|
بررسي فرضيه ى حل مشکل غيبت با معجزه
براي عدّه اي، اين
پرسش مطرح است که (امام مهدي عليه السلام - اگر لازم است عمري
طولاني داشته باشد وبايد با معجزه زندگي کند - چرا ظهور نمي کند
وبا معجزه، به زندگي علني خود ادامه نمي دهد، به گونه اي که هيچ کس
توان مقابله ونابود کردن او را نداشته باشد، وهمين ظهورِ همراه با
اعجاز تا تحقّق شرايط لازم براي قيام جهاني ادامه داشته باشد، تا
غيبت، يگانه فرضِ ممکن نباشد؟).
چنين سؤالي، معمولاً، براي افرادي مطرح مي شود که سنّت هاي الهي را
نمي شناسند وتکامل جامعه انساني را بر اساس سنّت هاي الهي، لازم
نمي بينند.
پر واضح است که اگر ما، تکامل انسان ها وجامعه ى انساني را بر اساس
يک نظام روشن ودر پرتو سنّت هاي الهي لازم بدانيم، به هيچ وجه،
نبايد خلاف سنّت هاي الهي، انتظار حرکت وتکامل وپويايي را داشته
باشيم. سنّت هاي الهي، براي تربيّت وتکامل انسان ها، نقشي اساسي
دارند، ومعجزات الهي، در پرتو اهداف تربيّتي رسالت هاي انبيا، مطرح
شده است.
بنابراين، فقط به اندازه ى ضرورت، بايد از معجزات الهي انتظار
دخالت داشته باشيم وکارهاي انبيا واولياي خدا را که همراه با
معجزات بوده، بر اين اساس - که معجزه بايد عامل رشد عقيده وايمان
وعامل اتمام حجّت باشد، ببينيم واز اين زاويه به اين معجزات
بنگريم.
نخستين هدفي که براي معجزات الهي مطرح است، بيرون آوردن انسان ها
از زندان مادّيات است تا او را به عالم غيب - که فراتر از جهان
مادّه است - وصل کند. پس نبايد انتظار داشته باشيم که تمام زندگي
اولياي خدا بر اساس قانون معجزات شکل گيرد وپيش رود. زندگي پيامبران
عليهم السلام وپيامبر خاتم صلي الله عليه وآله - طبق آن چه در قرآن
نيز آمده است - يک زندگي عادي وروزمره بوده، وطبق قوانين متعارف به
زندگي خود ورسالت خود مي پرداختند، واستفاده از معجزه نسبت به ساير
کارهاي عادي ومتعارف، بسيار اندک بوده ودر حدّ ضرورت ترسيم شده است.
قرآن از زبان پيامبرصلي الله عليه
وآله صريحاً، فرموده است: (قل إنّما أنا بشر مثلکم يُوحي إليّ).
وحي الهي، همراه پيامبران بوده وزندگي آرماني وانساني آنان را زينت
مي داده، امّا حرکت وتکامل آنان در دعوت وتبليغ وزندگي، مانند ديگران
وبه طور متعارف بوده است وبا علل واسباب طبيعي، تکامل وتکاپو داشته
اند.
اگر امام مهدي عليه السلام ظاهر مي شد وبا معجزات فراگير وهمه
جانبه، ناچار به حفظ خود از گزند آفت ها مي شد، شخصيّتي غير عادي
وغير بشري وغير قابل الگوگيري در ذهن ها پيدا مي کرد واز انجام
دادن وظايف ورسالت هاي خود، عملاً، فاصله مي گرفت ومردم، او را به
عنوان رهبري والگويي شايسته، مورد توجّه قرار نمي دادند.
تا کنون ضرورت غيبت امام مهدي عليه السلام وعدم امکان ظهور او با
حفظ تمام آرمان ها وشرايط ورعايت سنت هاي الهي روشن شد.
آخرين حجّت الهي، براي مردم جهان، بايد حفظ شود، ومعجزه براي حفظ
جان او لازم است، امّا معجزه براي جلوگيري از غيبت وپنهان شدن او
از ستمگران وعمّال آنان ودشمنان او، کارساز نبوده، بلکه از غيبت
واستتار او از مردم، فوائد ونتايج فراواني براي او ومردم عايد مي
گردد تا اين که شرايط لازم وکافي براي ظهور وقيام او فراهم گردد تا
ايجاد يک دگرگوني عظيم وتحوّلي جهاني ايجاد کند.
بنابراين غيبت امام مهدي عليه السلام به عنوان آخرين حجّت الهي پس
از پيامبر خاتم صلي الله عليه وآله امري اجتناب ناپذير است، امّا چرا
اين غيبت بايد آن قدر طولاني باشد که عدّه اي از مردم از عقيده ى
خود برگردند؟
چرا غيبت، طولاني است؟
حال که در آن شرايط بحراني، غيبت، امري اجتناب ناپذير بود، مدّت
غيبت وطولاني بودن آن نيز بدون دليل نخواهد بود. دليل طولاني بودن
غيبت، با دليل اصل غيبت، ارتباط دارد؛ يعني، همه ى دلايل وعواملي
که غيبت آخرين حجّت الهي را به وجود آورده بود، بايد مرتفع گردند
وتمام شرايط لازم براي ظهور وقيام به حق، جهتِ عدالت گستري در
جهانِ بشريت، بايد فراهم شود ويا به گونه اي باشد که فراهم گشتن آن
شرايط ممکن باشد تا حضرت، ظهور کند، البته با توجّه به کلّيّه ى
سنت هاي الهي که در حرکت ودگرگوني ها وتربيّت وتکامل جوامع بشري
جريان دارد.
بنابراين، به همه ى عامل هاي غيبت، بايد توجّه شود، وزمانِ لازم
براي تحقّقِ شرايطِ مطلوب در ظهور وقيام آن يگانه يادگار فاطمه
وعلي عليهما السلام - که براي گسترش عدالت در جهان ذخيره شده است -
مورد عنايت قرار گيرد. به تناسبِ اين زمانِ لازم براي فراهم شدن
شرايط، مدّتِ غيبت نيز رقم زده مي شود وطولاني شدن آن، مرهون اين
امر مي باشد.
پياده شدن اصول تحوّلات اجتماعي در جامعه ى اسلامي وانساني، با
توجّه به انحرافاتِ فراوان وريشه دار در جامعه اسلامي وبشري،
اقتضائاتِ خود را دارد وبدون فهم آن ها، فهمِ فلسفه ى غيبت، کمي
مشکل به نظر مي رسد.
به همين جهت بايد به بيان فلسفه وعلل غيبت بپردازيم تا از اين
رهگذر به پاسخ پرسش دوم برسيم.
فلسفه وعلل غيبت کبرى
طولاني شدن غيبتِ امام مهدي عليه السلام قطعاً بدون دليل نمي تواند
باشد، ودلايل عقل پسند در مسائل اعتقادي وتاريخي - بويژه در اين
مسئله - وجود دارد.
روايات پيامبر صلي الله عليه وآله واهل بيت عليهم السلام که پيش از
تولّد حضرت مهدي عليه السلام صادر شده ودر کتاب هاي حديثي وتاريخي
قبل از تولّد امام مهدي عليه السلام ثبت شده، به برخي از اين دلايل
عقل پسند اشاره داشته وبه دلايلي فراتر از اين سطح نيز توجّه کرده
است.
شهيد صدر که در ملموس ومحسوس کردن معقولات ودلايل وحياني وغيبي،
دستي توان مند دارد، دلايلي روان شناختانه وجامعه شناختانه مطرح
کرده که از روايات نيز فهميده مي شوند.
ما، از سه منظر، به اين مسئله مي توانيم بنگريم:
1- از منظر روان شناختانه وجامعه شناختانه؛
2- از منظر تاريخي وکلامي؛
3- از منظر روايات ووحي الهي.
نظر روان شناختانه وجامعه شناختانه ى شهيد صدر
آية الله العظمي شهيد سيّد محمّد
باقر صدرقدس سره در کتاب شريف وبسيار فشرده ومحقّقانه خود درباره ى
امام مهدي عليه السلام
سه دليل وسه تفسير براي غيبتِ طولاني رهبري مانند امام مهدي عليه
السلام - که يک انقلاب جهاني فراگير وگسترده اي را برنامه ريزي
وتدارک مي کند - مطرح کرده وبا فرض چشم پوشي از دلايل غيبي - که
براي هر مسلمان قابل قبول بايد باشند - اين مسئله ى اعتقادي را
تفسير يا تحليل مي کند.
تحليل يکم
1- تحوّلات جهاني واصلاحات بزرگ، به يک رهبري بزرگ - که رفتار
واهداف او از اعتماد به نفس واحساس تفوّق وبرتري فوق العاده نسبت
به وضع موجود برخاسته باشد - نياز دارد؛ زيرا، هميشه، تناسبي
مستقيم وارتباطي تنگاتنگ ميان احساس برتري وايمان به تفوّق با نوع
تحوّلات وحجم اصلاحات ودگرگوني ها وجود دارد.
2- رسالت جهاني امام مهدي عليه السلام در ايجاد يک تحوّلي چشم گير
وجهاني، خلاصه مي شود، آن هم جهاني که پر از ستم شده باشد.
3- بنابراين، رهبريِ اين حرکت واصلاحِ جهاني، بايد بزرگ تر از جهان
پر از ستم وفساد باشد تا بتواند آن جهان فاسد را دگرگون کند. چنين
رهبري، نبايد محصول فرهنگ اين تمدّن واين جهانِ فاسد باشد، تا
بتواند آن را دگرگون کند.
4- طبيعي است، انساني که پرورش يافته ى يک تمدّن ومحصول آن باشد،
هميشه، هيبت وعظمت آن تمدّن، او را مي گيرد ونسبت به آن، احساس
حقارت مي کند وتوان مقابله با آن تمدّن وجهان فاسد را نخواهد داشت.
5- اگر انساني با تعدادي از تمدّن
ها زندگي کرده باشد ونشو ونما وفروپاشي تمامي آن ها را ديده ولمس
کرده باشد واطّلاعات خود را از لابه لاي کتاب هاي تاريخ نگرفته
باشد، بلکه خود همراه ومعاصر تمام اين تمدّن ها باشد، بزرگ ترين
تمدّن را هم کوچک مي بيند وبه راحتي با آن درگير مي شود ومقابله مي
کند وعظمت وهيبت آن تمدّن، او را زمين گير نمي کند.
6- امام مهدي عليه السلام با عمر طولاني خود که تمدن هاي گوناگوني
را ديده واز نزديک نشو ونما وفروپاشي آن ها را لمس کرده است، از
اين تفرّق وبرتري لازم برخوردار است، در حالي که اگر در همان زمان
انقلابِ جهاني وروز موعود تولّد مي يافت، از چنين ويژگي مهم
برخوردار نمي بود.
تحليل دوم
کسي که معاصر وهمراه تمدّن هاي گوناگون
بوده باشد، اندوخته اي بزرگ خواهد داشت که براي رهبريِ يک اصلاح
بزرگ وجهاني، بسيار ضروري است. چنين رهبري، از توان مندي ها
واطّلاعات بسيار مهم براي ايجاد يک تحوّل اجتماعي فراگير، برخوردار
خواهد بود وهميشه چنين انساني، در ارزيابي پديده هاي اجتماعي، آگاه
تر وعميق از افراد ديگر خواهد بود.
شايد تجربه ى رهبري امام خميني، قدس سره براي انقلاب اسلامي ايران،
نمونه اي گويا از اين وضعيّت باشد. رهبريِ حکيمانه ى ايشان، با
توجّه به شناخت او از پديده هاي اجتماعي وفريب نخوردن او از افراد
فريبکار وظاهرالصلاح وگروه هاي مدّعيِ اخلاص، با تمام شيطنت هاي
استکبار جهاني، بهترين دليل وگواه اين امر مي باشد. ما که از آغاز
اين انقلاب ودر طول سال هاي انقلاب، همراه اين تحوّل عظيم، نظاره
گر رهبري هاي حکيمانه ى ايشان در مقاطع بسيار حسّاس انقلاب بوده
ايم وآن را به صورتي ملموس ومحسوس، درک کرده ايم، اين تحليل شيهد
صدر در مورد امام مهدي عليه السلام - که با عمر طولاني خود تجربيات
گران بهايي را ذخيره کرده وبراي انقلاب گسترده ى خود مورد بهره
برداري قرار مي دهد - به خوبي مي فهميم ومي پسنديم. همين امر، سبب
شد، که افرادي مانند شهيد صدر، به خضوع وفروتني در برابر اين رهبر
فرزانه وا داشته شوند.
امام خميني قدس سره حداقلّ، سه نظام را ديده است ودر حدود هفت تا
هشت دهه از عمر خود، ناظر نشو ونما وفروپاشي چندين نظام استبدادي
واستعماري بوده است، واز تمام کساني که داعيه ى رهبري اصلاحات
داشتند، گوي سبقت را ربوده بود، وبالاخره به دليل همين اندوخته هاي
تاريخي گران بها وبا ارزش، رهبري بلامنازع گشته بود.
حال اگر امام مهدي عليه السلام امروزه ظهور کند، خبرويّت وتجربيّات
چهارده قرن از تحوّلات اجتماعي را همراه خواهد داشت، ودر مقايسه اي
ساده، عظمت آن رهبر الهي بسيار چشم گير وقابل توجّه خواهد بود.
تحليل سوم
1- اصلاحات مورد نظر در روز موعود، اصلاحاتي برخاسته از رسالت عظيم
وجهاني اسلام است.
2- چنين اصلاحاتي بزرگ ومکتبي، نيازمند رهبري است که به منابع
اوّليّه ى اسلام، دست رسي داشته وبه آن ها بسيار نزديک باشد وپيرايه
هاي حاصل بر پيکر اسلام، ميان او واسلام راستين، فاصله اي به وجود
نياورده باشد.
3- شخصيّت او، بايد از تمام پيرايه هاي حاصل در طول قرن هاي پي در
پي، پيراسته باشد. شخصيّت او، شخصيّتي کاملاً مستقل، واز اسلامِ
راستين، پر بار وغني باشد، تا اين که بتواند اسلام راستين را
دوباره زنده کند وسنّت واقعي محمّدي را احيا کند.
4- افرادي که در پرتو تمدّن هاي فعلي به دنيا مي آيند وبزرگ مي
شوند، تحت تأثير اين تمدّن ها قرار مي گيرند ورسوبات اين تمدّن ها،
بر آنان تأثير منفي خواهد گذاشت، ودر عمل، آثار منفي اين رسوبات بر
جاي خواهد ماند.
5- يگانه عاملي که رهايي او را از
اين رسوبات تضمين مي کند، آن است که زاده ى اين تمدّن ها نباشد،
بلکه متولّد تمدني باشد که خواهانِ مطرح شدن آن باشد.
از اين منظرِ روان شناختي وجامعه شناختي - اگر از عنصر وحي وغيب
چشم پوشي کنيم - به سادگي مي فهميم که مهدي موعود، بايد حضوري ممتد
وطولاني وهمراه با کلّيّه ى تمدّن هاي پس از صدر اسلام داشته باشد،
وکافي نيست که در همان عصر آخرين انقلاب جهاني، متولّد شده باشد،
بلکه معاصرت وهمراهي واقعي او با تمام تمدّن هاي مطرح شده، چه
تمدّن هاي گذشته وچه تمدّن هاي معاصر، الزامي است.
بنابراين، حضوري که همزاد غيبت واستتار بوده، بسيار طولاني وممتد
خواهد بود، به گونه اي که تمام تمدّن هاي بزرگ را ناکام وکوچک
ببيند تا بتواند با تصميمي قاطع واراده اي عظيم وجدّي، بزرگ ترين
تمدّن بشري غير الهي را ريشه کن کند واسلام ناب محمدي را آن طور که
بايد وشايد، در سراسر گيتي مستقر گرداند وتمام بشريّت را به سر
منزل مقصود برساند.
غيبت کبرى از منظر کلام وتاريخ
1- زمين خدا، به هيچ وجه، نبايد از حجّتِ الهي خالي باشد، وگرنه،
زمين، فاقدِ علّت يا فاقد فلسفه ى وجود خود خواهد بود، واين، با
حکمت الهي، ناسازگار است.
2- حال که زمينِ خدا از حجّت خدا خالي نمي ماند ونبايد بماند، از
دوازده حجّت الهي که پس از پيامبر براي رهبري امّت اسلامي وجهان
بشريّت معرّفي وتعيين شده اند، در سال دويست وشصت هجري، يازده اختر
تاب ناک آسمان امامت وولايت غروب کردند، ودوازدهمين اختر، بارِ
سنگينِ مسئوليّتِ رهبريِ امّتِ اسلامي وجامعه ى بشري را بر دوش
گرفت. او، يگانه رهبر معصوم ويگانه منجي بشريّت است.
3- با توجّه به عدم امکان ظهور وحضور علني او در جامعه ى اسلامي،
بايد وجود او، از گزند حوادث حفظ شود تا تمام شرايط لازم براي ظهور
وحضورِ کاملاً فعّال او در جامعه ى اسلامي وبشري فراهم آيد.
4- مدّت اين غيبت وحضور غير علني او، به اندازه اي خواهد بود که
تمام شرايط لازم براي ايفاي نقش اساسي او در سطحِ جهانِ اسلام
وجهانِ بشريّت - که به اسلام ناب نيازمند بوده وبايد احساس نياز
کند - فراهم گردد.
5- يکي از مهم ترين شرايط لازم براي موفّقيّت او، يک احساس عمومي
به ناکاميِ تمام ايده ها ومکتب ها وراه حل هاي بشري واحساس نيازِ
شديدِ مردم به يک راه حل الهي وغيبي است.
6- تا زماني که تمام راه حل هاي
بشري، به تجربه گذاشته نشوند وناکامي آن ها براي بشريّت روشن
نگردد، چنين نيازي حاصل نخواهد شد. اين نياز عمومي، زمينه را براي
گسترش سريع وجدّي اسلام ناب محمّدي به دست حضرت مهدي آل محمد عليهم
السلام فراهم خواهد کرد.
در برخي از روايات اهل بيت عليهم السلام چنين واقعيّتي مطرح شده
است. از امام باقرعليه السلام چنين آمده است که:
دولتنا آخر الدول، ولم يبق أهل
بيت لهم دولة إلاّ ملکوا قبلنا، لئلاّ يقولوا إذا رأوا سيرتنا (اِذا
ملکنا سرنا مثل سيرة هؤلاء). وهو قول الله عزّوجلّ: (والعاقبة
للمتقين)؛
دولت ما، آخرين دولت است، وتمام کساني که ممکن است حکومت کنند وبه
قدرت برسند، پيش از ما حکومت خواهند کرد (و خود را نشان خواهند داد)
تا مبادا هنگامي که روش مملکت داري ما را ببينند، بگويند: (ما هم
اگر به قدرت مي رسيديم، مانند اهل بيت عليهم السلام عمل مي کرديم).
اين، همان سخن خدا است که مي فرمايد: (وعاقبت، از آنِ متقيان است).
از حضرت علي عليه السلام نيز چنين آمده است:
لا تخلو الأرض من قائم للّه بحجة،
إمّا ظاهراً مشهوراً وإمّا خائفاً مستوراً، لئلاّ تبطل حجج الله
وبيّناته؛
زمين، از حجّتي که براي خدا قيام کند، خالي نمي ماند، يا آشکارا
ويا پنهان، تا اين که حجّت هاي خدا ونشانه هاي روشن او، باطل
نگردد.
طولاني بودن غيبت، نتيجه ى طبيعي فراهم نبودن تمام شرايط لازم براي
يک ظهور علني است، که با توجّه به ضرورت تحقّق عدل فراگير الهي در
جهان بشريّتّ - طبق وعده ى الهي وسنّت هاي غير قابل تخلّف او - رقم
زده شده است.
بنابراين طولاني بودن غيبت امام مهدي عليه السلام - که آخرين حجّت
الهي براي رهبري جامعه ى بشري تعيين وذخيره شده است - امري اجتناب
ناپذير است.
غيبتِ کبرى از منظر روايات
در مدّت دويست وپنجاه وپنج سال، صدها روايت از پيامبر خاتم صلي
الله عليه وآله واهل بيت معصوم عليهم السلام او به سمع شيعيان
وعموم مسلمان درباره ى مهدي عليه السلام رسيده ودر متون کتاب هاي
حديث، از شيعه وغير شيعه، ثبت شده است.
طبق استقراء ونقل آيةالله العظمي
سيد صدر الدين صدرقدس سره در کتاب شريف المهدي، چهار صد روايت از پيامبر،
از طرق اهل سنّت، وشش هزار روايت، از طريق شيعه وغير شيعه، درباره
ى حضرت مهدي عليه السلام به ما رسيده است.
در حدود هفتاد روايت از پيامبرصلي الله عليه وآله واهل بيت عليهم
السلام به فلسفه وغيبت امام مهدي عليه السلام وطولاني بودن غيبت او،
به طور صريح يا به اشاره، همراه با تعليل وتحليل، پرداخته است.
از حضرت پيامبر خاتم صلي الله
عليه وآله به سه سبب (در نُه روايت)، واز حضرت علي عليه السلام پنج
سبب (در دَه روايت)، واز امام حسن وحسين عليهما السلام به دو سبب (از
هر کدام يک روايت)، واز امام سجادعليه السلام به دو سبب (در سه
روايت) واز امام باقرعليه السلام به پنج سبب (در دوازده روايت)،
واز امام صادق عليه السلام به ده سبب (در بيست ويک روايت)، واز
امام کاظم وامام رضاعليهما السلام هر کدام پنج روايت وپنج سبب، واز
امام جوادعليه السلام به دو سبب (در دو روايت) واز امام هادي عليه
السلام يک روايت واز امام حسن عسکري عليه السلام دو سبب (در چهار
روايت) اشاره شده است.
اينک، به برخي از روايات در زمينه ى اسباب وفلسفه ى غيبت، اشاره مي
کنيم:
1- زراره، از امام باقرعليه
السلام روايت کرده است که امام فرمودند: (به درستي که براي حضرت
قائم عليه السلام غيبتي قبل از ظهور او خواهد بود). زراره عرض مي
کند: (چرا؟). امام مي فرمايد: (مي ترسد).
2- امام صادق عليه السلام از اميرالمؤمنين عليه السلام در خطبه اي
که سنّت هاي الهي را در تحوّلات اجتماعي امّت ها يادآوري کرده، به
برخي اسباب غيبت وسرگرداني آينده ى مردم اشاره کرده، نقل مي فرمايد:
لقد اجتمعتم علي سلطان الداعي إلي
الضلالة وأحييتم الباطل وأخلفتم الحق وراء ظهورکم، وقطعتم الأدني
من أهل بدر ووصلتم الأبعد من أبناء الحرب لرسول الله 9؛
به درستي که بر سلطنت کسي که به گمراهي دعوت کننده است، جمع شده
ايد وباطل را زنده کرده ايد وحق را پشت سر نهاده ايد واز نزديک
ترين
فرد به رسول خدا، از بدريّون، بريده، وبه دورترين فردي که از جنگ
افروزان بر ضد رسول خدا بوده، وصلت کرده ايد واز او پيروي مي کنيد).
و در همين خطبه نيز چنين فرموده اند:
فقد نبذتم قدسکم وأطفأتم مصابيحکم
وقلّدتم هدايتکم مَنْ لايملک لنفسه ولا لکم سمعاً ولابصراً... ولو
لم تتواکلوا أمرکم ولم تتخاذلوا عن نصرة الحق بينکم ولم تهنوا عن
توهين الباطل، لم يتشجع عليکم من ليس مثلکم، ولم يقو من قوي عليکم
وعلي هضم الطاعة وإزوائها عن أهلها فيکم. تُهتم کما تأهت بنو
إسرائيل علي عهد موسي...؛
آن چه را که به شما قدس وعظمت مي دهد، رها کرديد، وچراغ هاي (هدايت)
خود را خاموش کرديد، وهدايت (و افسار) خود را به دست کساني سپرديد
که هيچ گونه شنوايي وبصيرت ودانايي براي خود وشما ندارد ومالک امر
خويشتن نبوده. هر آينه، اگر کارهاي خود را به هم واگذار نمي کرديد
وضعف نشان نمي داديد واز ياري حق، صرف نظر نمي کرديد ودر تضعيف
وتوهين باطل سُستي نمي کرديد، کساني که مانند شما نبودند، بر شما
مسلّط نمي شدند وچيره نمي گشتند، واطاعت وفرمان برداري از
فرمانروايان به حق را زير پا قرار نمي دادند... همان طور که بني
اسراييل در عهد موسي، گم گشته شدند، شما نيز همانند آنان گم شده
ايد وسرگردان گشته ايد...
رها کردن چراغ هاي هدايت الهي وپيروي از مدّعيان دروغين هدايت، که
ستمگران ودژخيمان باشند، هر دو، دو روي يک سکه هستند که نتيجه اي
جز سرگرداني واز دست دادن مشعل هاي فروزان هدايت الهي که بسيار پرفروغ
اند وراه را از چاه نشان مي دهند وبشريّت را از ظلمت ها به سوي نور
هدايت مي کنند، نخواهد داشت.
3- مفضّل فرزند عمر، از امام صادق عليه السلام چنين روايت کرده است:
... واعلموا أنَّ الأرض لا تخلو
من حجّة للّه ولکنّ الله سيُعْمي خلقه منها بظلمهم وجورهم وإسرافهم
علي أنفسهم...؛
... بدانيد که زمين، از حجتّي براي خدا، خالي نمي ماند، ولي خداوند
او را از چشمان خلق خود دور نگه مي دارد، آن هم به خاطر ستم آنان
واسراف شان بر خودشان...
4- از امام سجادعليه السلام نيز درباره ى غيبت طولاني امام مهدي
عليه السلام چنين روايت شده است:
فيطول أمدها حتّي يرجَع عن هذا
الأمر أکثر مَنْ يقول به، فلا يثبت عليه إلاّ مَنْ قوي يقينه وصحّت
معرفته ولم يجد في نفسه حرجاً ممّا قضينا وسلّم لنا أهل البيت؛
پس دوران آن غيبت، طولاني مي شود تا اين که بيش تر کساني که به اين
امر معتقد بودند (و ادّعاي ولايت ما را داشتند) بر مي گردند وبر
اين امر، کسي پايدار نمي ماند، مگر کسي که يقين او محکم ومعرفت او
صحيح باشد ودر درون خود هيچ گونه مشکلي نسبت به قضاوت هاي ما
ودستورهاي ما اهل بيت نداشته باشد وبه طور کامل تسليم ما باشد.
5- از امام صادق عليه السلام از اميرمؤمنان علي عليه السلام چنين
آمده است:
وليغيبنّ عنهم تمييزاً لأهل
الضلالة حتّي يقولَ الجاهل ما للّه في آل محمّد من حاجة؛
به درستي که از آنان، پنهان خواهد شد وغيبت خواهد کرد تا گمراهان
آشکار گردند تا جايي که بي خردان بگويند: (خدا را در آل محمد حاجتي
نيست!).
6- در روايتي، حسن فرزند محبوب، فرزند ابراهيم کرخي، از امام صادق
عليه السلام مي پرسد که (حضرت علي عليه السلام با همه ى توان مندي
هايي که داشت، چه گونه ديگران بر او چيره شدند وچنين اجازه اي به
آنان داد، در حالي که مي توانست در برابر آنان بايستد؟). امام صادق
عليه السلام پاسخ مي دهد که آيه اي در کتاب خدا مانع او شد. سپس
امام، پس از تلاوت آيه ى (لو تزيّلوا لعذّبنا الذين کفروا منهم.).
فرمودند:
به درستي که براي خداي عزّوجل،
وديعت هايي مؤمن در نسل هاي آينده ى کافران وجود دارد، وعلي عليه
السلام آن پدران کافر را به خاطر آن وديعت هاي با ايمان، به قتل
نرساند. وهمچنين است قائم ما اهل البيت، ظاهر نمي شود مگر آن که
ودايع الهي، آشکار شوند وبه دنيا بيايند.
7- عبدالعظيم حسني از امام جوادعليه السلام واو از اميرالمؤمنين
عليه السلام چنين نقل کرده است:
إنَّ القائم منّا إذا قام لم يکن
لأحد في عنقه بيعة فلذالک تخفي ولادته ويغيب شخصه؛
به درستي که قائم از ما - هر گاه قيام کند - بيعت هيچ کس را برگردن
نداشته باشد ومديون هيچ کس نباشد. به همين دليل، تولّد او پنهان مي
شود وشخص او غايب مي گردد.
8- امام صادق عليه السلام درباره ى جريان سنّت هاي انبياي گذشته در
مورد حضرت مهدي عليه السلام چنين فرموده است:
إنَّ الله عزّوجلّ أبي إلاَّ أن
يجري فيه سنن الأنبياءعليهم السلام في غيباتهم، وأنّه لابدّ - يا
سدير! - من استيفاء مدّة غيباتهم..؛
به درستي که خداي عزّوجلّ، از ظهور مي پرهيزد مگر اين که، جاري کند
سنّت انبيا را در غيبت هايشان، در مورد حضرت مهدي 7. اي سدير!
حتماً بايد تمام مدّت غيبت هاي انبيا را سپري کند.
9- از امام محمد باقرعليه السلام چنين روايت شده است:
إنّ اللّه إذا کره لنا جوار قوم
نزعنا من بين أظهرهم؛
به درستي که خداوند، هر گاه مجاورت قومي وجمعي را براي ما دوست
نداشته باشد، ما را از آنان مي گيرد، وآنان را از وجود ما محروم مي
کند.
10- ابوخالد کابلي از امام باقرعليه السلام نامگذاري حضرت قائم را
مي خواهد تا او را با نام بشناسد. امام مي فرمايد:
اي پدر خالد! از چيزي پرسيدي که
فرزندان فاطمه، هر آينه آن را بدانند، بر قطعه قطعه کردن آن، حرص
خواهند ورزيد.
11- محمّد، فرزند نعمان، از امام صادق عليه السلام روايت کرده است
که:
وأقرب ما يکون (العباد) إلي الله
عزّوجلّ وأرضي ما يکون عنه إذا افتقدوا حجة الله فلم يظهر لهم وحجب
عنهم، لم يعلموا بمکانه وهم في ذالک يعلمون أنَّه لم تبطل حجج الله
ولابيناته، فعندها فليتوقّعوا الفرج صباحاً ومساءاً؛
نزديک ترين حالتي که (بندگان) به خداي عزّوجلّ مي توانند داشته
باشند، زماني است که حجّت خدا را از دست داده باشند وبراي آنان
ظاهر نباشد وآنان از او محروم باشند در حالي که مي دانند که او
وجود دارد وحجّت خدا بر آنان تمام باشد. در چنين زماني، بايد منتظر
فرج وفراخي در هر صبح وشام باشند.
12- از امام باقرعليه السلام چنين آمده است:
حتّي إذا أشرتم بأصابعکم وملتم
بحواجبکم غيّب الله عنکم نجمکم...؛
تا زماني که با انگشتان خود اشاره نموده وبا ابروهاي خود علامت
داديد، واسرار ما را فاش کرديد، خداوند، ستاره ى (هدايت) شما را از
شما دريغ کرده واو را غايب مي گرداند.
13- امام صادق عليه السلام در روايت عبدالله فرزند فضل هاشمي، چنين
فرموده اند:
(إنّ لصاحب هذا الأمر غيبة لابدّ منها، يرتاب فيها کلُّ مبطلٍ).
فقلت له: (ولِمَ جعلت فداک؟). قال: (لأمرٍ لم يؤذن لنا في کشفه
لکم).
قلت: (فما وجه الحکمة في غيبته؟).
قال: (وجه الحکمة في غيبته وجهُ الحکمة في غيبات مَنْ تقدّم من حجج
الله تعالي ذکره. إنّ وجه الحکمة في ذالک لاينکشف إلاّ بعد ظهوره
کما لم ينکشف وجه الحکمة فيما أتاة الخضرعليه السلام إلاّ بعد
افتراقهما. يابن الفضل! إن هذا الأمر من أمر الله، وسرّ من أسرار
الله، وغيب من غيب الله).
(به درستي که براي صاحب اين امر، غيبتي حتمي است که هر انسان
ناخالص واهل باطل، در آن شک خواهد کرد). گفتم: (چرا؟ فدايت گردم!).
فرمود: (به سبب امري که اجازه ى کشف آن براي شما، به ما داده نشده
است). پرسيدم: (پس حکمت غيبت چيست؟). فرمود: (همان حکمتي که غيبت
هاي ساير انبيا دارا بود. به درستي که حکمت آن، کشف نخواهد شد، مگر
پس از ظهور او، همان طور که حکمت کار خضرعليه السلام براي موسي
روشن نشد، مگر زماني که از هم جدا شدند.
اي فرزند فضل! به درستي که اين امر، از آنِ خدا است وسِرّي از
اسرار خدا وغيبي از غيب هاي او است).
نتايج روايات فلسفه ى غيبت کبرى
در يک جمع بندي، مي توانيم اسباب غيبت را چنين بر شمريم:
1- عدم مصونيّت امام عليه السلام از قتل در صورتي که غايب نباشد.
2- سرسپردگي مردم براي جبّاران وستمگران، به طور طبيعي به غيبت
امام مي انجامد.
3- يأس ونااميدي از تمام مدّعيان اصلاح، زمينه را براي ظهور مهدي
عليه السلام فراهم مي کند.
4- آزمايش وامتحان مردم، ضروري است وبا غيبت او، خالص ها از ناخالص
ها جدا مي شوند.
5- ودايع الهي در نسل هاي آينده بايد ظاهر شوند تا امام مهدي عليه
السلام را ياري دهند.
6- بايد غيبت کند تا بيعت هيچ ستمگري برگردن او نباشد.
7- رها کردن امامان - که چراغ هاي هدايت اند - نتيجه اي جز غيبت
امام وسرگرداني مردم نخواهد داشت.
8- تمام سنّت هاي انبياي گذشته، در ذخيره ى انبيا جمع شده است.
غيبت نيز يکي از سنّت هاي جاري براي انبياي الهي است، بلکه به
اندازه ى مجموع مدّت غيبت آنان، غيبت او طول خواهد کشيد، ودر پرتو
سنّت هاي الهي، بايد حضور وغيبت حضرت مهدي عليه السلام مورد توجّه
قرار گيرد.
9- حضور امام معصوم در ميان مردم، شايستگي ولياقت مي خواهد، ودر
صورت فقدان اين لياقت، غيبت، مطرح مي گردد تا زماني که لياقت
وشايستگي حضور امام معصوم را در ميان خود به دست آورند.
10- حسد ورشک رقيبان، مانع ظهور وحضور آشکار او است.
11- مردم، با فقدان امام معصوم، احساس نياز مبرم به وجود او خواهند
داشت، وغيبت او، عامل قرب ورشد وتکامل آنان خواهد شد، در حالي که
در صورت حضور، قدر نعمت را ندانسته واز چنين رشدي محروم خواهند
بود.
12- شيعيان، به دليل کشف اسرار اهل بيت عليهم السلام فرصت هاي
طلايي را از دست دادند، وآماده نبودن خود را براي حرکت در رکاب
امام قائم عليه السلام به اثبات رساندند.
13- علّت اصلي غيبت، قابل فهم نيست، مگر اين که غيبت سپري شود وپس
از ظهور، آن علّتِ اصلي آشکار خواهد شد.
طبيعي است با توجّه به فراواني روايت هاي ياد شده واحصا شده، بررسي
سند هر روايت لازم نيست. ضمناً، با توجّه به منطقي بودن تمام اين
اسباب وحکمت ها، نيازي به بررسي سندي نيست. گذشته از اين که
واقعيّت هاي تاريخي نيز تأييد کننده ى بسياري از اين اسباب ياد شده
است. واصول علمي جاري در تحوّلات اجتماعي نيز شاهد صدق مضمون روايت
هاي مورد نظر است.
البته
روايت هاي رسيده از امام مهدي عليه السلام - که در اين زمينه بسيار
قابل توجّه است - نبايد از نظر دور باشند؛ زيرا که او صاحب غيبت
است ودر توقيع هاي گوناگون، به اسباب غيبت خود پرداخته است وما را
از سر گرداني در اين زمينه بيرون آورده است.
پيامدهاي روايات غيبت کبرى
روايت
هاي پيامبر خاتم صلي الله عليه وآله ويازده امام معصوم عليهم
السلام - به دليل نقش هاي متعدد هر يک از معصومان، وصادر شدن آن
روايات قبل از تولّد امام مهدي عليه السلام
- از موقعيّت علمي ويژه اي برخوردار است وپيامدهاي گوناگوني را در
پي داشته است که به برخي از اين پيامدها اشاره مي کنيم:
1- زمينه سازي رواني براي شيعيان ومسلمانان نسبت به اصل غيبت
وطولاني بودن آن.
2- تعيين تکليف مسلمانان وشيعيان در دوران غيبت کبرى وايجاد زمينه
براي هر گونه سؤال جهت کسب تکليف خود.
3- روشن کردن وضعيّت آينده ى جامعه اسلامي وشرايط سياسي اجتماعي
وهشدار دادن نسبت به آن.
4- تطابق پيشگويي ها وواقعيت هاي تحقّق يافته، دليلي روشن وگويا بر
صحّت وصدق وسلامت راه ومکتب اهل بيت به دست مي دهد که مورد توجّه
وعنايت شيعيان ومسلمانانِ آگاه بوده است.
5- مسلمانان وخصوصاً شيعيان، با توجّه به شرايط آينده، خود را براي
برنامه ريزي مناسب آماده مي کنند واز هر گونه وضعيّت ناخواسته دور
خواهند بود وحداکثر آمادگي را خواهند داشت.
|