بحران هاي اخلاقي به مراتب شديدتر بر اجتماعات حکم فرما خواهد شد. تحريف به ملکات اخلاقي نيز سرايت خواهد کرد. خدعه ونيرنگ جامعه را فرا مي گيرد، به گونه اي که راستگو دروغگو ودروغگو راستگو قلمداد مي شود.(1) حلم وبردباري نشانه ضعف وناتواني مي شود(2)، گواهي عادلانه مردود وشهادت نا حق مقبول مي افتد.(3) کار زشت خوب وکار خوب زشت شمرده مي شود.(4) فساد اخلاقي وجنسي به گونه اي فراگير مي شود که حتي همسنگ با قوم لوط توصيف شده اند.(5) کرامت از جامعه رخت برمي بندد وهيچ کس احترام ديگري را رعايت نمي کند.(6)

(... واکتفي الرجال بالرجال والنساء بالنساء و...) و(رأيت الرجال يتسمّنون للرجال والنساء للنساء ورأيتَ الرجل معيشته من دبره ومعيشة المرأة من فرجها... ورأيتَ المرأة تصانع زوجها علي نکاح الرجال) (المجلسي، (العلامة) محمدباقر، بحارالانوار، ج 52، باب 25، ح 147).

قاعده ي امر به معروف ونهي از منکر که از اصول مهم اعتقادي ديني است واثر مثبت اجتماعي فراواني نيز دارد نه تنها تعطيل مي شود، بلکه امر به منکر ونهي از معروف رونق مي گيرد.(7)

از ديدگاه اجتماعي هرج ومرج همه جا را فرا مي گيرد.(8) به گونه اي که مردم آرزوي مرگ مي کنند وهيچ روزنه ي اميدي به آينده در دل ها سوسو نمي زند.(9) گرفتاري هاي کوچک وبزرگ از هر سو آن ها را احاطه کرده است ترس ووحشت بر آن ها چيره شده(10) اختلاف ها وتفرقه ها جامعه را فرا گرفته است، در اثر اين اختلافات فتنه ها يکي پس از ديگري سر بر ميکشد که خود دامن گير جامعه مي شود.(11)

وضعيت اقتصادي بهتر از وضعيت اخلاقي واجتماعي نيست. وقتي بحران هاي اجتماعي در جامعه بي داد کند، وضعيت معيشت مردم سخت وطاقت فرسا مي شود. کانون هاي اقتصادي يکي پس از ديگري از جريان جامعه حذف مي شوند. در اين صورت تنها راه ادامه حيات غارت وچپاول اموال مردم مي شود که از آن زمان همين گونه توصيف شده است.(12) احتکار امري پسنديده خواهد بود. نه تنها مردم به آن اقدام خواهند کرد بلکه حاکمان ستم گر که حاکميت بر مردم دارند دست به احتکار خواهند زد(13) واين امري پسنديده تلقي شده ورونق مي گيرد.(14) مردم در داد وستدها عدالت را اجرا نخواهند کرد. غل وغش وکم فروشي امري عادي مي شود.(15) ملاک برتري تقوي وتقرب به خدا نخواهد بود بلکه دارايي، در رفاه وآسايش بودن است. انسان دارا به مراتب از انسان دين دار عزيزتر است.(16) وقتي غايت جامعه کسب دارايي باشد طبيعي است دارا بودن ارزش بيشتري خواهد داشت وحکومت در قبال دارايي به مزايده گذاشته خواهد شد(17) ورييس چنين جامعه اي بايد داراترين باشد وراه دست يابي به آن را هموار کند وهميشه دارايي در دست عده ي اندکي خواهد بود. براي روند اين جريان نياز به ظلم وستم خواهد بود وحاکمان چاره اي جز ظلم کردن ندارند.(18)

ويژگي جامعه ي آرماني امام مهدي (عجل الله فرجه)

در فصل قبل با استفاده از روايت ها وضعيت اجتماعات قبل از ظهور توصيف شد. مصلح جهاني در چنين موقعيت بحراني قيام مي کند ودر صدد اصلاح جامعه ونهادهاي اجتماعي بر مي آيد. مهم ترين واصلي ترين ويژگي جامعه ي آرماني پايان تاريخ، ايجاد قسط وعدل است هم چنان که مهم ترين ويژگي جامعه ي غير آرماني وجود ظلم وجور است. در ده ها روايت آمده است: (يَملأ الارض عدلاً وقسطاً کما مُلئت ظلماً وجوراً). براي ايجاد چنين جامعه اي هم از ابزار قدرت کمک مي گيرد وهم از ياران آهنين بهره مند است وهم آن که از علم الهي وغيبي امامت مدد مي جويد.

معصومين (عليهم السلام) تأکيد دارند که او با شمشير قيام خواهد کرد ودر سايه ي شمشير ريشه ظلم وستم را خشک خواهد کرد وآن را از سنت جدش رسول خدا (صلي الله عليه وآله) مي دانند: (واما سنة جدّه المصطفي محمد (صلي الله عليه وآله) فخروجه بالسيف).(19) او در اين کار نه نرمي وملاطفت به خرج مي دهد ونه آن که از تاکتيک تقيه کمک مي گيرد وحتي توبه ي احدي را هم نمي پذيرد.(20) هديه ي او به بعضي از قبيله ها وافراد شمشير است ومرگ زير سايه ي شمشير.(21)

بشر زير سايه ي پيشرفت علم به ادوات جنگي بسيار پيشرفته اي دست يافته است که ابزارهاي جنگي نيمه پيشرفته وقديمي کارايي خود را از دست داده اند وهيچ ارتشي بوسيله ي آن به پيروزي ولو اندک نيز دست نخواهد يافت. اما چگونه مي توان پذيرفت که مصلح جهاني در کنار جنگ الکترونيکي وفوق مدرن با شمشير قيام کند ودر اين قيام پيروز شود؟ شايد بتوان گفت که ملاک قدرت وپيروزي اعراب در آن عصر شمشير بوده وپيشرفته ترين سلاح آن ها همين شمشير بوده است. لذا شايد مراد امامان معصوم از (شمشير) قدرت نظامي باشد. چه اين که جامعه ي آرماني هرگز به آساني شکل نخواهد گرفت. مطابق روايت ها اين امر فقط با شمشير ومرگ ايجاد خواهد شد واگر به آساني با اندک سختي تحقق مي يافت براي رسول خدا محقق مي شد. حتي معصوم (عليه السلام) بارها قسم ياد مي کند که به آساني تحقق نمي يابد.(22)

مصلح جهاني در سايه ي قدرت وحکمت جامعه اي را شکل مي دهد که عدل همه جاي آن را فرا گرفته واز ظلم، کفر، نفاق وشرک اثري در آن نيست وهر نوع بدعت وگمراهي را از بين مي برد(23) وگستره ي عدالت او را به گرما وسرما تشبيه کرده اند که تا به اندرون خانه ها نيز راه مي يابد وحتي افراد خانواده در اجتماع خانواده نيز از سر عدل رفتار خواهند کرد.(24) عدالتي که مصلح جهاني در جامعه ي آرماني پي مي گيرد با عدالت رسول خدا (صلي الله عليه وآله) وعلي (عليه السلام) قابل قياس است. آن دو بزرگوار در صدر اسلام اموال را بطور مساوي در بين صحابه وياران تقسيم مي کردند واگر گاه کساني بيش از حقشان طلب مي کردند برافروخته مي شدند وعذاب سخت الهي در قيامت براي ظالمان را گوشزد مي کردند وچه بسا با شعله اي از آتش اثر ظلم را ياد کردند وحتي اگر خواهان، برادر او بوده باشد. درباره ي مصلح جهاني که از نسل همان بزرگواران باشد آورده اند که اموال را بطور مساوي بين مردم تقسيم مي کند.

امام مهدي (عجل الله فرجه) فرزندرسول خدا (صلي الله عليه وآله) وعلي (عليه السلام) است وزنده کننده يسنت رسول اسلام (صلي الله عليه وآله) وهم چون علي (عليه السلام) قرآن ناطق است.مطابق روايت هاي زيادي اوهم چون جدش دراجراي عدالت سخت گير است وبه اندک ظلمي رضايت نميدهد.رسول الله (صلي الله عليه وآله) ميفرمايد: (لو لم يبق من الدنيا الاّ ليلة لطوّل الله تلک الليلة حتييملّک رجل من اهل بيتي يواطئ اسمه اسمي واسم ابيه يملأها قسطاً وعدلاً کما ملئت ظلماً وجوراً ويقسم المال بالسوية).(25)

جابر بن عبدالله انصاري از امام باقر (عليه السلام) نقل مي کند که آن حضرت فرمود: (اذا قام قائم اهل البيت قسّم بالسوية وعدل في الرعية...).(26)

ودر روايت ديگر حضرت رسول اکرم (صلي الله عليه وآله) فرمود: (يقسم المال صحاحاً). مردي پرسيد: (ما صحاحاً؟) فرمود: (السوية بين الناس).(27)

جامعه اي که توسط امام مهدي (عجل الله فرجه) شکل مي گيرد بر اساس مرزهاي جغرافيايي، نژادي وقومي مشخص نمي شود، بلکه جامعه ي واحد جهاني ايجاد مي کند که شرق وغرب را فرا مي گيرد(28) وهيچ جامعه اي را بحال شرک رها نمي کند.(29)

در جامعه ي آرماني حضرت مهدي (عجل الله فرجه) از فساد وهرج ومرج خبري نيست. همه ي آن ها از بين مي رود، جاي آن ها را رفاه، آسايش وامنيت مي گيرد.

اقتصاد که از اصلي ترين دغدغه هاي انسان مي باشد در جامعه ي آرماني ديني جاي خويش را به رفاه وآسايش مي دهد وبا استفاده از ثروت ها ومنابع طبيعي رفاه عمومي شکل مي گيرد.(30)

مطابق بعضي از متون روايي اين رفاه عمومي در سايه ي عدل به گونه اي شکل مي گيرد که فقر از جامعه رخت برمي بندد واحدي يافت نمي شود تا محتاج به کمک ديگران باشد.(31)

همه ي ويژگي هاي جامعه ي آرماني زماني شکل مي گيرد که سطح علم وحکمت بالاتر رود ومردم در سايه ي علم ودانش نيکي ها را بفهمند وعمل کنند; زشتي ها را بدانند واز آن دوري گزينند. هم چنين خبر داده اند که مردم در زمان مصلح جهاني صاحب حکمت مي شوند تا آن جا که هر کس در خانه ي خويش برابر کتاب خدا وسنت رسول وظايف خويش را انجام مي دهد.(32)

يکي ديگر از راه هاي فهم ويژگي هاي جامعه ي آرماني ديني که توسط حضرت مهدي (عجل الله فرجه) شکل مي گيرد مقايسه هايي است که ميان ايشان، وياران ومخالفان شان با صدر اسلام صورت گرفته است. بر اساس برخي متون روايي سيرت وسنت مصلح جهاني سيرت وسنت رسول خدا (صلي الله عليه وآله)(33) است، پرچم او همان پرچم رسول خدا (صلي الله عليه وآله) در جنگ بدر است وشمشير او شمشير امام علي (عليه السلام) وياران او سيصد وسيزده نفر به تعداد جنگ جويان جنگ بدر است.(34) مرکز خلافت او کوفه مي باشد ومخالفان او سفياني ودجال هستند. همه ي اين ها يادآور نيم قرن اول صدر اسلام وتلاش بيوقفه ي رسول خدا وحضرت اميرالمؤمنين واصحابشان در راه تحقق عدالت است. نوع حکومت مصلح کل با نوع حکومت علي (عليه السلام) قابل قياس است.(35)

سفياني مظهرقدرتوظلم در طول زمان است که در برابر هر مصلحي مصداق متفاوتي دارد. در برابر رسول خدا (صلي الله عليه وآله) ابوسفيان ودر برابر حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) معاويه، در برابر امام حسن وحسين (عليهما السلام)، معاويه ويزيد و... مصاديق سفياني اند که در سلسله ي تاريخ در مقابل حق وعدل ايستادگي کردند ونمونه ي ديگر آن که شايد آخرين سفياني ظالم باشد دربرابر مصلح کل در پايان تاريخ قد علم خواهد کرد وبا پيروزي بر سفياني، ريشه سفياني ها خشکانيده خواهد شد واين شجره نامه ي خبيث از بيخ وبن کنده، خواهد شد.(36)

دجال که در برابر حضرت مهدي (عجل الله فرجه) قد علم خواهد کرد مظهر خدعه ونيرنگ است که با تکذيب وانکار حق، مردم را به فساد فرا مي خواند. مطابق روايت ها، نمونه اي از دجال، که در پايان تاريخ ظهور مي کند انساني است مفسد که با يک چشم مي نگرد که شايد مظهر نظام يک بعدي باشد که انسان را با يک ديد مي نگرد ومظهر فرهنگي، روحي وضد انساني حاکم بر انسان آخر الزمان است.(37) با از بين رفتن سفياني ودجال حق وعدل آشکار خواهد شد وجامعه اي جهاني با آرمان هاي الهي وانساني تشکيل خواهد شد.

مقايسه وتطبيق آرمان شهر ديني با آرمان شهر حکيم فارابي

جايگاه آرمان شهر:

فلسفه ي سياسي فارابي مبتني بر فلسفه ي نظري اوست. با نگاهي به آرمان شهر فارابي وعناصر آن از قبيل: رييس مدينه وويژگي آن، مدينه ي فاضله واهداف آن، مردم مدينه ي فاضله ومدينه هاي مضاد با آن در مي يابيم که بدون آگاهي از فلسفه ي نظري، هيچ کدام شناخته نخواهد شد. کليد واژه هاي فلسفه ي سياسي او همان کليد واژه هاي فلسفه ي نظري اوست. مانند: فيلسوف، فيلسوف نبيّ يا ملک حقيقي، قوه ي نظري وعملي، جامعه، سعادت، خير، عدالت و....

از تأثير آرمان شهر عصر طلايي فلسفه در يونان باستان نبايد غفلت ورزيد. هر چند آرمان شهر فارابي با آرمان شهر افلاطون تفاوت بسيار دارد، اما مشابهت هايي نيز با آن دارد. نقش اساسي خير عام وعدالت در هر دو آرمان شهر امري مشهود است. نهايت آن که آرمان شهر افلاطوني، شهري آسماني، تخيلي وغير قابل دسترسي است. اما آرمان شهر فارابي دست يافتني است وچه بسا که تفکر شيعي او، وي را به ارايه ي چنين نظري سوق داده باشد. به نظر کربن وي مدينة النبي را در قالب طرح فلسفي بازسازي کرده است. اما آرمان شهر ديني داراي سابقه ي فلسفي نيست وبرگرفته از خارج دين نمي تواند باشد.

اديان توحيدي خبر از جامعه اي فاضل وعادل داده اند، اما همه در يک راستا با قطع نظر از علوم فلسفي رايج، به تبيين آن پرداخته اند که براي فهم آن نيازي به علوم فلسفي نيست. شايد شرايط سخت وطاقت فرساي زمان، ظلم وجور خلفا به نام دين وقيام عده اي به نام مهدي (عجل الله فرجه) سبب شده باشد تا امامان معصوم (عليهم السلام) با تفصيل سخن از جامعه ي فاضل آخر الزمان وويژگي ها آن گفته باشند. اين خصوصيات به گونه اي مطرح شده است که علاوه بر بيان جامعه ي آرماني، انگيزه ي تشکيل آن را نيز ايجاد کند. يعني در قالب عقيده ارايه مي شده است که در نظريه ي فارابي هرگز آن را نمي يابيم.

اهداف آرمان شهر:

قرآن هدف اديان توحيدي را نجات انسان ها از عالم ماده وايجاد جامعه اي فاضل مبتني بر قسط، عدل وخالي از هر گونه ظلم وجور مي داند. سفيان ها ودجال ها که مظهر زر، زور وقدرت اند عمده ترين مخالفان آن ها را تشکيل مي دهند.(38) عمده ترين مخالفان پيامبران در جبهه ي باطل را (قاسطين) تشکيل مي دهند. آنان برخلاف پيامبران الهي در تحکيم پايه هاي حکومت ظالمانه ي خويش مي کوشيدند. نمونه ي آنان در قرآن: (نمرود در برابر ابراهيم، فرعون در برابر موسي، ابوسفيان وابولهب در برابر رسول خدا (صلي الله عليه وآله)) هستند که براي از بين بردن عدالت ذره اي فروگذار نکردند.

مطابق کلام معصومين (عليهم السلام) اهداف دولت امام مهدي (عجل الله فرجه) تحقق اهداف انبيا است. او با تمام توان ظلم را از ميان مي برد، عدالت را مي گستراند وآسايش وامنيت را به ارمغان مي آورد. يعني سعادت دنيا وآخرت مردم را تأمين مي کند. دنياي مردم، آباد، لذات مشروع فراهم وآخرت هم تأمين است. از طرفي در دنيا بهره مي برند واز طرف ديگر چشم به بهره هاي اخروي دارند. اما اهداف آرمان شهر فارابي تأمين سعادت وانتقال نفس از عالم خاکي به عالم مجردات است که انسان سعادتمند در صدد ايجاد قسط وعدل بر خواهد آمد.

ميان جامعه ي فاضله ي ديني وجامعه ي آرماني فارابي تفاوت هايي به نظر مي رسد که مهم ترين آن چگونگي دست يابي به آرمان شهر وجامعه ي فاضل مي باشد.

بر اساس متون روايي قيام حضرت مهدي (عجل الله فرجه) وپيوستن ياران به او، جامعه ي آرماني ديني را ايجاد مي سازد. آنان با ابزار قدرت اهدافشان را محقق مي کنند. در متون ديني خبر از گرفتاري وخون ريزي هاي فراوان داده اند. جامعه ي آرماني به آساني مهيا نخواهد شد. اين مسأله هرگز در فلسفه ي سياسي فارابي نيامده است.

او با قطع نظر از چگونگي ايجاد جامعه ي آرماني، فقط به تحليل وتبيين جامعه ي مطلوب پرداخته است. همين امر سبب شده است جامعه ي آرماني او را تخيلي بدانند. شايد آشوب وهرج ومرج آن عصر سبب شده است که وي از ارايه ي اين بخش خودداري کند. فارابي در عصري مي زيست که از لحاظ سياسي حکومت هاي مختلف اسلامي اعلام استقلال کردند. زماني که عباسيان در بغداد حکومت مي کردند;امويان در اندلس، فاطميان در مصر، صفاريان در شرق (سيستان)، آل بويه دراصفهان وري، وبني حمدان در شام وعراق هر يک دولتي مستقل تشکيل داده بودند. از لحاظ عقيدتي فرقه هاي مختلف در اصول وفروع قد علم کرده بودند; هر يک ديگري را متهم به کفر ميکرد وفيلسوفان را مرتد وکافر ميدانستند. در چنين وضعيت نابهنجاري فارابي به ارايه ي نظريه ي جامعه ي فاضل پرداخت وبعيد نيست که از ترس جانش از ارايه راه کارهاي لازم براي ايجاد جامعه ي آرماني طفره رفته باشد.

رييس آرمان شهر:

رييس آرمان شهر ديني شخص حضرت مهدي (عجل الله فرجه) است که با تکيه بر علم حضوري امامت، کشف وشهود(39) واتصال با فرشته ي وحي جامعه ي مدينة النبي را بار ديگر زنده خواهد کرد. فارابي در تحليل خويش از جامعه ي آرماني به توصيف رييس اول يا ملک حقيقي مي پردازد وبراي او ويژگي هايي را ميشمرد (که بيان شد). بيشتر آن ويژگي ها بر رييس آرمان شهر ديني نيز صدق مي کند.اما مواردي که فارابي آورده است از جهت عقيدتي بر حضرت مهدي (عجل الله فرجه) قابل صدق نخواهد بود.فارابي نظريه ي رييس اول را از فيلسوف ـ پادشاه افلاطون اخذ کرده که با توجه به عقايد ديني، آن را در کسوت اوصاف دين قرار داده است. اما در عين حال هرگز نتوانسته است از هيأت بطلميوسي فرار کند.او با پذيرش عقول دهگانه، مراتب عقل انساني، اتصال عقل بالمستفاد به عقل فعال، افاضه ي علوم از عقل فعال به عقل انساني، ظهور عقل فعال درمرتبه ي تخيل انساني در قالب فرشته وحي و... يادآور فلسفه ي مشائي ارسطويي مبتني بر هيأت قديم است که از راه توجه در آراي فيلسوفان مسلمان راه يافته وهيچ کدام در متون ديني نيامده است.

جامعه ي مضاد با آرمان شهر:

در نظريه ي آرمان شهر فارابي، جامعه ي فاضل مي تواند تمام زمين را دربر گيرد که اين نوع جامعه، کامل ترين آن هاست ومي تواند بخشي از آن را دربر گيرد وبخش ديگر جامعه ي مضاد با فاضله شکل گرفته باشد واين دو نوع جامعه در عرض هم تشکيل يافته باشند.در اين صورت فارابي تأکيد ميکند که هجرت فاضلان به جامعه ي آرماني واجب وسکونت در جامعه مضاد حرام است. اما آرمان شهر ديني اين گونه نخواهد بود. قيام حضرت مهدي (عجل الله فرجه) مانند جهاد ابتدايي رسول اسلام (صلي الله عليه وآله) است. ظهور او برچيدن ظلم وجامعه هاي مضاد از کره ي خاکي را به همراه دارد. وجود جامعه اي مضاد حتي در بخش کوچکي از زمين براي حضرت مهدي (عجل الله فرجه) قابل تحمل نخواهد بود.

از نوابت که فارابي به آن اشاره کرده است در هر دو جامعه ي آرماني يکسان خواهند بود.

يادآوري

در انتهاي مقاله اين نکته را هم چنان که در متن اشاره شد، بايد افزود که چه بسا فارابي در صدد بيان جامعه ي آخر الزمان نبوده بلکه به روش فيلسوفان، درصدد تبيين وتحليل از آرمان شهري بر آمده که در سنت فيلسوفان مغرب زمين از افلاطون تا به امروز امري متداول است; اما از آن جا که وي شيعه بوده است، عقايد تشيع درباره ي جامعه ي آرماني آخر الزمان در نظريه ي جامعه ي آرماني او اثر گذاشته است. پس موارد اختلاف واشتراک هر يک در اين مقاله ارايه شده است.


 

 

پاورقى:


(1) ابن نباته از حضرت علي (عليه السلام) نقل مي کند که فرمود: (انّ بين يدي القائم سنين خَدّاعة يکذّب فيها الصادق ويصدّق فيها الکاذب) (النعماني، محمدبن ابراهيم، الغيبة باب 14، ح 62).

(2) حضرت علي (عليه السلام) مي فرمايد:(وکان الحلم ضعفاً والظلم فخراً). (المجلسي، (العلامة) محمدباقر، بحارالانوار،ج 52، باب 25، ح 26).

(3) عن محمد بن مسلم: قلت له:(يابن رسول الله متي يخرج قائمکم؟) قال ابوجعفر (عليه السلام): (... وقبلتْ شهادات الزور، وردّتْ شهادات العدل...) (المجلسي، (العلامة) محمدباقر، بحارالانوار، ج 52، باب 25، ح 24).

(4) عن جعفر (عليه السلام) عن ابيه: انّ النبي (صلي الله عليه وآله) قال: (کيف بکم اذا فسد نساءکم وفسق شبابکم ولم تأمروا بالمعروف ولم تنهوا عن المنکر) فقيل له: (ويکون ذلک يا رسول الله؟) قال: (نعم وشرّ من ذلک؟ کيف بکم اذا امرتم بالمنکر او نهيتم عن المعروف)، قيل: (يا رسول الله ويکون ذلک؟) قال: (نعم وشرّ من ذلک کيف بکم اذا رايتم المعروف منکراً والمنکر معروفاً) (المجلسي، (العلامة) محمدباقر، بحارالانوار، ج 52، باب 25، ح 2).

(5) در متون روايي معصومين عليهم السلام خبر از هم جنس بازي در زمان غيبت داده اند. از باب نمونه: محمد بن مسلم از ابا جعفر عليه السلام نقل ميکندکه فرمود:(واکتفي الرجال بالرجال، والنساء بالنساء.) (المجلسي، (العلامة) محمد باقر، بحار الانوار، ج52، باب 25، ح 24). ويا ابو عبد الله عليه السلام در حديثي از حمران نقل کرد، در چند موضع به اين فساد اخلاقي اشاره کرده است.

(6) علي بن هلال از پدرش از رسول خدا (صلي الله عليه وآله) نقل ميکندکه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) در ضمن ذکر مناقب اهل بيت (عليهم السلام) فرمود:(يا فاطمة والذي بعثني بالحق إنّ منهم مهديّ هذه الامة اذا صارت الدنيا هرجاً ومرجاً وتظاهرت الفتن وانقطعت السبل وأغار بعضهم علي بعض فلا کبير يرحم صغيراً ولا صغير يوفّر کبيراً...) (المجلسي، (العلامة) محمد باقر، بحارالانوار،ج 51، باب 1، ح 37، الخامس).

(7) المجلسي، (العلامة) محمدباقر، بحارلانوار، ج 52، باب 25، ح 2.

(8) المجلسي، (العلامة) محمدباقر، بحارالانوار، ج 51، باب 1، ح 37، الخامس.

(9) ابو حمزه ثمالي از امام باقر (عليه السلام) نقل مي کند که آن حضرت فرمود: (يا ابا حمزة لا يقوم القائم (عليه السلام) الاّ علي خوف شديد... واختلاف شديد بين الناس، وتشتُّت في دينهم وتغيُّر من حالهم حتّي يتمنّي المتمنّي الموتَ صباحاً ومساء من عُظْم ما يري مِن کَلَبِ الناس، واَکلِ بعضهم بعضاً). (النعماني، محمد بن ابراهيم، الغيبة، باب 13، ح 22).

(10) ابوبصير از امام صادق (عليه السلام) نقل مي کند که فرمود: (لابدّ ان يکونَ قُدَّام القائم سَنَةٌ يجوعُ فيها الناس ويُصيبُهم خوفٌ شديدٌ مِن القتل نقص مِن الاموال...) (النعماني، محمدبن ابراهيم، الغيبة، باب 14، ح 6).

(11) المجلسي، (العلامة) محمدباقر، بحارالانوار، ج 51، باب 1، ح 37، الخامس.

(12) همان.

(13) در حديث حمران از ابوعبدالله (عليه السلام) آمده است که آن حضرت فرمود: (رأيتَ السلطان يحتکر الطعام ورأيتَ أموال ذوي القربي تقسيم في الزور...) (المجلسي، (العلامة) محمدباقر، بحارالانوار، ج 52، باب 25، ح 147).

(14) مجلسي، (علامه) محمدباقر، بحارالانوار، ج 52، باب 25، ح 147.

(15) از ابوعبدالله (عليه السلام):(ورأيتَ الرجل اذا مرّ به يوم ولم يکسب فيه الذنب العظيم، من فجور او بخس مکيال او ميزان، أو غشيان حرام، أو شرب مسکر کثيباً حزيناً يحسب أن ذلک اليوم عليه وضعية من عمره) (المجلسي، (العلامة) محمدباقر، بحار الانوار، ج 52، باب 25، ح 147).

(16) در توصيف جامعه ي قبل از قيام قايم، ابوعبدالله (عليه السلام) مي فرمايد: (کان صاحب المال اعزّ من المؤمن) (مجلسي، (علامه) محمدباقر، بحارالانوار، ج 52، باب 25، ح 147).

(17) در ادامه ي روايت پيشين امام ابوعبدالله (عليه السلام) مي فرمايد: (ورأيتَ الولاة يقربون اهل الکفر ويباعدون أهل الخير، ورأيتَ الولاة يرتشون في الحکم، ورأيتَ الولاية قبالة لمن زاد).

(18) در حديث نزال بن سبرة حضرت علي (عليه السلام) درجواب سؤال صعصعة بن صوحان که پرسيد:(متي يخرج الدجال؟) فرمود: از جمله علامت آن اين است:(والظلم فخراً وکانت الامراء فجرة والوزراء ظلمة.) (المجلسي، (العلامة) محمدباقر، بحارالانوار، ج 52، باب 25، ح 26).

(19) قزويني، سيد محمد کاظم، الامام المهدي من المهد الي الظهور، ص ص 525 ـ 528.

(20) النعماني، محمدبن ابراهيم، الغيبة، باب 13، ح 14.

(21) همان، احاديث 18 ـ 24.

(22) پيشين، باب 15، ح 2.

(23) پيشين، باب 10، ح 5.

(24) پيشين، باب 17، ح 1.

(25) المجلسي، (العلامة) محمدباقر، بحارالانوار، ج 51، باب 1، ح 37، الخامس الثلاثون.

(26) النعماني، محمد بن ابراهيم، الغيبة، باب 13، ح 26.

(27) المجلسي، (العلامة) محمدباقر، بحارالانوار، ج 51، باب 1، ح 37، الثاني عشر.

(28) همان، ج 52، باب 25، ح 24 وباب 27، ح 5.

(29) همان، ج 51، باب 1، ح 37، کليه ي روايت هايي که حکايت از ايجاد عدل در تمام کره ي خاکي مي کند نشان مي دهد که ظلم وجور برداشته مي شود وشرک از گيتي رخت برمي بندد.

(30) پيشين، ج 52، باب 25، ح 24 وباب 27، ح 5 و11 ونيز: ج 51، باب 1، ح 25 و37.

(31) النعماني، محمدبن ابراهيم، الغيبة، باب 10، ح 8.

(32) همان، باب 13، ح 20.

(33) در متون روايي آمده است که سيرت وسنت امام مهدي (عجل الله فرجه) همان سيرت وسنت رسول خدا (صلي الله عليه وآله) است. قال رسول الله (صلي الله عليه وآله) (يخرج رجل من اهل بيتي يواطئ اسمه اسمي وخلقه خلقي يملأها قسطاً وعدلاً). (المجلسي، (العلامة) محمدباقر، بحارالانوار، ج 51، باب 1، ح 37، الثالث وعشرون). (مضمون روايت فوق در روايت الحادي وعشرون، الخامس وعشرون نيز آمده است.).

عبدالله بن عطا گويد از امام صادق (عليه السلام) در باب سيرت حضرت مهدي (عجل الله فرجه) سؤال کردم، آن حضرت فرمود: (يصنع ما صنع رسول الله (صلي الله عليه وآله) يهدم ما کان قبله کما هدم رسول الله (صلي الله عليه وآله) امر الجاهلية ويستأنف الاسلام جديداً). (المجلسي، (العلامة) محمدباقر، بحارالانوار، ج 52، باب 27، ح 108، مضمون آن در 97، 112، 192)

ابو بصير از امام صادق (عليه السلام) نقل مي کند که فرمود: (لايخرج القائم حتّي يکونَ تکمِلَة الحلقةِ) ودر توضيح تکملة الحلقة مي فرمايد: (ثمّ يُهزّ الرايةَ ويسيرُ بها فلا يبقي احدٌ في المشرق ولا في المغرب الاّ لعنها وهي راية رسول الله (صلي الله عليه وآله) نزل بها جبرئيل يوم بدر) (النعماني، محمدبن ابراهيم، الغيبة، باب 19، ح2)

امام صادق (عليه السلام): (والله کأني انظر اليه دخل مکة وعليه بردة رسول الله (صلي الله عليه وآله) وعلي رأسه عمامة صفراء وفي رجليه نعلا رسول الله المخصوصة). (المجلسي، (العلامة) محمدباقر، بحارالانوار، ج 53، باب 28، روايت مفضل بن عمر)

امام صادق (عليه السلام):(يلبس درعَ رسول الله) امام مهدي (عجل الله فرجه) زره رسول را ميپوشد. (النعماني، محمدبن ابراهيم، الغيبة، باب 19، ح 4).

(34) نعماني درباب 19، پنج حديث ميآورد مبني برآن که پرچم حضرت مهدي (عجل الله فرجه) همان پرچم رسول الله (صلي الله عليه وآله) درروز بدر است.

امام صادق عليه السلام:(وهي راية رسول الله صلي الله عليه وآله نزل بها جبرئيل يوم بدر سير به) (المجلسي، (العلامة) محمدباقر، بحارالانوار، ج 52، باب 27، ح 129).

(35) در باب تعداد ياران خاص او، در روايت ها سيصد وسيزده نفر ذکر شده اند.

امام باقر عليه السلام:(اصحاب القائم ثلاثمائة وثلاثة عشر رجلاً) (النعماني، محمدبن ابراهيم، الغيبة، باب 20، ح 8، مضمون آن در روايات 9و 7 و6 ودر بحارالانوار، ج 52، باب 27، ح 157 و158 وباب 28، حديث مفضل بن عمر ودر ديگر روايات آمده است).

(36) مفضل بن عمراز امام صادق (عليه السلام) ازمحل حکومت امام مهدي (عجل الله فرجه) پرسش ميکند.امام در پاسخ ميفرمايد:(دار ملکه الکوفة، ومجلس حکمه جامعها، وبيت ماله ومقسم غنائم المسلمين مسجد السهلة) (المجلسي، (العلامة) محمدباقر، بحارالانوار، ج 53، باب 28، روايت مفضل بن عمر)

در همه ي اين روايت ها شخصيت، ويژگي، عمل کرد وحتي نوع پوشش، محل حکومت وکيفيت آن يادآور عصر رسول الله (صلي الله عليه وآله) وحضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) است. اهدافي را که آن دو بزرگوار از دين وحکومت داشته اند ودر صدد اجراي آن بوده اند اما در عمل به خاطر وجود موانع نتوانسته اند آن را اجرا کنند که از جمله ي آن موانع در عصر رسول خدا (صلي الله عليه وآله) وجود ابوسفيان صاحب قدرت وظلم ودر عصر حضرت علي (عليه السلام) عمرو عاص هاي صاحب تزوير ونهروانيان خشک وبي مغز بوده اند. امام مهدي (عجل الله فرجه) با وجود مواجه شدن با اين نوع موانع با عنايت الهي وبه مدد يارانش آن ها را برداشته وهمان اهداف رسول خدا (صلي الله عليه وآله) وحضرت علي (عليه السلام) را اجرا خواهد کرد که اين تکرار نيم قرن اول اسلام در پايان تاريخ است وشناخت دقيق صدر اسلام در حقيقت شناخت حکومت امام مهدي (عجل الله فرجه) نيز هست.

(37) باب هجدهم کتاب الغيبة اثر مرحوم محمدبن ابراهيم النعماني به ذکر مسأله ي سفياني اختصاص يافته است. در اين باب هيجده روايت مي آورد. خروج سفياني مطابق روايت ها امري حتمي است. او فردي فاسق، حيله گر ومکار است. علامه ي مجلسي در بحارالانوار، جلد پنجاه ودوم، باب بيست وپنجم روايات فراواني در باب خروج سفياني آورده است. مانند روايات: 87، 102، 101، 130. در روايات خروج دجال از علايم ظهور حضرت مهدي (عجل الله فرجه) به حساب مي آيد وحضرت علي (عليه السلام) در پاسخ سؤال ابن نباتة از دجال سخن گفته است: (الاّ انّ الدجال صائد بن الصيد فالشقيّ من صدّقه والسعيد من کذبه) (المجلسي، (العلامة) محمدباقر، بحارالانوار، ج 52، باب 25، ح 26).

(38) (لقد ارسلنا رسلنا بالبينات وانزلنا معهم الکتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط) (الحديد: 57 / 25) خداي متعال در اين آيه هدف فرستادن رسولان وهمراهي دليل ها (معجزات)، کتاب وميزان (دين) با آنان را اجراي عدالت در بين مردم، وعادت دادن مردم به عدالت ميداند. 

(يا ايها الذين آمنوا کونوا قوّامين بالقسط شهداء لله...) (النساء: 4/ 135) در اين آيه خدا از همه ي ايمان آورندگان خواسته است تا با تمام توان قيام به عدل کنند ودر اجراي عدالت ازهواهاي نفساني پيروي نکنند.آيه ي 8 سوره ي مائده نيزتقريباً مشابه همين آيه است واز مؤمنان خواسته است در اجراي عدالت کوشا باشند.

در تعليمات قرآني کساني که غرق در ماديات اند وبه دنبال عيش ونوش خويش هستند از جمله ي مخالفين پيامبران الهي به حساب مي آيند، اينها همواره وضعيتي را که در آن قرار داشتند مطلوب مي دانستند وهر تغييري که از جانب اولياي الهي ايجاد مي شد به شدت با آن مخالفت ميکردند.

(وما ارسلنا في قرية من نذير الاّ قال مترفوها إنّا بما ارسلتم به کافرون) (سبأ: 34 / 34). وکذلک (ما ارسلنا من قبلک في قرية من نذير الاّ قال مُترفوها انّا وَجدنا آباءَنا علي امة وانّا علي آثارهم مقتدون). (الزخرف: 43 / 23)

(39) که همان حدس فلسفي ومنطقي است.