|
ايجاد حکومت جهاني اسلام در ديدگاه امام خميني
نگاهي گذرا به اعلاميه ها وسخنراني ها وموضع گيري هاي حضرت امام
(رحمه الله) در طول نهضت وانقلاب اسلامي اين حقيقت را بخوبي روشن
مي سازد که امام رسالتي فراتر از مبارزه با رژيم شاه ورهانيدن
ايران از چنگال استکبار جهاني وصهيونيسم بين المللي بر دوش داشته
است، هدف وآرمان اصلي ايشان ترويج وگسترش نهضت وانقلاب (تا رفع
فتنه در جهان) و(ايجاد حکومت جهاني اسلام) بوده است.
نخستين حرکتي که
حضرت امام (رحمه الله) در اين راه از خود نشان داد آن بود که خود
را در برابر مسلمانان ومستضعفان جهان مسؤول مي دانست واز آغاز نهضت
اسلامي، بر آن بود که مبارزه با طاغوت را جهاني سازد وملت ايران را
با ديگر توده هاي مسلمان بر ضد جهان خواران، به همراهي وهمگامي
وادارد وزمينه را براي پديد آوردن (اتحاد اسلامي) در راستاي قيام
جهاني حضرت مهدي (عجل الله فرجه) فراهم کند. از اين رو پس از پيروزي
انقلاب اسلامي دکترين صدور انقلاب اسلامي را مطرح نمود. چراکه براي
ايشان، صدور انقلاب به منزله ي تکليف وعمل به ارزش هاي والاي اسلام
يعني حاکميت اسلام واحکام مترقي آن در سراسر جهان بود:
(ما انقلابمان را به تمام جهان
صادر مي کنيم چراکه انقلاب ما اسلامي است وتا بانگ لااله الاالله
ومحمد رسول الله بر تمام جهان طنين نيفکند مبارزه هست وتا مبارزه
در هر کجا جهان عليه مستکبرين هست ما هستيم).
(بايد تمامي قدرت ها وابرقدرت ها
بدانند که ما تا آخرين نفر وتا آخرين منزل وتا آخرين قطره خون براي
اعتلاي کلمه الله ايستاده ايم وبر خلاف ميل تمامي آنان، حکومت نه
شرقي ونه غربي را در اکثر کشورهاي جهان پي ريزي خواهيم نمود).
از همان سال هاي اول پيروزي
انقلاب اسلامي همواره اين سؤال مطرح بود که آيا دولت ونظام اسلامي
بايد تنها در پي ايجاد رفاه وآسايش براي مردم ايران وسازندگي کشور
اسلامي باشد يا در کنار اين هدف، به هدف بزرگ تر انقلاب اسلامي که
آزادي همه ي ملل تحت ستم وتشکيل حکومت جهاني اسلام است، نيز
بينديشد؟ تفکري که به تدريج بر افکار مسؤولان نظام اسلامي حاکم شد،
اين بود که چون ايران به عنوان امّ القراي جهان اسلام مطرح است، پس
بايد ابتدا به فکر توسعه وسازندگي در داخل کشور بود وان شاء الله
در آينده که از آباداني وسازندگي ايران اسلامي فارغ شديم به فرياد
ديگر ملل مظلوم هم خواهيم رسيد وبراي حاکميت جهاني اسلام هم برنامه
ريزي مي کنيم! اما در مقابل تفکر (امّ القري) امام راحل با ژرف
انديشي تمام وپشتوانه ي بزرگ باور به انقلاب جهاني حضرت حجّت (عليه
السلام)، مسؤولان نظام را از اين که تنها به ايران بينديشند، بر
حذر داشته است:
(مسؤولان ما بايد بدانند که
انقلاب ما محدود به ايران نيست، انقلاب مردم ايران نقطه شروع
انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداري حضرت حجّت، اروحنافداه، است که
خداوند بر همه مسلمانان وجهانيان منّت نهد وظهور وفرجش را در عصر
حاضر قرار دهد. مسائل اقتصادي ومادي اگر لحظه اي مسئوولين را از
وظيفه اي که بر عهده دارند منصرف کند; خطري بزرگ وخيانتي سهمگين را
به دنبال دارد. بايد دولت جمهوري اسلامي تمامي سعي وتوان خود را در
اداره هر چه بهتر مردم بنمايد، ولي اين بدان معنا نيست که آنهارا
از اهداف عظيم انقلاب که ايجاد حکومت جهاني اسلام است منصرف کند).
استنباط از اين فرمايش امام راحل (قدس سره) آن است که ايشان جهاني
کردن نهضت اسلامي را به منظور حاکميت بخشيدن اسلام در سراسر جهان
وکوتاه کردن دست استعمارگران وصهيونيسم درکشورهاي اسلامي ومستضعف
حتي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي تعقيب نموده است وهرگز از محقق
ساختن انديشه ي جهان شمولي اسلام يعني برقراريحکومت واحد جهاني
اسلام ومبارزه ي بي امان خويش عليه قدرت هاي استکباري خسته وناتوان
نشده بلکه با ايمان کامل به راه ادامه داده است. چراکه ايشان معتقد
بود انقلاب اسلامي ايران مقدمه اي براي انقلاب عظيم منجي عالم بشر
حضرت مهدي (عجل الله فرجه) مي باشد:
(ما با خواست خدا دست تجاوز وستم
همه ستمگران را در کشورهاي اسلامي مي شکنيم وبا صدور انقلابمان که
در حقيقت صدور انقلاب راستين وبيان احکام محمدي (صلي الله عليه
وآله) است، به سيطره وسلطه وظلم جهانخواران خاتمه مي دهيم وبه ياري
خدا راه را براي ظهور منجي مصلح کل وامامت مطلق حق امام زمان ـ
اروحنافداه ـ هموار مي کنيم).
يکي از استراتژي هاي مهمي که حضرت امام (قدس سره) در راستاي تحقق
بخشيدن به برقراري حکومت واحد جهاني اسلام، آن را حائز اهميت مي
دانست وبه همگان گوشزد مي کرد نفي وابستگي به شرق وغرب بود. چراکه
اقتدار وعزت مسلمانان ايجاب مي کند تا سردر گرو ولايت طاغوت هاي
شرق وغرب ندهند:
(شعار (نه شرقي ونه غربي) ما شعار
اصولي انقلاب اسلامي در جهان گرسنگان ومستضعفين بوده وترسيم کننده
سياست واقعي عدم تعهد کشورهاي اسلامي وکشورهايي است که در آينده
نزديک وبه ياري خدا، اسلام را به عنوان تنها مکتب نجات بخش بشريت
مي پذيرند وذره اي هم از اين سياست عدول نخواهد شد. وکشورهاي
اسلامي ومردم مسلمان جهان بايد نه وابسته به غرب واروپا وآمريکا
ونه وابسته به شرق وشوروي باشند. که ان شاء الله به خدا ورسول خدا
وامام زمان وابسته اند. وبه طور قطع ويقين پشت کردن به اين سياست
بين المللي اسلام، پشت کردن به آرمان مکتب اسلام وخيانت به رسول
خدا وائمه هدي است ونهايتاً مرگ کشور وملت ما وتمامي کشورهاي
اسلامي است وکسي گمان نکند که اين شعار، شعار مقطعي است; که اين
سياست ملاک ابدي مردم ما وجمهوري اسلامي ما وهمه مسلمانان سرتاسر
عالم است، چراکه شرط ورود به صراط نعمت حق، برائت ودوري از صراط گمراهان
است که در همه سطوح وجوامع اسلامي بايد پياده شود).
پس ايجاد حکومت واحد جهاني اسلام، مهم ترين اهداف وآرمان حضرت امام
بود که آن را از ابتداي شروع فعاليت هاي مبارزاتي تا زمان پيروزي
انقلاب اسلامي وبعد از آن، دنبال مي کرد، بطوري که در دايره ي کوچک
حمايت از حقوق مسلمانان وارائه ي کمک هاي ممکن براي آنان ودر دايره
ي بزرگ تر حمايت از تمامي مستضعفان ومحرومان جهان وايستادگي در
برابر ارکان استکبار وسران فتنه جزء اصول وبرنامه هاي ايشان بود.
لزوم وعلل ايجاد حکومت توحيدي مبتني بر قوانين
آسماني اسلام
همان طور که پيشتر اشاره شد نياز به يک حکومت واحد جهاني، نياز
فطري وطبيعي بشر است. بشر از زماني که پا به عرصه حيات گذاشت،
همواره در پي ساختن دنيايي بوده تا بتواند در سايه ي آن از حقوق
وامتيازات مساوي همراه با امنيت وآزادي برخوردار باشد. بر مبناي
چنين انديشه وتفکري بود که اسلام در جهان جهالت زده پرتو افکند وبا
جهاني اعلام کردن رسالتش در پي آن بود تا براساس يک قانون آن هم
قانون واحد الهي دنيا را اداره کند وحاکميت خدا را بر زندگي بشر
مستقر سازد.
اسلام به عنوان يک مکتب حيات بخش
از ابتدا رسالت خود را جهاني اعلام کرده تا دنيا را براساس قانون
واحد الهي اداره کند وبه مصداق آيه ي شريفه ي: (وَللهِِ
ما فِي السَّمواتِ وما فِي اْلاَرض)
وهم چنين: (اِن الْحُکُم اِلاَّ للهِِ)
حاکميت خدا را بر زندگي بشر مستقر سازد.
آيات فراواني در قرآن مجيد دلالت
بر اين امر دارد که بي ترديد تنها راه فلاح وسعادت بشر ودست يابي
به صلح وامنيت عادلانه، حاکميت قانون واحد الهي است.
هيچ عقل سليم وفطرت پاکي دنيايي راکه در آن عده ي اندکي با تکيه بر
قدرت، حقوق اکثريت را پايمال کرده، دنيايي که درآن هر ملت وقوم وگروهيدنبال
منافع ملي، قومي وياگروهيخود باشند ـ همين وضعيتيکه امروز برجهان
حاکم است ـ دنيايي ايده آلومطلوب نميداند. درميان تمامي نحله هاومکاتب
فکري، تنها مکتبيکه بهترين پاسخ را به اين نداي فطري وطبيعي
بشرداده است، اسلام است.مکتبيکه با برخورداري از يک قانون محکم،
منسجم وجامع الاطراف مدعي اداره ي مطلوب جامعه اي است که در آن بشر
مي تواند درسايه ي حاکميت قانون الهي وحکومت توحيدي به دنيايي بهتر
ومطلوب تر برسد. چرا که در اين مکتب همه ي اقوام وملل از هر رنگ
ونژادي باشند داراي حقوق يکسان بوده وهيچ ملتي بر ديگري برتري
ندارد. تنها ملاک برتري ملتي بر ملت ديگر تقوي الهي است، يعني هرکس
بيشترين تعهد والتزام عملي به حکومت قانون وحدود واحکام خدا بر
زندگي خود داشته باشد، در جايگاه برتر قرار مي گيرد. واين عين
عدالت ومساوات هم هست، چراکه با همه ي انسان ها، از هر رنگ ونژاد
وملتي که باشند، طبق يک قانون رفتار مي شود. يعني قانون همه را به
يک چشم نگاه مي کند.
از طرف ديگر، در اين مکتب توحيدي
به جهت اين که همه تسليم يک اراده ويک قانون هستند، اختلاف وتعارض
در تبعيت از قانون الهي وجود ندارد، همه بدنبال يک راه هستند آن هم
راهي که خداي يکتا تعيين کرده است، هوي وهوس در آن وجود ندارد. در
اين مکتب، انسان ها گرفتار (خداوندان انديشه) نمي شوند ـ همان گونه
که امروز تمدن جهان غرب دچار آن است ـ در صورتي که گرفتار شدن در
چنبر چند خدايي، جامعه ي بشري را با خطر ناامني تهديد خواهد کرد
وفتنه وفساد زمين را فرا خواهد گرفت.
چنان که در قرآن کريم آمده است:
(لَوْ کانَ
فيهِما الِهَةٌ اِلاَّ اللهُ لَفَسَدَتا فَسُبْحانَ اللهِ رَبِّ
العَرْش عَمّا يَصِفُونَ);
اگر در آسمان وزمين به جز خداي يکتا خداياني وجود داشت همانا خلل
وفساد در آسمان وزمين راه مي يافت، پس پاک ومنزّه است خدا، پروردگار
عرش از توصيفي که آن ها مي کنند.
خداي سبحان براي اين که فساد چند خدايي را به بهترين وجهي به بشر
تفهيم نمايد در قرآن کريم مثالي بسيار زيبايي مي زند:
(ضَرَبَ
اللهُ مَثَلاً رَجُلاً فيهِ شُرَکآءُ مُتَشاکِسُونَ ورَجُلا
سَلَماً لِرَجُل هَلْ يَستَوِيانِ مَثَلا اَلحَمدُللهِ بَلْ اَکثَرُهُم
لا يَعلَمُونَ);
خدا مثالي زده است:مردي را که مملوک شريکاني است درباره ي او پيوسته
با هم به مشاجره مشغولند ومرديکه تنها تسليم يک نفر است، آيا اين
دو يکسانند؟ حمد مخصوص خداست، ليکن بيشتر مردم اين حقيقت را
نميدانند.
هدف اسلام ساختن همه ي انسان ها وهدايت آن ها در طريق سعادت وکمال
است. برايش فرقي نمي کند که اين انسان کجاي زمين زندگي مي کند، چه
رنگي است ويا مثلا از کدام نژاد وملتي است.
با اين توضيح مختصر مي توان مهم ترين دلايل براي استقرار يک حکومت
واحد جهاني تحت حاکميت قانون الهي را به شرح زير بيان کرد:
الف) جاوداني بودن دين اسلام
اسلام از بدو ظهور، خود را با يک ديد جهاني بر مردم عرضه کرد:
(وَما
اَرْسَلْناکَ اِلاَّ کافة لِلنّاس بَشيرَاً ونَذيراً)
ويا اين که: (قُلْ يا اَيُّهَا النّاس اِنّي
رَسُولُ اللهِ اِلَيْکمْ جَميعاً).
هر دو آيه از آيه هاي مکّي هستند. ترسيم سياست جهاني در آيه هاي مکّي
مي رساند که پيامبر پس از پيروزي هاي چشمگير وروز افزون خود، ديدگاه
خود را تغيير نداد واين گونه نبود که ناگهان بر همه ي جهان چشم طمع
دوخته باشد. بلکه از همان ابتدا رسالت جهاني داشت.
جهاني بودن اسلام نيز داراي دو بعد زماني ومکاني است. يعني:
هم براي عموم بشر (هر جا که باشند)
وهم براي همه ي ادوار (تا روزي که نسل هاي بشري پياپي زاده شوند).
(يعني: ابدي بودن)
اين گستردگي واين جاودانگي بيان
گر رسالت جهاني اسلام است، ورمز جهاني بودن اسلام هماهنگي آن با
طبيعت وفطرت بشري است: (فَاَقِمْ وَجْهِکَ
لِلدّين حَنيفاً فِطْرتَ الله الَّتي فَطَرَ النّاس عَلَيْها لا
تَبْديلَ لِخَلْقِ اللهِ)
وچون فطرت امري است که دگرگوني در آن وجود ندارد، اسلام نيز جاودانگي
وگستردگي خود را از اين طريق اثبات کرده است.
هم چنين از مضمون صريح آيه هاي
متعدد قرآن مي توان بر جاوداني بودن دين مقدس اسلام پي برد. آن جا
که مي فرمايد: (ومَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ
الاِْسلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وهُوَ فِي الاخِرَةِ مِن
الْخاسِرينَ)
وهم چنين: (ما کانَ مُحَمَّدٌ اَبا اَحَد
مِن رِجالِکُمْ ولکِنْ رَسوُل اللهِ وخاتَم النَّبِيَينَ).
در آيه ي نخست با کلمه ي (لن) به معني (هرگز) ودر آيه ي دوم با
کلمه ي (خاتم النّبييّن) آخرين پيغمبر بودن حضرت محمد (صلي الله
عليه وآله) مي توان جاوداني بودن اسلام را دريافت.
ب) جامع نگري اسلام
سيد قطب در اثر خود بنام (آينده در قلمرو اسلام)، مي نويسد:
(اسلام، راهي است نمايان وروشن; راهي به زندگي وکمال اين آئين،
عقيده اي است وبرنامه اي. عقيده اي که جهان هستي را مي شناساند،
وموقعيت (انسان) را در اين پهنه وسيع مشخص مي سازد وهدف اصلي
آفرينش او را بيان مي کند. وبرنامه اي که کليه سازمانها وتشکيلات
زندگي ساز را که از آن عقيده سرچشمه گرفته وبدان متکي است شرح مي
دهد وطرز فکر اسلامي را بصورت واقعيتي مجسم، در زندگي بشر جلوه گر
مي سازد، مانند:
1 ـ سازمان اخلاقي، يعني ريشه هاي اخلاق وپايه هاي اساسي ونيروهاي
نگاه دارنده آن در اجتماع.
2 ـ تشکيلات سياسي وشکل حکومت وخصوصيات آن.
3 ـ نظام اجتماعي وهر آنچه در نگاهداري وبقاء آن مؤثر است.
4 ـ سيستم اقتصادي وفلسفه وتشکيلات آن.
5 ـ حقوق بين المللي وهمبستگي جهاني.
ما معتقديم که سرانجام، بشريت فرمانبر اسلام خواهد شد وجهان در
آينده، قلمرو اسلام خواهد گشت، وگواه ما آنکه اين آئين، راه زندگي
وکمال است.
مي گوييم راه زندگي، زيرا کليه
لوازم يک زندگي اجتماعي سعادتمندانه، بصورت مقرراتي متين ومحکم، پيوسته
وغيرقابل انفکاک، در برنامه آن گنجانيده شده وموجود است. وهمين
مقررات است که زواياي مختلف زندگي بشر را اداره مي کند، وبه
نيازمنديهاي گوناگون وي پاسخ مي دهد، ونيروهاي انساني او را در
راههاي صحيح وضروري مصروف مي سازد).
از آنجا که برنامه ي اسلام کامل
وهمه جانبه است وبرنامه ي فراگير وگسترده اي را که زيربناي نظام
زندگي انسان هاست، پيشنهاد مي کند، نيازمنديهاي بشربه آن برنامه ها
به گونه اي است که نمي تواند روزگار درازي خود را از اسلام، بي
نياز دانسته ونسبت به آن بي تفاوت باشد. چرا که ناتواني بشردر
شناخت ماهيت، طبيعت وسرشت انسان، موضوعي نيست که فقط قرآن به آن
تصريح کرده باشد، بلکه، تمدن مادي امروز غرب که داعيه ي اداره ي
جامعه ي جهاني تحت عنوان نظم نوين جهاني به رهبري آمريکا را دارد،
پس از آن همه ي تلاش همه جانبه درجهت اداره ي جامعه ي انساني با تکيه
بر عقل جزء بشري وانديشه هاي سکولاريستي واومانيستي
به بن بست رسيده است. بطوري که بسياري از صاحب نظران وانديشمندان
همين جامعه ي غربي، علل ناتواني غرب در تدبير جوامع بشري وتأمين
سعادت وکمال آنها راناتواني بشر در شناخت صحيح وکامل انسان ها ووضع
قوانين متناسب با طبيعت وسرشت انسان اعلام کرده اند.
اگر انسان ها در کل جوامع بشري به جايي مراجعه کنند که از آدمي
وسرشت او شناخت درستي داشته باشند براي اداره ي زندگي خود با مشکل
مواجه نخواهند بود. اما خوي خودخواهي وخودبرتربيني انسان مانع از
آن مي شود تا بسوي کسي مراجعه کند که از همه جهت آدمي را مي شناسد.
اسلام معتقد است خالق انسان از مخلوق خود آگاهي کامل دارد واز همه
ي هوي ها وهوس هاي او آگاه است واوست که مي تواند بهترين نسخه را
براي اداره ي بهتر زندگي بشر صادر کند:
(وَلَقَدْ
خَلَقْنَا الاِنْسانَ ونَعْلَم ما تُوَسْوِسُ بِهَ نَفْسهْ ونَحْنُ
اَقْرَبُ اِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ);
وما انسان را خلق کرديم واز وسوسه هاي نفس او کاملا آگاهيم وما از
رگ گردنش به او نزديک تريم.
(ما از رگ گردنش به او نزديکتريم)، منظور آن است که ما از همه کس
وهمه چيز به او نزديک تر هستيم، او را بهتر از هرکس ديگريمي شناسيم،
وآرزو ونيازهاي او را ميدانيم ومي توانيم بهترين قانون را براي
تنظيم زندگيش عرضه کنيم.
ج) عدالت نگري اسلام
با نگرشي به مباحث گذشته، ترديدي باقي نمي ماند که تنها راه رستگاري
وسعادت بشر وتنها راه دست يابي به صلح وامنيت عادلانه، حاکميت
قانون واحد الهي است. چون در قانون الهي همه ي انسان ها به يک چشم
نگريسته مي شوند، همه ي ملت ها وقبيله ها داراي حقوق مساوي هستند
وبه اندازه ي هم از مواهب زندگي بهره مند ميشوند. هيچ کس مگر بر
معيار تقوي الهي بر ديگري برتري ندارد. اسلام اختلاف ظاهري ووجود
گروه ها وقبيله هاي مختلف را نشان از اراده ي خدا وشناسايي همديگر
معرفي مي کند.امّا مدعي است که با وجود اين تکثّر همه بايد تابع يک
قانون باشند.به همين دليل به يک حکومت واحد جهاني تحت حاکميت قانون
الهي اعتقاد دارد.چراکه هدفش ساختن همه ي انسان ها وهدايت آن ها در
طريق سعادت وکمال واقعي است ومعتقد است آن چه موجب برتري انسانها
از يکديگر مي شود تقوي وپرهيزگاري است، نه رنگ، نژاد ومليت. اگر نگاهي
به ساير انديشه ها ومکتب ها بيندازيم هرگزچنين جامعيتي را نخواهيم
ديد، براي نمونه مي توان از(نظم نوين جهاني) آمريکا نام برد که
داعيه ي رهبري جهان را دارد. به راستي آيا چنين تفکري قادر است
امنيت وعدالت واقعي را براي همه ي جهانيان تأمين سازد؟
مصلح بزرگ جهاني
آرزوي تشکيل جامعه ي جهاني از ديرباز در جامعه ي بشري وجود داشته
است تا آن جا که به اعتقاد بعضي از نويسندگان اين آرزو برخاسته از
انگيزه هاي فطري جوامع بشري بوده وبه همين سبب در تمامي اديان الهي
وحتي غيرالهي به صورت يک اصل مسلم به حساب آمده وهمگان، فرارسيدن
چنين روزي را نويد داده اند. فطرت ونهاد آدمي به وضوح فرياد مي زند
که سرانجام صلح وعدالت، جهان را فراخواهد گرفت وبساط ظلم وستم
برچيده مي شود. از اين رو، تقريباً همه ي اديان متفقند روزگاري
مصلحي بزرگ بر جهان حاکم ميشود وصلح وعدالت جهانيرا محقق ميسازد.
قرآن به عنون مهم ترين منبع اسلامي خبر از تحقق يک حکومت عدل جهاني
در سايه ايمان مي دهد وبر آن تأکيد مي کند:
1 ـ (ولَقَد
کَتَبْنَا فِي الزَّبوُرِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ اَنَّ اْلاَرضَ
يَرِثُها عِبادِيَ الصّالِحوُنَ);
وما بعد از تورات در زبور داود نوشتيم که البته بندگان نيکوکار من
ملک زمين را وارث ومتصرف خواهند شد.
2 ـ (وعَدَ
اللهُ الذَّينَ امَنوُا مِنْکُم وعَمِلوُا الصالِحاتِ
ليَسْتَخْلَفَنَّهُمْ فِي اْلاَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الذّينَ
مِنْ قَبْلِهِم ولَيُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دينَهُم الَّذي اَرْتَضي
لَهُمْ ولَيُبَدِلَنَّهُم مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أمْناً
يَعْبُدُونَني لايُشْرِکوُنَ بي شَيْئاً ومَنْ کفَرَ بَعَد ذلِکَ
فَاوُلئِکَ هُمُ الْفاسِقوُن);
وخدا به کساني که از شما بندگان ايمان آرد ونيکوکار گردد وعده
فرموده که در زمين خلافت دهد، چنان که جاي نشين کرد آنان را که پيش
از ايشان بودند وعلاوه برخلافت، دين پسنديده ي آنان را بر همه ي
اديان چيره ومسلّط کند وبه همه ي مؤمنان پس از خوف وانديشه از
دشمنان ايمني کامل دهد که مرا به يگانگي بي هيچ شائبه ي شرک وريا پرستش
کنند وبعد از آن هر که کافر شود به حقيقت همان فاسقان تبهکارند.
3 ـ (يُريدوُن
اَنْ يُطْفِئوُا نُورَاللهِ بِاَفْواهِهِمْ ويَاْبي اللهُ اِلاّ
اَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کَرِهَ الْکافِروُن َهُو الَّذي
اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدي ودِين الحقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَي
الدّينَ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکونَ);
(کافران) مي خواهند که نور خدا را به نفس تيره وگفتار جاهلانه ي
خود خاموش کنند وخدا نگذارد تا آن که نور خود را در منتهاي ظهور
وحد اعلاي کمال برساند هر چند کافران ناراضي ومخالف او باشند. اوست
خدايي که فرستاده ي خود را با دين حق به هدايت خلق فرستاد تا به
همه ي اديان عالم تسلط وبرتري دهد هر چند مشرکان وکافران ناراضي
ومخالف باشند.
4 ـ (ونُريدُ
اَنْ نَمُنَّ عَلَي الِّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي اْلاَرْضِ
ونَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً ونَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ)،
وما اراده کرديم که بر آن طايفه ي ضعيف درآن سرزمين منت گذارده
وآنهارا پيشوايان خلق قرار دهيم ووارث ملک وجاه فرعونيان گردانيم.
در نظر مفسران; بويژه مفسران
شيعه، تمامي آيه هاي فوق به علاوه اين حديث رسول مکرم اسلام (صلي
الله عليه وآله) که فرموده است: (اگر از عمر دنيا، حتي يک روز باقي
مانده باشد، خدا آن روز را چندان طولاني مي گرداند تا يکي از اهل
بيت من برانگيزد که جهان را پر از عدل وداد کند، هم چنان که پر از
ظلم وجور بود)
اشاره بر انديشه ي پيروزي نهايي نيروي حق وصلح وعدالت بر نيروي
باطل وظلم وستم، وظهور حکومت واحد جهاني دارد که نيکوکاران
ومستعضفان به منظور گسترش جهاني با ايمان اسلامي، استقرار کامل
وهمه جانبه ي ارزش هاي انساني وتشکيل مدينه ي فاضله وجامعه ي ايده
آل، بوسيله ي شخصيتي مقدس وعالي قدر که در روايت هاي اسلامي از او
به (مهدي) (عجل الله فرجه) تعبير مي شود، آن را به تحقق خواهند
رساند.
نتيجه گيري
از بحثهايگذشته به اين نتيجه رسيديم که حکومت واحد جهاني تفکري استکه
درآينده تحقق خواهد يافت. روشن ترين دليل، اجماع واتفاق نظر بشر،
با تمامياديان، مذاهب وفرهنگ هايش، در برپايي چنين حکومتي ميباشد.
يهود به ظهور (سلطنت) خود بر جهان اعتقاد دارند ونصارا به بازگشت(مسيح)
نجات بخش معتقد هستند ومسلمانان نيز به ايجادحکومت واحد جهاني به
وسيله ي شخصيتي مقدس بنام (مهدي) ايمان دارند. علاوه بر اين که در
انديشه ي متفکران مغرب زمين نيز چنين اعتقادي وجود دارد. صرف نظر
از درستي يا بطلان اين عقايد مهم ترين نتيجه اي که از آن ميتوان
گرفت اين است که انديشه ي حکومت جهاني، تفکري زنده وپويا است که
ريشه در فطرت ووجدان آدمي دارد.
اسلام آيين جهاني وتکميل کننده ي
اديان الهي قبل از خود است که در محدوده ي زمان، مکان ونژاد خاصي
قرار نمي گيرد. رسالت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) نيز براي
بشارت وانذار به تمام انسانها است، وخدا آخرين پيامبروکامل ترين
دين خود را به سوي انسان ها فرستاد تا آن را برهمه ي دين هاي قبلي
چيره گرداند. بنابراين به اعتبار جهاني بودن اين دين وآيه ي شريفه
ي: (اِنَّ هذِهِ اُمَّتُکُمْ اُمَّةً
واحِدَةً واَنا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ)
تمامي ملت هاي اسلامي موظف هستند وحدت ويکپارچگي خود را به منظور
تشکيل (امت واحده) به ظهور برسانند تا جهان وطني به عنوان يکي از
آرزوهاي ديرين بشر، به تحقق برسد. واز طرف ديگر، اسلام بر پايه ي
يک نياز فطري بشر وبا يک استدلال، بر اين اعتقاد است که اگر قرار
است جامعه ي بشري به بهترين شيوه اداره شود وبشر روح صلح، امنيت
وسعادت واقعي را به خود ببيند وراه رشد وتکامل را طي نمايد، راهش
اين است که همه ي جهان تحت قانون واحدي آن هم مبتني بر قوانين
آسماني اسلام، اداره شود. چراکه در اين مکتب مرزهاي ملي وقومي، رنگ
ونژاد، فقير وغني وبه عبارتي امتيازهاي طبقاتي وجود ندارد، بلکه
همه در چارچوب قانون اسلام از حقوق وامتيازهاي برابر برخوردارند.
اسلام، از ابتدا نگاهش به همه ي انسان ها به عنوان يک خانواده بوده
است: (کلکم من آدم وآدم من تراب)
همه يشما از آدم هستيد وآدم ازخاک. با اين ديدگاه همه ي انسان ها گذشته
از مذهب، رنگ، نژاد و... از يک خانواده هستند واز ويژگي هاي بارز
چنين نظام جهان شمولي عدالت فراگيرو امنيت کامل آن است.
در اين دين، مستضعفان جهاني با ايمان اسلامي واستقرار کامل وهمه
جانبه ي ارزش هاي انساني، مدينه ي فاضله ي جامعه ي ايده آل را به
وسيله ي شخصيتي مقدس وعالي قدر ـ که در روايت هاي اسلامي از او به
(مهدي) تعبير مي شود ـ به تحقق خواهند رساند. در راستاي چنين
تفکري، نظام اجتماعي عادلانه اي برقرارميشودکه در پرتو آن کليه ي
ستم ها وتبعيض ها از جامعه ي بشري ريشه کن گشته وعدالت جاي گزين آن
مي شود. چنان که در روايت هاي زيادي به اين مسأله اشاره شده است:
(يَمْلاَُ
اللهُ بِهِ الاَْرْضَ عَدْلاً وقِسْطاً بَعْدَ ما مُلِئَتْ ظُلْماً
وجُوْراً)،
خدا به وسيله ي او (حضرت مهدي (عجل الله فرجه)) زمين را پر از عدل
وداد مي کند پس از آن که از جور وستم پرشده باشد.
علاوه
براين که در چنين نظامي امنيت ـ که يکي از ضروري ترين مسايل حفظ
وتداوم جامعه ي انساني است واز آرزوهاي طالبان صلح وآرامش بوده
وهست ـ براي همه ي کساني که بخواهند زندگي شرافت مندانه وانساني
داشته باشند به شکل مطلوب تأمين خواهد شد. (ولَيُبَدِّلَنَّهُمْ
مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ اَمْناً...)
ودوران خوف آنان را به دوران امنيت تبديل مي کند.
حضرت امام خميني بنيان گذار انقلاب اسلامي ايران ـ که انديشه هاي
ايشان برگرفته از قرآن کريم وسنت نبيّ مکرم اسلام وائمه ي هدي
(عليهم السلام) است ـ از آغاز نهضت اسلامي خويش با جهاني ساختن
مبارزه با طاغوت، وملت ايران را با ديگر توده هاي مسلمان بر ضد
استعمارگران، به همراهي وهمگامي وامي دارد تا زمينه براي پديد آمدن
اتحاد ملل اسلامي در راستاي آماده سازي قيام جهاني حضرت مهدي (عجل
الله فرجه) فراهم گردد. نمود بارز چنين تفکري، حمايت وپشتيباني از
مبارزات مردم فلسطين عليه صهيونيسم وانديشه ي صدور انقلاب اسلامي
به فراسوي مرزهاي ايران مي باشد. از اين جهت تشکيل حکومت اسلامي در
ايران هيچ گاه باعث نشد تا ايشان از حرکت در جهت تحقق آرمان جهاني
اسلام باز ايستد وساير ملت هاي اسلامي ومستضعف را به فراموشي بسپارد:
(ما با خواست خدا دست تجاوز وستم
همه ستمگران را در کشورهاي اسلامي ميشکنيم وباصدور انقلابمان، که
در حقيقت صدور اسلام راستين وبيان احکام محمدي است، به سيطره وسلطه
وظلم جهانخواران خاتمه مي دهيم وبه ياري خدا راه را براي ظهور منجي
ومصلح کل وامامت مطلقه حق امام زمان ـ اروحنافداه ـ هموار مي
کنيم).
بنابراين ايجاد حکومت واحد جهاني (وحدت جامعه ي بشري) مبتني بر
قوانين اسلامي امري حتمي، بوده واز بشارت ها ووعده هاي قرآن کريم
مي باشد. در اين نظام، تمامي سرزمين ها، کليه ي اديان ومذاهب وجميع
ملت ها در يک سيستم واحد اداره شده، وتحت تدبير وهدايت قرار مي گيرند.
چراکه اين نظام قادر است علاوه بر تأمين نيازهاي مادي ومعنوي بشر،
عدالت وامنيت را در جهان برقرار سازد.
|