|
اثبات وجود ولي وحجت وخليفة الله از
طريق براهين وادله عقلي
اثبات وجود ولي دهر وحجت عصر وامام
زمان حضرت مهدي بقيه الله قطب عالم امکان ارواحناه له الفداء از
طريق برهان عقلي ومنطق استدلال
براي اثبات وجود حجت عصر حضرت بقيه
الله مهدي دوازدهمين نير برج امامت واختر فروزان آسمان ولايت
ارواحنا وارواح العالمين له الفداء ما براهين وادله عقليه بسيار
داريم که به لحاظ رعايت اختصار به برخي از آنان براهين ذيلا اشاره
مي نمائيم.
اثبات وجود ولي عصر از طريق برهان
امکان اشرف
از جمله ادله وبراهين يکي برهان
وقاعده اشراف امکان اشرف است که از تاسيس آن در حدود پنجهزار سال گذشته
است وحکماي اسلام از اين برهان محکم البنيان واز اين قاعده شريفه
در موارد بسيار استفاده نموده اند واستفاده ما از اين برهان در اين
مقام اين است:
اگر ذات اقدس خداوند منان در نظام امکان يک فرد از نوع واحد يا
افرادي از نوع واحد ايجاد فرمايد واين افراد هست وموجود باشند
واشرف وافضل واکمل آنها وجودش امکان داشته باشد حکم قاعده امکان
اشرف اين است که اگر فرد اخس وانزل وجود دارد پس لابد اشرف وافضل
از اين نوع حتما بايد موجود باشد در رتبه متقدمه.
زيرا اگر خداي متعال که وجود اخس را بيافريند حتما اشرف را آفريده
است چه اگر نيافريده است يا وجودش محال بوده است وامکان نداشته که
او را نيافريده واين فرض غلط است زيرا که انسان ممکن الوجود است
وماهيت وطبيعت که موجود شد تمام افرادش در امکان علي السوي است.
پس اين ماهيت ممکن الوجود که در اخس وفرد انزل امکان دارد چطور در
فرد اشرف وافضل امکان ندارد پس بدون شک امکان داشته است. فرض دوم
که اگر ايجاد نکرد پس خدا عالم نبوده است به چنين فرد اشرفي واين
فرض هم غلط است چون خداي عالم محيط وعالم به فرد اشرف است.
فرض سوم اينکه علت اينکه فرد اشرف را نيافريد براي اينکه جهات
فاعليتش وافي وقابل نبوده است اين فرض هم غلط است زيرا لازم آيد که
قدرت حق محدود ومتناخي باشد وحال آنکه خدا داراي وقدرت مطلقه
نامتناهيه است وبه ايجاد هر چيز قدرت کامله دارد.
فرض چهارم اينکه علت اينکه خدا فرد اشرف را نيافريد نه از باب عدم
امکان ونه از جهت عدم علم وقدرت حق بوده بلکه از باب عدم مصلحت او
را نيافريده است اين فرض هم غلط است زيرا آن مصلحت که در ايجاد
افراد يا فرد انزل واخس بوده است بلکه به طريق اولي صلاح ومصلحت در
آفريدن او بوده است.
فرض پنجم اينکه علت اينکه خدا فرد اشرف را نيافريد نه از جهات چهارگانه
فوق الذکر بود که فرضش غلط بود زيرا هم امکان داشت وهم خدا عالم
وقادر به ايجاد او بو دوهم مصلحت در آفريدن او بود پس او را
نيافريد لابد بخل وضنتي داشت که او را ايجاد نکرد اين فرض هم غلط
وبديهي البطلان است چه بخل وضنت در ساحت اقدس ربوبي که فياض مطلق
وجواد علي الاطلاق است راه ندارد پس حکم برهان امکان اشرف در ايجاد
ممکن اشرف در تمام ادوار واعصار از ازل تا ابد جاري وساري وبه موجب
همين قاعده شريفه وجود ولي عصر بقيه الله حضرت مهدي صلوات الله
وسلامه عليه الساعه موجود وحضرتش واسطه فيض بين خالق ومخلوق وبا
اينکه از نظر غائب است اما تکوينا وتشريعا فيض آن وجود مبارک به
خلق واهل عالم مي رسد وهو المطلوب.
اثبات وجود ولي عصر از طريق برهان امکان اخس
از جمله ادله وبراهين عقليه برهان وقاعده امکان اخس است وبيان آن
اجمالا اين است: همچنانيکه در قوس نزول فيض حقتعالي ومبدء اعلي از
اشرف شروع شده وبه اخس مطلق منتهي مي شود در قوس صعود نيز از اخس
ابتدا شده وبه اشرف منتهي مي گردد.
وشکي نيست که اشرف موجودات وافضل مخلوقات عقلا ونقلا حضرت خاتم
انبيا محمد مصطفي وعترت واوصياء قديسين آن حضرت بحکم (وانفسنا
وانفسکم) وبحکم اولنا محمد واوسطنا محمد وآخرنا محمد وبحکم کلهم من
نور واحد مي باشند وشبهه نيست که اوليا محمديئين که اول آنها
اميرالمومنين علي وآخر ايشان بقيه الله حضرت مهدي دوازدهمين نير
برج ولايت واختر فروزان آسمان امامت هستند ودر واقع مکمل شريعت
وبعثت حضرت ختمي مرتبت مي باشند وهر گاه يکي از آنها در قوس صعود
موجود نشود فيض حقتعالي ومبدء اعلي به اشرف منتهي نخواهد شد ودر
نتيجه دائره وجود بنحو احسن تشکيل نمي يابد ونظر باينکه خاتم
الاوصياء وجود بقيه الله مکمل وخاتم قوس صعود است بحکم بکم فتح
الله وبکم يختم الله (دو سر خط حلقه هستي- بحقيقت بهم تو پيوستي)
اقتضاء برهان امکان اخس ضرورت وجود آن حضرت را ايجاب مي کند پس
حتما وجودش در عالم لازم است وهو المطلوب.
اثبات وجود ولي عصر از طريق لزوم حصول عبادت ومعرفت تامه
برهان ديگر بر اثبات وجود حجت عصر حضرت مهدي عليه السلام لزوم حصول
موجودات بغايت خود مي باشد وشکي نيست که عبادت تامه ومعرفت کامله
منظور از خلقت وآفرينش موجودات است به حکم (وما خلقت الجن والانس
الا ليعبدون) اي ليعرفون وبحکم حديث شريف (کنت کنزا مخفيا فاحببت
ان اعرف فخلقت الخلق لکي اعرف) وحصول اين عبادت ومعرفت که مقصود از
خلقت است موقوف به بعث رسل وقيام حجت است ونظر به اينکه نبوت در
حضرت عقل کل محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) ختم گرديده وشريعت جامعه کامله آن حضرت تا روز
قيامت باقي است ودوازده حجت اوصياء قديسين آن حضرت متمم ومکمل
شريعت او مي باشند به حکم آيه (اليوم اکملت لکم دينکم واتممت عليکم
نعمتي) وفقد حجت موجب انقطاع فيض وعدم معرف خلايق مي گردد پس وجود
حجت در هر دوري از ادوار وهر عصري از اعصار لازم وضروري است وامروز
حجت عصر وولي زمان منحصرا قطب عالم امکان حضرت بقيه الله مهدي قائم
آل محمد است وهو المطلوب.
اثبات وجود ولي عصر از طريق قاعده وجوب لطف بر خدا
برهان ديگر بر اثبات وجود حجت عصر حضرت مهدي عليه الصلوة والسلام
قاعده وجوب لطف است که وجوب عقلي است بيانش اجمالا اين است که واجب
است عقلا بر خداي تعالي نصب امام وحجت واين وج.ب لطف بر خدا که
مقتضاي رحمت ذاتيه الهيه است به حکم، (ورحمتي وسعت کلشيء) (آيه 156
سوره اعراف) وبه حکم، (کتب علي نفسه الرحمه) (آيه 12 سوره انعام)،
تخصيص ندارد وبه عصري دون عصري وبه زماني دون زماني بلکه اين وجوب
لطف بر خدا مقتضي است که در تمام اعصار وازمان ازلا وابدا حجت در
ميان خلق براي هدايت تکويني وتشريعي بوده باشد وخداي مهربان هرگز
بندگان خود را مهمل نمي گذارد، (ايحبس الانسان ان يترک سدي) (آيه 36
سوره القيامه)، (لن تجد لسنه الله تبديلا) (آيه 62 سوره احزاب) ولذا
هيچگاه ارض خالي از ولي وحجت نبوده است وبه حکم همين قاعده پرفايده
به لطف وعنايت خدا که، (الله لطيف بعباده) (آيه 19 سوره شوري) حجت
عصر ولي دهر وامام زمان منحصرا عليحضرت بقيه الله وجود مبارک امام
دوازدهم نير برج امامت واختر فروزان آسمان ولايت است که (بيمنه
الوري وبوجوده ثبتت الارض والسماء).
|
الغرض امروز بود او امام
بودن ما از اثر بود اوست
اي که نموده است تو را کردگار
اي که به دست تو بود انتقام
کي رسدت رخصت وفرمان حق
شاد کني خاطر ناشاد ما
پر کني از عدل جهان ستم |
|
دار از او جمله عالم قوام
نعمت ما شمه از جود اوست
بهر نگهداري ما
اختيار
تيغ قضا وقدرت در نيام
تا که دهي تو سر
وسامان حق
جمع کني فرقت افراد ما
چشم به لطف تو بود دم بدم |
اثبات وجود ولي عصر از طريق برهان لزوم رابط بين واجب وممکن
برهان ديگر بر اثبات وجود حجت عصر ارواحنا له الفدا برهان لزوم
رابط بين واجب وممکن است بيان اجمالي اين برهان نير عرشي اين است:
نظر به اينکه ذات اقدس حضرت احديت جلت عظمه در نهايت تقدس وتنزه
ودر غايت ترفع است وخلق وعباد در نهايت تسفل وغايت تنزل است
بنابراين بين ذات خداي متعال وخلق او از اين جهت مناسبت ومجانستي
نيست واز طرفي رويت وشهود حسي او ميسر نيست ونيز ملامست ومعاشرت
ومحاجه با خدا امکان پذير نمي باشد پس بايست رابط وواسطه اي هميشه
بين واجب وممکن يعني خالق ومخلوق بوده باشد که ذوجنبتين باشد که
واجد جنبه يل الربي وجنبه يلي الخلقي وبه عبارت ديگر داراي جنبه
لاهوتي وجنبه ناسوتي باشد تا بتواند برزخ بين وجوب وامکان واقع شود
وهر کسي لياقت وشايستگي اين وساطت ورابط واقع شدن بين واجب وممکن
را ندارد مگر انسان کامل ومکمل که در عرف اهل معرفت ودر لسان اخبار
وروايت تعبير از او به حجت شده است واوست که مي تواند رابطه بين
واجب وممکن وواسطه بين خالق ومخلوق باشد زيرا او هم داراي جنبه
لاهوتي وهم داراي جنبه ناسوتي است واوست که مي تواند به جنبه
لاهوتي ويل الربي فيض را از خدا بگيرد وبه جنبه ناسوتي ويل الخلقي
ايصال به خلق نمايد واوست که در نظام تکوين ونظام تشريع هادي ومرشد
خلق است واين انسان ولي وحجت ازلا وابدا بايست در عالم وارض عالم
امکان وجود داشته باشد لذا در روايت معتبر در اصول کافي در باب حجت
از حضرت امام صادق کاشف حقايق عليه السلام نقل شده که فرموده است
(الحجة قبل الخلق ومع الخلق وبعد الخلق) ونکته مهم در لزوم حجت اين
است که خداي حکيم وعليم وجود حجت وخليفه خود را قبل از عالم وجهان
خلقت وقبل از هر چيز آفريده است زيرا او واسطه فيض است وامروز حجت
عصر در نظام امکان منحصرا حضرت مهدي امام زمان عليه السلام است که
فيض الهي وسيله آن وجود مبارک به خلق جهان مي رسد هر چند از نظر ما
غائب است ولي اثر وجود او اين است که عالمي از فيوضات وبرکات وجود
شريف آن حضرت مستفيد وبهره مند باشد اميد است هر چه زودتر فرمان
وامر الوهي به ظهور باهرالنورش صادر وچشمهاي عشاق ومشتاقان ديدار
جمالش منور وروشن گردد. استاد عالي مقام حکيم الهي قشمه اي عالي
سروده اند.
|
اي جمال زيبايت ظل حسن يزداني
اي رخت به نيکوئي ماه در شب عالم
اي به کشور ايمان شهريار بي همتا
چهره دل آرا را بر جهانيان بنما
آيت خدائي تو جان مصطفائي تو
ز انتظار عالم را از کرم برون آر
جنت جمالت را ساز آشکار اي جان
چند ديده ما را در رهت کني جيحون
بر کمال صنع خويش حق تبارک الله گفت
از تو بر سر آدم تاج عز کرمنا است
موسي از جلالت يافت ملک وعزت ودولت
زان جمال قدوسي پرده برفکن کز عشق
هم نهان وهم پيدا در مثل چو خورشيدي
اي عجب به پنهاني مي زند ره دلها
حال ما مسلمانان در هم است وبي سامان
از عطاي مسکينان ملک حسن واحسانت
چشم عاشقان تا کي ريزد از فراقت خون |
|
گشته آشکار از وي
سر غيب پنهاني
چهره دل آرايت
آفتاب نوراني
وي به عرصه ي
امکان گنج علم سبحاني
چند رخ نهان سازي اي که بر جهان جاني
قلب مرتضائي تو
هفت سر قرآني
ساز ملک گيتي
را رشک باغ رضواني
کان بهشت رحمت باد
بر جهاني ارزاني
روشن از رخت
گردان اين جهان ظلماني
چون تو
را به حسن آراست رب نوع انساني
نوح را توئي ره
بر ز انقلاب طوفاني
عيسي از
جمالت گشت فرد قدس روحاني
بر رخت شود حيران چشم ماه کنعاني
گرچه از نظر چنديست زير ابر پنهاني
نرگست به شهلائي
زلفت از پريشاني
درد
ما شود درمان از لبت به آساني
کم نگردد اي منعم چون عطاي رحماني
دردمند هجرانيم اي طبيب درماني |
اثبات وجود ولي عصر از طريق لزوم علت محدثه به علت مبقيه
برهان ديگر بر اثبات وجود حجت عصر ارواحنا له الفداء لزوم احتياج
علت محدثه به علت مبقيه است بيان اين برهان محمن البنيان اجمالا
اين است:
نظر به اينکه علت محدثه با علت مبقيه متحدند چون علت بايستي داراي
خصوصيتي باشد که عين ذات ومرجح صدور معلول خاص از او شود تا ترجيح
بلامرجح وتخصيص بلامخصص وجواز صدور هر شي ء از هر شي ء لازم نيايد
وچون علت احتياج معلول به علت امکان است وامکان در حالت حدوث وبقاء
موجود است وهمچنانکه معلول در حدوث محتاج به علت است در بقاء نيز
محتاج به علت مي باشد وعلت مبقيه آن بايد با علت محدثه متحد باشد
به لحاظ همان صبغه خصوصيت که ذکر شد بنابراين از دو راه اثبات وجود
ولي عصر مي شود يکي از راه هدايت تکوينيه وديگر از راه هدايت
تشريعيه چه واسطه ايجاد واحداث اشياء بقاعده امکان اشرف وقاعده
برهانيه (الواحد لا يصدر عنه الا الواحد) روح مقدس محمدي (صلى الله
عليه وآله) است که
به منزله علت محدثه اشياء باذن الله مي باشد وعلت مبقيه خلفاء او
واولياء محمديتين بحکم اولنا محمد واوسطنا محمد وآخرنا محمد که
وراثت خلقي وخلقي وفضائل وکمالات نفساني از آن روح اعظم دارند وبه
حکم انفسنا وانفسکم اتحاد معنوي با آن روح مقدس دارند وبر حسب
تشابه از مان بايد برکت ونعمت وجود آنها تا قيام قيامت کبري در
نظام کل باقي ومستمر باشد تا انقطاع فيض لازم نيايد وهدايت تکوينيه
از بين نرود. واما از راه هدايت تشريعيه چون علت محدثه دين اسلام
که خام انبياء است ودين او خاتم اديان وکتاب او خاتم کتب آسماني
وشريعت جامعه کامله مقدسه او مستمر وجاوداني وتا قيامت باقي است پس
از رحلت حضرت ختمي مرتبت علت مبقيه آن دين مقدس وقرآن او وشريعت او
ظاهرا وباطنا بايد اولياء محمديتين صلوات عليهم اجمعين باشند که با
او در خلق وخلق متحد هستند تا علت محدثه با علت مبقيه مغاير ومباين
نباشد وبه حکم اين برهان علت مبقيه در اين عصر وزمان منحصرا حضرت
بقيه الله مهدي حجه بن الحسن العسکري ارواحنا له الفداء مي باشد که
فيض او تکوينا وتشريعا باهل عالم مي رسدو اگر آني فيض او نرسد نظام
عالم از هم گسيخته ومانند جسم بي جان مي شوند.
|
روح اين عالم وي است اندر نظام
خود هم او هادي ومهدي است وشاه
چون تو محجوبي از آن خورشيد جان
چشم خفاشي زبون آفتاب |
|
عالم وآدم از او
دارد قوام
جان رباني، بدين باشد گواه
عيب ديد تست ني زان
جان جان
ديده ي ربانيي جوي وبياب |
اللهم ارنا الطلعة الرشيدة والغرة الحميده
اثبات وجود ولي عصر از طريق برهان نظام احسن اتقن
برهان ديگر بر اثبات وجود حجت عصر اروحنا له الفداء، برهان نظام
احسن اتقن است که بيانش اجمالا اين است:
نظر به اينکه نظام عالم کبير به اتفاق قاطبه ي حکما وعرفا وعقلاي
عالم بر طبق نظام علمي ربوبي وجوبي حق تعالي مي باشد،
|
(ان النظام الاتقن الامکاني |
|
طبق النظام الاحسن
الرباني) |
واز اين جهت نظام عالم کبير را نظام اتقن ناميده اند که منطق وحي
اتقان آن را مورد تاييد قرار داده کما اشاراليه نص الکتاب الالهي:
صنع لله الذي اتقن کلشي (آيه 88 سوره نمل) ودر صحيفه علويه ي آمده
است (وکفي باتقان الصنع عليه آيه)، ولنعم ما قيل:
|
جهان چون خط وخال وچشم وابرو است
چه خوش ترتيبي آن نظم آفرين باد |
|
که هر چيزي به جاي خويش نيکو است
که بر حسن نظامش
آفرين باد |
والحق بايد گفت نظامي در صنع الهي از اين بهتر ونيکوتر وزيباتر
متصور نيست وسر وحکمت اين اتقان وحسن وزيبائي آن است که نقشه ي اين
نظام کياني بر طبق نظطام احسن علمي رباني است چنانکه حکيم متاله
المويد بتاييد الباري حاج ملا هادي سبزواري در منظومه ي خود گفته
است:
|
فالکل من نظامه الکياني |
|
ينشاء من نظامه الرباني |
پس معلوم مي شود نظام صنع جز مظاهر شئون الهيت ومراتيت جمال وجلال
کبريايي الوهي چيزي نيست: الهيت شئون خويشتن خو است - پديد آرد
جهان را خوش بيار است.
بنابراين شئون الهيت به مظهريت اسماء الهيه در تشکيل نظام صنع که
صورت الهيت است حتما مقتضي است که نظام اتقن هميشه مشتمل بر وجود
مظهر اعظم واتم واکمل که مصداق آن جود ولي وحجه الله بوده باشد در
غير اين صورت يعني در صورت فقد ولي وحجت نظام کل ناقص وتطابق با
نظام احسن که نظام علمي ربوبي است نخواهد داشت واين خلاف فرض مزبور
است.
پس لازمه ي نظام اتقن اين است که حتما به طور دائم مشتمل بر وجود
ولي وحجت من عند الله بوده باشد وبر همين اساس ومبني است که نظام
اتقن وعالم امکان در اين عصر وزمان مشتمل بر وجود ولي حي قائم است
وآن وجود مبارک منحصرا حجت عصر حضرت مهدي دوازدهمين نير برج امامت
واختر فروزان آسمان ولايت مي باشد روحي وارواح العالمين له الفداء.
اثبات وجود ولي عصر از طريق برهان تطابق عالمين ونظامين صغير
برهان ديگر بر اثبات وجود حجت وولي عصر عليه الصلوة والسلام برهان
تطابق عالمين ونظامين صغير وکبير است بيان اين برهان محکم البنيان
به طور اجمال واختصار اين است.
نظر به اينکه تطابق عالم صغير که وجود انسان است با عالم کبير که
مجموعه جهان است عقلا ونقلا وشهودا ووجدانا ثابت ومحرز است وبيان
آن خارج از وسع اين مقاله است ولي ما در برخي از رسائل خود به
اثبات آن پرداخته ايم (از جمله در مقام تطبيق قيامت صغري با قيامت
کبري) فعلا در اين مقام نسبت به آنچه منظور ماست اشاره مي شود.
شکي نيست در وجود انسان که تعبير از او به عالم صغير ويا نظام صغير
مي شود نفس ناطقه مجرده ملکوتيه انسانيه مشرق بر ارض بدن ومحرک بدن
وقاهر بر بدن ومحيط بر بدن وخلاصه مقوم بدن است وحيات انسان بستگي
به وجود نفس دارد همينطور در مجموعه جهان که تعبر از او به عالم
کبير ونظام کبير مي شود نيز نفس کليه الهيه ايست که هر نسبتي وهر
حکمي که نفس جزئي با عالم صغير بدن خود دارد نيز آن نفس کليه با
عالم کبير دارد وخلاصه مقوم عالم کبير است يعني قوام عالم امکان
وابسته با شراق وافاضه ي نوريه وجوديه اوست وهر نسبتي روح جزئي با
نظام جزئي ومملکت بدن خويش دارد آن روح اعظم نيز با نظام کل دارد
ودر نزد اهل معرفت وعرفان مطابق استفاده از قرآن واخبار معتبره
صادره از مقام عصمت ومعادن حکمت ثابت ومبرهن است که صاحب آن نفس
کليه ومقام ولايت کليه مطلقه است که مصداق آن حضرت ختمي مرتبت
ودوازده نفر اوصياء قديسين آن حضرت است وآنچه مسلم است الساعه در
عصر حاضر ولي عصر که داراي ولايت کليه مطلقه است ا ومقوم عالم
امکان است وقوام عالم کبير وابسته به فيض وجود او است واوست بقيه
الله واوست قطب عالم هستي که بيمنه رزق الوري وبوجوده ثبتت الارض
والسماء روحي وارواح العالمين له الفداء.
(لمولفه)
|
چون تطابق در نظامين وجود
پس هر آنچه در نظام اصغر است
در نظام جزء خود جان لازم است
هست قلب وجان عالم آن امام
خود بهر عصري امامي واجب است
(پس امام حي قائم آن ولي است)
روح اين عالم وي است اندر نظام
اوست مولي بر همه خلق جهان
قائم بالقسط را او مظهر است
خود هم او مهدي وهادي است وشاه
چون تو محجوبي از آن خورشيد جان
چشم خفاشي زبون آفتاب |
|
فرض فرمودي
خداوند ودود
طبق آن اندر نظام
اکبر است
در نظام کل يقين جان ناظم است
که از او يابد جهاني
انتظام
خواه پيدا در نظر يا
غايب است
کو ز صلب طيب پاک علي است
عالم وآدم از او
دارد قوام
گر بود بر ديده
پنهان ياعيان
حاکم بالعدل وظل داور است
جان (رباني) بدين باشد گواه
عيب ديدتست ني زان
جان جان
ديده ربانئي جوي وبياب |
اثبات وجود ولي عصر از طريق لزوم مظهر اسم اعظم
اثبات وجود حجت عصر از طريق عرفان
از نظر ارباب عرفان ومعرفت وکرسي نشينان عرش علم وحکمت ذات اقدس
حضرت احديت جلت عظمه من حيث الذات غني از عالمين وغير مرتبط با
آنها است بلکه ارتباط حق تعالي ومبدء اعلي با اشياء از حيث مقام
واحديت وباعتبار اسماء وصفات وحضرت لاهوت است چنانچه در آيه
مبارکه، (لکل وجهه هو موليها) (آيه 148 سوره البقره)، به اين امر
اشاره شده است ومراد به وجهه اسمي است که هر موجودي مظهر آن اسم
است وچون حجت در هر عصري مظهر اسم اعظم الهي مي باشد که آن مقدم بر
تمام اسماء ورب همه اسماء مي باشد وچنانچه اسماء الهيه اعم از
جماليه وجلاليه واعم از اسماء لطفيه وقهريه به وسيله اسم اعظم
متجلي وظاهر مي گردند مظاهر اسماء الهيه نيز به وسيله مظهر اسم
اعظم اخذ فيض از حق تعالي ومبدء اعلي مي نمايند بنابراين در اين
عصر که حجت عصر منحصرا قطب عالم امکان ومظهر اتم واکمل اسم اعظم
حضرت بقيه الله مهدي حجه بن الحسن العسکري صلوات الله وسلامه عليه
است الساعه در نظام کل فيض بخش باذن الله به کل جهان هستي است
وچنانچه آني وجود مبارک او در کشور هستي نباشد فيض منقطع ومحور
وجود از هم خواهد پاشيد چنانکه در روايت سابقه تصريح به اين واقعيت
شده است لقوله عليه السلام (لولا الحجه لساخت الارض باهلها).
والساعه قوام عالم امکان وابسته به وجود ذي وجود آن حضرت است هر
چند به مظهريت اسم يا غائب از ديده ما پنهان است وفردا که به
مظهريت اسم يا شاهد ويا ظاهر تجلي وظهور فرمايد جمال دل آرايش که
مظهر الله نور السموات والارض ومرات جميل علي الاطلاق است در مشهد
ومراي کافه خلايق قرار خواهد گرفت وتمام جهانيان بدون استثنا تمثال
آن مظهر اسم اعظم ومجلاي جمال زيباي آن مظهر زيباي مطلق را در هر
کجا که باشند رويت وشهود نموده به ديدار امام زمان خود نائل وبه
لقاي او واصل خواهند گرديد واميد است که ما همه زنده باشيم وآن روز
موعود را شهود نمائيم انشاء الله تعالي وبحوله وقوته وتوفيقه.
استاد عالي مقام عارف عظيم الشان حکيم الهي قمشه اي عالي سروده
اند:
|
اي شاهد جان بازآ در غيب جهان کم زن
راز ابديت را در پرده نهان گردان
اوضاع جها نبنگر در هم شده چون زلفت
چون دلبر آفاقي مشکن صف دلها را
مانند خليل اي جان آتشکده گلشن کن
هم شعله ي موسي را در وادي طور افروز
چون خسرو امکاني بر کشور گردون تاز
لاهوت مسيحا را محو رخ زيبا کن
هم قصه حسنت را بر خيل ملائک گو
حال دل مشتاقان با سانحه ي خوش کن
صد قافله دل گم شد در هر خم گيسويت
موجي زيم جودت بر سبطي وقبطي ريز
حالي که رقيبانت مستند ز چشمانت
ناز تو وشوق ما بگذشت زحد جانا
زخمي که (الهي) راست در سينه ز هجرانت |
|
نقش رخ زيبا را در پرده ي عالم زن
يا رخ به جهان
بنما وز سر ازل دم زن
بر نظم جهان دستي بر طره ي پر خم زن
چون کعبه ي عشاقي حرفي زصفا هم زن
بازار صنم بشکن راه بت اعظم زن
هم سر مسيحا را بر سينه ي مريم زن
چون پرتو
سبحاني بر عرش معظم زن
وآشوب کليسا را
زين معجزه بر هم زن
هم شعله ي عشقت را بر خرمن آدم زن
فال دل بدنامان بر
بارقه ي غم زن
دستي پي دلجوئي بر
گيسوي پر خم زن
هنگامه ي
فرعونان بر آتش از آن يم زن
ز ابروي کمان
تيري بر سينه ي ما هم زن
ز آن عشوه ي
پنهاني راه دل ما کم زن
تا چند
نمک پاشي رحمي کن ومرهم زن |
بيان امتيازات وعلامات مقام ولايت وامامت
امتيازات وعلامات مقام ولايت وامامت بسيار است که چون بناي ما بر
اختصار است به برخي از آن اشاره اجمالي نموده وتفصيل آن را به کتب
معتبره اخبار حواله مي دهيم.
مقام ولايت کليه مطلقه بايد اطلاع واستحضار بر حقايق الهيه ونظام
اسمائيه وصفاتيه ولوازم آن داشته باشد شهودا.
مقام ولايت کليه مطلقه بايد مظهر کل اسماء الهيه از جماليه وجلاليه
واز لطفيه وقهريه بوده باشد بالفعل.
مقام ولايت کليه مطلقه بايد مثل اعلاي الهيه ومجلاي تام واتم شئون
ربانيه بوده باشد ذاتا وصفاتا.
مقام ولايت کليه مطلقه بايد داراي قرب تعلقي وقرب تخلقي وقرب تحققي
نسبت به حقتعالي بوده باشد.
مقام ولايت کليه مطلقه بايد داراي علم لدني واشراقي وموهبتي الهي
بوده باشد.
مقام ولايت کليه مطلقه بايد عالم به بطون سبعه قرآنيه بوده باشد.
مقام ولايت کليه مطلقه بايد داراي مقام عصمت وطهارت بوده باشد.
مقام ولايت کليه مطلقه بايد داراي جفر جامعه وجفراکبر وجفر اصغر
بوده باشد.
مقام ولايت کليه مطلقه بايد واجد هفتاد ودو اسم از حروف اسم اعظم
بوده باشد.
مقام ولايت کليه مطلقه بايد نزد او طوماري محتوي عدد تمام بهشتيان
بوده باشد.
مقام ولايت کليه مطلقه بايد نزد او طوماري محتوي عدد تمام دوزخيان
بوده باشد.
مقام ولايت کليه مطلقه بايد ماده المواد عالم در قبضه وسلطه ي او
بوده باشد.
مقام ولايت کليه مطلقه بايد صاحب کرامت ومعجزه وخلاقيت نفس باذن
الله بوده باشد مراد اذن تکويني است.
مقام ولايت کليه مطلقه بايد محيط بر تمام ارواح ونفوس واجساد
واجسام بوده باشد.
مقام ولايت کليه مطلقه بايد بر عوالم غيبيه ملکوتيه وجبروتيه محيط
بوده باشد.
مقام ولايت کليه مطلقه بايد محيط بر عواقب امور در دنيا وبرزخ
وآخرت بوده باشد.
مقام ولايت کليه مطلقه بايد متصرف در تمام عوالم ونشات غيبيه
وشهوديه بوده باشد.
مقام ولايت کليه مطلقه بايد قدرت بر خلع ولبس وتبدل وانقلاب اشياء
وموجودات داشته باشد.
مقام ولايت کليه مطلقه بايد قدرت بر احياء واماته باذن الله تعالي
داشته باشد مراد اذن تکويني است.
مقام ولايت کليه مطلقه بايد داراي نفس کليه الهيه باشد وخواص آن را
بالفعل واجد بوده باشد.
مقام ولايت کليه مطلقه بايد عالم به اسرار وقضاء وقدر الهيه باشد.
مقام ولايت کليه مطلقه بايد عالم بماکان وعالم بمايکون وعالم بماهوکائن
الي يوم القيامه باشد.
مقام ولايت کليه مطلقه بايد عالم ومحيط به ازل وابد وعالم بغيب
وشهادت بوده باشد.
مقام ولايت کليه مطلقه بايد اعلم الناس احکم الناس احلم الناس اعقل
الناس اشجع الناس اسنحي الناس بوده باشد.
مقام ولايت کليه مطلقه بايد اتقي الناس اعبد الناس ازهد الناس بوده
باشد.
مقام ولايت کليه مطلقه بايد مستجاب الدعوه بوده باشد.
مقام ولايت کليه مطلقه بايد داراي ظل وسايه نبوده باشد وجسم او در
نهايت لطافت باشد.
مقام ولايت کليه مطلقه بايد قادر بر طي ارض ومکان در لازمان بوده
باشد.
مقام ولايت کليه مطلقه بايد داراي اعدل امزجه وروح اعظم واعتدال
تمام قواي خود بوده باشد.
مقام ولايت کليه مطلقه بايد سبقت سرمديه ودهريه وشرفيه ورتبيه
وماهويه بر کل اشياء داشته باشد.
مقام ولايت کليه مطلقه بايد عالم ومحيط به تمام السنه کافه موجودات
ومخلوقات علي الاطلاق بوده باشد.
مقام ولايت کليه مطلقه بايد حاکم بر تمام ملائکه وقواي انتظاميه
الهيه بوده باشد.
مقام ولايت کليه مطلقه بايد قادر بر ابداع وانشاء وايجاد باذن الله
تعالي که اذن تکويني است بوده باشد.
مقام ولايت کليه مطلقه بايد واجد مقام محو وطمس ومحق وصعق بوده
باشد.
مقام ولايت کليه مطلقه بايد داراي مقام فناي آثاري وافعالي وصفاتي
وذاتي بوده باشد.
مقام ولايت کليه مطلقه بايد مجمع الفضائل والمحاسن والکمالات
بالفعل بوده وبه يک کلام مظهر حسن مطلق ومظهر صمد بوده باشد.
مقام ولايت کليه مطلقه بايد آئينه تمام نماي جمال وجلال رب متعال
باشد.
مقام ولايت کليه مطلقه بايد مظهر بسيطه الحقيقه وکل الکمالات
الذاتيه والصفاتيه والافعاليه بوده باشد ودر عين اينکه مخلوق وممکن
الوجود وعبد خدا است مظهر واجب الوجود بالذات بوده باشد لذا
فرمودند (نزلونا عن الربوبيه وقولوا في حقنا ما شئتم). خذ واغتنم.
|