودش به وجود آمده به دنيا نمي
آيد واز دنيا نمي رود، گرپرساد، با ياري رهبر مي توان درکش کرد،
استاد يا پيغمبر. - شما به قيامت، مرگ وسپس به بهشت وجهنم اعتقاد
داريد؟ - نه! هر چه هست در اين دنيا هست، چه بهشتي بالاتر از اين
که به خدا برسيد. هر لحظه که از خداوند دور باشيد، به جهنم نزديکتر
مي شويد. دوري از خدا، عين جهنم وبدترين جهنم ونزديکي به خدا، عين
بهشت وبالاترين بهشت است. بايد در اين دنيا به خدا وبهشت رسيد. چون
همه چيز در اين دنياست.
|