اشراق مربوط به ولي عصر حضرت مهدي

اين اشراق مشتمل بر چند مطلب بسيار مهم است که دانستن آن لازم است وفهرست آن از اين قرار است

اولا اينکه چرا در عالم وجود حجت وولي وامام لازم است والساعه حجت عصر وولي دهر کيست؟

ثانيا امتيازات ومشخصات وعلامات حجت وولي وامام چيست؟

ثالثا وجود ولي عصر که عمر مبارکش طولاني شده وممکن است بيشتر از اين هم عمر او طولاني وحيات او باقي باشد آيا امکان دارد انسان داراي عمر زياد وطولاني باشد؟ ودر عين حال جوان وسالم بماند؟

رابعا وجود مبارک ولي عصر وحجت زمان که الساعه از ديدها پنهان است در کجاست؟

خامسا وجود شريف حجت عصر وامام زمان در اين غيبت کبري به حکومت چه اسمي غائب وپنهان است وهنگامي که تجلي وظهور فرمايد به حکومت چه اسمي ظاهر وآشکار خواهد شد؟

سادسا اينکه دارد وقتي ولي عصر ظهور نمايد همه کس او را شهود نموده ومي بيند وسخن وکلام آن بزرگوار را مي شنود آيا آن حضرت هم وسيله تلويزيون در مشهد خلايق جهان قرار مي گيرد وآيا وسيله راديو سخن حضرتش پخش مي شود يا به نحو ديگر است؟

سابعا ولي عصر وامام زمان در حال غيبت چگونه فيضش به عالم وجهانيان مي رسد؟

ثامنا حضرت ولي عصر که ظهور نمايد در قبال قواي جنگي روز وسلاح اتمي وشيميائي چگونه مبارزه مي فرمايد وچگونه قواي دشمن را مغلوب مي نمايد؟

تاسعا علامات ظهور ولي عصر چيست؟ وآيا وقت ظهورش معلوم ومشخص است يا علمش در دست رس کسي نيست؟

عاشرا برنامه ولي عصر وامام زمان با سائر ائمه اطهار که قبل از آن بزرگوار بودند چه تفاوت وامتياز دارد؟

اين ده مطلب با اهميت مورد بحث وتحقيق عميق ضمن اين اشراق است خذ واغتنم که کمتر کسي به ميدان تحقيق آن از نظر قرآن وبرهان وعرفان آمده است.

اثبات حجت وولي از طريق قرآن وبرهان وعرفان

استدلال بوجود الحجه از طريق قرآن ومنطق وحي همانا باستناد آيه مبارکه ي (اني جاعل في الارض خليفه) (آيه 30 سوره بقره).

بيانش اجمالا اين است که ذات حقتعالي ومبدء اعلي جعل خليفه را نسبت به ذات اقدس خود داده است اضمارا زيرا ضمير موضوع است از براي نفس بدون اشعار به هيچ صفتي از صفات واگر جاعليت در رتبه ي ذات ثابت شد مجعول مي خواهد ازلا وابدا وسرمدا والا لازم آيد تحقق احد مضافين بدون طرف ديگر واين محال است پس هميشه مجعول در اضافه اشراقيه به نفس اضافه جاعليت حاصل شده وتحقق پيدا مي کند. بعلاوه حقتعالي در صفات ذاتيه فاعل بالعنايه است، بنابراين نفس تصور جاعليت کافي است در تحقق مجعول واين معني يعني فاعل بالعنايه بودن حقتعالي چون ذاتي است پس غير قابل تخلف است بنابراين ازلا وابدا ارض سفليات وسماء اشباح وعلويات وبطور کلي عالم امکان آني بدون حجت ومظهر وخليفه نخواهد بود وهيچگاه از حجت خالي نخواهد بود وگرنه صفت ذاتي متخلف شده وکاشف است از عدم ذات تعالي عن ذالک.

وبه همين آيه شريفه ناظر است خبر شريف صادر از لسان مقام عصمت ومعدن حکمت حضرت امام صادق کاشف حقايق عليه الصلوة والسلام که فرموده است (لولا الحجه لساخت الارض باهلها) اي ارض الامکان باهلها اي الوجودات الامکانيه اي هلکت بمعني انها کاشفته عن هلاک المرتبط اليه وهو محال.

ونيز فرموده (الحجة قبل الخلق ومع الخلق وبعد الخلق) که کاشف است بر لزوم وجود حجت ازلا وابدا وسرمدا پس خلاصه اينکه حجت از لوازم شئون ذاتيه حق تعالي است واز اين جهت قابل تخلف در آني از آنات زمانيه ومراتب وجود نخواهد بود اعم از اينکه جعل تعلق گرفته باشد به ايجاد بدوي واحداثي ويا بقائي وسرمدي بنابراين ممکن است مصلحتي اقضا کند به اينکه ابقاء خليفه کند نه اظهار واحداث ودر مورد ولي عصر بقيه الله حضرت مهدي عليه الصلوه والسلام خداوند بر حسب مشيت ذاتيه اش ابقاء جعل فرموده وتا زمانيکه مصلحت بداند از انظار او را مستور ودر تحت دولت زماني وحکومت اسم مبارک يا غائب ويا باطن ويا خفي او را از مرئي ومنظر پنهان ومخفي وبه محض اينکه مصلحت در تجلي وظهورش داند او را در مشهد خلايق جهان قرار داده دولت زماني اسم مبارک يا ظاهر ويا جلي را در مورد حضرت بقيه الله دوازدهمين نير برج امامت وولايت متحقق واو را امر به ظهور فرمايد اما در عين حال از آنجا که ولي عصر ارواحنا له الفداء مظهر ظاهر في بطونه وباطن في ظهوره است با اينکه فعلا از انظار خلق مستور وغائب است اما از حيث اشراقات وتجليات فيض خلافت آن حضرت تکوينا وتشريعا به عالم وجود مي رسد وخلق جهان از فيض وجودي ولطف او بهره مي برند واين فيض اثر وجود آن حضرت است مي خواهد ظاهر باشد يا غائب في المثال خورشيد اگر در وراي ابر هم باشد فيضش به عالم مي رسد مثل امام زمان وحجت عصر در حال غيبت مانند شمس است که لکه ابري آن هم از نظر مصلحت وعدم قابليت جهانيان مانع رويت وشهود آن شمس ولايت کليه مطلقه گرديده است اين است که خواجه نصير طوسي آن حکيم قدوسي در متن تجريد فرموده است (وجوده لطف وتصرفه لطف آخر وعدمه منا) اي غيبته بحسب عدم قابليتنا منا.

بالجمله (اني جاعل في الارض خليفه) تعبير بارض از حيث سفليت وتسفل نسبت به عالم وجوب سرمدي است که از او تعبير بسما ربوبيت مي شود.

اينجا تعبير کرده به جاعل که دلالت بر ثبات ودوام مي کند يعني ازلا وابدا وسرمدا جاعليت خليفه ومظهر اتم از لوازم ذات حق تعالي است به همين جهت تعبير (باني جاعل) شده چون در غالب صفات ذاتيه تعبير به ضمير متکلم وحده مي شود.

خلاصه اين جعل جعل ذاتي وتکويني است که به فيض اقدس در مرتبه لاهوت به دليل (کنت نبيا وآدم بين الماء والطين) يعني بين العلم والعين در عالم اعيان ثابته ثابت بوده است واز شئون ذاتيه حق است وانقطاع اين مجعول مستحيل بالذات است پس هميشه خليفه الله لازم است در تمام عوالم. ديگر اينکه خليفه بايستي مستجمع جميع صفات مستخلف عنه باشد ويکي از صفات حق ازليت وسرمديت است پس بايستي حجت ومظهر او هم دائم باشد وانقطاع پيدا نکند وهيچ دوره وهيچ عصر وزماني ولو آني خالي از مظهر وحجت نباشد چه حجت وجه الله الباقي ومظهر يا دائم الفضل علي البريه است پس انقطاع ندارد. لذا از حضرت امام صادق عليه السلام در معني قول خداي عزوجل منقول است که اينکه حق تعالي فرموده: (کل شيء هالک الا وجهه) (آيه 88 سوره قصص).

حضرت فرموده است: نحن وجه الذي لايهلک (جلد دوم بحار علامه مجلسي صفحه 106).

وايضا - عن مولانا الصادق عليه السلام عن ابيه الباقر عليه السلام عن ابيه السجاد عليه السلام: قال نحن ائمه المسلمين وحجج الله علي العالمين وساده الموسمنين وقاده الغر المحجلين وموالي المومنين ونحن امان لاهل الارض کما ان النجوم امان لاهل السماء ونحن الذين بنا يمسک الله السماء ان تقع علي الارض الا باذنه وبنا يمسک الارض ان تبيد باهلها وبنا ينزل الغيث وينشر الرحمه ويخرج برکات الارض ولولا ما في الارض منا لساخت باهلها ثم قال ولم تخل الارض منذ خلق الله آدم من حجته لله فيها ظاهر مشهور او غائب مستور ولاتخلوا الي ان تقوم الساعته ومن حجته لله فيها ولولا ذالک لم يعبد الله قال الرواي فکيف ينتفع الناس بالحجه الغائب المستور قال کما ينتفعون بالشمس اذا سترها سحاب (علم اليقين علامه فيض کاشاني - صفحه 90).

مفاد اين روايت شريف نوراني صادر از لسان مقام عصمت ومعادن حکمت اينکه اساسا وجود حجت واسطه فيض است بين خالق ومخلوق ودر واقع فاعل ما به الوجود است چنانکه حق تعالي فاعل مامنه الوجود است پس هميشه فيوضات وبرکات ورحمات وجوديه در تمام عوالم هستي وارض عالم امکان بوساطت او يعني حجت وولي به عالم واهل آن مي رسد بنابراين خالي بودن ارض عالم امکان از حجت موجب انقطاع فيض الهي است واين عقلا محال وممتنع است چنانچه سابقا بيان شد ونقل اين روايت معتبر نوراني در تائيد گفتار مذکور است. مضافا به اينکه حجت الله که ما تعبير از او به ولي الله مي نمائيم ومراد صاحب مقام ولايت کليه مطلقه است اساسا (ولي) از اسماء ذاتيه الهيه است فلا بدله من مظهر ازلا وابدا وسرمدا.

پس بهر دوري وليي واجب است

خود امام حي قائم آن ولي است

 

خواه پيدا در نظر يا غائب است

کو ز صلب طيب پاک علي است

بيان ايمان به غيب

ايمان به غيب واطلاقات غيب در آيات اول سوره بقره

(بسم الله الرحمن الرحين - الم - ذالک الکتاب لاريب فيه هدي للمتقين - الذين يومنون بالغيب ويقيمون الصلوة ومما رزقنا هم ينفقون - والذين يومنون بما انزل اليک وما انزل من قبلک وبالاخره هم يوقنون - اولئک علي هدي من ربهم واولئک هم المفلحون) (آيات اول سوره ي بقره از 1 الي 5).

الم از رموز قرآن است - اين کتاب بدون هيچ شک رهنماي يقين است - آنانکه ايمان به غيب دارند ونماز را بپا مي دارند واز هرچه به عنوان رزق به ايشان مي دهيم انفاق مي نمايند - وآنانکه ايمان به آنجه بر تو نازل کرده ايم وهم به آنچه پيش از تو نازل نموده وهم به عالم آخرت يقين دارند - آنان از لطف وعنايت پروردگار خويش بر راه راست ومنحصرا آنها مفلح ورستگارند.

مقصود ومنطور ما بيان ايمان به غيب است که مراد از غيب چيست؟

مقدمة بايد دانست که در نظر اهل معرفت وکرسي نشينان عرش علم وحکمت الفاظ موضوعند براي معاني عامه پس غيب شامل است مطلق آنچه ماوراي حس وحاس ومحسوس مي باشد بنابراين غيب را اطلاقات ومصاديق بسيار است.

غيب اطلاق مي شود بر مقام غيب احديت مطلقه که آن را مقام کنز مخفي (وغيب الغيوب مطلق) نامند.

غيب اطلاق مي شود بر مقام غيب واحديت که آن را عالم اسماء وصفات الوهي نامند.

غيب اطلاق مي شود بر عالم جبروت که آن را عالم عقول کليه از طوليه وعرضيه نامند.

غيب اطلاق مي شود بز عالم ملکوت اعلي که آن را عالم نفوس کليه وانوار اسپهبديه وعالم ارواح مجرده نامند.

غيب اطلاق مي شود بر عالم ملکوت اسفل که آن را عالم مثال وعالم اشباح نامند.

غيب اطلاق مي شود بر حضرت هاهوت ولاهوت وجبروت وملکوت اين چهار حضرت هم متصف به باطنيت وظاهريت وهم به غيبت وشهادت متصف هستند چه هر حضرتي نسبت به مافوق خود ظاهر وشهادت مي باشد ونسبت به مادون خود باطن وغيبت است مثلا حضرت هاهوت که مقام احديت وتعيين اول مي باشد نسبت به مقام غيبت الغيوب که مقام کنه ذات حق وباطن مطلق است عالم شهادت وظاهر است ونسبت به حضرت لاهوت که مادون او مي باشد عالم باطن وغيب است وهمچنين حضرت لاهوت که مقام تعين ثاني ومقام واحديت مي باشد نسبت بمادون که حضرت جبروت است غيب وباطن است وهمچنين حضرت جبروت که مقام عالم عقول طوليه وعرضيه است نسبت بمافوق خود شهادت وظاهر است ونسبت بمادون خود که حضرت ملکوت است غيبت وباطن است وهمچنين حضرت ملکوت که عالم نفوس کليه وعالم برزخ ومثال مي باشد نسبت به حضرت ناسوت باطن وغيب است ونسبت به حضرت جبروت شهادت وظاهر است واما عالم ناسوت چون مادون او عالمي نيست لذا عالم شهادت مطلقه وظاهر مطلق است وهمچنين مقام غيب الغيوب غيب مطلق وباطن مطلق است چه ماوراي او چيزي نيست.

ونيز غيب اطلاق مي شود به غيب القوي

غيب اطلاق مي شود بر غيب النفس وغيب الروح وغيب السر وغيب الخفي وغيب الاخفي.

غيب اطلاق مي شود بر تمام نشات وعوالم ماوراء الطبيعه از برزخيه واخرويه وجميع مواطن غيبيه.

غيب اطلاق مي شود بر قيامت صغري وقيامت وسطي وقيامت عظمي وقيامت کبري.

غيب اطلاق مي شود بر موقف حساب وموقف کتاب وموقف تطاير کتب وموقف ميزان وموقف صراط.

غيب اطلاق مي شود بر يوم البعث ويوم النشور ويوم المعاد ويوم الفزع ويوم الصعق.

غيب اطلاق مي شود بر تمام جنات از جنت نعيم وجنت فردوس وجنت عدن وجنت رضوان.

غيب اطلاق مي شود بر جنت الآثار وجنت الافعال وجنت الصفات وجنت الذات.

غيب اطلاق مي شود بر جنت اللقا وجنت الوصل وجنت الشهود المعبود.

غيب اطلاق مي شود بر دوزخ ودرکات آن وجهنم وانواع عذاب آن.

غيب اطلاق مي شود بر ايمان بخلود در جهت وخلود در جهنم.

غيب اطلاق مي شود بر ايمان وايقان به نبوت جميع انبيا وسفراء الهي از آدم تا خاتم.

غيب اطلاق مي شود بر ايمان وايقان به ولايت کليه مطلقه که مختص حضرت ختمي مرتبت واوصياي اوست.

غيب اطلاق مي شود بر ايمان وايقان به خلافت وامامت ائمه اثني عشر واوصياي قديسين خاتم الانبياء که اول آنها حضرت علي مرتضي وآخر آنها خاتم الاوصياء حضرت مهدي ولي عصر ارواحنا لهم الفداء است.

غيبت اطلاق مي شود بر امام غائب شخص ولي عصر حضرت بقيه الله مهدي قائم آل محمد عجل الله فرجه الشريف.

بالجمله آنچه اشاره شد همه از اطلاقات غيب ومصاديق آن است که ايمان ويقين به تمام اقسام آن از ضروريات دين اسلام است ومومن عارف بايد ايقان برهاني وعياني وشهودي بتمام مراتب غيب علي الاطلاق داشته باشد.

بيان تخصيص غيب مطابق روايات معتبره به امام غائب

اما بايد دانست که کلمه غيب در آيه مذکوره (الذين يومنون بالغيب) يک معناي تخصيصي دارد که مطابق عقل ونقل وقرآن واخبار است وآن اين است که مراد از غيب در آيه ي مبارکه امام غائب حضرت مهدي دوازدهمين نير برج امامت وولايت است چنانچه در تفاسير معتبره تصريح به آن شده مخصوصا در تفسير برهان که آيات قرآنيه را از قول معصوم تفسير مي نمايد وحق هم همين است، زيرا معصومين وائمه اطهار عليهم السلامند که عالم به تنزيل وتاويل قرآن وعالم به محکم ومتشابه قرآن وعالم به ظاهر وباطن قرآن وعالم برموز واسرار قرآنند.

در تفسير برهان ابن بابويه از حضرت امام صادق کاشف حقايق الذي انکشف له الملک والملکوت روايت نموده است که آن حضرت فرموده (الغيب هو الحجه الغائب) يعني مراد از غيب در آيه شريفه مخصوصا ومنحصرا حجت غائب است. ونيز در حديق ديگر از جابر بن عبدالله انصاري از حضرت رسول اکرم (صلى الله عليه وآله وسلم) روايت شده که بعد از ذکر ائمه اثني عشر تا حضرت مهدي (عجل الله فرجه) مي فرمايد: (طوبي للصابرين في غيبته طوبي للمقيمين علي محبته اولئک من وصفهم الله تعالي في کتابه فقال (الذين يومنون بالغيب) الحديث، يعني خوشا به حال کساني که در زمان غيبت حضرت مهدي (عجل الله فرجه) صبر مي کنند خوشا به حال کساني که بر دوستي وبر محبت آن حضرت ثابت واستوار واستقامت وايستادگي دارند آنان کساني هستند که خاي عزوجل در کتاب خود قرآن توصيف آنان نموده وفرموده است (والذين يومنون بالغيب). ونيز در روايت معتبر ديگر آمده است به قنل از تفسير برهان صفحه 53 عن ابي بصير عن ابي عبدالله عليه السلام قال کتاب علي لاريب فيه هدي للمتقين قال المتقون شيعتنا الذين يومنون بالغيب الحديث، ونيز عن داود بن کثير الرقي عن ابي عبدالله عليه السلام في قوله عزوجل (الذين يومنون بالغيب) قال من آمن بقيام القائم انه حق.

ونيز عن يحيي بن ابي القاسم قال سئت الصادق عليه السلام عن قول الله عزوجل (الم ذالک الکتاب لاريب فيه هدي للمتقين الذين يومنون بالغيب) فقال المتقون شيعه علي عليه السلام والغيب هو الحجه الغائب وشاهد ذالک قوله تعالي (ويقولون لولا انزل عليه آيه من ربه فقل انما الغيب لله فانتظروا اني معکم من المنتظرين) ونظير اين روايات بسيار است که ما به جهت رعايت اختصار به همين مقدار اکتفا نموديم.

و اگر روي مباني عرفاني هم تکيه نمائيم هر چند غيب به طور اطلاق وانصراف مطلق به فرد کامل غيب به مقام غيب الغيوبي وذات مقدس حق اطلاق شود باز از باب مظهريت خليقه الله براي اسماء الهي بحکم، وعلم آدم الاسماء کلها (آيه 31 سوره بقره) وآيه ي مبارکه، (سنريهم آياتنا في الافاق وفي انفسهم حتي يتبين لهم انه الحق) (آيه 53 سوره فصلت) انسان کاملي که مظهر اسم غائب باشد منحصرا حضرت مهدي ولي عصر مي باشد که از زمان هبوط آدم تا زمان غيبت وجود امام عصر مظهري براي اين اسم در اناسي کامل وجود نداشته وفقط منحصرا حضرت مهدي بقيه الله است که مظهر اسم يا غائب ويا باطن است وبعدا که ظهور وجلوه کامل خواهد نمود به تمام اسماء به باطنيت وظاهريت وغائبيت وشاهديت جلوه گر ومحيط بر تمام عوالم امکان خواهد گرديد واين وعده خداست در قرآن، (هو الذي ارسل رسوله بالهدي ودين الحق ليظهره علي الدين کله وکفي بالله شهيدا) (آيه 28 سوره الفتح).

امام صادق عليه السلام فرمود ومصداق وتحقق اين وعده ي خدا در غلبه دين اسلام بر کل اديان در دولت حضرت بقيه الله مهدي است که حکومت مطلق در آن عصر با قرآن است وتمام دول وملل در تحت حکومت دين مبين اسلام قرار خواهند گرفت، به حکم قرآن (ليظهره علي الدين کله).

آنکه دادخواه از جان، بهر آل ياسين است

در زمان او موقوف از ملل قوانين است

يک خدا ويک ملت يک کتاب ويک دين است

 

در کرامت ومعجز، وارث النبيين است

ني هزارگون مذهب ني هزار آئين است

زان يگانگي گردد عالم خراب آباد

ودر زيارت حضرت بقيه الله ولي عصر ارواحنا له الفدا مي خوانيم:

السلام علي المهدي الذي وعدالله به الامم ان يجمع به الکلم ويلم به الشعث ويملا به الارض عدلا وقسطا وينجز به وعد المومنين (از کتاب منتهي الامال محدث قمي).

سلام بر حضرت مهدي موعود سلام بر آن مولائي که وعده داد خدا به او جميع امم عالم را که جمع کند به او کلمه ها را وروح اتحاد ووحدت در تمام امم وملل جهان ايجاد وبا رفع پريشاني همه را به او جمع وبه سبب ظهور او زمين را پر از عدل وداد نمايد وانفاد فرمايد وعده ي فرجي که به اهل ايمان داده است.

اميد است هر چه زودتر وعده ي الهي نسبت به ظهور آن مظهر قائم بالقسط تحقق پذيرد وبايست اجابت اين دعا از لسان خود حضرت بقيه الله ولي عصر از صقع احديت مسئلت نمائيم زيرا او عبد مقرب وفاني في الله است ولسا ناو لسان الله است وچنين دعائي رد نخواهد شد ملاي رومي خوب گفته است:

(آن دعا حق مي کند چون او فناست

اي شاهد حسن غيب يزداني

اي مصلح عالم اي جهان آرا

اي آيت غيب ذات ناپيدا

باز آي وجهان به عدل وداد آراي

باز آي وجهان چو تار گيسويت

باز آي ودل جهانيان مگداز

باز آي ودو چشم انتظار ما

اي ياور ويارت ايزد يکتا

ملک وملکوت را توئي رهبر

بر کشور شرع مصطفي بنگر

اين خانه ي شرع را عمارت کن

اي روي تو شمع محفل عالم

اي مظهر سر آدم وعالم

برتر ز فصاحت از مسيحائي

باز آي وبگير کشور دين را

بازآ که جهان رهاني از ظلمت

اي مهر سپهر علم ودين باز آي

ما را سر خوان جود واحسانت

اي رهبر عالم اي که صد خضر است

ما تشنه جرعه ي وصال تو

خلقي همه تشنگان ديدارت

تو ظل خداي فرد يکتائي

لطفي کن وخلق راز غم برهان

بر طره شنه الهيا دل بند

گر غرق گناهي اي (الهي) باز

بر حجت غيب حق توسل جو

 

آن دعا وآن اجابت از خداست)

اي مظهر اقتدار سبحاني

اي پرتو آفتاب رباني

پيدا به تجليات رحماني

تا چند درون پرده پنهاني

مپسند به ظلمت وپريشاني

زين بيش در انتظار وحيراني

از طلعت خودنماي نوراني

لطف ازلت کند نگهباني

بر غيب وشهود هم تو سلطاني

اي خسرو تاجدار ايماني

از لطف که مي کشد به ويراني

در شام جهان تو ماه تاباني

اي با تو عصاي پور عمراني

وز حسن فزون ز ماه کنعاني

زين گم شدگان تيه ناداني

از شعشعه ي رخت به آساني

عالم شده شام تار ظلماني

بپذير تو از کرم به مهماني

از شوق لقاي تو بياباني

تو چشمه کوثري ورضواني

اي آب حيات وخضر روحاني

تو منبع لطف وجود واحساني

بنماي رخ اي جمال سبحاني

بگسل ز تعلقات جسماني

نوميد مشو ز لطف رحماني

هر جا که بکار خويش درماني

اشعار درر بار از استاد ما عارف حکيم الهي قمشه اي است که الحق عالي است.

اثبات خاتميت حضرت ختمي مرتبت محمد وحقانيت فرقه شيعه اماميه

استفاده دو نکته مهم از آيات اول سوره بقره که نکته ي اول مربوطه به اثبات خاتميت نبي اکرم حضرت محمد (ص) است ونکته ي دوم اثبات حقانيت فرقه شيعه ي اماميه است.

اما بيان نکته اول آنکه دائره نبوت در حضرت محمد بن عبدالله صلي الله عليه وآله ختم شده است وآيه مبارکه دلالت بر اين واقعيت دارد زيرا ملاک هدايت وفوز وفلاح منحصرا ايمان به مندرجات در اول آيات مبارکات سوره ي بقره که (اولئک علي هدي من ربهم واولئک هم المفلحون)، برهان حصر آن است به قاعده ي ادبي، وچون جمله (والذين يومنون بما انزل اليک وما انزل من قبلک) يکي از مندرجات در آيات مذکوره است ايمان به انبياء سلف ونبي اکرم ما مي باشد وعبارت (من قبلک) در آيه ي شريفه دليل واضح وبرهان لائح بر آن است که بعد از پيغمبر اکرم ما که خاتم انبياء است ديگر پيغمبري نيست چه از انبياء سلف همه عهد وميثاق وايمان به پيغمبر خاتم گرفته شده اهست به مقتضاي (آيه 81 سوره ي آل عمران) ونيز همه پيامبران پيشين بشارت دهنده به بعثت حضرت خاتم النبين الذي سمي في السماء به احمد وفي الارض بمحمد (صلى الله عليه وآله) بوده اند ودر کتب سماويه وصحف الهيه تصريح به آن شده است وجمله ومبشرا برسول ياتي من بعدي اسمه احمد (از آيه 6 سوره ي صف) از جمله آن بشارتها است.

بنابراين وجود انبياء سلف مقدمه اعدادي براي وجود خاتم وبشارت به ظهور آن وجود مقدس مي باشد واگر حضرت محمد بن عبدالله پيغمبر ما خاتم انبياء نبود بلکه او هم مثل سايرين مقدمه ي اعدادي براي وجود خاتم مي بود بايستي ملاک فلاح وهدايت ايمان به وجود پيغمبري بعدي هم باشد وگفته شود (وما ينزل من بعدک) وحال آنکه آيه چنين چيزي ندارد بلکه منحصرا ايمان به وجود آن حضرت که خاتم است وآنچه بر او نازل شده که قرآن است وخاتم کتب آسماني است وايمان به انبياء سلف وآنچه بر آنان نازل گرديده است ملاک فلاح ورستگاري وسعادت سرمدي قرار داده شده است واين خود برهان محکم ودليل متقن است که نبوت به آن حضرت ختم گرديده چنانچه روايت معتبر نبوي مورد اتفاق عامه وخاصه به اينکه پيغمبر خاتم فرموده است (لانبي بعدي) نيز سند خاتميت آن حضرت است وما در کتاب جلوه رباني، علاوه بر استدلال از آيات قرآنيه ده برهان عقلي بر اثبات خاتميت آن حضرت اقامه نموده ايم وکتاب مزبور که به خط مولف است عينا عکس برداري ومنتشر شده است وحتي از جانب مراجع تقليد به عنوان صدور اسلام به کشورهاي خارجي فرستاده شده است.

نکته دوم که مورد استفاده ي ما از آيات مبارکات اول سوره ي بقره واقع گرديده است همانا حقانيت فرقه ي شيعه ي اماميه اثني عشريه است وآن جمله (الذين بالغيب) است وچنانچه اشاره شد مراد از غيب در آيه ي مبارکه وجود ولي عصر امام غائب حضرت بقيه الله مهدي (عجل الله فرجه) دوازدهمين نير برج امامت واختر فروزان آسمان ولايت است. حال بيان استدلال بر مورد استفاده ي ما که حقانيت شيعه اماميه است اجمالا اين است، نظر به اينکه در حديث نبوي که صحت آن مسلم بين فريقين (شيعه وسني) مي باشد به اينکه حضرت رسول خاتم صلي الله عليه وآله وسلم فرموده است:

(ستفترق امتي علي ثلاث وسبعين فرقه واحده منها ناجيه والباقون في النار) با اينکه اگر مراد به غيب در آيه شريفه مذکوره ذات مقدس حق تعالي باشد بايد تمام فرق اسلام همه ناجي ورستگار باشند چه جمله ي (اولئک على هدى من ربهم واولئک هم المفلحون) در ذيل آيات مبارکات مفيد حصر است به اتفاق علماي ادب وصدر ايه شريفه (الذين يومنون بالغيب) بنابر آنکه مراد به غيب حق تعالي باشد دلالت مي نمايد بر آنکه تمام فرق اسلامي ناجي باشند زيرا ملاک هدايت وفلاح ورستگاري را در آيات شريفه پنج چيز قرار داده است.

1- ايمان به خدا 2- اقامه صلوه 3- انفاق مما رزقنا 4- ايمان به آنچه به پيغمبر اکرم وانبياء سلف نازل شده 5- يقين به آخرت. که اين پنج چيز مشترک بين تمام فرق اسلام مي باشد پس بايد همه ي آنها ناجي باشند با اينکه به حکم حديث شريف سابق الذکر يک فرقه را ناجي معرفي وباقي فرق غير ناجي هستند مويد. اين نکته ومثبت اين معني که فقط فرقه ناجيه شيعه اماميه مي باشند حديث شريف نبوي است که فرموده (مثل اهل بيتي کمثل سفينه نوح من تمسک بها نجي ومن تخلف عنها غرق) ونيز تصريح حضرت امام حسن عسکري عليه الصلوه والسلام که در دستخط مبارک فرموده است: وشيعتنا الفئه الناجيه.

حال اگر کسي اشکال کند که آيه در اين صورت وبا اين توجيه فاقد ايمان به مبدا وحق تعالي است جوابا گفته مي شود يکي از چيزهايي که بر پيغمبر نازل شده سوره توحيد است ودر آن سوره ي مبارکه تصريح به مبدا شده است. پس توحيد وخداشناسي در ما انزل اليک، منطوي ومندرج است وديگر آنکه اعتراف به وجود رسول بدون اعتراف بوجود مرسل معقول نيست ونيز صدر آيه که (لا ريب فيه) باشد، دليل بر آن است که ايمان به خدا در آن منظور شده است زيرا معني لاريب فيه، يعني لاريب ولا شک بان هذا الکتاب التدويني القرآني منزل من الله ومن جانب الله، پس اعتراف به خدا در اين آيه نيز مذکور است بنابراين ايمان به غيب که مراد امام غائب است ما به الامتياز فرقه ناجيه ي اثني عشريه، از ساير فرق اسلام است وفرقه ناجيه منحصرا فرقه ي اماميه است که مومن به ولي عصر امام غائب مي باشد وهفتاد ودو فرقه ديگر اگر اشتراک با فرقه اماميه در ايمان به امام غائب نداشته باشند مشمول غير ناجي بوده ورستگار نخواهند بود وناظر است به تحقيق فوق الذکر گفته بلبل بوستان توحيد وولايت لسان الغيب حافظ قرآن

جنگ هفتاد ودو ملت همه را عذر بنه

 

چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند