|
خطبه عرشيه عرفانيه در نعت حضرت ولي عصر
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله المتجلي بنور جماله علي الملک والملکوت المحتجب في عز
جلاله بشعشعته اللاهوت والصلوة والسلام علي المجلي الاتم وسفيره
الاعظم ونبيه الخاتم محمد وآله معادن العلم والحکم سيما علي سر
الاسرار العليه وخفي الارواح القدسيه معراج المعقول موصل الاصول
قطب رحي الوجود مرکز دائره الشهود کمال النشأة ومنشاء الکمال جمال
الجميع ومجمع الجمال الوجود المعلوم والعلم الموجود المائل نحوه
الثابت في الولود المحاذي للمرات المصطفويه المتحقق بالاسرار
المرتضويه المترشح بالانوار الالهيه المربي بالاستار الربوبيه فياض
الحقائق بوجوده قسام الدقائق بشهوده الاسم الاعظم الالهي الحاوي
للنشات الغير المتناهي غواص اليم الرحمانيه مسلک الالاء الرحيميه
طور تجلي اللاهوتيه نار شجره الناسوتيه ناموس الله اکبر غايه البشر
ابي الوقت مولي الزمان الذي هو للحق امان ناظم مناظم السرو العن
مولانا خاتم الاوصياء حجه بن الحسن عليه الصلوه والسلام.
اشعار محمد حسين اصفهاني مشتهر به کمپاني
|
قد حاز شعبان عظيم الشرف
فقد تجلي فيه وجه الباري
واي نور هو نور النور
اشرق نور من سماء الذات
نور الولايته المحمديه
به استنار عالم الامکان
اشرق کالشمس ضحي النهار
اکرم به من غائب مشهود
ليس سواه نير مغيب |
|
من معدن اللطف الجلي والخفي
بنوره القاهر للانوار
يندک في سناه نور الطور
تجلو به حقائق الصفات
في اعظم المظاهر العليه
بل نشاه الثبوت للاعيان
من مستسر عالم الاسرار
بدا من الغيب الي الشهود
فهو عن الغيب المصون يعرب |
(غرته)
|
غرته قره عين المعرفه
تشرق من طلعته شمس الابد
وکيف وهو خام الولايه
ووجهه المضئي مصباح الهدي
والکوکب الدري في السماء
والله کل ما يشاء يهدي
وصدره کنز جواهر الحکم
وقلبه مقلب القلوب
وعينه مرات غيب الذات
لسانه ناطقه الوجود
وکيف لا وهو لسان الباري
واليمن کل اليمن في جبينه |
|
حقيقت الحق بها منکشفه
ليس لها حدو لا امد
فهل لغايه الکمال غايه
يزداد نورا وضياء ابدا
مشکوه ذاک النور والضياء
ينوره والنور نور المهدي
معدن اسرار الحدوث والقدم
وعنده مفاتح الغيوب
عينا بلا تعين الصفات
معرف الرسوم والحدود
ينبئي عن حقايق الاسرار
والخير کل الخير في يمينه |
(ولي الامر)
|
وهو ولي الامر لاسواه
ومصدر الوجود في البدايه
کل لسان المدح عن جلاله
بذالک الجلال والجمال |
|
ومبدء الخير ومنتهاه
وغايه الايجاد في النهايه
وابهر العقول في جماله
قد ختمت دائره الکمال |
(بشراک)
|
بشراک يا فاتحه الوجود
رب المعالي وربيب المجد
روح الهدي عقل العقول الشامخه
وملتقي القوسين في الوجود
هو المدار بل هو المدير
وعالم الابداع تحت امره
وعالم الابداع تحت امره
بقيه الله وصفوه الرسل |
|
بخاتم الولايه الموعود
ووارث المجد ابا عن جد
قلب النقي نفس نفوس الباذخه
ومرکز المحيط في الشهود
بامره التکوين والتدبير
ونشاه التکوين والتدبير
ونشاه التکوين دون قدره
ونخبه الوجود ما شئت فقل |
(التهنيه)
|
لک الهنايا سيد البرايا
بالجوهر الفرد من الجواهر
والمقصد الاقصي من الايجاد
لطيفه اللطائف القدسيه
نتيجه النفوس والعقول
من جنت الاسماء اسمي شجره
تطور الوجود في ادواره
وجائت القوي في الاستکمال |
|
بما حباک واهب العطايا
في الحسن والکمال والمفاخر
والغايته القصوي من
المبادي
صحيفه الفضائل النفسيه
في قوسي الصعود والنزول
لدوحته الوجود
ازکي ثمره
فجاء بالاکمل من اطواره
بصوره جلت عن المثال |
(انهض علي اسم الله)
|
يا غائبا مثاله عيانه
يا کعبه التوحيد من جور العدي
يا صاحب البيت ومستجاره
يا شرف المشاعر العظام
يا غايه الامال يا اقصي المني
يا دوحه المجد العظيم شانها
متي نراها والقطوف دانيه |
|
انهض علي اسم الله جل شانه
تهدمت والله ارکان الهدي
الا تري قد هتکوا استاره
عطفا علي شعائر الاسلام
نهضا متي تحل في وادي
المني
لهفي لها تقطعت اغصانها
متي نراها والثمار زاکيه |
(الغوث)
|
الغوث ايها الکتاب الناطق
نهضا فقد الت الي الخراب
تکادان تطفي ظلمته الفتن
انشر لواک ايها الموتور
يا صاحب الامر اغث دين الهدي
يا صاحب العصر لقد طال المدي
يا ايها القائم بالقسط اقم
لدين ابائک من اعدائه
وطهر الارض من الارجاس
وما جناه الجبت والطاغوت
متي نري سيفک في الرقاب |
|
فالحرب قد بانت لها الحقائق
معاهد السنه والکتاب
نور مصابيح الفروض والسنن
فانک المويد المنصور
فانت منصور علي
من اعتدي
اما لسيف الله
ان يجردا
وجهک للدين الحنيف وانتقم
بکفک العادل في قضائه
بسطوه تزلزل الرواسي
فهل علي مثلک لايفوت
کانه صاعقه العذاب |
ميلاد مسعود حضرت بقيه الله
ولادت با سعادت حضرت بقيه الله ولي عصر حجت بن الحسن العسکري صلوات
الله عليه وعلي آبائه در ماه شعبان سنه 255 هجري واقع شده است ودر
سر من راي بوده است.
واما کيفيت ولادت با سعادت آن اختر تابناک برج امامت مطابق اسناد
ومدارک معتبره بنحو اختصار اين است شب نيمه شعبان بوده حضرت امام
حسن عسکري عليه السلام فرمود به حکيمه خاتون اي عمه امشب نزد ما
باش که دراين شب متولد مي شود فرزند گرامي من حجت وقائم آل محمد که
ذات احديت جلت عظمته زنده مي گرداند زمين را به ظهور او به علم
وايمان وهدايت بعد از آنکه مرده باشد به شيوع کفر وضلالت.
حکيمه گويد: گفتم از که به هم مي رسد اي سيد من وحال آنکه من در
نرجس هيچ اثر حملي نمي يابم فرمود که از نرجس به هم مي رسد نه از
ديگري پس جستم وپشت کمر وشکم نرجس ملاحظه ومعاينه نمودم ولي هيچ
گونه اثري نيافتم پس برگشتم محضر حضرت وعرض کردم آن جناب تبسم
فرمود وگفت هنگام صبح اثر حمل بر او ظاهر خواهد شد.
مثل او مانند مادر موسي است که تا هنگام ولادت هيچ تغييري بر او
ظاهر نشد واحدي بر حال او اطلاع نيافت زيرا که فرعون شکم زنان
حامله را مي شکافت براي طلب حضرت موسي واکنون حال اين فرزند در اين
امر مشابه است به حضرت موسي عليه السلام.
در اخبار وارد است که منجمين ومعبرين عصر فرعون مقدم حضرت موسي
عليه السلام را پيش بيني وخواب فرعون را تعبير کرده بودند واو هم
مطلع شده بود که هلاک او وخراب ملکش بر اثر همان پيش بيني منجمين
به دست موسي (عليه السلام) انجام پذيرد ايناست که خوف وترس بسيار
از پديدار گرديدن موسي داشت لذا در جستجوي زنان حامله برآمد وبه
وسيله قابله ها زنان باردار را تحت نظر ومراقبت قرار داد ودستور
داد به محض اين که پسري متولد گردد فورا به او خبر بدهند تا او را
بکشد وزنده نگذارد که مبادا آن پسر همان موسي کذايي بوده باشد.
اما تو مشيت وقدرت خداي دادگر را بنگر که بايست به کوري چشم فرعون
انعقاد نطفه موسي (عليه السلام) در دربار او تحقق پذيرد ودر دامن
خود فرعون پرورش يابد وبالاخره به حساب طاغوت زمان برسد وبه ظلم
فرعون خاتمه دهد وريشه فرعون را بر کند.
وبه همين جهت بود که تا هنگام ولادت موسي عليه السلام اثر حمل در
مادرش ظاهر وآشکار نبود وبه محض تولد او خداوند به مادرش وحي فرمود
که فرزندت را شير بده واگر خوفي وترسي به دل از کشتن پسرت داري او
را به دريا افکن واو را به ما بسپار که ما خود به لطف خود او را
نگهبان واو را به دريا افکن واو را به ما بسپار که ما خود به لطف
خود او را نگهبان واو را از پيغمبران برگزيده خود قرار خواهيم داد
کما اشار اليه نص الکتاب الالهي لقوله تعالي:
(واوحينا الي ام موسي ان ارضعيه فاذا خفت عليه فالقيه في اليم
ولا تخافي ولا تحزني انا رادوه اليک وجاعلوه من المرسلين) (آيه 7
سوره ي قصص).
در اين مقام بانوي محترمه پروين اعتصامي را تحت عنوان (لطف حق)
اشعاري است که مناسبا للمقام آن را مي آوريم:
لطف حق
متخذ از ديوان پروين اعتصامي
|
مادر موسي چو موسي را به نيل
خود ز ساحل کرد با حسرت نگاه
(گر نگردد شاملت لطف خداي)
وحي آمد کاين چه فکر باطل است
ما گرفتيم آنچه را انداختي
در تو تنها عشق ومهر مادري است
نيست بازي کار حق خود را مباز
سطح آب از گاهوارش خوشتر است
به که برگردي به ما بسپاريش
ما بسي گم گشته بازآورده ايم
ميهمان ماست هر کس بي نوا است
در ميان مستمندان فرق نيست
ناخدايان را کياست اندکي است |
|
درفکند از گفته ي
درب جليل
گفت کاي فرزند
خورد بي گناه
چون رهي زين کشتي
بي ناخداي
رهرو ما اينک
اندر منزل است
دست حق را ديدي
ونشناختي
شيوه ي ما عدل
وبنده پروري است
آنچه برديم از
تو باز آريم باز
دايه اش سيلاب وموجش
مادر است
کي تو از ما
دوست تر مي داريش
ما بسي بي توشه را پرورده
ايم
آشنا با ماست چون
بي آشناست
اين غريق خرد
بهر غرق نيست
ناخداي کشتي
امکان يکي است |
لمولفه
|
(اي خدا تو موسي ما را رسان
(موسي ما مظهر عدل تو است
جان رباني ثناگو تا ابد |
|
شر اين
فرعونيان از ما رهان)
کش ظهورش بي شک
از فضل تو است)
بر ولي عصر آن مظهر عدل صمد |
باري حکيمه گويد نرجس خوابيد ومن مراقب حال او بودم واو به حال خود
آرام خوابيد تا نزديک به طلوع فجر پس از خواب جستن نمود به اضطراب
فتم آيا اثري از وضع حمل در خود مي بيني نرجس گفت بلي من او را به
سينه خود چسبانيدم ابو محمد عليه السلام آواز دادند اي عمه سوره (انا
انزلنا في ليله القدر) را بر او بخوان من خواندم پس گفتم آيا اثري
ظاهر شد گفت بلي همان است که مولاي من شما را خبر دادند من مشغول
خواندن سوره ي قدر بودم که آواز جنين برآمد آن هم با اينکه در شکم
مادر بود با من همراهي مي کرد در خواندن سوره قدر پس بر من سلام
نمود من تعجب کردم حضرت صدا کرد اي عمه تعجب مکن از قدرت حقتعالي
که ما را حجت خود گردانيد وناطق وگويا نمود به حکمت در طفوليت وحجت
بر خلق نمود در بزرگي حکيمه گفت: چون کلام حضرت امام حسن عليه
السلام تمام شد نرجس از نظرم غائب شد گويا پرده اي کشيده شد در
ميان من واو پس زود رفتم به خدمت امام حسن عسکري عليه السلام وگفتم
اي مولاي من نرجس ناپديد شد.
حضرت فرمود جزع مکن برگرد او را در جاي خود خواهي ديد چون برگشتم
پرده گشوده شد ونوري در پيشاني نرجس ساطع بود که ديده ي مرا خيره
کرد آن طفل نوزاد يعني حضرت صاحب را ديدم که رو به قبله به سجده
افتاده ودو زانوي خود را بر زمين گذاشته انگشت سبابه به جانب آسمان
بلند کرده ومي گويد:
(اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشريک له وان جدي رسول الله وان
ابي اميرالمومنين وصي رسول الله) پس يک يک از آباء طاهرين خود را
شمرد تا به خودش رسيد پس گفت (اللهم انجزلي وعدي واتمم لي امري
واملاء الارض بي عدلا وقسطا) يعني خداوندا وفا کن به وعده ي نصرت
که به من فرموده اي وامر خلافت وامامت مرا تمام گردان وپر کن زمين
را به عدل وقسط وسيله من.
ودر روايت آمده که حکيمه خاتون گفت بعد از سه روز از ولادت حضرت
صاحب الامر عليه السلام مشتاق لقاي او شدم رفتم به خدمت حضرت امام
حسن عسکري عليه السلام پرسيدم که مولاي من کجاست فرمود که سپردم او
را به آن کسي که از ما وتو به او احق واولي بود چون روز هفتم شود
بيا نزد ما چون روز هفتم رفتم گهواره اي ديدم بر سر گهواره دويدم
مولاي خود را ديدم مانند ماه شب چهارده بر روي من مي خندد وتبسم مي
فرمود
پس حضرت آواز داد که فرزند مرا بياور چون به خدمت آن حضرت بردم
زبان در دهان مبارکش گردانيد وفرمود سخن بگو اي فرزند، حضرت صاحب
الامر عليه السلام شهادتين فرمود وصلوات بر حضرت ختمي مرتبت محمد
(صلى الله عليه وآله وسلم) وسائر ائمه فرستاد وبسم الله گفت وآيه مبارکه (ونريد ان نمن
علي الذين استضعفوا في الارض) (الخ آيه 5 سوره قصص) تلاوت نمود پس
حضرت امام حسن عسکري پدر بزرگوارش فرمود که بخوان اي فرزند آنچه حق
سبحانه وتعالي بر پيغمبران فرستاده است.
پس ابتدا نمود از صحف آدم وبه زبان سرياني خواند وکتاب ادريس وکتاب
نوح وکتاب هود وکتاب صالح وصحف ابراهيم وتورات موسي وزبور داود
وانجيل عيسي (عليه السلام) وقرآن جدم حضرت محمد مصطفي صلي الله
عليه وآله را خواند پس قصه هاي پيغمبران را ياد کرد.
پس دارد که حضرت امام حسن عسکري عليه السلام فرمود که چون حق تعالي
مهدي اين امت را به من عطا فرمود دو ملک فرستاد که او را به سرا
پرده عرش رحماني برند آنگاه حقتعالي به او خطاب نمود مرحبا به تو
اي بنده ي من که تو را خلق کرده ام براي ياري دين واظهاهر امر
شريعت خود وتوئي هدايت يافته بندگان من قسم به ذات خودم مي خورم که
به اطاعت تو ثواب مي دهم وبنا فرماني تو عقاب مي کنم مردم را وبه
سبب شفاعت وهدايت تو بندگان را مي آمرزم وبه مخالفت تو ايشان را
عذاب مي کنم اي دو ملک برگردانيد آن را به سوي پدرش واز جانب من به
او سلام برسانيد وبگوئيد که او در پناه حفظ وحمايت من است او را از
شر دشمنان حراست ومحافظت مي نمايم تا هنگامي که او را ظاهر نمايم
وحق را به او پرپا دارم وباطل را به او سرنگون سازم ودين حق براي
من خالص باشد.
نگارنده گويد به اميد چنان روزي که خداي قادر قاهر فرمان ظهور حضرت
ولي عصر را صادر وحکم عدل وقسط خود را وسيله آن مظهر قائم بالقسط
جاري در سراسر جهان بفرمايد وما را از انتظار ظهورش واز هجران
ديدارش با تجلي آن مظهر الله نور مسرور وقلوب ما را شاد وخرسند
فرمايد.
|
سامره را کرده چو رشک جنان
مهدي موعود شه بي نظير
وارث آثار همه انبياء (عليهم السلام)
آنکه کند نور وي آخر ظهور
بودن ما از اثر بود اوست
الغرض امروز بود او امام
اي که به دست تو بود انتقام
کي رسدت رخصت وفرمان حق
شاد کني خاطر ناشاد ما
مژده که روي خدا ز پرده برآمد
بي خبران را ز فيض کل خبر آمد
معني واجب گرفت صورت امکان
گشت عيان سر صادرات نهاني |
|
مقدم مسعود امام
زمان
موسي وعيساش وزير وسفير
معدن اوصاف
همه اوصياء
ساحت دنياست ورا کوه طور
نعمت ما شمه از جود اوست
دارد از او جمله عالم
قوام
تيغ قضا وقدرت در نيام
تا که دهي تو سر
وسامان حق
جمع کني فرقت افراد ما
رايت داور به
خلق جلوه گر آمد
مظهر کل در لباس جلوه گر آمد
شعشعه گسترد جلوه ي صمداني
طاق طلب را قويم گشت مباني |
شاهد غيبي رسيد
وداد نشاني
از لمعات جمال قادر سبحان
|
عقل نخستين بزرگ صادر اول
راه هدي را يکي فروخته
مشعل
حجت غائب ولي ايزد منان
راز جهان را دلش خبير
کماهي
فکر بکنه وجلال وقدرش واهي
پرده نشين حريم لم يزلي اوست
مرشد ومولي وپيشوا وولي اوست
خواهيش پيدا شمار وخواهيش
پنهان
وي گهر آبدار درج کرامت
خيز بر افراز يک سر آن قد وقامت
خيز تو اي کنز مخفي احديت
از تو عيان است جلوه ي صمديت
مظهر عدل خداي قاهر منان
کام دل ما زيک نگاه تو حاصل
چشم به ره
جان به سينه مرگ مقابل |
|
کالبد مستنير وجان ممثل
هادي ومهدي سمي احمد مرسل
قائد پرکار بارگاه الهي
قدرش برتر زحد لا يتناهي
عقل بقرب وکمال وجاهش حيران
شاهد غيبي دلبر ازلي اوست
باري سر خفي ونور جلي اوست
اي قمر تابناک برج امامت
اي بقد وقامت تو شور قيامت
خيز وبر افروز يکدم آن رخ احسان
کيست که پيدا کند کنوز هويت
شاهد حقي ومظهر صمديت
اي به تو مشتاق جان ودل به
تو مايل
سوخت ز عشق تو جان ورفت ز کف دل
نور خدا کن عيان ز چهره ي رخشان |
|