|
 |
|
پاسخ سؤال اول ودوم: از مجموع
روايت ها، با مراجعه به کتاب هاي لغت استفاده مي شود که سه واژهِ
نداء، صيحه وصوت مترادفند يا دست کم در اين موضوع، در يک معنا به کار
رفته اند؛ ابن منظور، نداء را به صوت وصوت را به نداء معنا کرده
است.
همچنين مصدر صيحه (صياح) را به صوت ترجمه وصيحه را عذاب معنا کرده
است.
با اين حال راغب (صيحه) را (رفع الصوت) (فرياد)، معنا مي کند
که تأييد کنندهِ سخن ماست. همچنين (صاح به) را (ناداه) معنا کرده
وصيحه را (يکبار فرياد زدن) دانسته اند. به نظر مي رسد کاربرد صيحه
در قرآن - که سيزده بار تکرار شده است - الزاماً معادل عذاب نيست.
بلکه مقصودِ حق تعالي، صدايي است که عذاب الهي را به دنبال دارد يا
هشدار به عذاب است. به هر حال حتي اگر مترادف واژه هاي نداء، صوت
وصيحه از کتب لغت هم استفاده نشود - که البته استفاده مي شود - اين
امر از حديث هاي علائم الظهور به خوبي مشهود است. به عنوان مثال:
در حديث نهم باب چهارده غيبت نعماني، پنج علامت ذکر شده که يکي از
آن ها (صيحه من السماء) است. در روايت سيزده آن باب (مناد من
السماء) آمده است. در روايت شانزدهم، از امام پرسيده شد: آيا صوت
همان (صداي) منادي است؟ وامام جواب مثبت داد. دليل ديگر اين که در
بيان علايم پنج گانهِ حتمي، گاه نداء، گاه صوت وگاهي صيحه تعبير
شده است.
شايد از اين که شيخ مفيد در شمارش نشانه هاي ظهور تنها به نداء
اشاره کرده
واز صيحه وصوت - با وجود فراواني آن دو در روايت ها - سخني نگفته
است، بتوان استفاده کرد که وي نيز هر سه را يک علامت مي داند.
کلمهِ (فزعه) که به معني ترس
ووحشت است ودر چند خبر بيش تر نيامده است، ارتباطي با نداء، صيحه
يا صوت ندارد؛ زيرا اين کلمه هيچ گاه به معناي نداء يا صدا (صوت)
به کار نرفته است. تنها آن چه که باعث تصور ترادف آن ها مي شود،
برداشت نادرست از صيحه است که پيش تر اين برداشت (معناي وحشت) را
ردّ کرده، گفتيم مراد از صيحه در علايم، همان نداي آسماني است. به
نظر مي رسد منشأ اين اشتباه، شباهتي است که از روايت ها دربارهِ
صيحه وفزعه استفاده مي شود. به عنوان مثال: در برخي نقل ها مي
خوانيم: صدا در ماه رمضان خواهد بود.
از سويي، فزعه هم در ماه رمضان ذکر شده است.
از اين رو صيحه وفزعه را يکي تصور کرده اند.
به ويژه که در روايتي مادهِ فزع با صيحه جمع شده است.
ولي به نظر مي رسد چنين نيست وفزعه با صيحه ونداء ارتباطي ندارد
زيرا:
نخست: معناي آن ها با يکديگر متفاوت است - همانگونه که گذشت -؛
دوم: بر اساس روايت ها، فزعه در
ماه رمضان است، ولي در ميان ده ها روايتِ نداء، تنها 4 روايت، وقوع
نداء يا صيحه را در اين ماه مي داند
واين چهار روايت هم به دليل وجود برخي اشکالات در متن آن ها، چندان
قابل اعتماد نيست.
سوم: در چند روايت، سخن از کسوف
در ماه رمضان است
که به نظر مي رسد مقصود از فزعه در رمضان همان باشد. چون: بنا به
روايات، اين کسوف بر خلاف حساب منجمان، بي سابقه خواهد بود.
از اين رو، وحشت (فزع) عمومي را به همراه دارد.
چهارم: در يک حديث، نداء وفزعه در
کنار هم ذکر شده است
که نشان مي دهد نداء با فزعه تفاوت دارد.
پاسخ سؤال سوم؛ از روايت هاي
علايم استفاده مي شود: ندايي که هنگام ظهور به گوش مي رسد از دو
ناحيه است: اول از جبرئيل که مردم را به مهدي (عليه السلام) مي
خواند ودوم از شيطان که در مردم ترديد ايجاد مي کند. برخي از اين
روايت ها مي گويد که نداي جبرئيل از آسمان ونداي ابليس از سوي زمين
بلند مي شود.
از امام صادق (عليه السلام) پرسيده شد: چگونه مردم با ديدن عجايبي
مانند خسف بيداء ونداي آسماني باز هم با قائم مبارزه مي کنند؟ امام
فرمود: چون شيطان آنان را رها نمي کند واو هم ندايي دارد مانند اين
که رسول الله را در عقبه
ندا کرد.
اين سخن امام دليل خوبي بر وجود دو فرياد از سوي دو قطب مخالف الهي
وشيطاني است. در روايت هاي ديگري از امام پرسيده اند که مردم مي
گويند دو ندا چگونه تشخيص داده مي شود؟ که اين پرسش نيز نشانگر
ذهنيت عامه مردم دربارهِ تعدد نداست.
پرسش چهارم؛ گفته شد که هنگام
ظهور، ندايي آسماني از سوي جبرئيل وندايي ديگر از سوي شيطان (ابليس)
مردم را دعوت مي کند. پرسش اين است که اين دعوت چيست ومضمون دو
نداء چه خواهد بود؟ پاسخ اين که از روايات بسياري استفاده مي شود
نداي جبرئيل به منظور معرفي مهدي (عليه السلام) به مردم جهان است.
مضمون برخي از احاديث اين گونه است: (منادي از آسمان نام قائم
(عليه السلام) را مي گويد واهل شرق وغرب آن را مي شنوند... جبرئيل
نام صاحب الامر ونام پدرش را مي گويد).
و(ندا دهنده اي از آسمان مي گويد فلاني امير شماست).
به قرينهِ ديگر روايت ها، پيداست که مقصود از فلان، نام امام عصر
است چنان که از امام صادق (عليه السلام) نقل شده است:
(به اسم قائم نداء مي شود که اي
فلان پسرم فلان قيام کن).
به احتمال نزديک به يقين عدم تصريح امام به اسم مهدي (عليه السلام)
به جهت همان نهي از تسميه او در آن زمان بوده است. در جاي ديگري از
امام پرسيده شد: نداي آسماني چيست؟ فرمود:
(ندا کننده اي است که به نام ونسب
قائم ندا مي دهد).
با اين همه، حديث هايي وجود دارد که در آن ها مي خوانيم:
(جبرئيل ندا مي دهد که حق با علي
(عليه السلام) وشيعيان اوست وشيطان مي گويد: حق با عثمان وطرفداران
اوست).
(جبرئيل مي گويد: علي (عليه
السلام) وشيعهِ او رستگارند وشيطان مي گويد: فلاني وطرفداران او
رستگارند، يعني مردي از بني اميه).
يا به صورت مجمل آمده است که،
(شيطان مي گويد فلاني مظلوم کشته
شده است).
آن چه صحيح به نظر مي رسد، همان نداي جبرئيل به نام ونسب مهدي
(عليه السلام) است واين که جبرئيل از علي (عليه السلام) وابليس از
عثمان سخن بگويند قابل پذيرش نيست. دلايل اين سخن چنين است:
الف) آن چه از علي (عليه السلام)
وعثمان سخن مي گويد فقط سه روايت است. چون هر دو مربوط به پاسخ
امام ششم به مردي همداني است.
ديگري، خبري است که شيخ مفيد وشيخ طوسي آورده اند.
البته در اين خبر، نام عثمان مطلق آمده لذا بعضي احتمال داده اند
که مراد، (عثمان بن عنبسه) يعني سفياني است.
ولي ثبوت اين نام براي سفياني محل ترديد، بلکه غيرقابل قبول است
وبا توجه به مقابلهِ آن با نام علي (عليه السلام) نمي تواند غير از
(عثمان بن عفان) باشد. در غير اين چند روايت - که البته اسناد
مختلفي دارند ولي مضمون آن ها دو تا بيش تر نيست - به نام عثمان
تصريح نشده است، بلکه در چند روايت (فلان) آمده ودر دو روايت (27
و28 باب 14 نعماني) تعبير (مردي از بني اميه) اضافه شده است که به
نظر مي رسد تفسير راوي است نه گفتار معصوم. در يک حديث نيز چنين مي
خوانيم: (جبرئيل مي گويد حق با علي (عليه السلام) وشيعيان اوست
وابليس مي گويد حق با سفياني وشيعهِ اوست).
در حديثي از کتاب فضل بن شاذان هم قسمت نخست که نداي جبرئيل
دربارهِ علي (عليه السلام) است، آمده وحرفي از نداي ابليس نيست.
اين حديث به خاطرنام بردن از نفس زکيه وتطبيق او بر محمد بن (عبد
الله بن) الحسن قابل ترديد است.
در مجموع به نظرمي رسد يا کلمهِ علي (عليه السلام) وعثمان از اضافه
ها يا اشتباه هاي راويان باشد ويا مراد از (کسي که مظلوم کشته شده)
يا (مردي از بني اميه) همان سفياني است - که در نقل شيخ صدوق به آن
تصريح شده است - نه عثمان بن عفان. زيرا: شيخ صدوق، نداي ابليس را
اين گونه نقل کرده که مي گويد:
(حق با سفياني وطرفداران اوست).
ب) امروز - که نزديک به چهارده
قرن از نزاع طرفداران امير مؤمنان (شيعه علي=الشيعه) وهواداران
عثمان (شيعه عثمان =العثمانيه) گذشته است - تقريباً بيش تر مردم
جهان از اين دو گروه اطلاع لازم وکافي را ندارند چه رسد به هنگام
ظهور که معلوم نيست با وجود ظلم وفساد فراوان چه اندازه مسلمان
وجود داشته باشد تا علي (عليه السلام) وعثمان بن عفان را بشناسند.
پس چگونه ممکن است جبرئيل وابليس فريادي بزنند که اکثريت مخاطبان
آن را نمي فهمند وبه منظور آنان پي نمي برند؟! به علاوه چرا معاويه
در مقابل علي (عليه السلام) قرار داده نشده يا دو نفر ديگر که مدار
حق وباطلند، معرفي نشده اند؟ قاعده اين است: آن زمان که جبرئيل
مردم را به مهدي (عليه السلام) هدايت مي کند، ابليس، دشمن او را
معرفي کند، چنان که در نقل صدوق آمده است که ابليس به سفياني دعوت
مي کند. پس به نظر مي رسد اين چند روايت که از علي (عليه السلام)
وعثمان سخن مي گويد، متأثر از موقعيت آن زمان وحزب بندي هاي صدر
اسلام وتاريخ ائمه است؛ توضيح اين که پس از قتل عثمان دو گروه
(حزب) با نام هاي (شيعه علي (عليه السلام)) و(شيعه عثمان) به وجود
آمدند وبا (الشيعه) و(العثمانيه) تشخص يافتند.
اين ذهنيت عام در دوره هاي بعدي نيز وجود داشته وبر اساس آن در اين
احاديث تغييراتي ايجاد شده است. به ويژه که درادامهِ روايت مي
گويد: (عثمان مظلوم کشته شد، پس انتقامش را بگيريد). واين مطلب
مربوط به دورهِ بني اميه است که عثمانيه در مقابل شيعيان سياسي
اميرالمؤمنين (عليه السلام) قرار داشتند، ولي هنگام ظهور، اين امر
موضوعيتي نخواهد داشت.
ج) به طور کلي روايت هايي که نداي جبرئيل را مربوط به علي (عليه
السلام) ونداي ابليس را مربوط به عثمان مي داند، با حديث هايي که
نداي جبرئيل را دربارهِ معرفي قائم ونداي ابليس را انحراف مردم از
او مي داند، توان مقابله ندارد چون اين روايت ها انسجام ندارد. نيز،
تعدادي از خبرها، مضمون نداي ابليس را بيان نکرده وآن را براي
ايجاد ترديد ميان مردم وانحراف از نداي جبرئيل - يعني يک عنوان کلي
- مي داند.
در ادامهِ بحث از مضمون نداي آسماني لازم است به خبرهاي واحد ديگري
اشاره شود که مضمون صدا را مطالب ديگري غير از آن چه گفته شد، مي
داند. در اين احاديث مي خوانيم:
1 - (از شدت جنگ، منادي راستگويي
ندا مي کند که جنگ وکشتار براي چيست؟ صاحب شما فلاني است).
2 - (وقتي سفياني به بيداء رسيد،
ندا کننده اي از آسمان فرياد برمي آورد که: اي بيداء، اين قوم را
نابود کن).
3 - (جبرئيل پيشاپيش قائم ندا مي
کند که بيعت از آن خداست).
4 - (نداي آسماني مي گويد: اي
پرندگان آسمان ودرندگان زمين از گوشت بدن جباران سير شويد).
مورد اولي مطابق مجموع روايت هاي نداء است مگر آن که جملهِ (جنگ وکشتار
براي چيست) را اضافه دارد، ولي اصل اين که نداي جبرئيل دربارهِ
معرفي قائم است، مطابق ديگر احاديث واضافه احتمالا ً از روات است؛
چون دراخبار ديگري اين اضافه وجود ندارد. بقيه موارد نيز همين گونه
است؛ يعني منفرد است وروايت ديگري در تاييد آن ها به چشم نمي خورد.
علاوه بر اين چند مورد، اخباري هست که مي گويد:
(ندايي از سوي دمشق خواهد آمد).
ولي اين روايت ها يا مربوط به
علايم ظهور نيست
ودربارهِ فَرَج به معني عام آن وارد شده است ويا هرگز از زبان
معصوم صادر نشده است.
در خاتمه، ذکر اين نکته هم لازم
است که اخبار مربوط به نداي آسماني آن گونه که برخي گفته اند، اختص
به شيعه ندارد،
بلکه در منابع کهن ومتأخر اهل سنت نيز فراوان نقل شده است.
پيش گويي يا نشانه هاي ظهور
نگاهي به اخبار علايم، نشان مي دهد: بسياري از آن ها ارتباطي با
موضوع ظهور حجت خدا ندارد. اين گونه روايت ها را مي توان به سه
دسته تقسيم کرد. دسته نخست: بر فرض صحت، پيش بيني حوادث آينده است
که البته در مواردي کلمه مهدي را به آن افزوده اند. دسته دوم:
تعبير قائم به کار رفته که الزاماً به معني مهدي موعود نيست ودسته
سوم: در آن ها سخن از فَرَج است که آن هم الزاماً به معناي ظهور
موعود نيست.
اکنون دربارهِ هر يک از اين سه دسته روايت ها، بيش تر توضيح مي
دهيم.
اخباري که پيش گويي حوادث آينده است
الف) نعماني در حديث 51 باب 14 از معروف بن خربوذ نقل مي کند که:
(هرگاه بر امام باقر (عليه السلام) وارد شديم، مي فرمود: خراسان،
خراسان، سيستان، سيستان. گويا ما را به آن بشارت مي داد).
در اين روايت، توجه دادن به خراسان، به احتمال زياد به دليل ظهور
عباسيان از اين منطقه است؛ زيرا دعوت فرزندان عباس از دوران امام
باقر (عليه السلام) آغاز شد وسال ها پس از آن حضرت (در سال 132) به
ثمر رسيد ونقطهِ مرکزي دعوت وقيام آنان، خراسان قديم بود. اما هدف
از اشاره به سيستان مي تواند: ظهور وشورش خوارج ازارقه عليه امويان
باشد که مدت ها در سيستان برقرار بود، ولي به نظر مي رسد کلمه
سيستان به دليل همسايگي خراسان واين که آن جا نيز محل دعوت وحرکت
عباسيان بود، ذکر شده باشد. با توجه به ستم بيش از حد بني اميه،
مقصود امام اين است که سقوط اين حکومت وحوادث مهم تاريخ اسلام در
آن ناحيه صورت خواهد گرفت.
ب) شيخ طوسي از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) روايت مي کند:
(در قزوين مردي هم نام يکي از پيامبران
قيام مي کند ومؤمن وکافر به او مي گروند. او منطقهِ جبال را از ترس
پر مي کند).
چنان که پيداست، در اين روايت هيچ تصريح يا حتي اشاره اي به موضوع
ظهور يا آخرالزمان نشده است.
ج) شيخ طوسي از امام ششم روايت کرده که:
(فساد حکومت بني فلان بسته به
شمشيرهاي بني فلان است).
آيا معناي اين سخن اين نيست که سقوط بني اميه با شمشيرهاي بني عباس
است؟ وامام به لحاظ موقعيت زماني از تصريح به اين دو گروه خودداري
فرموده است. شيخ طوسي در ادامه، اخبار ديگري آورده که آن ها هم پيش
گويي ائمه است؛ نه علايم ظهور حجت حق.
د) در منابع عامه وگاه در کتب حديثي شيعه، احاديث فراواني دربارهِ
پرچم هاي سياه وجود دارد که در مواردي به ظهور مهدي (عليه السلام)
مرتبط مي شود، به گونه اي که در کتاب هاي متأخر، به عنوان يکي از
نشانه ها شهرت يافته است. بايد توجه داشت؛ نخست: منشأ اين روايت
ها، منابع اهل سنت است. دوم: بيشتر آن ها به ظهور، ربطي ندارد
وموردهايي که نام مهدي در آن ها آمده، در واقع همان روايت هايي است
که مضمون آن ها در جاهاي ديگر وبي ارتباط با مهدي، ذکر شده است.
براي آشنايي با اين احاديث به نمونه هاي زير توجه مي کنيم:
1. تبيع عن کعب قال: لاتذهب
الايّام حتي يخرج لبني العباس رايات سود من قبل المشرق.
کعب الاحبار گفت: روزگار به پايان نخواهد رسيد مگر آن که براي بني
عباس پرچم هاي سياهي از سوي مشرق بيرون مي آيند.
2. ابوهريره عن علي بن ابي طلحه
قال: يدخلون دمشق برايات سود عظام فيقتتلون فيها مقتله عظيمه
شعارهم بُکش بُکش.
گروهي با پرچم هاي سياه بزرگي وارد دمشق مي شوند ودر آن جا کشتاري
عظيم به راه مي اندازند. شعار آنان بکش بکش خواهد بود.
در روايت اول به بني عباس تصريح
شده ودر روايت دوم سخن از کساني است که با شعارهاي فارسي وارد دمشق
مي شوند. بايد توجه داشت ايرانياني که از منطقهِ خراسان (مشرق زمين)
به عراق رفته ودولت بني عباس را تأسيس کردند، همراه عبد الله بن
علي بن عبد الله بن عباس تا دمشق پيش رفتند ودر آن جا کشتاري عظيم
نسبت به بني اميه به راه انداختند.
3. نعيم بن حماد از جابر جعفي از
امام باقر (عليه السلام) روايت مي کند: (پرچم هاي سياه در سال 129
ظهور خواهد کرد وآن زماني است که بني اميه بين خود اختلاف پيدا
کرده اند).
4. در غيبت نعماني از امير مؤمنان (عليه السلام) نقل شده است:
(خداوند مقدّر کرده که بني اميه ناگهاني از بين بروند).
ودر ادامه روايت آمده است:
(بندهِ خشني راه مي افتد که پيروزي
با اوست ويارانش با موها وشارب هاي بلند وبا لباس هاي سياه وپرچم
هاي سياه آنان (بني اميه) را مي کشند.
اين ها نمونه هاي کوچکي از روايت
هاي متعدد مربوط به پرچم هاي سياه (رايات سود) وظهور آنان از سمت
مشرق يا خراسان است
وچنان که گفته شد؛ بيش تر آن ها موقوف است، ضمن اينکه ربطي به
ظهورحجت حق ندارد. با توجه به اين که قيام عباسيان با پرچم هاي
سياه آغاز شده وبه طور کلي شعار آنان لباس سياه وپرچم سياه بوده
است ونيز مجموع روايت ها که به طور کلي، با حال وهواي دعوت وقيام
بني عباس مشابهت وتطبيق دارد، بايد گفت: اين احاديث يا پيش گويي
دربارهِ آنان است
ويا به دست خود آنان جعل شده تا قيام ودولت خود را موجّه، مشروع
ومقدس جلوه دهند، به ويژه که شيعيان مخالف ايشان بودند. از اين رو؛
گاه مطالبي از زبان امامان شيعه نقل کرده اند.
گواه اين مطالب، خبري است که از ابن عباس اين گونه نقل شده است:
(والله ان منّا بعد ذلک السفاح
والمنصور والمهدي يدفعها الي عيسي بن مريم (عليهما السلام)).
اين خبر را سيدبن طاووس نيز در
کتاب ملاحم خود آورده است.
وي همچنين به نقل از ابن حماد آورده است که ابن عباس گفت:
(وقتي پرچم هاي سياه را ديديد که
از سوي مشرق مي آيند، ايرانيان را احترام کنيد که دولت ما را آنان
تشکيل مي دهند).
البته آن چه برخي را به ترديد انداخته، روايت هايي است که از مهدي
در کنار رايات سود نام مي برد. براي مثال: شيخ طوسي از جابر جعفي
از امام باقر (عليه السلام) روايت مي کند:
(تنزل الرايات السود التي تخرج من
خراسان الي الکوفه فاذا ظهرالمهدي بعث اليه بالبيعه.
پرچم هاي سياه از خراسان بيرون ودر کوفه فرود مي آيند وآن گاه که
مهدي آشکار شود، با او بيعت مي کنند).
|