|
آسيب زدايي از شناخت وايمان به امام غايب
اهل بيت پيامبر
(عليهم السّلام) به شناخت وايمان مردم به امام معصوم (عليه
السّلام) در زمان غيبت او، توجّه شايان داشته اند ودر آثار گران
بهايشان، اين اهتمام، به خوبي، به چشم مي خورد.
در دعاها وزيارت نامه ها وروايات اهل بيت (عليهم السّلام) به
بسياري از علل ضعف شناخت وايمان به امام غايب نيز توجهي ويژه مي
بينيم.
البته، بسيار روشن است که با توّجه به عللِ ضعفِ شناخت وضعفِ ايمان،
بايد در رفع اين مشکل بکوشيم، وخلاصه ى درمان اين مشکل، در بسياري
از دعاها وزيارت نامه هاي مخصوص حضرت مهدي (عليه السّلام) در دوران
غيبت کبرى، مطرح شده است.
1- به عنوان نخستين گام، به دست آوردن شناخت صحيح از مسئله ى
مهدوّيت وشخص امام مهدي (عليه السّلام) امري ضروري است. اين مهم،
با دقّت کافي در دعاها وزيارت نامه ها، تأمين مي گردد؛ زيرا که،
شناخت صحيح ولازم را در آن ها مي يابيم.
2- گام دوم به دست آوردن دلائل کافي
ولازم، واثبات کننده ى وجود امام معصوم وغايب است. هر چند اين
دلائل را در کتب کلامي مي يابيم، امّا دعاها وزيارت نامه ها، از
اين دلائل نيز برخوردارند، بلکه در برخي دعاها وزيارت نامه ها،
صريحاً، ودر برخي ديگر، با اشاره ى گويا، اين مبحث مطرح شده است.
زيارت جامعه ى کبيره وزيارت وارث ودعاي عصر روز جمعه،
به طور ويژه، به اين امر پرداخته است.
3- گام سوم شبهه زدايي است. بايد به همه ى شبهات تزلزل آفرين،
توجّه شود وحل گردد. برخي از اين شبهات را کتاب هاي کلامي وحديثي
وبرخي نيز در دعاهاي ويژه امام زمان (عجل الله فرجه)، مطرح وپاسخ
داده شده است.
4- گام چهارم، زدودن مشکل يأس ونااُميدي است. اين مشکل، با شناخت
وتبيين قوانين اساسي حاکم بر تحوّلات اجتماعي (منطقه اي وجهاني)
وفهم روند تحوّلات فرهنگي واجتماعي قابل رفع است.
شناخت اين قوانين، راه هاي گوناگون
دارد. از جمله ى اين راه ها، بهره برداري صحيح از تاريخ است. شناخت
صحيح از تاريخ، راه را براي شناخت مسير وقوانين حاکم بر تحولاّت
اجتماعي، هموار مي کند. قرآن کريم، بيش ترين توجّه را به اين راه
معطوف داشته است.
در برخي از دعاهاي ويژه ى امام
زمان (عليه السّلام) يقين به قيام حضرت مهدي (عليه السّلام) را
همانند يقين به قيام حضرت رسول خدا (صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم)
قرار داده است. ودر حقيقت، ما را از گذشته ى يقين آور به آينده ى
نيازمند يقين، توجّه مي دهد. بنابراين يقين لازم را نيز مي توانيم
از راه مطالعه وتحقيق در تاريخ به دست آوريم وبراي ديگران تبيين
کنيم. وبا استفاده از تاريخ بيشترين زمينه هاي لازم براي تحقق يقين
فراهم مي گردد.
5- گام پنجم، توجّه به افق هاي بسيار دور، در عين توجّه به افق هاي
بسيار نزديک وبالفعل است، دورنگر بودن، همزمان با غافل نبودن از
واقعيّت هاي موجود بسيار لازم است؛ بنابراين، مشکل زمان را بايد
براي خود حل کنيم ومراقب باشيم که توجه به آينده ى بسيار دور عامل
يأس وسستي ودر نتيجه مانع برنامه ريزي دراز مدت وپايدار نگردد.
قرآن کريم، مي فرمايد: (إنهم
يرونه بعيداً ونراه قريباً)؛
برخي از مردم، قيامت يا قيام مهدي (عليه السّلام) را بسيار دور مي
بينند، در حالي که ما آن را بسيار نزديک مي بينيم.
6- پس از رفع شبهات وزدودن شک ها وترديدهاي مطرح شده در مورد دلائل
قطعي که ثابت کننده ى وجود وحضور امام در پشت پرده ى غيبت است،
لازم است ارتباط معنوي ما با امام ناظر وغايب (عليه السّلام) - که
مهم ترين عامل رشد معرفت وايمان به او به شمار مي رود - تقويت
گردد.
تقويت ارتباط معنوي با امام غايب، با وسائلي چند تحقق پذير مي باشد:
الف) دعاهاي روزانه وهفتگي ودر مناسبت هاي گوناگون؛
ب) زيارت هاي روزانه وهفتگي ودر
مناسبت هاي مختلف.
ج) انتظار صحيح وسازنده ومبارزه با انتظار منفي که خود از عوامل
سستي زا ويأس آور است؛
د) توجّه به مسئله ى عَرضه ى
اَعمال مردم بر امامِ زمانِ خود، ولازمه ى آن احساسِ نظارت هميشگي
امام (عليه السّلام) بر اعمالمان.
ه) توجّه به ويژگي شب قدر ونحوه ى
ارتباط معنوي وشايسته با امام زمان (عليه السّلام) در اين شب مهم
در هر سال؛
و) ارتباط مالي وعاطفي با امام (عليه السّلام)، (توجّه به وجوب خمس
بر مردم که از آنِ امام مي باشد)، واستحباب پرداخت صدقه يا نذر
براي سلامتي امام زمان (عليه السّلام)؛ که مستلزم يک ارتباط واقعي
ومعنوي با امام است.
ز) ارتباط پيوسته اعتقادي وتشکيلاتي
وعاطفي با نايبان عام امام زمان (عليه السّلام).
ح) ارتباط سياسي واجتماعي وعاطفي سالانه با امام زمان خود (عليه
السّلام) در عرصه ى حج ودر روزهاي ويژه ى حج؛ زيرا، همه ساله، امام
(عليه السّلام) در موسم حج حاضر مي گردد وبه حجّاج آن سال توجّهي
ويژه مي کند.
ط) توسّل به امام زمان خود وتوجه ويژه به او در تنگناها ومشکلات
فردي واجتماعي ودرخواست شفاعت وقت خاصي ندارد وبراي هميشه ممکن
وتحقق پذير است.
ي) تبليغ وترويج نام وياد امام
مهدي (عليه السّلام) در ميان افراد خانواده وافراد محله وميان
همنشينان ودوستان ودر ميان ساير افراد جامعه
آثار رواني مثبتي در جهت تحکيم ارتباط حقيقي با امام زمان (عجل
الله فرجه) مي باشد؛
ک) توجّه يافتن وتوجّه دادن به ضرورت وجود وحضور امام معصوم در
تمام عرصه هاي اجتماعي؛
عموماً، آموزه هاي زيارت نامه ها ودعاهاي رسيده از معصومين (عليهم
السّلام) در باره ى حضرت مهدي (عليه السّلام) بسيار زيبا وگويا،
ونشان دهنده ى نوع درمان مناسب وراه حل هاي دقيق براي رفع مشکلات
زمان غيبت است.
استفاده از عنصر تبيين مسئوليّت هاي امام (عليه السّلام) در دوران
غيبت، مي تواند در اشکال زدائي نسبت فوائد وآثار وجودي امام غايب
مؤثر باشد. که تبيين آن، اشکالِ لغويتِ وجود امام غايب، مرتفع مي
گردد. ويکي از سببهاي سُستي ايمان وضعف ارتباط مرتفع مي گردد.
استفاده از عنصرِ تبيينِ مجموعه وظايف پيروان امام مهدي (عليه
السّلام) ومنتظران واقعي او نيز نشان دهنده ى توجّه به اشکال بر
فايده ى انتظار امام غايب است. رفع اين اشکال، ضروري، بلکه يک نوع
مبارزه با انتظار منفي است.
در ضمن، راهي براي معالجه ودرمان مشکل سوء استفاده ى دشمنان از
غيبت امام معصوم (عليه السّلام) است. وانتظار منفي يکي از زمينه
هاي ايجاد بحران هاي فکري وسياسي واجتماعي واخلاقي در جامعه اسلامي
است.
استفاده از عنصرِ خطاب وسخن گفتن مستقيم با امام غايب (عليه
السّلام) - که در زيارت نامه ها ودعاها، به چشم مي خورد نشان دهنده
ى اهميّت توجّه مؤمنان ومنتظران به ضرورت داشتن احساس واقعي نسبت
به حضور امام معصوم در تمام صحنه هاي زندگي آنان است.
استفاده از عنصرِ تکرار بيان وظايف به منتظران وياران امام زمان
(عليه السّلام) نشان دهنده ى ضرورت تربيت آنان همراه با تذّکر
ويادآوري هاي پيوسته نسبت به ضرورت آمادگي بالفعل براي ياري رساندن
به امام، وايجاد آمادگي واقعي ولازم در خود وديگران براي ظهور امام
(عليه السّلام) وضرورتِ آمادگي براي فرمان برداري از او مي باشد.
تقريباً همه ى آسيب هاي دوران
غيبت - که دوران انتظار فرج است - در دعاها وزيارت نامه هاي موجود،
به طور چشم گيري تذکّر داده شده، وراه حل هاي آن ها نيز در بيشتر
دعاها مطرح گشته است.
در اين دعاها وزيارت نامه ها،
برنامه هاي آينده ى امام نيز به گونه اي بسيار گويا وروشن، مطرح
شده است وچشم انداز حرکت آينده ى امام (عليه السّلام)
را نيز به پيروان او گوشزد مي کند تا به سمت آن اهداف بلند حرکت
کنند وخود را به او واهداف او، هر چه سريع تر، نزديک کنند.
در برنامه هاي ويژه ى منتظران - که يک برنامه ى کامل براي ايجاد
آمادگي، ودر حقيقت، نشانه ى يک آماده باش کامل وتمام عيار است -
مقدّمات ظهوري که در اختيار منتظران ودل باختگان وشيفتگان ظهور
حضرت است برنامه ريزي شده است، واين خود نقشي فعّال وعملي در زمينه
سازي واقعي را ايفا مي کند.
بنابر اين، بسياري از چشم اندازها ومشکلات مطرح در عصر غيبت وراه
حل هاي اين مشکلات، در خصوص دوران غيبت کبرى در دعاها وزيارت نامه
ها وصلوات ويژه ى حضرت مهدي (عليه السّلام) به گونه هاي مختلف، با
اجمال وتفصيل، وگاهي با تکرار وتأکيد فراوان، به چشم مي خورد. واين،
مطلب نشان مي دهد که همه ى امامان معصوم (عليه السّلام) در دوران
حضورشان، به مسئله ى غيبت ومشکلات آن، توجّهي کامل داشته اند. خود
حضرت صاحب الامر (عليه السّلام) در دعاهاي گوناگوني که به پيروان
خود تعليم نموده است، در صدد علاج بسياري از اين مشکلات وچالش ها
بوده است.
پس مهم ترين عنصر در تقويت ارتباط
معنوي با امام غايب (عليه السّلام) همين دعاهاي روزانه وهفتگي ويژه
ى امام زمان (عليه السّلام) است که يک برنامه ى حساب شده ومنظّم را
در پيش روي منتظران قرار مي دهد وترسيم مي کند تا طبق اين الگو،
زندگي خود را تنظيم کنند وبه سوي روزهاي ظهور، يک حرکت جدّي وحساب
شده وبا شتاب، داشته باشند.
در اين دعاها، همين بس است که عنصر اميد در وجود انسان زنده مي شود.
توجّه به عنصر ايمان وعنصر يقين که اوج اعتقاد مطلوب است، در اين
دعاها، بسيار چشمگير است. به همين خاطر، عوامل سلب يقين را گوشزد،
وراه حل هاي گوناگوني براي اين آسيب بيان شده است.
البته، جا دارد که خوانندگان اين نوشتار، براي يک بار هم که شده،
در اين زمينه، به دعاهاي ويژه امام زمان (عليه السّلام) در عصر
جمعه مراجعه کنند تا ببينند امامِ غايب، براي حل مشکل ها وچالش هاي
دوران غيبت خود، چه راه حل هايي مطرح کرده است.
بنابر اين، با رفع هر گونه ابهام براي منتظران ويا ردّ اشکالات
احتمالي ورفع مشکلات قطعي، آسيب هاي دوران غيبت امام مهدي (عليه
السّلام) شناسانده وزدوده مي شود، وراه جلوگيري از ضررهاي احتمالي
نيز بيان مي گردد.
البته، برخي آسيب هاي مطرح شده، حتّي در عصر حضور امام معصوم نيز
مشاهده مي شود. تاريخ ما، اين آسيب ها را به طور فراوان نشان مي
دهد. تعداد ونوع آن ها، بستگي به درجه ى رشد فرهنگي جامعه وافراد
با ايمان دارد.
در دوران غيبت، زمينه براي آزمايش برتر فراهم مي گردد وبا خالص شدن
نيروهاي تحت امر امام (عليه السّلام) معجزات الهي، زمينه ى ظهور
خواهد داشت.
تاريخ اسلامي ما، نشان داده است که بيش ترين آسيب ها وضربه ها
زماني است که نيروهاي ناخالص از نيروهاي خالص جدا نشده اند ودوستان
از
دشمنان، تمييز داده نشده باشند، ودر حقيقت، دشمنان واقعي، در لباس
دوستانِ نزديک در آمده باشند.
بنابر اين، بالا رفتن سطح آگاهي وبالا بودن ذخيره ى تجربياتِ سخت
در دوران غيبت، دو اصلِ اجتناب ناپذير براي رسيدن نيروهاي تحت امر
حضرت (عليه السّلام) به وضع مطلوب است.
چالش رهبري در عصر غيبت کبرى
دوران غيبت امام معصوم، دوران آماده نبودن شرايط سياسي واجتماعي
جامعهي اسلامي براي پذيرش وجود علني وآشکار امام معصوم است.
شيعه، در طي دوران حضور امامان معصوم که بالغ بر ده نسل پي در پي
وحدود دو قرن ونيم با پيکاري خستگيناپذير، خط خلافت غير راستين
خلفاي سه گانه وبني اميه وبني عباس را زير سؤال برده بود، وبراي
امامت اهل بيت معصوم پيامبر اسلام دلائل عقلي ونقلي به جامعه
اسلامي عرضه ميکرد به تدريج براي خود شيعيان در درجهِ اوّل وسپس
براي ديگران انديشهي سياسي ويژهاي حول محور امامت راستين وامامت
همه جانبهي اميرمؤمنان ويازده فرزندش، عليهم السّلام، شکل گرفت
وبه تدريج در باور شيعيان تثبيت گرديد.
تلقي شيعه از امامت راستين
تفاوتهاي فاحشي وقابل توجّهي ميان خلفاي غير معصوم مطرح شد،
ونالايق بودن غير معصومان براي خلافت پيامبر ورهبري جامعهي اسلامي
بر ملا گرديد، وشيعه نيز به همين اصل اعتقادي مهمّ (يعني اصل امامت)،
در برابر گرايشها وگروههاي گوناگون اهل تسنن شناخته شد.
امام معصوم در باور ونگاه شيعيان پيش از آن که يک زعيم سياسي باشد،
يک انسان کامل است. واسطهِ فيض الهي بر مردم وجامعهي انساني است؛
او انساني هدايت يافته وراهنما است؛ واز هر گونه خطا ولغزش مصون
وبه طور کامل قابل اعتماد است؛ پس از پيامبر، يگانه انسان راستين
وشايسته براي ادارهي همه جانبهي جامعهي اسلامي است؛ امامت،
مانند نبوّت يک منصب الهي است که به انتخاب مردم وابسته نيست، بلکه
مردم موظّف هستند رهبري او را بپذيرند، هيچ زماني، زمين خدا از
حجّت خدا خالي نيست ونمي باشد.
تمامي امامان معصوم با تمام تفاوتهاي سني وشرايط سياسي واجتماعي
وفرهنگي بسيار متفاوت در جامعهي اسلامي طيّ دو قرن ونيم، خط واحدي
را از لحاظ فرهنگي وارزشي تشکيل ميدهند؛ همگي، تجلّي يک نور ويک
بينش وداراي يک خط مشياند.
امام معصوم، در بدترين شرايط سياسي واجتماعي، از وظيفهي راهنمايي
کردن، شانه خالي نکرده ونميکند، وعهده دار صيانت وپاسداري از حريم
شريعت حضرت محمد، صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم، بوده است.
امامان، امناي خدا وپاسداران راستين اسلاماند.
تمام روايات رسيده از پيامبر
ويازده امام پس از او در زمينهي امامت مؤيّد اين نکاتي است که گذشت.
تلاش شيعه براي تحقق اصل امامت راستين
شيعه، پس از وفات پيامبر، صلّي اللّهُ عليه وآله وسلّم، پرچم
اعتراض خود را بر خلافت نامشروع وحرکت غاصبانهي افرادي که اهلبيت
پيامبر را از صحنهي سياست واجتماع ورهبري کنار زده بودند وخود را
به جاي آنان مطرح کرده بودند وبراي خود جاي پايي باز کردند در
قالبهاي گوناگون صداي اعتراض خود را ضمن حرص بر حفظ وحدت وانسجام
جامعهي اسلامي وتلاش براي مخدوش نشدن تماميت ارضي جهان اسلام،
قيامهاي مسلحانهاي را الهام بخشي وهدايت کردند تا ريشهي فاسد
خلافت نامشروع را متزلزل سازند وامامت مشروع اهلبيت، عليهم
السّلام، را تبيين وتشريح کنند.
چالش امامت در عصر غيبت
حال در دوران غيبت امام معصوم وپس از اين همه تلاش بي وقفه براي
جا انداختن خط راستين امامت ودعوت تمامي مردم به سوي پذيرش امامت
ورهبري اهل بيت پيامبر، عليهم السّلام، چه گونه ميشود مردم را به
رهبري يک امام غايب دعوت کرد؟
دعوتِ مردم به پذيرش رهبري امامان حاضر در صحنه وشناخته شده يا
قابل شناخته شدن، با مشکلات گوناگوني همراه بود، حال چهگونه
انتظار داشته باشيم که مردم به رهبري يک امام غايب وناشناخته براي
آنان گردن نهند؟
شيعيان که بر اساس فلسفهي عميق خود، هيچ دوراني را بدون وجود رهبر
معصوم نميشناسند. چهگونه در دوران غيبت، از اين رهبري دفاع
ميکنند، وبراي ضرورت وجود او فلسفه اي مقبول ومنطقي مطرح
ميکنند؟ مگر نه اين است که مهمترين کار يک رهبر وفلسفهي وجودي
او رهبري جامعهي اسلامي است؟ با فرض غيبت، چهگونه اين رهبري عملي
ميشود؟ ومردم حضور عملي اين رهبري را لمس ميکنند؟
بنابراين در دوران غيبت، رهبري
امام معصوم يک چالش جدي براي جامعهي اسلامي است. در اين دوران، يک
شيعه، خود را با دوران پس از پيامبر نزد اهل تسنّن مقايسه ميکند،
وهر چه را براي محکوميّت خلفاي غير معصوم آماده کرده است، براي خود
يدک ميکشد وجاي خالي رهبري معصوم را عملاً احساس ميکند، وهمان
طور که برخي از اهل تسنن گفتهاند، شيعه پس از دو قرن ونيم مجاهدت
سياسي وتلاش مستمر براي تثبيت تئوري رهبري معصوم، هيچ معصومي را
ندارد که رهبري او را براي مردم مطرح وعرضه کند؛ زيرا که رهبر غايب،
در حکم عدم وجود رهبر است وشيعه در اعتقاد ورفتار، منطقي وشفاف
بوده وبايد باشد، در صورتي که در دوران غيبت همانند اهل سنت، ناچار
است که به رهبري غير معصوم گردن نهد.
البته، در زمان حضور امامان معصوم که - مبسوط اليد نبودهاند -
نيز دو قرن رهبري افراد غير معصوم را عملاً گردن نهاده بودند ودر
جامعهي اسلامي مانند ساير مسلمانان زندگي ميکردند.
بنابراين، فلسفهي نصب وانتخاب رهبران راستين ومعصوم که غالباً
مبسوط اليد نبودند، از اين لحاظ که اين فلسفه لباس تحقق به خود
نديده است، زير سؤال ميرود؛ زيرا، هيچ فرد غير معصوم نميتواند
جاي امام معصوم را بگيرد ونقش او را ايفا کند، ودر صورتي که بپذيريم،
يک مجتهد جامع الشرايط ولي غير معصوم، بتواند به جاي امام معصوم
رهبري کند، ديگر هيچ ضرورتي براي رهبري انسان معصوم وانسان کامل
وجود نخواهد داشت.
کساني که پس از امام حسن عسکري، عليه السّلام، منحرف شدند واز خط
تشيّع دوازده امامي بيرون رفتند، چه بسا به اين شبهه، گرفتار شده
بودند که تغيير مسير دادند، در حالي که خط تشيّع دوازده امامي، روز
به روز گستردهتر وروشنتر وگوياتر ميشد، به گونهاي که بسياري از
اهل تسنّن، تغيير مسير دادند وامامت اهل بيت پيامبر را پذيرا شدند.
مهم ترين سؤال
بنابراين، با وجود چنين چالش مهمّي در زمينهي رهبري معصوم در
دوران غيبت، چهگونه وبا چه ابزار وچه وسايلي وبا چه روشهايي،
شيعه توانست خود را از اين چالش بيرون بياورد؟ آيا امام مهدي،
عليه السّلام، که دوازدهمين امام معصوم است على رغم غيبت توانست
تدبيري اتخاذ کند تا رهبري خود را علي رغمِ غيبت وعدمِ ظهور در
صحنهي سياسي واجتماعي جامعهي اسلامي، تثبيت کند وگسترش دهد؟
تاکنون، مهمترين اشکالات نظري وعملي رهبري معصوم در دوران غيبت
امام دوازدهم بيان شد، وبا توجّه به محروميّت جامعه از رهبري معصوم
در دوران غيبت ونبود جايگزيني مناسب براي امام معصوم، در انتظار
پاسخ به اين سؤالات وروشن شدن راهِ خروج شيعه از اين چالش هستيم
واز همه مهمتر، نقش امام دوازدهم را در اين زمينه جويا هستيم.
به نظر ميرسد: کانون اين چالش، بلکه اين مجموعه از شبهات يا سؤالات
مطرح شده در خصوص مسئلهي رهبري در دوران غيبت امام دوازدهم، به يک
نکته اساسي بر ميگردد. اين نکته، همان تلقّي غلط وناقص از مسئلهي
رهبري در اسلام است.
رهبري در تلقّي شيعيان خط راستين امامت با تحقق غيبت امام معصوم،
تفاوت چنداني با عصر حضور امام معصوم نداشته است. امام معصوم،
وظايف عمدهي خود را در هر دو دوران انجام ميدهد ووجود او براي
جامعه منشأ اثر جدّي وواقعي است.
از نظر شيعه، مراجع شيعه، نايبان عام امام دوازدهم هستند ووظيفهي
رهبري سياسي جامعهي اسلامي را بر عهده دارند. رهبري آنان در عصر
غيبت، با رهبري خلفا پس از پيامبر در نزد اهل تسنّن، تفاوت اساسي
دارد واشکالات شيعه بر رهبري خلفا، دربارهي مراجع تقليد شيعه وارد
نيست.
عدم تمرکز در مرجعيّت در دوران غيبت، با شرايط حاکم بر دوران غيبت،
متناسب بوده وهست. در اين دوران با فرض عدم تمرکز، کمترين ضرر
وبيشترين بهره تحقّق مييابد.
احساس محروميّت از برکات رهبري امام معصوم، با فرض آگاهي وهوشياري
او ونظارت مستمر او بر اعمال ورفتار شيعيان ونايبان خود، بلکه تمام
جهانيان، احساسي بدون پشتوانه ودليل است. اين بينش غلط، با تصحيح
تلقّي از رهبري معصوم، به احساس واقعي وجدّي ومثبت تبديل ميگردد.
دو تلقّي بسيار متفاوت از رهبري
عموم مسلمانان، به جز شيعه، رهبري در اسلام را در حدّ رهبري يک
رئيس جمهور براي جامعه ميپندارند. اين تلقي محدود از رهبري، يک
تلقّي تنگ نظرانه وبرخاسته از وضعيت جاري بر نظامهاي حکومتي بر
سرزمينهاي اسلامي بوده است؛ يعني، کساني که در طول تاريخ خود را
به نام (خليفهي مسلمانان) مطرح کردند وظيفهي خود را در مشيت امور
روزمرّهي مسلمانان، وامر ونهي وعزل ونصب افراد خلاصه ميکردند. در
حقيقت رهبري آنان، رهبري معمولي، آن هم در بُعدي به نام امور حسبيه
بوده است.
راهنما بودن وآرمان گرايي ورشد وتکامل روحي ومعنوي افراد جامعه
وتشکيل جامعهي صالحان ونيکان وارتقاي فرهنگي جامعهي انساني
وتربيّت انسانهاي کامل جهت رسيدن به قلّههاي کمال وشايستهي
انسانيت ومصون نگه داشتن رسالت وشريعت از هرگونه تحريف وآماده کردن
شرايط واقعي براي برپايي عدل مطلق در جامعه بشري وظايف وآرمانهايي
است که شيعه، آنها را در رهبري معصوم معتقد است.
شيعه، امامت را يک خط ارزشي ميداند؛ يعني، امام معصوم، تجلي تمام
ارزشهاي والاي الهي وانساني کامل در تمام ابعاد وجود است. نقش
اساسي امام معصوم، دستگيري از انسانها در امور معنوي است تا به
مدد الهي، پلههاي تکامل روحي را بپيمايند.
راهنماي صحيح انسانها، در راس امور ووظايف يک رهبر معصوم است.
امام، تجلي عدل الهي است که او را براي تحقق همين عدل الهي ساخته
وپرداختهاند وتربيت کردهاند. رهبري او در تمام ابعاد وجودي است
ودر يک بعد سياسي يا نظم امور مردم خلاصه نميشود. نظارت مستمر
وهمه جانبه، پاسداري از شريعت وامّت اسلامي، يکي از وظايف اساسي او
است.
امام معصوم، اين دو وظيفه را چه در حال حضور وچه در حال غيبت، به
خوبي ميتواند انجام دهد. هدف از حضور علني در صحنه، اجراي عدالت
وبه پا داشتن قانون الهي است ودر ضورتي که اين حضور، جز با زير پانهادن
برخي قوانين الهي امکانپذير نباشد، حضوري غير منطقي وغيرمفيد
خواهد بود.
تعبير امام مهدي عليه السّلام وساير امامان گذشته از ويژگي امام
مهدي (عجل الله فرجه) که بر گردن او بيعت هيچ ظالمي سنگيني
نميکند، وزماني ظاهر ميشود که بيعت هيچ ستمگري بر گردن او نباشد،
گوياي اين اصل بسيار مهم است که اگر کسي بخواهد ستم ستيزي کند،
نبايد خودش هيچ گونه ستمي را امضا کرده باشد ونبايد هيچ ستمگري را
به رهبريو رسميت بشناسد.
پس به پا داشتن عدالت به وسيلهي ظلم وستم وبرقراري آزادي با زور
اسلحه وشمشير ونهادينه کردن دموکراسي با زور استبداد، بسيار مسخرهآميز
وباطلي آشکار است.
حضور سياسي وعلني امام معصوم در
صحنه، به خاطر به پاداشتن ارزشها وآرمانهاي الهي است واين، خود،
هدفي مستقل نيست وهيچ ارزشي در نگاه اهل بيت، عليهم السّلام،
ندارد. همان طور که حضرت علي، عليه السّلام، دربارهي خلافت فرمود:
اين خلافت وامارت شما در نزد من، همانند عطسهي يک بز، بي ارزش است،
مگر اين که حقّي را بپادارم ويا باطلي را از ميان بردارم.
همان طور که هدف بايد با ارزش باشد، وسيلهي تحقّق آن هدف با ارزش
نيز نبايد ضد ارزش باشد يا يک ضد ارزش را ترويج وتثبيت کند. به
وسيلهي باطل نبايد به هدف مشروع وبا ارزش متوسّل شد؛ زيرا، باطل،
حق را ايجاد نخواهد کرد. حق را با حق بايد برقرار کرد وبرپا داشت.
استفاده از باطل براي ايجاد حق، نتيجهاي جز تثبيت باطل ومشروعيت
دادن به آن نخواهد داشت واين، اصلاً، خردمندانه نيست.
اهل بيت، عليهم السّلام، فرمودهاند،
امامت، قله وگل سرسبد تمام احکام اسلامي است؛ زيرا، با امامت، نماز
وروزه وزکات وجهاد بر پاداشته ميشود وحدود الهي اجرا ميگردد.
اينک که امامت وسيلهي حفظ حدود الهي است، بايد از هر گونه لغزش
مصون باشد تا بتواند حدود الهي را تحقق بخشد وعملي سازد.
امام ورهبر، پاسدار دين خدا است
ومردم را به سوي راه خدا، با حکمت وپند نيک دعوت ميکند، امام نور
تابنده وستارهي راهنماي بشريت در تاريکيها است؛ امام، آب حيات
تشنگان هدايت است؛ امام، ابر پر آب وباران رحمت الهي است؛ او،
آفتاب پرفروغ وچشمهي جوشان وبوستان ارزشهاي الهي است.
رهبري در بيانات امام مهدي
امام مهدي (عليه السّلام) در
بيان تفاوت امامتِ اهل بيت با ساير مدّعيان رهبري وخلافت پيامبر
ميفرمايد: (آن قدر اين تفاوت، چشمگير وروشن است که حجّت خدا
وامام وقيّم بر مردم، از محجوج وقيمومتپذير ومأموم، به خوبي تشخيص
داده ميشود، وگرنه هرکس ميتوانست مدّعي امامت باشد وحق از باطل
ودانا از نادان، شناخته وتشخيص داده نميشد).
نيز فرموده است: (آن چه بر شما
لازم است وبراي شما نيز سودمند است، آن است که بگوييد؛ ما (اهل
بيت) اسوه والگوهايي خدايي هستيم؛ جانشينان خدا در زمين او وامانت
داران او بر آفريدگانش هستيم؛ حجّتهاي او در سرزمينهاي خداييم
وحلال وحرام وتأويل قرآن وفصل الخطاب را ميدانيم).
ايشان، در پاسخ به نامهي دو
سفيرش (عمري وفرزندش) از گمراهي پس از هدايت وآثار سوءرفتار وفتنههاي
گمراه کننده، به خدا پناه ميبرد وسپس به برخي از علّتهاي اين گمراهي
اشاره ميفرمايد وفتنه وامتحان الهي را مطرح ميکند وريشهها را تذکر
وبه سيرهي اهل بيت وامام حسن عسکري، عليهم السّلام، که وظيفهي
هدايت را به بهترين صورت انجام دادهاند، اشاره ميکند وحقايق
نهفته را يادآور ميشود وسپس ميفرمايد: (وليعلموا انّ الحق معنا
وفينا لا يقول ذالک سوانا الا کذاب مفتر، ولايدعيه غيرنا الا ضال
غوي؛ بايد بدانند که حق، با ما ودر ميان ما است. هيچ کس جز ما اين
حق را نميتواند بگويد مگر آن که دروغگو واهل افترا باشد. هيچ کس
جز ما اين ادعا را نميتواند داشته باشد مگر آن که گمراه وگمراه
کننده باشد).
البته، در همين نامه، با کمال
صراحت ميفرمايد: (مگر نميدانند که زمين، هيچ گاه از حجّت و(رهبر
الهي) خالي نميماند. يا ظاهر وآشکار ويا پنهان وغايب.اين، يک اصل
پايدار وراستيني است که بايد بر آن استقامت کنند، وزيادهروي در
تفحص نسبت به آنچه پوشانده شده است، آنان را به گناه ميکشاند وکشف
وبرملا کردن آن چه خدا آن را مخفي نگه داشته است، عاقبتي جز پشيماني
ندارد).
اين شيوه از يادآوري در دوراني که امام مهدي، عليه السّلام، در
غيبت صغرا به سر ميبرده است، نشان دهندهي يک جريان انحرافي براي
جا انداختن خلافت جعفر (عموي حضرت مهدي (عجل الله فرجه)) است. امام
مهدي، عليه السّلام، با آن مبارزه ميکند وريشههاي آن را برملا
ميسازد وشيعيان خود را به پايبندي به اصول اساسي وپايههاي عقلي
وقرآني دعوت ميکند وانگيزههاي منحرف را رسوا ميکند.
البته اين بيانات گوهر بار، يکي از روشهاي امام معصوم در دوران
غيبت؛ يعني دوران بحران رهبري، است.
رهبري در رفتار وسيره امام مهدي
ارتباط تنگاتنگ امام مهدي، عليه السّلام، با شيعيان خود به طور
مخفيانه وبا واسطه وگاهي بيواسطه، يکي ديگر از روشهاي حکيمانهي
امام براي تقويت احساس مردم به حضور امام است. عليرغم غيبتکردن
وپنهان شدن، توجّه کامل او به مشکلات مردم به دليل رفع مشکلات
افراد ونشان دادن راه حلهاي مقطعي ودائمي بسيار ملموس است.
راهنمايي امام مهدي، عليه السّلام، در طيّ دوران هفتاد ساله غيبت
صغرا، بلکه پيش از وفات امام حسن عسکري، عليه السّلام، نشان دهندهي
لياقتها وشايستگي او براي امامت ورعايت ورهبري مسلمانان، ودليلي
حسّي وعقلي بر حجّت بودن او از طرف حق است.
اين هدايتها با هدايتهاي ساير امامان معصوم، هماهنگ ودر يک خط
قرار داشته است. اين انسجام وهماهنگي، دليلي روشن بر وحدت خط،
وارتباط عميق اين مجموعه از رهبران با مبدا فيض است.
روشهاي حکيمانهي امام مهدي، عليه السّلام، در تقويت احساس به
حضور او در عين غيبت، طي هفتاد واندي سال، گوناگون بوده است. حجم
مکاتبات هر يک از نوّاب اربعه وتعداد ملاقاتها با امام وحتي مدّت
نيابت هر يک از آنان، با توجّه به شرايط حاکم ونوع پاسخهاي امام،
ميتواند در کشف اين روشها راهگشا باشد. اين موضوع، يک پژوهش
جداگانهاي را ميطلبد.
در يک نگاه کوتاه وبيان فشرده ميتوان گفت، امام، طي اين دوران،
خلا رهبري را به بهترين وجه ممکن پر کرد وبا چالش رهبري (باتئوري
وعمل) به گونهاي برخورد کرد که مرجعيّت فقها جامعالشرايط را در
دوران غيبت، به طور غيرمتمرکز، به گونهاي جا انداخت که فقها به
طور همزمان، مرجع حل مشکلات مردم بودند وهيچ وقت خود را جايگزين
امام ندانستند ومقام امامت را تصاحب نکردند، بلکه هميشه خود را
خدمتگزار مردم مطرح کردند. اين امر، نشانهي فراهم کردن يک راه حل
منطقي براي اين مشکل است که با توجّه به شرايط حاکم در دوران غيبت
بسيار معقول است، وهيچ راه حل بهتري که جايگزين آن باشد، تصور نميشود.
به گونهاي که بتواند حافظ اهداف دين، وحفظ امّت از انحراف وسقوط
کلّي باشد وهميشه جاي خالي امام معصوم را نشان دهد تا زمينهي ظهور
واحساس نياز جدّي مردم به امام معصوم، لمس شود وآشکار گردد، ومردم
جامعه، خود را به سوي آرمان برتر، يعني حاکميت امام معصوم وعادل
علي الاطلاق پيش ببرند.
نامههاي امام مهدي (عليه السّلام) به شيخ مفيد (متوفاي 413 ه-.ق)
يعني هفت دهه پس از سپري شدن غيبت صغرا نشان دهندهي حضور فعال
امام غايب ونظارت مستمر ا وو دستگيري او از شيعيان ومسلمانان
وامضاي مرجعيّت عام وهمه جانبهي يک فقيه جامع الشرايط است که در
آخرين نامه ومکاتبهي امام با آخرين سفير از سفراي خاص، مطرح کرده
است.
بنابراين امام معصوم، مهمترين وظيفهيخود را که هدايت وروشنگري
وتربيت نفوس است در بدترين وسختترين شرايط، بر عهده داشته وضمن
انجام دادن آن، خود وجامعهي اسلامي، بلکه جامعهي انساني را به
صحت تحقّق شرايط ظهور که دوران ظهور کامل حق واحقاق حق واجراي
عدالت کامل است، سوق ميدهد. بدينسان از وظيفهي رهبري، فاصلهاي
نميگيرد، هر چند ديگران، در خواب غفلت ماندهاند واز رهبري، فقط
امر ونهي وتسلط بر اريکهي قدرت را ميفهمند ورهبري واقعي وبايسته
را درک نميکنند.
مفهوم نيابت در مرجعيت ورهبري
شيعه معتقد است که در هيچ عصر ودوراني زمين از حجّت خدا خالي نبوده
ونيست ودر دوران غيبت، معتقد به وجود امام دوازدهم است واو را
امامي زنده وآگاه ومعصوم ودر حال انتظار وآماده باش کامل ميداند.
امام، عليه السّلام، در نامهي خود به عمري وفرزندش، چنين فرموده
است:
ولو قد اذن الله عزوجل فيما قد
منعه عنه وازال عنه ما قد جري به من حکمه لاراهم الحق ظاهراً باحسن
حليه وابين دلاله واوضح علامه.
هر آيينه خداي بلند مرتبه به امام غايب اجازه دهد که از پس پرده
غيبت درآيد وآنچه را براومنع کرده بود بردارد، او حتماً حق را آشکار
وبه بهترين وجه به آنان نشان خواهد داد.
حضرت در نامهاي ديگر ميفرمايد:
(فانّ امرنا بغته؛
امر ما نابهنگام وبدون اطلاع قبلي انجام ميگيرد).
اين مطلب، نشان دهندهي آماده باش کامل وانتظار پيوسته براي فرج
وبر طرف شدن مانعها از سر راه امام است.
امام مهدي، عليه السّلام، با صفتهاي (منتظر) (مرتقب) ومترقّب نيز
شناخته شده است.اين نام نشان دهندهي آماده باش کامل آن واسطهي
فيض الهي است.
فقهاي جامع الشرايط که به مرجعيت عالي مسلمانان يا شيعيان گرفتار
ميشوند، اين مرجعيّت را وظيفهاي سنگين ميدانند وهيچ گاه اين
مسئوليت را يک امتياز شخصي نميپندارند، بلکه امام معصوم را حاضر
وناظر اعمال خود ميدانند وبا کمال احتياط، به امر ونهي وتصرّف در
امور ميپردازند.
آنان خود را به جاي امام مطرح نميکنند وجايگاه امامت را جايگاهي
رفيع ميدانند که خود را شايسته آن جايگاه نميدانند، ومعتقدند که
از باب ضرورت وبراي حفظ نظام جامعهي اسلامي، به اين مسئوليت تن
دادهاند.
اينان در کارهايي که حجّت براي آنان تمام نميباشد، نظر نميدهند
واقدام نميکنند، وخود را موظّف ميدانند که کارهاي زمين ماندهي
جامعهي اسلامي را بر عهده بگيرند.
ايشان ادعاي عصمت نداشته وخود را به جاي امام معصوم به مردم معرفي
نميکنند، بلکه به سوي او دعوت، ومردم را براي ظهور وحضور او بسيج
ميکنند، وآرزو دارند که امام معصوم آنان را به غلامي بپذيرد ونظر
لطف خود را شامل حال آنان کند.
اين تلقي از نيابت، با توجّه به حضور واقعي امام در صحنه، اما در
حال استتار، به اين رهبري ومرجعيت مصونيتي مضاعف ميدهد که ضمن
حرکت ورفتار بر اساس تخصّص در دين خدا، حمايت ونظارت امام معصوم را
پشتوانهي خود ميداند، زيرا که در خطرات ولغزشگاهها، دستگيريهاي
امام معصوم، از الطاف خفيه يا جليّهي الهي بوده است که شامل حال
مراجع تقليد شده است.
بنابراين،
رهبري ومرجعيت غير معصوم هميشه در پرتو رهبري انسان معصوم بوده است
وبا چنين پشتوانهاي اين مرجعيتها، نقش خود را در طول تاريخ ايفا
کرده است.
عدم تمرکز رهبري در دوران غيبت
هر چند در مقاطعي از تاريخ مرجعيت در نزد شيعيان، مراجعي وجود
داشتهاند که يگانه مرجع بلامنازع وبي رقيب بودهاند، ولي براساس
متوني که نيابت عام را به فقهاي جامعالشرايط سپرده است، لازمهاش
اين است که افراد لايق وجامع الشرايط ممکن است مورد مراجعه وانتخاب
مردم قرار گيرند که، لازمهي اين مطلب، تعدّد مرجعيتها است.
تعدّد مراجع در يک عصر، با توجّه به شرايط حاکم بر عصر غيبت که خود
غيبت نشان دهنده غير طبيعي بودن شرايط است، در بسياري از موارد،
عاملي براي حفظ موجوديّت شيعيان بوده است. اگر جمعي در معرض خطر
قرار ميگرفتند، جمعي ديگر که مقلّد مرجعي ديگر بودهاند، از خطر
مصون ميماندند.
اين
اختلاف، همانند اختلافاتي است که امام صادق، عليه السّلام، در
ميان اصحاب خود ايجاد کرده بود - تا اين که دشمن نتواند ارتباط
آنان را با هم کشف کند؛ زيرا، اگر يک نظر را از امام صادق، عليه
السّلام، نقل ميکردند، مورد شناسايي قرار ميگرفتند وعدم تمرکز
در رهبري شيعه نيز ممکن است به همين دليل باشد.
البته
با توجه به انتشار شيعه در جهان اسلام وگستردگي مناطق سکونت شيعه
وعدم دسترسي تمام شيعيان به يک مرجع واحد وسنگيني کار مراجعات،
وجود مراجع متعدّد رفع گرفتاريهاي مردم وحفظ ارتباط شيعيان با
مراجع تقليد را آسان کرده است. با اين روش، اهداف مرجعيّت که حفظ
دين وحفظ مردم از انحراف بوده است، تحقق يافته است.
بنابراين تمرکز
وعدم تمرکز در رهبري، با توجّه به يکسان نبودن شرايط اجتماعي
وسياسي وسطح ارتباط مردم با مراجع خود، هيچ کدام نميتواند اصل
قرار گيرد ودر نتيجه، اصل اساسي عدم تمرکز، باقي ميماند. در صورتي
که تمام مردم به يک فقيه جامع الشرايط مراجعه کنند، خود به خود،
تمرکز در مرجعيّت ورهبري حاصل ميشود واين مراجعه واعتقاد تمام
مردم، موجبات قوت مرجع وبهره برداري بهينه از اين موقعيّت ميگردد.
ضمنا ًبايد روشن شود که مرجعيت فقها براي شيعيان ومسلمانان جهان،
با توجّه به نوع شرايط زمان ومکان وشرايط سياسي واجتماعي وفرهنگي
حاکم بر جامعه اسلامي وجامعهي بين الملل، يک سير تکاملي داشته است
که در بحث ويژهاي بايد تبيين گردد.
|