|
راههاي شناخت امام
به نظر مي رسد که هر حقيقت وواقعيّتي ـ خواه وجود غيبي خارجي داشته
باشد يا از امور عقليّه باشد ـ از راهي از راههاي شناخت مناسب خود
مانند حسّ وتجربه وفطرت وعقل وخواب ووحي قابل شناخت مي باشد. بديهي
است اين نظر به اين معني نيست که بگوئيم همه اشياء وحقايق از اين
راه شناخته شده اند بلکه مقصود اين است که معرفت هر يک از اشياء
وحقايق از يک يا بيشتر از اين راهها امکان دارد مثلاً از راه وحي
هر چيزي که خدا اراده شناساندن آن را به وسيله وحي فرموده باشد
شناخته مي شود.
در معرفت امام هم از راههائي که در اختيار بشر است شناخت او امکان
دارد، وعمده راههائي که مورد استفاده قرار گرفته، واز آن امام
شناخته مي شود سه راه است:
اوّل نص است، يعني تعيين وتصريح واعلام پيغمبر که مفادش خبر دادن
از جعل ونصب الهي يا جعل ونصب امام به امر الهي است که فرق آن با
اوّل اين است که در اوّل جعل ونصب بدون واسطه انجام شده وفعل الهي
است بدون واسطه ولي نصّ پيغمبر مثل خبر دادن از آن است. ودر دوّم
فعل الهي است به واسطه پيغمبر است که به امر الهي انجام مي شود
واستناد آن به خدا نيز مثل بسياري از افعال ملائکه به خدا صحيح است
چون به امر خدا انجام مي دهند ومترتّب ومتفرّع بر آن مطلب است، نصّ
هر امام بر امامت امام بعد از خودش.
اعتبار ودلالت نصّ بر امامت، يک امر بسيار منطقي وعرفي وخردپسند
است که با توجه به بحثهاي گذشته که گفتيم حاکميّت مخصوص الله است
وصاحب اختيار حقيقي همه وهر چيز وهر شأني از شؤون خلق است کاملاً
واضح مي شود زيرا تصرّف هر کس در آنچه مربوط به او است وتعيين هر گونه
قرار وبرنامه راجع به آن معتبر است واين امر نظير اعتبار اقرارهاي
مردم نسبت به نفس يا مال خودشان مي باشد که به غير از اينکه از
طريق خودشان شناخته شود راهي ندارد وکسي را در آن حق چون وچرا گفتن
نيست.
بنا بر اين در اعتبار بر اين راه جاي هيچ گونه خدشه وترديدي نيست
هر چند در (منصوص عليه) کسي که نصّ بر او شده باشد اختلاف انظار پيش
بيايد.
دوّم از راههاي معرفت امام معجزه
است، که ظهور آن به دست کسي که مدّعي امامت باشد دليل بر صدق
ادّعاي او است يا به بيان بعض بزرگان، دليل بر نصّ ونصب او از جانب
خدا است
زيرا در اين مسأله دو نظر است يکي اينکه معجزه مستقلاً دليل بر
امامت است وديگري اينکه دليل اصلي، نصب ونصّ پيغمبر يا امام سابق
است ومعجزه دليل بر نصب است که اگر نصّ مفقود باشد ومعجزه باشد
معجزه دلالت دارد بر اينکه نصّ بر صاحب معجزه بوده است وبه دست ما
نرسيده است.
(قلت لابي عبدالله عليه السلام
لاي علّة أعطي الله عزوجل أنبيائه ورسله وأعطاکم المعجزة؟ فقال:
ليکون دليلاً علي صدق من أتي به والمعجزة علامة لله لا يعطيها الا
أنبيائه ورسله وحججه ليعرف به صدق الصادق من کذب الکاذب
= به حضرت صادق عليه السلام عرض کردم به چه علّتي خداوند متعال به
پيغمبران وفرستادگانش وبه شما معجزه عطا کرد؟ فرمود: براين اينکه
دليل باشد بر راست گوئي کسي که آن را آورده است، ومعجزه علامتي است
(نشاني است) از براي خدا، عطا نمي فرمايد آن را مگر به انبياء
ورسولان وحجتهاي خودش تا شناخته شود به وسيله آن راستي راستگو از
دروغ دروغگو).
راه سوّم از راههاي شناخت امام: اخلاق وکردار وروش ورفتار ووضع
زندگي وصادرات علمي يکي از راههاي شناخت امام است براي آنان که
اهليّت تشخيص را داشته باشند، وبتوانند از اخلاق واقبال ومعاشر
وسلوک وگفتارها وسخنرانيها وبرخوردهاي گوناگون، صاحب اين مقام را
بشناسند مثلاً در اثر مطالعه دقيق وعميق در زندگي مولاي متّقيان
وسرور اولياء حضرت علي عليه السلام وخطبه هاي آن حضرت در معارف
والهيّات وعدالت وزهد وشجاعت وفداکاري در راه حق وساير ابعاد
شخصيّت بزرگ ووسيع آن حضرت، اهل بينش وآگاهي ودانش امامت او را بر
همه اصحاب وهمه مسلمين تصديق مي نمايند هم چنين در زندگي ساير
امامان: اين معني کاملاً حاصل است.
وشايد همين باشد معني حديث شريفي که از حضرت صادق عليه السلام
روايت شده است که امير المؤمنين علي عليه السلام فرمود:
(اعرفوا الله بالله، والرسول
بالرسالة، واُولي الامر بالامر بالمعروف والعدل والاحسان).
در معناي اين حديث شريف چند احتمال است که بطور اجمال به آنها
اشاره مي شود:
اول اينکه خدا را بشناسيد به خدائي وصفات جلال وجمال وشؤون او يعني
او را چنانکه هست وبه صفات ثبوتيّه وسلبيّه اي که دارا است بشناسيد
(يعني بايد چنين معرفتي تحصيل کند) وپيغمبر را نيز به شأن رسالت
ومقام پيغمبري بشناسيد که رسول خدا وفرستاده خدا است ورابط بين
خالق ومخلوق وواسطه بين خدا وبندگان او است. واولي الامر را به اينکه
امر به معروف مي نمايند وبه عدل واحسان عمل مي کنند بشناسيد که اگر
از خدا وپيغمبر واولي الامر از شما سؤال شد پاسخ دهيد که خدا،
خدائي وصاحب اختياري وپادشاهي ومالکيّت همه را دارد وهمه به او
نيازمند، واو از همه بي نياز وجامع جميع صفات کمال، ومنزّه از تمام
نواقص است وپيغمبر (حضرت محمد بن عبدالله صلي الله وعليه وآله) از
سوي خدا رسالت دارد وآورنده پيام ورساننده وحي خدا است. ودوازده
امام واولي الامر، بزرگواراني هستند که امر به معروف وعدل واحسان
مي نمايند.
بنا بر اين احتمال، بر اهل فن وتفطّن، علّت اينکه (رسول) به لفظ
مفرد و(اولي الامر) به لفظ جمع آورده شده ولطف عبارت حديث معلوم مي
شود.
احتمال دوّم اين است که خدا را به خودش وبه ذات خودش بشناسيد که او
روشن تر ومعروف تر از هر چيز است چنانکه از منصور بن حازم نقل شده
است که گفت:
(ان الله جل جلاله أجل وأعز وأکرم
من أن يعرف بخلقه بل العباد يعرفون بالله
= همانا خداوند متعال، بزرگوارتر وعزيزتر وگرامي تر از آن است که
با مخلوقاتش شناخته شود بلکه بندگانش به وسيله او شناخته مي شوند).
وچنانکه در دعاي عرفه، سيد الشهداء الموحدين عليه السلام به درگاه
خداوند عرضه مي دارد:
(أيکون لغيرک من الظهور ما ليس لک حتي يکون هو المظهر لک متي غبت
حتي تحتاج الي دليل يدل عليک ومتي بعدت حتي تکون الاثار هي التي
توصل اليک = آيا چيز ديگر مي تواند ظاهرتر از خود تو باشد تا او
وسيله ظاهر نمودن تو گردد کي پنهان هستي تا نيازمند برهان باشي که
بر تو دلالت کند وکي دوري تا به وسيله آثار بر تو برسند.
|
بنور شمع کي خورشيد تابان
برم من از مؤثر پي به آثار
ظهور جمله اشيا بنور است
اگر برهان لمّي جلوه گر شد |
|
کند پيدا کسي اندر بيابان
بظاهر گر چه بر عکس است اين کار
چگونه نور از آنها در ظهور است
نبايد بهر انّي خون جگر شد |
تصوّر را در اينجا چون گذر نيست
بجز لفظ انّي ولمّي ديگر چيست.
وپيامبر را به رسالتش يعني چگونگي دعوت وشريعتش بشناسيد واولي
الامر را به امر به معروف وعدل واحسان بشناسيد يعني از عمل وسيره
ورفتار وکردارشان بشناسيد.
احتمال سوم اين است که خدا را بشناسيد به خدا، يعني به کارها
وافعال او وبه آيات او که در آفاق وانفس است چون اگر چه فعل، وآنچه
از آن حاصل مي شود غير فاعل است امّا چون فاعل فعل وآفريننده آيت
او است، از اين جهت وقتي خدا را به افعالش وبه آثارش بشناسيم به
خدا شناخته ايم وبه چيز ديگر نشناخته ايم چون چيز ديگري غير از
آثار خدا وآيات او امکان وجود ندارد. وپيغمبر را بشناسيد به رسالتش
يعني کارهاي پيامبرانه واعمال وروشش را در انجام وظيفه رسالت
ملاحظه کنيد واولوا الامر را نيز به کارهايشان در واداشتن مردم به
کارهاي نيک وعدالت واحسانشان بشناسيد.
وفرق بين احتمال اوّل ودو احتمال ديگر اين است که احتمال اوّل راجع
به اين است که خدا وپيغمبر واولوا الامر را به چه اوصاف وشؤوني
بايد شناخت وچگونه معرفي بايد تحصيل کرد! اما احتمال دوّم وسوّم
مبني بر اين است که خدا وپيغمبر وامام را به همان شؤون واوصافي که
دارند از چه راهي بايد شناخت. بنا بر اين حديث شريف اگر مفاد آن
اين باشد که اولي الامر را بايد دارا وواجد اين صفات شناخت، وجود
اين صفات بطور مطلق وکامل در شخصي با ادّعاي مقام امامت دليل بر
صدق ادعاي او مي باشد مع ذلک بايد توجه داشت که راه براي عموم همان
نصّ ومعجزه است وچنانکه بعضي ـ مثل مرحوم آيت الله پدرم ـ فرموده
اند راه سوّم راه خواص واشخاص بسيار آگاه ومتوجه به جوانب واطراف
امور ومتفطّن است وچون احاطه کامل بر اخلاق وکردار اشخاص امکان پذيرنيست،
ونظرها در حکايت اخلاق ورفتار از مقام معنوي اشخاص مختلف است لذا
آنچه بايد به آن خصوص در مقام احتجاج بيشتر اعتماد کرد همان نص
ومعجزه است.
علاوه بر اين راه سوم الزام بر تبعيّت فوري وتعبدي ندارد زيرا ممکن
است اشخاص در قبول نکردن ايمان عذر بياورند که بايد بررسي کنيم
ومجالست ومباشرت بنمائيم تا ايمان بياوريم به خلاف نصّ ومعجزه که
به مجرد اينکه محقّق شد، ايمان به صاحب آن واجب مي شود علاوه بر
اينکه در مورد معجزه که دليل بر صدق مدّعي نبوّت است آيات متعددي
دلالت دارد. مثل اين آيه:
(لقد
أرسلنا رسلنا بالبينات)
= (همانا ما فرستادگانمان را با دليل وبرهان فرستاديم).
وبر نصّ وبشارت پيغمبران سلف بر نبوت حضرت رسول اکرم صلي الله
وعليه وآله نيز آياتي دلالت دارند مانند:
(الذي
يجدونه مکتوباً عندهم في التوراة والانجيل)
= (پيغمبري که اسم او را در تورات وانجيلي که نزد آنها است نوشته
مي يابند).
ومانند:
(ومبشراً برسول يأتي من بعدي اسمه
أحمد)
= (مژده مي دهم شما را به پيامبري که بعد از من مي آيد واسمش احمد
است) که از قول حضرت عيسي ـ علي نبينا وآله وعليه السلام ـ حکايت
فرموده است.
ومانند:
(الذين
آتيناهم الکتاب يعرفونه کما يعرفون أبنائهم)
= (گروهي که کتاب به آنها داديم (يهود ونصاري) محمد را مي شناسند
بدان گونه که فرزندان خود را مي شناسند).
وامّا در مورد اخلاق کريمه ورفتار وکردار سالم ومعتدل آيه اي در
نظر ندارم که به صراحت از آن استفاده شود صرف اخلاق کريمه اگر چه
نصّ ومعجزه نباشد راه شناخت است، ومانند نصّ ومعجزه مي توان به آن
احتجاج نمود.
هر چند از اين راه هم براي افراد خاصّي يقين حاصل مي شود مثل کساني
که معاشرت تام با مدعي نبوّت داشته يا مطالعات وسيع وعميق در تاريخ
او کرده باشند چنانکه حضرت خديجه در مقام استدلال به صحّت
وحقّانيّت نبوّت حضرت خاتم الانبياء صلي الله وعليه وآله به آن
استدلال فرمود وشکي در صدق گفتار پيغمبر صلي الله وعليه وآله نکرد
البته سوابق ودلائل ديگر نيز خديجه عليها السلام را که به انتظار
روزي بود که شوهر عاليقدرش مبعوث به رسالت گردد راهنمائي مي نمود
وهر يک کافي بود مع ذلک اين استدلال از آن بانوي آگاه دل وروشن بين
در ردّ بعض احتمالات نقل شده است، وبه هر حال دليل براي همه همان
نصّ ومعجزه است، واخلاق وصفات حميده وافضل واکمل وبرتر بودن از ديگران
از شرايط نبيّ وامام است وفقدان، آن دليل عدم نبوّت وعدم امامت است.
امامت خاصه
پس از بررسي مسأله نياز جامعه به امام وشرائط واوصاف امام ولزوم
تعيين آن از جانب خدا ومباحث کلي ديگر که به مجموع آن بحث امامت
عامّه مي گويند وبطور اجمال به مباحث آن اشاره کرديم، امامت خاصّه
مطرح مي شود.
بحث در امامت خاصّه در اين است که بعد از اينکه نياز جامعه به امام
ثابت شد واوصاف وشرايط امام معلوم گرديد وثابت شد که تعيين ونصب
امام بر حسب حکمت ولطف بر خدا لازم است وهيچ عصر وزماني خالي از
وجود امام نمي باشد ومعرفت وشناسائي امام واطاعت افراد واو را الگو
قرار دادن بر همه واجب است پس بر هر کس لازم است صاحب وقت ووليّ
زمان وامام عصر خود را که خدا او را منصوب کرده وبه نصّ پيغمبر صلي
الله وعليه وآله يا امام قبل، نصب او ثابت شده است بشناسد.
در اينجا مي گوئيم فرقه محقّه وطايفه حقّه اثني عشريه معتقدند که
در اين امّت بعد از پيغمبر اکرم حضرت محمد بن عبدالله صلي الله
وعليه وآله وسلم دوازده نفر به ترتيب از حضرت امير المؤمنين عليه
السلام تا امام دوازدهم حضرت مهدي حجة بن الحسن ـ عليهم الصلاة
والسلام ـ امام ووليّ وقت وصاحب الزمان وخليفه ووصي رسول خدا صلي
الله وعليه وآله مي باشند.
ودلائل وبراهين بر امامت آن بزرگواران بسيار است که با توجه به
آنچه در بحث امامت عامّه به آن اشاره به تعدادي ادّله اشاره مي
کنيم:
1ـ با توجه به اينکه ثابت شد امامت منصبي است الهي وولايت از جانب
خدا ومقام خليفة اللهي است وبه نصب وتعيين خدا ونصّ پيغمبر صلي
الله وعليه وآله صورت پذير است وحتماً اين نصب که با هدايت الهيّه
وربانيّت ورحمانيّت ورحيميّت وحکمت وعلم وساير صفات جماليه او
ارتباط دارد از سوي خدا انجام شده است مي گوئيم به اتفاق مسلمين بر
غير از اين دوازده نفر (ائمه اثني عشر:) تنصيص وتعييني نرسيده است.
عليهذا اين دوازده نفر منصوب از جانب خدا مي باشند چون اگر آنها
نيز منصوب نباشند امّت بدون امام وزمين بدون حجّت باقي خواهد ماند
وعلاوه قطع فيض ونقض غرض ونقص هدايت وربانيّت ورحمانيّت الهي خواهد
بود وچون اين امور همه فاسد وباطل است پس منصوب بودن آن بزرگواران
وامامتشان حق وثابت است.
2ـ چنانکه در امامت عامه ثابت شده است امام بايد معصوم باشد با
توجه به اينکه براي غير از اين دوازده نفر براي احدي سواي رسول خدا
صلي الله وعليه وآله وحضرت زهرا عليها السلام ادعاي مقام عصمت نشده
است وبه اتفاق مسلمين غير از اين دوازده نفر همه افرادي که
زمامداري يافتند يا مدّعي آن بودند معصوم نبودند امامت در تمام
اعصار بعد از رسول خدا صلي الله وعليه وآله در اين دوازده نفر
انحصار وامتداد خواهد داشت.
3ـ بر حسب احاديث ثقلين واحاديث امان وروايات ديگر هيچ گاه زمين از
شخصي از اهل بيت پيغمبر صلي الله وعليه وآله که عدل قرآن باشد خالي
نخواهد ماند ودر طول چهارده قرن واندي که بر اسلام گذشته مسلمين کسي
را غير از دوازده نفر عدل قرآن نشمرده اند، وعدم افتراق از قرآن را
در حق کسي نگفته وکسي را غير از اين دوازده نفر به اين صفت نشناخته
اند. بنا بر اين اين شأن در اين دوازده نفر امتداد دارد.
4ـ بر حسب روايات معتبر وصحيح
ومتواتر شيعه واهل سنّت رسول اکرم صلي الله وعليه وآله وسلم مکرر
تنصيص به امامت ائمه اثني عشر: فرمود وعلاوه هر امامي بر امام بعد
از خود وبلکه بر امامان بعد از خود تنصيص وتصريح فرموده تا نوبت
رسيد به امام يازدهم حضرت امام حسن عسگري عليه السلام که او نيز
امامت فرزند عزيزش حضرت مهدي بقية الله عليه السلام را مانند پدران
بزرگوارش تسجيل وتنصيص کرد که در واقع حضرت صاحب الامر از سوي پيغمبر
خدا صلي الله وعليه وآله ويازده امامي که بعد از رسول خدا صلي الله
وعليه وآله امامتشان ثابت است به امامت معرفي شده اند ولذا طبعاً
نصّ بر امامت آن حضرت از نصّ بر امامت ساير ائمه: بيشتر است وهمه
نصوصي که در اعلام امامت ائمه قبل از آن حضرت است حتي نصوص غدير
وثقلين بطور مستقيم ويا غير مستقيم نصّ بر امامت حضرت مهدي ارواحنا
فداه مي باشد وجالب اين است که علاوه بر نصوص اسلامي بر امامت ائمه
اثني عشر در کتب عهد عتيق وجديد نيز بر امامت اين بزرگواران از
حضرت امير المؤمنين عليه السلام تا حضرت وليّ الله مهدي منتظر عجل
الله تعالي فرجه الشريف در موارد متعدد به صراحت واشاره تنصيص شده
است.
5ـ چنانکه گفته شد يکي از راههاي شناخت امام، معجزه است وبر اين
اساس معجزات بسيار وبي شماري که از ائمه طاهرين: صادر شده وصدور
آنها بر حسب روايات متواتر قطعي ومسلّم است، از دلائل قطعي امامت
آن بزرگواران است.
هر کس به کتابهاي حديث وتاريخ مراجعه نمايد اين موضوع بر او مثل
آفتاب روشن مي شود بسياري از معجزات امير المؤمنين عليه السلام
وخبرهاي آن حضرت از غيب، ووقايع آينده، ومعجزات ساير ائمه: در کتابهاي
اهل سنّت نيز ثابت وضبط است وقابل هيچگونه ترديد نمي باشند وامامت
امام عصر عجل الله تعالي فرجه از طريق معجزه نيز ثابت است هم
معجزاتي در عهد پدر بزرگوارش، وهم معجزاتي که در زمان غيبت صغري وسپس
معجزاتي که در عصر غيبت کبري از آن حضرت صادر شده است بسيار است
وصدها مورد آن را در کتابهاي معتبر مي توان احصا کرد علاوه بر آنچه
خودمان در دوره عمرمان ديده يا شنيده ايم. بديهي است براي شناخت
امري مثل معجزه راهي جز خبر افراد موثق ومورد اعتماد وتواتر، ويا
مشاهده وديدن نيست که در مورد معجزات ائمه: وشخص حضرت مهدي عليه
السلام اين دوره کاملاً وبطور باور آور وشناخت بخش موجود است هم به
وسيله نقل ديگران در طول چهارده قرن وهم به وسليه مشاهدات عيني
خودمان به معجزاتي که در اثر توسّلات به حضرت مهدي وساير ائمه: از
أن بزرگواران وحتي از امام زادگان صادر شده است علم ويقين داريم،
وهر کس هم در اين راه وارد شود وبررسي نمايد ومعجزات
يک نفر از ائمه مثل حضرت رضا عليه السلام را که در عصر ما صادر شده
است تحت مطالعه در آورد براي او شبهه وشکي در امامت همه آن عزيزان
درگاه خدا باقي نخواهد ماند.
6ـ در راههاي معرفت امام گفتيم که يکي از راههاي معرفت امام برجستگي
وفوق العاده بودن او در اخلاق کريمه وصفات عاليه است که متخصصان در
حکمت عملي واستادان تربيت ومربيان بزرگ اخلاق وآگاهان به ملکات
فاضله وکمالات نفس وجهات مربوط به تعادل اخلاق وانحرافاتي که از
جهت افراط يا تفريط پيدا مي شود درک مي نمايند که صاحب اين روش
ورفتار انساني است الهي، وبشري است ملکوتي که در اوج مقام انسانيّت
وفضائل آدميّت قرار گرفته است وگاه بعض انسانها در اين فضيلت به
حدّي اوج دارند که وضع اخلاق آنها با مقايسه به ديگران خارق عادت
است.
از
مطالعه وبررسي سيره وسلوک ومعاشرت واخلاق وحالات ائمه: ومواضع
ومواقفي که بر حسب مناسبات مختلف با دوستان ودشمنان ومسلمانان
وکفار داشتند به خوبي روشن مي شود که هر يک از آنان تجسّم دعوت
قرآن ورسالت اسلام ونمايش اکمل تکامل انسان وعاليترين نمونه تفوق
وتعالي بشر به کلّ مخلوقات بودند.
در زهد وتقوي وگذشت وپاکي وپاکدامني وخلوص نيّت وعبادت واطاعت از
خدا ودلسوزي براي جامعه واز خود گذشتگي وفداکاري براي اسلام وشجاعت
وامانت وصداقت وعلم وحلم وبردباري وشکيبائي وخويشتن داري، واستقامت
وپايداري وحبّ في الله وبغض في الله وحمايت از حق وعدل وايثار،
وقناعت وتواضع ورضا وتسليم وتوکّل وتفويض، سرآمد تمام بني نوع بشر
وسرمشق تمام فضائل وهدايت افعالي الهي مي باشند.
کتابهاي بزرگ در شرح اخلاق وسجاياي ملکوتي وفضايلشان کافي نيست،
وهر چه گفته اند ونوشته اند اندکي از بسيار ويکي از بي شمار است.
اين
شرح بينهايت کز وصف يار گفتند حرفي است از هزاران کاندرعبارت آمد
وبه
گفته شاعر عارف ديگر:
کتاب فضل تورا آب بحر کافي نيست که تر کنند سر انگشت وصفحه بشمارند
بلندي
مقام معرفت وتقرّب آنها را به خداوند از روش تضرّعشان به درگاه خدا
ومناجاتهايشان ونيايش وستايششان واز مضامين دعاهاشان واز آنچه از
خدا مي خواستند وحاجتهائي که از او مي طلبيدند مي توان شناخت.
دشمنانشان
وسياستمداران جبّار وستمکاري که وجود آن بزرگواران، وآن همه مظاهر
پاکي وخير خواهي وهم نوائي وهم صدائي با مستضعفان را براي حکومت
وسلطه واستکبار خود خطر مي ديدند نيز به فضل آنها وعلمشان وکمال
اخلاقشان اعتراف مي نمودند.
راست
ترين مدايح واشعار، اشعار ومدايحي است که امثال فرزدق ودعبل، کميّت
وسيّد حميري در آن دورانهاي فشار واختناق در مدح آن بزرگواران
سروده اند، هيچکس نتوانست به فرزدق بگويد قصيده ميميه تو در مدح
امام زين العابدين مبالغه است حتي بني اميه اگر چه او را زنداني کردند
امّا نتوانستند مضامين اشعار شيوا ورساي او را انکار کنند.
در اين باب مي توانيد به صدها وهزارها کتاب شيعه واهل سنّت، خصوص کتابهاي
اهل سنّت که در مناقب اهل بيت وائمه اثني عشر: نوشته اند مراجعه
نمائيد مانند کتاب کفاية الطالب گنجي شافعي وکتاب مطالب السئول
محمد بن طلحه شافعي، وکتاب الفصول المهمّه ابن صباغ مالکي، ومناقب
ابن مغازلي شافعي وتذکرة الخواص سبط ابن جوزي والاتحاف شبراوي،
وروضه الاحباب خواجه محمد پارسا، ونور الابصار شبلنجي، وکتاب اهل
البيت توفيق ابو علم، والصواعق المحرقه، وکتابهاي ديگر.
لذا در اينجا سخن را با گفتاري که شبراوي شافعي شيخ اسبق ازهر از
يکي از اهل علم نقل کرده است پايان مي دهيم:
(ان آل البيت حازوا الفضائل کلها علماً وحلماً وفصاحة، وذکاء
وبديهة وجوداً وشجاعة فعلومهم لا تتوقف علي تکرار درس، ولا يزيد
يومهم فيها علي ما کان بالامس بل هي مواهب من مولاهم من أنکرها
وأراد سترها کان کمن أراد ستر وجه الشمس فما سألهم في العلوم
مستفيد ووقفوا، ولا جري معهم في مضمار الفضل قوم الا عجزوا وتخلفوا
وکم عاينوا في الجلاد والجدال اموراً فتلقوها بالصبر الجميل، وما
استکانوا وما ضعفوا تقرّ الشقائق اذا هدرت شقائقهم وتصغي الاسماع
اذا قال قائلهم ونطق ناطقهم سجاياً خصهم بها خالقهم).
مضمون اين گفتار اين است که اهل بيت همه فضائل را از علم وحلم وجود
وذکاوت وشجاعت وفصاحت وصباحت وبديهه گوئي را دارا شدند، علوم ايشان
درسي وتحصيلي نيست، وامروزشان بر علوم ديروزشان نمي افزايد بلکه
اين علوم موهبتهائي از خدايشان است هر کس انکار علوم آنها را
بنمايد مانند کسي است که بخواهد آفتاب را بپوشاند هرگز کسي که در
مقام استفاده علمي بود از آنها پرسشي نکرد که آنان در جواب در
بمانند وعاجز شوند، هيچ قوم وگروهي با ايشان در ميدان مسابقه فضل
شرکت نکرد مگر آنکه ناتوان شد وعقب ماند، وچه بسيار چابکي ها وگستاخيها
وحملات وجدالهائي که ديدند وبا صبر جميل با آن برخورد نمودند وبيچاره
وضعيف نگشتند هر زمان که خروش وغرّش آنها برآيد همه خروشها وغرّشها
آرام گيرد ووقتي که گوينده ناطقشان زبان به درّفشاني باز کند
وسخنراني نمايد همه گوشها به اصغا درآيند وهمگان به آن گوش فرا
دهند سجيتها وخصوصيتهائي است که خدا ايشان را به آنها مخصوص گردانيده
است.
|
پيش رويت ديگران صورت بر ديوارند
تا گل روي تو ديدم همه گلها خارند |
|
نه چنان صورت وسنّي که توداري دارند
تا تو را يار گرفتم همه يارا غيارند |
وآخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين.
|