بررسي کتاب تعازي

نويسنده ي کتاب، شريف زاهد ابي عبدالله محمد بن علي بن الحسن بن عبدالرحمان العلوي الحسيني است.

نسخه اي از اين کتاب، در خزانه ي رضوي عليه السلام بوده ومحدّث نوري، آن را استنساخ کرده است.

اين کتاب را، شريف ابوعبدالله محمد بن علي بن الحسن بن عبد الرحمان، در سال چهارصد وچهل وسه، براي ابوالحسين زيد بن ناصر الحسيني روايت کرده است.(1) بنابراين، تأليف کتاب، در نيمه ي نخست قرن پنجم بوده است.

مؤلِّف کتاب، معاصر سيّد رضي رحمهم الله، بوده است. صاحب الذريعة مي نويسد: (نسخه ي مطبوع تاريخ بغداد، روايت صاحب کتاب التعازي است ومشايخ او در اين نقل، ابي اسحاق ابراهيم بن احمد بن محمد معدل طبري است که شريف رضي نيز قرآن را نزد او قرائت کرده است).(2)

نتيجه اين که کتاب تعازي در قرن پنجم (سال 443 ه.ق) روايت شده، ولي نقل داستاني که در پايان کتاب آمده، مربوط به سال پانصد وچهل وسه است؛ يعني، يک صد سال، ميان تأليف کتاب وداستاني که در آن نقل شده، فاصله است.

مسلّم است که اين داستان را استنساخ کنندگان، در پايان کتاب آورده اند وهيچ ارتباطي به متن کتاب ندارد.

ممکن است تصوّر شود که لابد تاريخ نقل داستان، اشتباه است وداستان در چهار صد وچهل وسه نقل شده، ولي اشتباهاً، پانصد وچهل وسه نوشته شده است.

اين سخن، به دلايل مختلف، مردود است.

1- تاريخ ها، با حروف نوشته شده اند ونه اعداد، وچنين خطاي فاحشي در نوشتار، بسيار بعيد است.

2- راوي اصلي داستان (انباري) در سال چهار صد وچهل وسه، نه تنها به دنيا نيامده بوده، بلکه چه بسا ابوين او نيز هنوز به دنيا نيامده بودند.

3- (ابن هبيره) که نام کامل او (يحيي بن محمد ابو المظفر) ووزير چند خليفه ي عباسي بوده وداستان مورد بحث در جلسه او اتفاق افتاده، متولّد 490 ه. ق ومتوفاي 560 ه. ق است.(3) وي، در سال 544 ه..ق؛ به وزارت مقتضي لأمر الله رسيد.(4)

بررسي سلسله ي سند داستان

1- با توجّه به آن چه که درباره ي کتاب التعازي گفته شد، داستان مزبور، فاقد هر گونه استناد است؛ چرا که صاحب التعازي آن را نقل نکرده، بلکه استنساخ کننده اي نامعلوم، آن را در پايان کتاب افزوده است که اساساً معلوم نيست اين خبر را از کجا وچه کسي شنيده است وآيا انتساب آن به اشخاص مذکور در سند، صحّت دارد يا ندارد.

2- با چشم پوشي از اشکال بالا، اشخاص مذکور در سلسله ي سند داستان، شناخته شده نيستند ودر کتاب هاي

تراجم ورجال شيعه، ذکري از آنان به ميان نيامده است.

تنها شخصي که شناخته شده ودر کتب تراجم عامه، نام اش آمده، کمال الدين انباري است.

کمال الدين ابوالبرکات عبدالرحمان بن محمد بن ابي الوفا (513 - 577) از اوان کودکي، به بغداد رفت وپس از تکميل ادب، در نظاميّه ي بغداد منصوب شد. او، تأليفاتي، مانند - اسرار العربيه، نزهة الأُدباء، تاريخ أنبار،... دارد.

3- شخصي که در مجلس (ابن هبيره) ناقل خبر بوده است، نه تنها مجهول است، بلکه مسيحي بوده وبا ديدن آن همه نشانه ها، باز بر عقيده ي خود باقي بوده است. حال چه گونه مي توان بر خبر چنين شخصي از اهل کتاب، اعتماد کرد؟ آيا مي توان براي اعتقاد به صحّت چنين وقايعي، بر خبري که از هر جهت مجهول است اعتماد کرد؟

بررسي داستان از نظر محتوا وشرايط تاريخي

زمينه هاي اجتماعي ورواني، از مهم ترين عوامل شکل گيري داستان ها است. سال هاي مياني قرن ششم (543) ويژگي هايي دارد که توجّه به آن ها، بسياري از نقاط مبهم را روشن مي کند.

1- ميان خلافت عباسي وخلفاي فاطمي وحکومت موحّدان، در سرزمين هاي مغرب اسلامي واندلس، رقابت بود.

پس از انقراض فاطميّان مصر (567 ه.ق) (مرابطان) ونيز (موحّدان)، نهضت بزرگي را در مغرب واندلس به راه انداختند.

فاطميّان ونيز موحّدان، جنبه ي شيعي داشتند و(محمد بن تومرت) که بنيانگذار حکومت موحّدان است (517 ه.ق) خود را از اهل بيت عليه السلام مي دانست وبه صراحت، خود را (مهدي موعود) مي ناميد.(5)

از دغدغه هاي مهم دربار خلافت عباسي، رشد نهضت هاي شيعي وحرکت هاي متأثّر از آن بود. از همين رو، حرکت عظيم موحّدان، براي عبّاسيّان، نگراني جدّي فراهم ساخته بود.

ابن اثير گويد: (وقتي خبر سقوط حکومت فاطمي به بغداد رسيد (567 ه.ق) چند روز جشن برقرار شد وشادي بي اندازه اي صورت گرفت..)..(6)

در متن داستان مورد بحث نيز مي بينيم که (ابن هبيرة) چه گونه اصرار دارد که اين خبر منتشر نشود وکسي باز گو نکند. چرا که خبر از يک دولت شيعي وحکومت مقتدر آن، خوشايند دربار عباسي نبود. نکته قابل توجّه آن که نام (صاحب الأمر) لقبي بود که به (ابن تومرت) داده مي شد!.

ابن خلدون مي نويسد: (مهدي )ابن تومرت(به نام اميرالمؤمنين خوانده مي شد ووي، (صاحب الامر) بود).(7)

در داستان مورد بحث نيز، روي همين عنوان، تکيه مي شود واين که فرزندان صاحب الأمر، در شهرهاي مختلف بلاد مغرب، حکومت داشتند.

عبدالمؤمن که جانشين (ابن تومرت) بوده نيز به همين لقب خوانده مي شده. فرزندان او، در همين سال ها، در اندلس وجزاير پيرامون آن حکومت مي کردند.

ابن اثير گويد: (در اين سال (551 ه.ق) عبدالمؤمن فرزندان خود را بر بلاد مختلف به حکومت گماشت... ابا سعيد را بر سبتة وجزيره خضراء حاکم کرد و...(8)

داستان هايي مانند داستان علي بن فاضل که در سال ششصد ونود ونه، آن را نقل کرده ويا داستان دوم که از شخصي مجهول در پانصد وچهل وسه بازگو مي شود، گوياي يک حقيقت اند.

خبرهاي سانسور شده از سوي حکومت عباسي وخواسته هاي سرکوب شده ي شيعيان وسعي در کم نشان دادن آنان، زمينه را براي ابراز حقايق به صورت داستان هايي بهت انگيز، فراهم ساخته است.

آن گاه اشخاصي که بيش تر ناقل اخبار بودند تا ناقد وبصير به شرايط واحوال، آن اخبار را در کتاب هاي خود گردآوردند وهر چند که خود نيز نسبت به نامستند بودن آن ها اقرار داشتند، ولي آن داستان ها، مستمسک برخي ساده لوحان براي ادعاهاي واهي شد.

تضيق وفشار بر شيعه در دو قرن پنجم وششم هجري

گرچه فشارهاي حکومت عباسي بر شيعه در طول حکومت آنان وجود داشته، ولي در قرن پنجم وششم وپس از رسمي شدن چهار مذهب فقهي عامه وگسترش حکومت هاي شيعه در نقاط مختلف، فشار دستگاه خلافت عباسي بر شيعيان فزوني يافت، به گونه اي که افراد مذهب واقعي خود را پنهان مي کردند وعملاً انواع مختلف سانسور در جامعه اعمال مي شد.

درباره (علي بن حمدان) (م 546 ه) نوشته اند: (وي، از دانشمندان زمان خود بود ودر ديوان محاسبات عبّاسيان سمت داشت وداراي کرسي تدريس بود واز خليفه نيز لقب (کافي الکفاة) دريافت کرد، ولي خليفه، بر برخي از نوشته هاي او که نشان مي داد او شيعه است، دست يافت واز همين رو، او را از کار برکنار وبه زندان افکند تا اين که در زندان از دنيا رفت)..(9)

ظهور وگسترش تشيّع در سراسر خاورميانه، طي سده هاي نهم ودهم ميلادي، روح مبارزه با تسنُّن را برانگيخت، حکومت هاي شيعي، يکي پس از ديگري، به قدرت مي رسيدند. آل بويه، حمدانيان، قرامطه... فاطميّان اسماعيلي، افريقاي شمالي تا خراسان وافغانستان وماوراءالنهر را تحت نظارت داشتند... بغداد، در سده هاي دهم ويازدهم ميلادي، کانون اختلاف ومبارزه ي سني وشيعه شده بود (423 - 381 ه.ق).(10)

دار السلام ومحله ظفريه

دار السلام، محله اي در بغداد بوده که محلِّ سکونت افراد حکومتي وکارگزاران دولت عبّاسي بوده است.

لاپيروس مي نويسد:

بغداد نيز هم چون پايتخت هاي قبلي، از يک مرکز محدود نظامي وحکومتي به صورت يک شهر بزرگ گسترش يافت. خلافت عباسي، در پي اين تصميم که يک مرکز اداري به نام مدينةالسلام احداث کند، دو سکونت گاه بزرگ در حومه بغداد بنا کرد: يکي به نام (حربيه) وديگري (کرخ)...(11)

ابن اثير، ظفريّه را از محلات بغداد معرفي مي کند. او، در وقايع سال (554 ه.ق) مي گويد: (در اين سال، آب دجله، به قدري زياد شد که بعضي از محلاّت بغداد در آب غرق شد، از جمله قسمتي از ظفريّه را نيز آب فرا گرفت).(12)

غرض از توضيح مفردات اين داستان، تصوير شرايطي است که در آن شرايط، قصّه نقل شده ووزير عباسي، دستور کتمان آن را صادر کرده است.

کرامت يا کشف وشهود

برخي از کساني که به جاي پيگيري معارف قطعي اسلام ومنابع نوراني آن، به دنبال داستان هاي بي سند وولي پر از هياهو هستند، سعي کرده اند داستان اوّل ودوم جزيره ي خضراء ويک سري قصّه هاي ديگر را در کنار هم قرار داده وبه عنوان مکاشفات وتوفيقاتي که براي برخي افراد حاصل گرديده، مطرح کنند.

اين افراد، بايد به يک سري پرسش هاي مهم پاسخ دهند:

چه کساني توفيق زيارت جزاير را داشته اند؟

در داستان دوم - جزيره ي خضراء، يک تاجر مسيحي وتعدادي يهودي ومسيحي وبرخي از اهل سنّت، به اين افتخار نائل مي شوند که به جزاير فرزندان امام زمان عليه السلام سفر کنند وبراي مدّتي طولاني نيز در آن محل سکونت کنند.

حال، چه گونه است که صدها مسلمان شيعه وعالم با تقوا وعاشق اهل بيت، چنين توفيقي نمي يابند، ولي چند نفر مسيحي ويهودي به اين کار موفق مي شوند وبر دين خود نيز باقي مي مانند؟

شهرهاي ناشناخته؟

مرد مسيحي، مدّعي است که از شهر باهيه است وتجار آن را مي شناسند وهزار ودويست پارچه آبادي است. اين چه شهري است که در منابع جغرافيايي قديم مانند (معجم البلدان) وتواريخ معتبر، نامي از آن به ميان نيامده است؟ با توجّه به اين که (ياقوت حموي) حتّي نام روستاها را ذکر مي کند وسرزمين هاي غرب واطراف مديترانه براي آنان، کاملاً، شناخته شده بوده است.

تناقض داستان ها؟

کساني که به اين گونه اخبار استناد وگاه استدلال! مي کنند، بايد به اين پرسش نيز پاسخ دهند که در داستان نخستِ جزيره ي خضراء (علي بن فاضل) مي خوانيم که: (آب هاي سفيد، از هر طرف جزيره را احاطه کرده است... وکشتي هاي دشمنان ما در اين آب ها غرق مي شوند).، ولي در داستان دوم با آن که به چند جزيره سفر مي کنند هيچ خبري از آب هاي سفيد ووضعيّت غير عادي نيست؟.

احکام ناشناخته

در داستان دوم، کسي که مدّعي است فرزند امام زمان عليه السلام است، از يهود ونصارا، جزيه مي گيرد، ولي اموال اهل سنّت را مصادره مي کند. حال اين حکم با کدام سيره وسنّت مطابق است؟

ممکن است گفته شود: امام زمان عليه السلام وفرزندان آن حضرت، بر اساس احکام واقعي حکم مي کنند واز همين رو، پس از ظهور، خواهند گفت که او، دين جديدي آورده است).

پاسخ اين سخن، آن است که اولاً، با ظهور حضرت، احکام الهي، آن گونه که تشريع شده است، بيان خواهد شد وقضاوت بر اساس واقعيّت صورت خواهد گرفت ونه ظواهر، ولي اين موضوع، پس از ظهور است نه در زمان غيبت. ثانياً، حرمت مال وخون مسلمان، حکمي نيست که مستنبط فقيهان باشد وامام زمان عليه السلام پس از ظهور آن را ابطال کنند. حرمت اموال مسلمان با اظهار شهادتين، سيره وسنّت قطعي پيامبرصلي الله عليه وآله وائمه عليهم السلام است وبا قابل نقض نيست.

نتيجه ى مباحث گذشته

1- داستان يکم ودوم جزيره ي خضراء، از نظر سند، قابل اعتنا نيستند.

2- مطالب مطرح شده در اين داستان ها، اشکالات وتناقضات متعددي دارد.

3- اين داستان ها، بازتاب حوادث زمان نقل آن ها است وبا آن چه که در عرصه ي تاريخ وجغرافياي آن زمان مي گذشته، مرتبط است.

4- حکومت هاي متعدّدي در بلاد مغرب وجزاير درياي مديترانه وسواحل آن، در آن زمان وجود داشته اند که خود را از اعقاب ائمه عليهم السلام مي شمردند وبرخي از آنان خود را فرزندان صاحب الامر مي دانستند.

5- (ابن تومرت) در بلاد مغرب، مدّعي شد که او امام زمان ومهدي موعود است وحکومت مقتدري نيز تشکيل داد که به نام حکومت (موحّدين) در تاريخ شناخته مي شود. عبدالمؤمن نيز که با همين القاب وعناوين حکومت مي کرد، با اقتدار در بخش هاي مهمّي از سرزمين هاي مغرب حکومت کرد وفرزندان خود را در جزاير ومناطق مختلف، به حاکميّت گماشت.

6- افکار وآرمان هاي سرکوب شدن شيعيان در دوران عباسي، زمينه ي بروز آن ها را به صورت داستان ها، فراهم آورد.

7- فشارهاي متعدّد اجتماعي وسياسي وعقيدتي که بر شيعه وارد مي شد، آنان را وا مي داشت تا به آواهايي که از حکومت هاي شيعي، از نوع اسماعيلي وموحّدين و..).، دل ببندند وآرمان هاي سرکوب شده ي خود را در آن جا بيابند.

8- در موضوع امام زمان عليه السلام که از عقايد حتمي وبين المللي همه ي مسلمانان است، سزاوار نيست که با اتکا به خبرهاي غير موثّق وحدسيّات ساخته ي اذهان، سخن گفته وقلم زده؛ چرا که از موارد افتراي بر ائمه عليهم السلام است که از خطاهاي بزرگ وگناهان کبيره به شمار مي رود.

9- در آراء وعقايد، مواردي يافت مي شوند که علم آن را بايستي به خدا ورسول واگذار کرد وبدون علم واطّلاع وطيّ مقدّمات لازم، در آن موارد سخن نگفت. موضوع فرزندان امام زمان عليه السلام واين که اساساً آن حضرت ازدواج کرده اند وآيا داراي فرزنداني هستند يا نه وآنان چه گونه زندگي مي کنند، از جمله همين موارد است. بهتر است علم آن را به خدا واگذار کنيم وبدون جهت، افکار وعقايد ديگران را با مطالب نامستند ونامعقول، آشفته نکنيم.


 

 

 

پاورقی:


(1) الذريعة، ج 4، ص 205.

(2) همان.

(3) کامل ابن اثير، ج 11، ص 321.

(4) الکامل، ج 5، ص 146.

(5) تاريخ الاسلام، حسن ابراهيم حسن، ص 300.

(6) کامل ابن اثير، ج 11، ص 371.

(7) ترجمه ي مقدّمه ي ابن خلدون، ص 441.

(8) کامل، ابن اثير، ج 11، ص 211.

(9) مستدرکات أعيان الشيعه، ج 6، ص 263؛ الکامل، ج 11، ص 562.

(10) تاريخ جوامع اسلامي، لاپيروس، ج 1، ص 196.

(11) تاريخ جوامع اسلامي، ج 1، ص 118.

(12) الکامل، ج 11، ص 248.