غيبت کبرى در احاديث پيامبر خاتم

پيامبر عظيم اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) همراه با طرح اصل (وصايت) و(امامت) وتربيت ويژه سر سلسله اوصيا وامامان يعني حضرت علي (عليه السلام)، از تحوّلات آينده اجتماعي خبر داده ومسلمين را نسبت به آينده خود حسّاس کرده است.

آن حضرت در 15 حديث، از رهبران گمراه، ودر 9 حديث درباره عالمان دين فروش سخن گفته است. البته چنين واقعيتي، ترسناک وهراس انگيز براي مسلمين خواهد بود. از اين رو پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) همراه با اين پيش بيني ها، از گروهي خبر داده که هميشه بر حق بوده وپاسدار حق مي باشند. البته وجود آنان را در عين غربت ايمان واهل ايمان واسلام وتسلط امت هاي ديگر بر مسلمين، مطرح کرده است وبه جز روايات ويژه اهل بيت عصمت وطهارت (مانند حديث ثقلين، وحديث سفينه وحديث نجوم)، حداقل 10 حديث در منابع مختلف اهل سنت درباره امت حق گرا وپاسدار حق، نقل شده است.

در احاديث پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)، حالات مؤمنان در آخر الزمان، فتنه هاي پي در پي وراه نجات از فتنه ها ونقش امام مهدي (عليه السلام) در رهانيدن مسلمين وبلکه تمام بشريّت از اين فتنه ها، بيان شده است.

هم چنين اسم ونسب حضرت مهدي (عليه السلام)، اوصاف وشمايل آن حضرت، ضرورت قيام وعدالت گستري او وويژگي هاي پيامبر گونه اش با وصفي بسيار دقيق بيان شده، واز جامعه ئ انساني در عصر ظهور ودولت اسلامي او، سخن به ميان آمده است. در حدود 12 حديث نيز به غيبت طولاني آن حضرت اختصاص دارد.(1)

حضرت مهدي، در آينه روايات پيامبر اسلام

1. جابر انصاري از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) حديثي درباره ذوالقرنين وعلّت غيبت او نقل مي کند. ودر آن حديث ضمن بيان شباهت وهمانندي جريان حضرت قائم (عليه السلام)، با جريان ذوالقرنين؛ به غيبت آن حضرت وطولاني بودن آن اشاره شده است. متن تعبير در (مشبّهٌ به) چنين است:

(... فغاب عش م زماناً حط قيل: مات او هلک، بأيّ وادٍ سلک؟؛(2)

... سپس از آنان مدتي غايب شد تا اين که گفته شد: مُرد يا به هلاکت رسيد، معلوم نيست به کدام درّه رفته است).

2. صالح فرزند عقبه از پدرش از امام باقر (عليه السلام) از رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) چنين خبر داده است:

(اثهديّ مِن ولدي، تکون له غيبة وحَفة تَضِلّ فشا الاُمم، يأض بذخفة الانبياء (عليهم السلام) فيملأها عدلاً وقسطاً کأ مُلئت جَوراً وظلماً؛(3)

مهدي از فرزندان من است، براي او غيبت وسرگرداني هست؛ به گونه اي که امّت ها در آن گمراه مي شوند. او با محصول تلاش هاي همه پيامبران مي آيد. سپس (زمين) را پر از عدل وداد مي کند؛ همچنان که قبل از او تمام زمين پر از ظلم وستم بود).

3. سليمان فرزند خالد از امام صادق (عليه السلام) از حضرت رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) نقل مي کند:

(کيف أنژ اذا اسْتَيْأَسْژ من اثهدي فيطلع عليکم مثلُ قرن الشمس؟ يفرح به أهل الي ء والارض. فقيل: يارسول الله واصّ يکون ذلک؟ قال: اذا غاب عش م اثهدي وأيسوا منه؛.(4)

چگونه خواهد بود حال شما، اگر از مهديّ مأيوس ونااميد گشتيد؟ ولي پس از آن نااميدي، او چون آفتابي روشن بر شما تابش مي کند وتمام اهل آسمان وزمين خرسند مي گردند. سؤال شد: اي رسول خدا! چه وقت چنين زماني فرا مي رسد؟ جواب دادند: هنگامي که مهدي از ميان آنان غيبت کند واز او مأيوس ونااميد گردند).

4. عبدالسلام فرزند صالح هروي از امام رضا (عليه السلام) واو نيز از پدرانش از رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) نقل مي کند:

(والذي بعثظ باگ قّ بشفاً ليغيعّ القاذ من وُلدي بعهدٍ معهودٍ اليه مظّ، حطّ يقول اکق الناس: ما للّه ص آل تمّد حاجة، ويشکّ آخرون ص ولادته، خ ن ادرک زمانه فليتمسّک بدينه...؛(5)

قسم به آن که مرا به حق براي بشارت برانگيخته است! قائم از فرزندانم حتماً غيبت خواهد کرد، واين غيبت بر اساس عهدي است که من براي او رسانده ام. اين غيبت آن قدر طولاني مي شود که بيشتر مردم مي گويند: خدا به آل محمد نيازي ندارد، وبرخي از مردم در ولادت او به شک مي افتند. پس هر کس آن زمان را درک کند، مواظب باشد که بر دين خود استوار بماند).

5. سعيد فرزند جبير از ابن عباس از رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) چنين نقل کرده است:

(انّ عط بن اض طالب امام أمّط وخليفط علشا مِن بعدي ومن ولده القاذُ اثنتظر الذي جَ ْلَأُ الله به الارض عدلاً وقسطاً کأ ملئت جوراً وظلماً، والذي بعثظ باگ ق بشفاً، إنّ الثابتغ عط القول به ص زمان غيبته لأعزّ من الکقيت الأچر. فقام اليه جابر بن عبدالله الانصاري فقال: يا رسول الله وللقاذ من ولدک غيبة؟ قال: اي ورضّ. وم حّص اللّهُ الذين آمنوا وج حق الکافرين...؛(6)

همانا علي بن ابي طالب، امام اُمت وخليفه من بر اُمت است واز فرزندان او قائم منتظر مي باشد که خداوند زمين را با او از عدل وداد پر مي کند؛ همانطور که از ظلم وستم پر شده بود. قسم به آن کس که مرا به حق براي بشارت برانگيخته، همانا پايداران بر ايمان به او در زمان غيبتش، از کبرىت قرمز کم ياب تراند. جابر بن عبدالله انصاري پرسيد! اي رسول خدا! آيا براي قائم از فرزندانت غيبتي هست؟ پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: آري به پروردگارم قسم! تا اين که خداوند مؤمنان را از کافران جدا کند..).

يأس از ظهور وترديد در وجود يک راه حل براي نجات از ظلم وستم، بيانگر غيبت طولاني امام مهدي (عليه السلام) است. در چند روايت صريحاً از واژه (يأس) ودر رواياتي از نشانه هاي آن (مانند حيرت وگمراهي) وتعبيراتي چون (ديگر به آل محمد نيازي نداريم) به کار رفته است.

غيبت کبرى در احاديث اهل بيت عصمت وطهارت (عليهم السلام)

معمولاً واژه (ظهور) در روايات اهل بيت (عليهم السلام)، در مقابل واژه (غيبت) به کار رفته است. بنابراين کل رواياتي که از واژه (ظهور) حضرت مهدي (عليه السلام) يا واژه قائم آل محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) - آنهم در دوران خفقان - استفاده کرده است، بيانگر غيبت امام مهدي (عليه السلام) مي باشد.

البته واژه (غيبت) در روايات زيادي به کار رفته وبه صراحت غيبت امام مهدي (عليه السلام) مطرح وبه علل آن اشاره شده است.

در روايات امام علي (عليه السلام)، اشاراتي به چشم مي خورد که به (ملاحم) معروف، وضمن يک نوع کلي گويي هشدارهايي در بردارد؛ که نمونه اي از آنها را بيان مي نمايم:

1. (أين تذهب بکم اثذاهب وتتيه بکم الغياهب واًدَعکم الکواذب؟ ومن أينَ تُؤتَونَ وأصّ تؤفکون؟ فلکلِّ اجلٍ کتاب، ولکل غيبةٍ إياب، فاستمعوا من ربّانيّکم وأح وه قلوبکم، واستيقِظوا ان هتف بکم... فلقد فلق لکم الامر فلقَ اگ رزَة...؛(7)

به کجا مي رويد وبه سمت چه راه هايي کشيده مي شويد؟ وگمراه مي گرديد؟ ودروغگويان شما را فريب مي دهند؟ از کجا آسيب پذير مي گرديد؟ وکجا از راه راست منحرف مي شويد؟ به درستي که براي هر اجلي، کتابي هست وبراي هر غيبتي برگشتي وجود دارد. پس به گزارش دهنده و(سروش) آسماني خود، گوش فرا دهيد، واو را در دل خود هميشه زنده نگه داريد، ودر حالِ هشياري وآماده باش باشيد که هر آينه شما را صدا خواهد زد... به درستي که حقيقت امر براي شما بسيار دقيق وروشن شکافته شده است).

حضرت علي (عليه السلام)، پس از بيان اين جملات، حکومت باطل وطاغوت را بيان فرموده ومجموعه شرايط قبل از ظهور را توضيح مي دهد. هم چنين در اين روايت، به اصل غيبت وظهور پس از غيبت اشاره کرده است.

2. (د يقع التدابر والاختلاف بغ اُمراء العرب والعجم فلا يزالون پ تلفون اض أن يصف الامر اض رجل من ولد أض سفيان... د يظهر أمف الأمرة وقاتل الکفرة السلطان اثأمول الذي اف ص غيبته العقول، وهو التاسع من ولدِک يا حسغ....(8)

در اين روايت، حيرت وسرگرداني ناشي از غيبت نهمين فرزند امام حسين (عليه السلام)، وپس از آن ظهور وحصول مکنت وقدرت، به صراحت بيان شده است.

3. (... فاذا انقضَت العلاماتُ العلا اذ ذاکَ يظهر بنا القمر الازهر وجّت کلمة الاخلاص لِلّه عط التوحيد... نعم انه لعهْد عهده إضّ رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) أن الامر عليه إثنا علا اماماً تسعةٌ من صُلب اگُ سغ...؛(9)

پس هنگامي که علامت هاي ده گانه سپري شد، ماه تابان ظاهر مي شود وشعار اخلاص براي خدا وتوحيد سر داده مي شود وتحقق مي يابد... آري اين آينده حتماً تحقق خواهد يافت که آن را رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) به من گزارش داده وفرموده است که دوازده امام، عهده دار اين امر مي شوند، نُه امام از آنان از حسين خواهند بود..).

اين روايت را علقمة بن قيس از اميرالمؤمنين (عليه السلام) در ضمن خطبه معروف (خطبة اللؤلؤة) آورده است که پس از پيش بيني وخبر دادن از حکومت بني اميه وبني عباس - با ذکر مهم ترين اوصاف ناپسند تک تک آنان - مي فرمايد:

(ص عقشا قاذ اگ ق يُسفِر عن وجهه بغ الاقالر کالقمر اثک ء بغ الکواکب الدّريّة)؛

اما پس از حکومت (بني اميه وبني عباس)، قائم به حق ظاهر خواهد شد وپرده از چهره اش بر مي دارد ودر اقاليم زمين همچون ماه تابان در ميان ستارگان خواهد بود.

اين تعبير از ظهور حضرت قائم (پس از سپري شدن حکومت 42 حاکم) آنهم پس از حکومت کسرايي اموي نشانگر غيبت طولاني است.

سيد بن طاووس (ره) از سليلي نقل کرده است: که حضرت اين خطبه را قبل از بيرون آمدن از بصره به پانزده روز ايراد نموده وتعبير (مغيّب) از امام غايب، به صراحت در آن آمده است.

ولي در (مشارق) برسي با عنوان (خطبة الافتخار) از اصبغ بن نباته همين مضمون نقل شده وصريحاً دولت بني عباس را ياد کرده و42 حاکم را اشاره نموده است.(10)

4. (کيف أنژ اذا بقيژ بلا امام هديً، ولا عَلَم يُري، يقأ بعضکم من بعض؟؛(11)

چگونه خواهيد بود هنگامي که بدون امامِ هدايت گر خواهيد ماند؟ وهيچ پرچمي برافراشته نخواهيد داشت که قابل رؤيت باشد؟ (در اين زمان) برخي از برخي ديگر تبرّي وبيزاري مي جويند!).

اين تعبير از (غيبت امام هدايتگر) بسيار روشن وگويا است ونشانگر طولاني شدن غيبت است که به برائت برخي از شيعيان از بعضي ديگر مي انجامد.

5. (کأص بکم پولون جَولان الابل تبتغون مرعيً ولا پدوس ا يا معلا الشيعة)؛(12)

روزي را مي بينم که شما شيعيان همچون شتر سرگرداني، دنبال چراگاهي مي گرديد، اما آن را نمي يابيد.

معناي اين روايت با توجه به روايت گذشته، بسيار گويا خواهد بود.

6. (اذا نادي منادٍ من اليّ ء: انّ اگ قّ ص آل تمّد فعند ذلک يظهر اثهدي عط أفواه الناس ويُلاَبون حبَّه ولا يکون اًم ذکر غفهُ).(13)

زماني که منادي آسمان، ندا سر دهد: (به درستي که حقّ در آل محمد است). نام مهدي بر زبان هاي مردم جاري مي شود ومحبّت او در دل هايشان جاي مي گيرد وبه جز نام او، نام ديگري بر زبان آنان جاري نخواهد بود.

7. (انّ ابظ هذا سيّدکُأ ى ه رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) سيّداً وسيخرج الله من صلبه رجلاً باي نبيّکم يُششه ص اگ لق واگ لق، پ رُج عط حغ غفلةٍ من الناس وإماتةٍ للحقّ واظهارٍ للجور، والله لو ر پ رج ل بت عنقه....(14)

به درستي که اين فرزندم سرور وسيّد است، همان طور که رسول خدا او را سيد نام نهاده است. خداوند از صُلب او مردي را هم نام پيامبرتان - که در شکل وشمايل وخُلق وخوي شبيه او باشد - بيرون خواهد آورد. ظهور وخروج او در حال غفلت مردم (ونا بهنگام) خواهد بود؛ زماني که حقّ کشي وستم گري پديده اي عمومي مي گردد به خدا قسم اگر خروج نکند کشته خواهد شد....

8. (صاحب هذا الامر اللايد الطريد الفريد الوحيد)؛(15)

صاحب اين امر، همان فردي است که فراري وطرد شده وتنها وبي مانند است.

اين تعبيرها، گوياترين ورساترين تعبير، از نوعِ غيبت صاحب الامر مي باشد.

9. (لا والله ما رغبتُ فشا ولا ص الدنيا يوماً قطّ ولکظّ فکّرت ص مولود يکون من ظهري اگ ادي علا من وُلدي هواثهدي الذي ج لأ الارض عدلاً وقسطاً کأ ملئت جوراً وظلماً. تکون له غيبة وحفةٌ يضلّ فشا أقوام وستدي فشا آخرون...؛(16)

به خدا قسم هيچ روزي در حکومت بلکه در دنيا رغبتي نداشتم؛ ولي در فکر مولودي (فرزندي) از نوادگانم بودم که يازدهمين فرزندم خواهد بود. او همان مهدي است که زمين را از داد وعدل پر خواهد کرد؛ همان طور که با ظلم وستم پر شده بود. براي او غيبتي وحيرتي است که گروههايي در آن گمراه وگروه هايي هدايت يافته خواهند بود).

10. (وليبععّ الله رجلاً من ولدي ص آخر الزمان يطالب بدمائنا، وليغيعّ عش م جيکاً لأهل الضلالة حط يقول اکاهل: ما لِلّه ص آل تمّد من حاجة؛(17)

به درستي که خداوند، مردي از فرزندانم را در آخر الزمان خواهد برانگيخت که به خون خواهي ما خواهد پرداخت وزماني غيبت خواهد کرد تا گمراهان شناخته شوند؛ به گونه اي که نادانان خواهند گفت: خدا با آل محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) هيچ کاري ندارد وبه آنان نيازي نيست).

11. (صاحب هذا الامر من ولدي هوالذي يقال: مات أو هلک. لا بل ص أيّ وادٍ سلک؟؛(18)

صاحب اين امر - واين پرچم - از فرزندان من است که درباره او گفته مي شود: مُرد يا هلاک شد يا آن که گفته مي شود: معلوم نيست که به چه راهي وسمت وسويي رفته است).

12. (التاسع من ولدک يا حسغ هوالقاذ باگ ق اثظهر للدين والباسط للعدل... ولکن بعد غيبة وحفة، فلا يثبت فشا عط دينه الاّ اگلصون اثباءون لروح اليقغ...؛(19)

نهمين فرزندت اي حسين: همان قائم به حق است که دين خدا را آشکار وعدل را گسترش خواهد داد... اما پس از غيبتي وحيرتي (و سرگرداني). به جز افراد با اخلاص، کسي بر دين خود وبر آيين آن قائم به حق، پايدار نخواهد ماند، کساني که به روح يقين رسيده وآن را لمس کرده وبا آن يقين زندگي مي کنند).

13. (... اللهم بط لااًلو الارض من قاذٍ للّه بجّة، اما ظاهراً ملاک وراً وامّا خائفاً مغموراً، لئلاّ تبطل حجج الله وبيّناته...؛(20)

... آري زمين خدا از فردي که دارنده حجت خدا است، خالي نمي ماند؛ حجتي که آشکار باشد ويا آن که ترسان وغايب (ناپيدا وناشناس) بوده باشد، تا اين که حجت هاي خدا ونشانه هاي او باطل نگردند).

14. (... حطّ اذا غاب اثتغيب من ولدي عن عيون الناس وماج الناس بفقده أو بقتله أو ج وته اطّلعتِ الفتنة ونزلت البليّة والتحمت العصبيّة وغلا الناسُ ص ديش م، وأح عوا عط أن اگ جة ذا هبة والامامة باطلة، وب جّ حجيج الناس ص تلک السنة من شيعة عطّ ونواصبه للتحسسّ والتجسّس عن خَلَف اگَ لَف فلا يُري له أثر ولا يُعرَفُ له خق ولا خَلَف، فعند ذلک سُبّت شيعة عطّ، سَشَّا اعداءُها وظهرت علشا الأءار والفسّاق باحتجاجها، حَط اذا بقيت الامّة حياري وتداًّت وأکق ت ص قواًا ان اگ جة هالکة والامامة باطلة، فوربّ عطٍّ اِنّ حجّش ا علشا قاچ ة ماشية ص طُرُقها داخلة ص دورها وقصورها جوّالة ص ءق هذه الارض وغرسا تسمع الکلام وتسلّم عط اکأعة تري ولاتُري اض الوقت والوعد، ونداء اثنادي من اليّ ء، ألا ذلک يوم (فيه) ى ور ولد عطّ وشِيعته؛(21)

... تا اين که آن غايب از فرزندانم از چشمان مردم پنهان گردد ومردم از مفقود شدنش ويا کشته شدن او ويا مرگش زبان بگشايند. فتنه آشکار مي گردد وبلا نازل مي شود. وعصبيّت ها بر افروخته مي گردند ومردم در دين خود به غلوّ گرفتار مي شوند وبر (از ميان رفتن حجت خدا) توافق مي کنند وبر بطلان امامت، اجماع مي نمايند. از شيعيان علي (عليه السلام) وناصبيان براي تجسّس از فرزندِ فرزندم، به حج مي روند وهيچ اثري ونشانه اي از او نمي يابند... شيعيان علي (عليه السلام) مورد سرزنش دشمنان قرار مي گيرند واشرار وفاسقان بر آنان چيره مي شوند ومردم در حيرت وسرگرداني فرو مي روند... به خدا قسم! آن هنگام حجت (خدا بر مردم)، در کوچه وخيابان ودر داخل خانه هايشان تردّد مي کند ودر شرق وغرب زمين در رفت وآمد مي باشد سخن آنان را مي شنود وبر آنان سلام مي کند. آنان را مي بيند؛ ولي آنها او را نمي بينند تا روزي که براي ظهور او تعيين شده ومنادي آسماني ندا سر دهد. آن روز، روز سرور وشادماني فرزندان علي (عليه السلام) وشيعيان او خواهد بود).

آنچه در اين روايت حائز اهميت است، اشاره به ضرورت غيبت وفلسفه آن وسپس فلسفه ظهور مي باشد. هيچ گونه اشاره اي به غيبت صغرى وکبرى نشده که نشان مي دهد غيبت صغرى، مقصود اصلي اهل بيت (عليهم السلام) در بحث هاي غيبت نبوده است، ومسأله مهم همان آماده کردن مردم وشيعيان، براي پذيرش واقعيت بسيار تلخِ (فقدان ودور بودن از امام معصوم وهدايت گر به حق) است که در غيبت کبرى نمايان شده است.

امام حسن مجتبي (عليه السلام) نيز درباره غيبت طولاني حضرت مهدي (عليه السلام) چنين مي فرمايد:

(فان الله عزّوجلّ پُ ط ولادته ويُغيّبُ شخصه لئلاّ يکون لأحد في عنقه بيعةُ إذا خرج، ذلک التاسع من ولد أخي اگ سغ، ابن سيّدةِ الإماء، يُطيلُ الله عمره في غيبته، ويُظهره بقدرته في صورة شابٍّ دون أربعغ سنة...؛(22)

به درستي که خداوند، تولّد او را پنهان نگه مي دارد وشخص او را غايب مي کند تا اين که هنگام خروج وقيام، بيعتِ هيچ کس بر گردن او نباشد.(23) او نهمين فرزند برادرم حسين است؛ فرزند سرور کنيزان. خداوند عمرش را در هنگام غيبتش طولاني مي گرداند؛ سپس او را با قدرت خود همانند يک جوان کمتر از چهل ساله آشکار خواهد ساخت).

امام حسين (عليه السلام) نيز درباره غيبت فرزندش مهدي (عليه السلام) چنين فرموده است:

1. (قاذ هذه الامة هو التاسع من ولدي وهو صاحب الغيبة وهو الذي يُقَيَّ مفاثُه وهو حيِّ؛(24)

قائم اين اُمّت نهمين فرزندم مي باشد. او صاحب غيبت است واو کسي است که دارايي اش تقسيم مي گردد، در حالي که او زنده است).

در اين روايت، به طولاني بودن غيبت اشاره اي نشده؛ ولي در روايتي ديگر چنين آمده است:

2. (... وهو الذي يغيبُ غيبة طويلة د يظهر وج لأالارض قسطاً وعدلاً کأ مُلئت جوراً وظلماً؛(25)

واو کسي است که غيبتي طولاني خواهد داشت. سپس ظاهر مي گردد وزمين را پر از داد وعدل مي کند؛ همان طور که از ظلم وستم پر شده باشد).

3. (... له غيبة يرتدّ فشا أقوام ويثبت فشا عط الدين آخرون، فيُؤذَون ويقال اًم: مط هذا الوعدُ ان کنژ صادقغ؟؛(26)

براي او غيبتي است که گروه هايي در آن غيبت مرتد مي گردند (يعني از دين بر مي گردند)؛ در حالي که گروه هايي نيز بر دين استوار مي مانند. آنان مورد آزار قرار داده مي شوند؛ زيرا که به آنان گفته مي شود: پس وعده ظهور کي سر مي رسد؟ اگر راستگو مي باشيد؟)

امام چهارم حضرت سجاد (عليه السلام) نيز بر غيبت امام مهدي (عليه السلام) تأکيد فراوان داشته، که در چند روايت ذيل آنها را با هم مي خوانيم:

1. (ص القاذ منّا سغٌ من الانبياء... فأمّا من آدم ونوح فطول العمر، وأمّا من ابراهر فخفاء الولادة واعک ال الناس، وأمّا من موي ک فاگ وف والغيبة...؛(27)

در قائم از ما سنت هايي از پيامبران وجود دارد... اما از آدم ونوح، سنت طول عمر واما از ابراهيم، پنهان بودن تولّد وگوشه گيري از مردم، واما از موسي، سنت ترس وغيبت مي باشد).

2. (القاذ منّا اًط ولادته عط الناس حط يقولوا ر يولد بعدُ ليَخرج حغ پ رجُ وليس لأحد ص عنقه بيعة؛(28)

قائم از ما ولادتش بر مردم مخفي مي شود، به گونه اي که بگويند هنوز تولد نيافته است، تا اين که در زمان ظهورش بيعت هيچ کس بر گردن او نباشد).

3. (... د جتدّ الغيبة بوضّ الله الثاص علا من أوصياء رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) والاچ ة من بعده...؛(29)

سپس غيبت ولي خدا، دوازدهمين وصيِّ از اوصياي رسول خدا وامامان پس از او... طولاني مي گردد).

البته در اين روايت در سه عبارت، از غيبت امام مهدي وعلّت هاي آن سخن به ميان آمده است.

4. (من ثبت عط موالاتنا ص غيبة قاچ نا اعطاه الله عزّوجلّ أجر ألف ءک يد من ءک داء بدر واُحُد؛(30)

هر کس بر موالات، (دوستي وپيروي) از ما، در غيبت قائم ما پايدار بماند، خداوند به او پاداش هزار شهيد از شهداي بدر واُحد مي دهد).

در روايت هاي نقل شده از امام محمّد باقر (عليه السلام)، مسأله پنهان بودن ولادت امام مهدي (عليه السلام) وپرهيز از تسميه ونام گذاري آن حضرت، جلب توجه مي کند.(31) در روايتي به جاي (غيبت) از واژه (عزلت) استفاده شده است.(32)

گفتني است که بيشترين تأکيد در روايت هاي امام محمد باقر (عليه السلام)، درباره اصل (غيبت) است وبا توجّه به فراواني احاديث آن حضرت نسبت به امامان گذشته، اين تأکيد بسيار طبيعي ومنطقي به نظر مي رسد. از امام باقر (عليه السلام) (160) روايت درباره حضرت مهدي (عليه السلام) گزارش شده است؛ در حالي که از امام سجاد (22) روايت واز امام حسين (10) روايت واز امام حسن (عليه السلام) (9) روايت نقل شده است. مجموع روايت هاي نقل شده از امام علي (عليه السلام) نيز، (130) روايت مي باشد.

اولين موردي که در آن هر دو غيبت براي امام مهدي (عليه السلام) مطرح شده است، عصر امام باقر (عليه السلام) (يعني پايان قرن اول وآغاز قرن دوم هجري) است.

1. (ان لِصاحب هذا الامر غيبتغ؛(33) به درستي که صاحب اين امر، دو غيبت دارد). واين مسأله در چند روايت گزارش شده است.(34)

2. در روايتي ديگر آمده است: (لِقاذُ آل تمد غيبتان: احداثا أطول من الاُخري؛ براي قائم آل محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) دو غيبت وجود دارد: يکي از ديگري طولاني تر). يا (... واحدة طويلة والاخري قصفة.(35) ... يکي طولاني وديگري کوتاه است).

پس وجود يک غيبت طولاني براي امام مهدي (عليه السلام) قبل از تولدش، پيش بيني وگزارش شده است وشيعيان را براي آن آماده وبر پذيرش آن تربيت مي نموده اند.

بيشترين روايات درباره امام مهدي (عليه السلام)، از امام صادق (عليه السلام) نقل شده است.

دوران امام صادق (عليه السلام)، که از روزهاي واپسين حکومت مرواني شروع مي شود ودر حدود شانزده سال از دوران عباسي ها را فرا مي گيرد، هر دو دوره، دوره ضعف آنان به شمار مي رود؛ زيرا دولت مرواني در حال فروپاشي بوده ودولت عباسي هنوز استحکام واستقرار نيافته بود.

مجموع روايت هاي نقل شده از امام صادق (عليه السلام) درباره امام زمان (عجل الله فرجه) (297) روايت است. که پس از دوران آن حضرت اين آمار به شدّت کاهش مي يابد واز امام کاظم (عليه السلام) (20) روايت، واز امام رضا (عليه السلام) (31) روايت، از امام جواد (عليه السلام) (9) روايت، واز امام هادي (عليه السلام) (12) روايت واز امام حسن عسکري (عليه السلام)، (42) روايت نقل شده است. (48)

چنانچه دوران امامت هر يک از امامان را در نظر بگيريم، بيشترين فراواني را براي امام حسن عسکري (عليه السلام) در طول مدت شش سال امامت بسيار کوتاه آن حضرت مي بينيم.

(21) روايت از احاديث امام صادق (عليه السلام)، ويژه غيبت امام مهدي (عليه السلام) است ودر آن با رويکردي جديد بيشترين تأکيد بر فلسفه غيبت شده است. به اين معنا که (غيبت) سرّي از اسرار الهي است، وحقيقت آن فقط پس از ظهور آشکار خواهد شد. وبدين ترتيب شيعيان دعوت به تسليم براي اراده حق شده اند تا در برابر آفات آينده بيمه گردند وترديدهاي شکاکان در آنان اثر نگذارد.

فزون بر آن وجود دو غيبت - که يکي طولاني است - به طور مکرّر بيان وتوضيح داده شده است.

در پايان اين گفتار چند نمونه از اين روايت ها نقل مي شود:

1. (لصاحب هذا الامر غيبتان احداثا يرجع مش ا اض اهله والاخري يقال: هلک ص أيّ وادٍ سَلک؛(36)

صاحب اين امر دو غيبت دارد، در اولين غيبت به نزد اهل خود بر مي گردد ودر دومين غيبت گفته مي شود: هلاک شده است ومعلوم نيست که به کدام درّه رفته است؟)

2. (للقاذ غيبتان احداثا قصفة والاُخري طويلة، الغيبة الاُوض لا يعلم ج کانه فشا اِلاّ خاصّة شيعته، والاُخري لايعلم ج کانه فشا الاّ خاصّة مواليه؛(37)

براي قائم دو غيبت است يکي از آن دو کوتاه وديگري طولاني است. در غيبت اوّل به جز خواصّ از شيعيانش کسي جاي او را نمي داند. ودر دوّمي به جز افراد ويژه اي که خدمت او را به عهده دارند کسي جاي او را نمي داند).

3. (انّ لصاحب هذا الامر غيبتغ: احداثا تطول حط يقول بع ک م مات وبعک م يقول قُتل وبعک م يقول ذهب فلا يبط عط أمره من أصحابه اِلاّ نفر يسف، لايطّلع عط موضعه أحدٌ من وضّ ولا غفه اِلاّ اثوض الذي يط أمره؛(38)

به درستي که صاحب اين امر، دو غيبت دارد: يکي از آن دو آن قدر طولاني مي شود؛ به گونه اي که برخي مي گويند مُرد وبرخي مي گويند کشته شد، وبرخي ديگر مي گويند رفته است. پس به جز افرادي اندک، بر امر او نمي مانند وبه جز کسي که عهده دار کارهاي او است، هيچ کسي از او خبر نخواهد داشت).

در روايت هاي امامان پس از امام صادق (عليه السلام)، روي مسأله طولاني بودن غيبت امام مهدي (عليه السلام) تأکيد بسيار زيادي به چشم مي خورد. گويا زمينه هاي رواني براي پذيرش اين واقعيت بسيار تلخ فراهم مي گردد. ودر کنار آن روي مسأله (انتظار فرج) تأکيد شده وثواب بسيار زياد انتظار وآداب واحکام منتظران نيز به تفصيل بيان شده است.

امام حسن عسکري (عليه السلام)، غيبت امام مهدي (عليه السلام) را از بدو تولد دانسته وفلسفه اين همه احتياط کاري وپنهان نگه داشتن تولد امام را با روي کردي تاريخي بيان مي کند.

ايشان پيش دستي اُمويان وعباسيان براي کشف ولادت امام مهدي (عليه السلام) وانگيزه هاي آنان را مطرح نموده وتلاش آنان براي کشتن امام حسن عسکري (عليه السلام) را نيز به خاطر منع تولّد امام زمان (عجل الله فرجه) مي داند.(39)

امام حسن عسکري (عليه السلام) دو وظيفه بسيار سنگين دارد، اولين وظيفه اتمام حجّت بر مسلمين وبالخصوص شيعيان خود نسبت به تولد آخرين حجت حق مي باشد. که اين اتمام حجت، به طور طبيعي با نشان دادن آن حضرت به مردم همراه خواهد بود.

بنابراين براي دفع خطر بايد به گونه اي حرکت کند که ضمن اتمام حجت، حجّت خدا را بر مردم حفظ کند واو را از گزند حوادث ناگوار، دور نگه دارد وچنين وظيفه اي بسيار پر زحمت وخطرناک مي باشد.

با زمينه سازي هاي امامان گذشته، نسبت به ايجاد ذهنيت لازم درباره پنهان بودن ولادت، نام ومحل سکونت وتمام اموري که باعث علني شدن امر امام مهدي (عليه السلام) مي شود، با توجه به تمام زمينه سازي هاي دو امام بزرگوار: هادي (عليه السلام) وعسکري (عليه السلام) در سامرّا که به نوعي در حجابي از غيبت بودند ويا آنکه خود را از شيعيان خود پنهان مي نمودند، زمينه اي مناسب براي انتقال به دوران غيبت طولاني امام مهدي (عليه السلام) بوده وبايد ساير نيازهاي جامعه شيعي واسلامي نيز در يک مدت زمان معقول ومقبول بر آورده گردد، وضايعات غيبت به حدّاقلّ کاهش داده شود.

البته امام حسن عسکري (عليه السلام) در مدت بسيار کوتاه امامت خود يعني فقط 6 سال بيشترين تلاش را در اين زمينه داشته وفقط (42) حديث در اين دوران کوتاه وبسيار حساس وخطرناک گزارش شده است در حاليکه امام حسن عسکري (عليه السلام) را در تمام اوقات وحالات مورد بازرسي وتحت نظر دقيق قرار داده بودند ومردان وزنان جاسوس به منزل ودرون منزل امام (عليه السلام) رفت وآمد مي نمودند.

اينجاست که دوران غيبت صغرى آن هم طي 70 سال تقريباً دوراني انتقالي براي ورود به عصر بسيار حساس غيبت کبرى قرار مي گيرد وچندين نسل با مسأله مهدويت وغيبت امام مهدي (عليه السلام) آشنا وتربيت مي شوند وامام را در کنار خود اما با اندکي فاصله احساس مي کنند.

ودر دوران غيبت صغرى شخص امام مهدي (عليه السلام)، اين مسأله بسيار مهم را دنبال مي کند وحداقل (115) روايت از امام مهدي (عليه السلام) راجع به موضوع مهدويت گزارش شده است. که در بحثهاي آينده ان شاءالله تعالي مجموعه اين روايت ها با شرايط فرهنگي اجتماعي سياسي حاکم بر دوران غيبت صغرى - جهت بررسي نحوه ورود امام وشيعيان ومسلمين به عصر غيبت کبرى - بايد مطرح شود ومورد بررسي قرار گيرد.

البته نقش سفرا وتوقيعات امام مهدي (عليه السلام) را که به طور ويژه در تحقق شرايط لازم براي انتقال به عصر غيبت کبرى مؤثر بوده نبايد ناديده بگيريم.

نتيجه اينکه عصر غيبت کبرى در راستاي تحقق اهداف بلند امام مهدي (عليه السلام) با توجه به چرخش حاصل شده در روند حکومت الهي پس از رسول اکرم (صلى الله عليه وآله وسلم) عصري اجتناب ناپذير بوده، وبايد پيامبر واهل بيت (عليهم السلام) تمام مقدمات لازم براي کاهش دادن ضايعات آن عصر فراهم نمايند. واين مقدمات در مدتي بيش از دويست وپنجاه سال بلکه در حدود سه قرن وچهار دهه طول کشيده تا اينکه به گونه اي گسترده وفراگير وبه طور عميق به عمق جان وروان جامعه اسلامي وارد گردد ومقدّمات ظهور آرماني امام مهدي (عليه السلام) را فراهم نمايد.

 


 

 

 

پاورقى:


(1) ر.ک: معجم احاديث الامام المهدي (عليه السلام)، ج 1.

(2) همان، ج 1، ص 256.

(3) همان، ج 1، ص 257.

(4) همان، ج 1، ص 259.

(5) همان، ج 1، ص 264.

(6) همان، ج 1، ص 265.

(7) نهج البلاغه، خ 157؛ صبحي صالح، خ 108.

(8) منتخب الاثر، ص 466، (عن کشف النوري، ص 221 و222).

(9) همان، ص 213 - 219.

(10) معجم احاديث الامام المهدي (عليه السلام)، ج 3، ص 24 - 26.

(11) همان، ص 31.

(12) همان، ص 32.

(13) همان، ص 35 از ابن حمّام وديگران.

(14) همان، ص 38.

(15) همان، ص 43.

(16) همان.

(17) همان، ص 65.

(18) همان، ص 66.

(19) همان.

(20) همان، ص 68.

(21) همان، ص 73.

(22) همان، ص 165.

(23) اين تعبير از امام حسن (عليه السلام) که با معاويه صلح کرده بود وبراي عدم قيام مجدّد در زمان معاويه به اين صلح بسنده مي فرمود بسيار قابل توجه مي باشد.

(24) همان، ص 179.

(25) همان، ص 181.

(26) همان، ص 184.

(27) همان، ص 193.

(28) همان، ص 194.

(29) همان، ص 195.

(30) همان؛ 417.

(31) همان، ص 229.

(32) همان، 229 و230.

(33) همان، ص 234.

(34) همان، ص 234.

(35) همان، ص 234.

(36) ر.ک: معجم احاديث الامام المهدي (عليه السلام)، جلدهاي 3 و4.

(37) همان، ج 3، ص 364.

(38) همان.

(39) همان: ج 4، ص 221 - 223.