اثبات امکان طول عمر انسان کامل

نظر به اينکه ذات اقدس حضرت احديت جلت عظمة انسان کامل را که از او تعبيره به حجة الله وولي الله مي نمائيم داراي نفس کليه الهيه وروح اعظم ولايتي قرار داده واعدل امزجه را به او اعطاء وافاضه نموده است او مي تواند داراي عمر طويل الي ما شاء الله بوده باشد.

وحضرت حجت ولي عصر چون مصداق انسان کامل است با قدرت نفس کليه الهيه خود قادر است مزاج خود را که تکوينا در نهايت اعتدال واستحکام است از تغيير وتبدل وافول ودثور باذن الله که اذن تکويني است حفظ نمايد مضافا به اينکه وجود ذي جود او حافظ ونگهبان عالم امکان است.

حال ممکن است کسي بگويد مگر انسان کامل منحصرا ولي عصر است که داراي نفس کليه الهيه وروح اعظم ولايتي واعدل امزجه است مگر شخص پيغمبر خاتم وسائر ائمه اطهار واجد اين نفس واين روح واين مزاج نبوده اند با اينکه همه مصداق انسان کامل بوده اند پس چرا آنها عمر طولاني نظير ولي عصر نکردند وچرا آنها مردند؟

جواب اين است که انسان دو موت دارد يکي موت طبيعي وديگري موت اخترايمي - اما موت طبيعي انسان وقتي است که تمام قوايش به منتهاي کمال فعليت برسد آنگاه مي ميرد - موت اخترامي آن است که بدون اينکه قواي او به کمال برسد ناگهان بميرد مانند انساني که با تصادف ماشين يا سقوط از هواپيما يا به ضرب گلوله ويا وسيله آمپول سمي ويا خورانيدن زهر به او از پادرآيد واو را بکشند ودر نتيجه به موت اخترامي بميرد.

اينکه اين ناسي کامله وحجج الهيه وائمه اطهار از پيغمبر خاتم گرفته تا اوصياي آن بزرگوار از اميرالمومنين علي تا امام حسن عسکري عليهم الصلوة والسالم همه مردند هيچيک به موت طبيعي نمردند زيرا موت طبيعي انسان کامل نبي وولي آن وقتي است که عالم کبير را به منتهاي کمال فعليت خود برساند ومادامي که عالم کبير را به نهايت کمال لايق به خود نرساند موت طبيعي او واقع نمي شود. پس نسبت به حضرت ختمي مرتبت واوصياي قديسين آن حضرت که ديدي همه مردند مشيت الهيه وحکمت ربانيه در نظام کل لمصلحه اقتضا کرد موت ايشان را لذا تمام آن وقايع به موت اخترامي بوده نه به موت طبيعي. مويد اين گفته کلام معجز نظام سلطان سرير ارتضا مولانا حضرت علي بن موسي الرضا عليهما آلاف التحيه والثناء است که فرموده (مامنا الا مقتول او مسموم) (صدق ولي الله).

اما در مورد ولي عصر حضرت مهدي دوازدهمين نير برج امامت وولايت، مشيت وحکمت ومصلحت الهيه مقتضي است که به موت اخترامي از پا درنيايد ومردم يعني دشمنان آن حضرت به آن بزرگوار دسترسي پيدا ننمايند تا وقتي که ذات احديت مصلحت در ظهور او داند واو را امر به ظهور فرمايد لذا الساعه ولي عصر با عمر طويل باقي وحي ودر نهايت اعتدال روحي وجسمي مي باشد وخداي قادر او را از شر دشمنان حفظ نموده وبا علامات ونشانه هائي که در دست ما است هنگام ظهورش نزديک است.

هين مشو نوميد نور آسمان

 

حق چو خواهد مي رسد در يک زمان

بيان رفع استبعاد نسبت به طول عمر مبارک حضرت بقيه الله

بدلائل ذيل اختصارا اشاره مي نمايم:

1- از باب قدرت حقتعالي به محالي ذاتي نبودن بقاء بدن انساني در زمان طويل گرچه به عقيده برخي محال عادي هم نيست زيرا اگر بدن ومزاج به حال اعتدال حقيقي باشد بقاء او در زمان طويلي ممکن است.

2- از باب آنکه بقاء عالم کبير به مقتضاي کلام معجز نظام صادر از مقام عصمت (لولا الحجه لساخت الارض باهلها) منوط وموکول بوجود حجت وولي عصر است وبه عباره اخري به حول وقوه الهي حجت حافظ ونگهدار عوالم وعلوي وسفقلي مي باشد پس به طريق اولي مي تواند حافظ بدن خود بوده واو را در زمان طويلي حفظ ونگهداري کند وبه عبارت اوضح کسي که قوام عالم کبير ونظام کل به وجود او باشد بديهي است که به طريق اولي مي تواند باذن الله وامر الله بدن خود را در زمان طويلي به اندازه اي که مصلحت اقتضاء کند حفظ نمايد.

3- عرفاي شامخين مي گويند نفس ولي وليده ي بدن خود نمي باشد به خلاف ساير نفوس جزئيه که (النفس في الحدوث جسمانيه) بلکه بدن ولي ونبي ظل نفس مقدسه زکيه اوست وبه ابقاء نفس کليه ي او تا وقتي که مصلحت باشد مي تواند باقي بماند.

4- به عقيده ي برخي از عرفاء بدن ولي اول درجه ي ملکوت وآخر درجه ي ناسوت است ومي تواند به حکم ناسوتي ظاهر شود وبه لوازم آن از اکل وشرب وساير صفات به جنبه ناسوتي ظهور کند وهمچنين مي تواند به احکام ملکوتي ظاهر شود وبه لوازم آن از قبل طي الارض وطي زمان وطي مکان وهمچنين سائر احکام ملکوتي از قبيل بقاء در ازمنه ي متماديه وعدم اضمحلال وزوال ماداميکه مصلحت بقاء آنها را در اين نشاه اقتضاء نمايد جلوه نمايد وظاهر شود مانند بدن ملکوتي جبرئيل که با آنکه به صورت دحيه ي کلي (آن جوان زيبا رخ نيکو منظر) در اين نشأه جلوه گر مي گرديد با اين وصف در تمام عوالم ظاهر وطي زمان ومکان مي نمود وهر تصرف ديگر در عالم مي کرد وبدن ولي هم همين احکام را دارد چنانچه حضرت ولي الله اعظم علي عليه السلام در امکنه ي متعدده جلوه مي کرد.

5- بعضي از عرفاء مي گويند بدن ولي داراي طبيعت خامسه فلکي است از حيث آنکه مي تواند در ازمنه ي غيرمتناهيه يا طويله باقي بماند به عبارة اوضح مي گويند با آنکه قواي جسمانيه متناهيه التاثير والتاثر است کواکب مرصوده وغير مرصوده با آنکه داراي طبيعت جسماني هستند در ازمنه ي طويله به قوه عقول طوليه وعرضيه وو نفوس کليه به اذن الله وقوته در اين نشاه باقي باشند وبدن نبي وولي نيز داراي اين خاصيت مي باشد چنانکه بدن حضرت عيسي وادريس وانبيائي که در آسمان هستند به مفاد (وما قتلوه وما صلبوه ولکن شبه لهم) وبه مفاد (ورفعناه مکانا عليا) که الان زنده وباقي هستند، او يعني انسان کامل ولي نيز مي تواند در اين نشاه باقي بماند تا وقتي که مصلحت الهيه اقتضا نمايد.

6- مويد ومصحح تمام اين مطالب فرمايش سلطان العرفاء مولانا علي بن موسي الرضا عليه الاف التحيه والثناء است که فرمود (ما منا الا مقتول او مسموم) که بهترين دليل است وکاملا دلالت دارد بر اعتدال حقيقي مزاج آنها واگر اَّها را شهيد نکنند عمر آنها طولاني وباجل خود از دنيا نمي روند.

7- دلائل ديگر نيز داريم که ذکر آنها موجب تطويل است از جمله از باب تعاکس ايجابي واعدادي بين نفس وبدن که همانطوري که احکام بدن به اقليم نفس صعود مي کمند همچنين احکام تروحن وتروح وکليت وبساطت ودوام وبقاء ولطافت نيز ممکن است از روح به بدن سرايت نمايد واحکام طبيعت که کون وفساد وزوال باشد مقهور حکم روح که دوام وبقاء وابديت است گردد

وتا وقتي که مصلحت حق اقتضا کند باقي بماند.

آنچه بيان شد اثبات امکان طول عمر از نظر عقلي وبرهاني بود واما از نظر نقلي تاريخ واخبار وآنچه به تواتر نسبت به معمرين در جهان نشان داده شده وعلاوه زيست شناسان شواهد بسياري براي آن ذکر کرده اند رفع استبعاد در اشکال طول عمر مي نمايد.

بيان اينکه معمرين بسياري در اين جهان بوده اند

چنانکه به نقل تاريخ يکي از معمرين لقمان بن عاد است که عمرش را سه هزار سال گفته اند واز جمله معمرين حضرت نوح عليه السلام است که عمرش را دو هزار وپانصد سال گفته اند وبه نص قرآن نهصد واندي سال به دعوت وتبليغ در ميان قوم خويش پرداخته است ونيز حضرت خضر شخص انساني است وبه حيات صوري او از عهد وزمان حضرت موسي بن عمران تا به حال قائلند ونيز حضرت عيسي بن مريم عليه السلام از جمله معمرين است که به حيات او قائليم وتاکنون نمرده وکشته نشده است چنانکه درباره او قرآن فرموده (وما قتلوه وما صلبوه ولکن شبهه لهم) وما در احاديث واخبار معتبره داريم که وقتي حضرت مهدي ولي عصر ارواحنا له الفداء ظهور نمايد مخصوصا حضرت روح الله عيسي عليه السلام از آسمان فرود آمده به آن حضرت اقتدا نمايد ودر عقب سرن حضرت به عنوان ماموم با امام زمان ما نماز بخواند ونيز از معمرين دجال بن صائد است که از زمان پيغمبر خاتم (صلى الله عليه وآله) تا ظهور حضرت مهدي (عجل الله فرجه) بقيه الله ولي عصر بحيات دجال قائلند وبايست به دست امام زمان آن ملعون به درک اسفل واصل وشمشير ولي عصر گردن او را بزند ودر مظاهر قهر شيطان مرکب جسماني است وبه حيات شخص او در همه اوقات قائليم پس چه استبعاد دارد که خداي منان وجود مبارک امام زمان را که مظهر اسم قائم بالقسط است وجهاني را بايد پر از عدل وداد نمايد وداد مظلومين ومستضعفين جهان را از ظالمين وستمکاران بستاند چنين وجود شريفي را مدت مديدي زنده وسالم نگهدارد ولو ساليان دراز عمرش طولاني شود اميد است به زودي وعده خدا در قرآن به غلبه دين اسلام بر کل اديان در دولت آن حضرت تحقق پذيرد وما به انتظار چنان روز موعود مي باشيم واز پروردگار مهربان خواستارم که در زمان حيات ما به لطف وعنايت خم ابروي آن حضرت را به ما نشان بدهد وبيش از اين ما را چشم به انتظار نگذارد، اللهم ارنا الطلعه الرشيده والغره الحميده.

خطاب به (امام زمان) جانم

قسم به ابرو جفت طاقت که سوختم ز آتش فراقت

به جانت اي جان جان جانم که روز وشب بي تو در فغانم

من آنچه روي نکوست ديدم تجلي حسن دوست ديدم

امير عالم وصي خاتم سفير يزدان نظام ايمان

کمال امکان جمال سبحان صفاي رضوان نداي رحمان

بياد رويش روان منور ز جعد مويش جهان معطر

کجائي اي نو نهال حيدر جهان چو بتخانه شد سراسر

کجائي اي يار بي نشانم بيا که بر ديده ات نشانم

بيا که هر درد را دوائي بيا که هر خسته را شفائي

تو اي پريچهر آسماني تو اي جهاندار لامکاني

بروي خود ملک ساز گلشن چهان ز مهرت نماي روشن

سخن الهي زيار برگو حديث حسن نگار پرگو

بهشت من روي دلبر من حديث او ناب کوثر من

الهيم شهره در کلامم عجب که با عشق نيک نامم

 

مريضم از عشق واشتياقت بيا که دردم کني مداوا

نگاه لطفي که جان فشانم بپايت اي دلبر دل آرا

به کوي دلهاي وهوست ديدم ز شوق آن شاهد دل آرا

سمي احمد شهود سرمد جلال ايزد جمال يکتا

ولي غائب شفيع مذنب قرين ياسين معين طاها

ز خلق وخويش ملک مصور به ذکر حسنش جنان مصفا

بده تو اي دست قهر داور جزاي لات ومنات وعزا

ز دوريت چند خون فشانم به دشت وهامون به کوه وصحرا

نماند بالله در اين جدائي ز اشتياقت دلي شکيبا

تو اي شهنشاه انس وجاني ز پرده غيب چهره بنما

تو را که لطف خداست جوشن چرا نهاني بکوي خضرا

ز وصل آن گل عذار برگو که دل ندارد جز او تمنا

خيال او حور در بر من حلال زاهد جمال حورا

ميان آتش هنوز خامم فزون کنيد آتشم خدا را

ولي عصر در عين اينکه در ميان خلق جهان است از ديد ما پنهان است

مقدمتا بايد دانست که وجود انسان مرکب است از روح وبدن که روح از عالم امر است وبدن از عالم خلق واشاره به اين دو عالم است آيه مبارکه (الا له الخلق والامر تبارک الله رب العالمين) (سوره اعراف آيه 54).

عالم امر عبارت اس از عالم روحانيات وعالم مجردات عالم خلق عبارت است از عالم جسمانيات وعالم ماديات، روح که همان نفس ناطقه مجرده ملکوتيه است در نهايت لطافت وصفا وتروح است وبه همين جهت قابل رويت نيست وشهود نمي شود.

اما بدن که از عالم خلق است از مواد همين عالم است وجسم است رنگ دارد وثقل دارد ولذا مشهود است وديده مي شود به خلاف روح که به ديده حسي ديده نمي شود چون مجرد است وبا اينکه روح وبدن هر دو با هم هستند در حال حيات در عين حال روح ديده نمي شود.

تن ز جان وجان ز تن مستور نيست

 

ليک کس را ديد جان دستور نيست

ونظر به اينکه در نفوس جزئيه؛ احکام روح بر بدن آنها غلبه ندارد، نمي توانند خود را از ديد مردم جهان نهان وپنهان نمايند، اما نفس کليه الهيه وروح اعظم ولايتي مي تواند احکام روح خود را از حيث لطافت وصفا وتروح بر بدن مبارک وجسم شريفش علبه داده وبدن خود را محکوم به حکم روح خود فرمايد وبا اينکه بدن با اوست معذالک چون حکم روح را به خود گرفته ومروح شده خلق جهان او را نمي بينند واز اين جهت مي تواند خود را از نظر خلايق جهان پنهان وغائب نمايد وتا وقتي که مصلحت در غيبت اوست خود را مشهود خلق ننمايد ونيز هر وقت مصلحت ومشيت پروردگار در ظهور آن بزرگوار باشد باز مي تواند روح وبدن خود را به حال اعتدال متجلي وظاهر وآشکار فرموده وخود را در مشهد خلايق قرار دهد به طوري که اهل عالم از دور ونزديک همه جمال نوراني آن حضرت را شهود نموده ومعاينه او را رويت نمايند پس بنابر مراتب مذکوره معلوم شد که غيبت وظهور ولي عصر عليه السلام مربوط به اراده ي روحي وقوت وقدرت ملکوتي خود آن حضرت است که فاني در اراده ومشيت حق تعالي است ودانسته شد که چرا جهانيان امام زمان را با اينکه در ميان آنها است الساعه نديده وبعدا شهود خواهند نمود.

کي رفته اي ز دل که تمنا کنم تو را

با صد هزار جلوه برون آمدي که من

غيبت نکرده اي که شوم طالب حضور

يار نزديک تر از من به من است

چه کنم با که توان گفت که دوست

 

کي بوده اي نهفته که پيدا کنم تو را

با صد هزار ديده تماشا کنم تو را

پنهان نگشته اي که هويدا کنم تو را

وين عجب تر که من از وي دورم

در کنار من ومن مهجورم

دولت وحکومت اسم الباطن واسم الظاهر نسبت به غيبت وظهور حضرت

مطابق نصوص آيات قرآنيه واحاديث وخطب واخبار صادره از مقام عصمت ومعادن حکمت (عليهم السلام) از براي ذات اقدس احديت جلت عظمه اسماء وصفاتي است به حکم (له الاسماء الحسني) لذا عرفاي شامخين که تربيت شدگان دانشگاه لاهوتي قرآن ومکتب ولايت کليه مطلقه مي باشند وهرچه دارند از دولت قران ومشکوة ولايت اشت از براي هر يک از اسماء الهيه اعم از جماليه وجلاليه واعم از لطفيه وقهريه ولوازم آن از اعيان ثابته دولت وحکومتي سرمدا ودهرا وزمانا قائل مي باشند واز نظر ايشان سراسر نظام خلقت ونظام احسن اتقن تجليگاه حق تعالي است وموجودات ومخلوقات علي الاطلاق همه مظاهر اسماء وصفات الهي ولوازم آن از اعيان ثابته اند مثلا ملک مظهر اسم سبوح قدوس است فلک مظهر اسم يا دائم الرفيع است حيوان مظهر سميع وبصير است شيطان مظهر اسم مضل است انسان کامل مظهر کل اسماء است وهمين طور ساير موجودات که همه به تجلي اسمي از اسماء الهيه ولوازم آن در نظام امکان پديدار شده اند چه هر اسمي تقاضاي مظهري دارد که حکمش در آن ظاهر ونمايان گردد.

واز جمله اسماء يکي اسم الباطن والغائب ويکي اسم الظاهر والشاهد است که هر يک را دولت وحکومتي است ومظهر مي خواهد سرمدا ودهرا وزمانا.

الساعه که امام زمان وولي عصر حجه بن الحسن العسکري حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف غائب است در تحت حکومت اسم الباطن والغائب قرار گرفته ودولت زماني اين اسم او را مخفي وپنهان قرار داده است والبته هرگاه دولت زماني اين اسم تمام شد نوبت به دولت زماني اسم الظاهر والشاهد مي رسد ودر دولت اين اسم حضرتش تجلي وظهور خواهد نمود.

واز دقايق اينکه همانطوري که حق تعالي خود (ظاهر في بطونه وباطن في ظهوره) است يعني از حيث مقام بطون ذات وغيب هويت پنهان وبه تجليات اسماء وصفات خويش ظاهر وهويدا است.

همين طور مظهر او که حضرت بقيه الله مهدي ولي عصر ارواحنا له الفداء است نيز در عين اينکه از حيث مظهريت اسم الباطن فعلا غائب مي باشد اما از حيث تجليات واشراقات وآثار وتعليمات ومددهائيکه به نظام امکان وخلق جهان مي نمايد در منتهاي ظهور وهويدائي است.

اميد است به همين زودي به مشيت ولطف خداي يکتا نوبت به دولت وحکومت اسم مبارک الظاهر زمانا برسد وخورشيد وشمس ولايت کليه مطلقه مهدويه عليه آلاف الثناء والتحيه در دولت زماني اسم مبارک الشاهد تجلي وظهور فرموده چشم جهانيان را با رخ نير وتابان خويش منور وروشن نمايد.

در اخبار معتبره آمده است که چون حجت عصر عليه السلام ظهور فرمايد در مشهد جميع جهانيان قرار گيرد به طوريکه همه کس در هر کجا باشد آن را شهود کند وصداي مبارکش را بشنود واين امر هيچ استعجاب واستبعاد ندارد، زيرا علاوه بر اينکه صنايع واختراعات روزافزون مانند راديو وتلويزيون رفع استعجاب واستبعاد نموده اساسا قدرت مقام ولايت مي تواند تصرف در طبيعت نموده پرده مکان وزمان را از جلو چشمان خلق جهان بردارد خود را بدون وسيله تلويزيون به سراسر جهان نشان بدهد ونغمه ي ملکوتي وصداي رساي الوهي آب خويش ئ را به گوش جميع جهانيان برساند.

اي ساخته تلگراف بي رشته ي سيم

در علم مشو غره که ايزد به کتاب

 

وي کشتي جنگي به هوا رفته مستقيم

فرموده که (فوق کل ذي علم عليم)

قدرت وقوه ولايت کليه مطلقه فوق تمام قدرتها وقوه هاست چه او مظهر (يد الله فوق ايديهم) است وتمام قواي عالم همه مسخر فرمان او مي باشند وجاي هيچ شک وترديد نيست که ولي عصر از قدرت ولايتي خود استفاده خواهد نمود انشاء الله تعالي.

حجت عصر در حال غيبت فيضش به عالم مي رسد

حجت عصر حضرت بقية الله مهدي عليه آلاف التحية والثناء را دو فيض است يکي فيض تکويني وديگري فيض تشريعي، اما نسبت به فيض تکويني آن حضرت که به عالم مي رسد چون اين فيض اثر وجود واقعي آن حضرت است ربطي به حضور وغيبت آن حضرت ندارد مي خواهد حاضر باشد يا غائب در هر صورت فيضش به عالم مي رسد زيرا وجود آن حضرت واسطه فيض بن خالق ومخلوق است دائما فيض الهي وسيله ي ولي عصر بقاطبه مخلوقات وموجودات مي رسد: (بيمنه رزق الوري وبوجود وثبتت الارض والسماء) واگر يک لحظه توجه آن حضرت از عالم قطع شود عالم معدوم مي شود، ولولا الحجه لساخت الارض باهلها، حديث. اما فيض تشريعي حضرت بقيه الله حجت عصر عليه الصلوه والسلام هم باهل عالم مي رسد اما نه به همه کس بلکه به خواص از اوليا واقطاب ورجال الغيب وبخواص از علماي ربانين وفقها ومجتهدين وحکماي متالهين وبه عرفاي شامخين وبه آن کساني که مورد توجه وعنايت آن حضرت هستند وآنها در حال غيبت آن حضرت استشراق واستضائه واستفاده از باطن ولايت نموده وپيوسته مددهاي غيبي از ناحيه ي ولي عصر به آنان مي شود وبراي ما در اين باب شواهد بسياري است که آنچه عيان است چه حاجت به بيان است وحضرت ختمي مرتبت از انتفاع شيعيان از آن حضرت در حال غيبت در جواب جابر بن عبدالله انصاري که عرض نمود (يا رسول الله فهل لشيعته الانتفاع به في غيبته) آيا در زمان غيبت آن حضرت شيعيان از وجود او منتفع خواهند بود وبهره اي از فيض او خواهند برد.

حضرت رسول الکرم (صلى الله عليه وآله) فرمود آري بحق آن خدائي که مرا به سمت نبوت ختميه مبعوث فرموده است ايشان در زمان غيبت آن حضرت استضائه واستشراق از نور ولايت آن شمس ولايت کليه مطلقه خواهند نمود واز اشراق نور او بهره مي برند واستفاده ها مي کنند مانند اينکه خورشيد هرچند در زير ابر است وابر مانع شهود اوست ولي روشنائي ونفع وتاثير خود را به عالم مي بخشد شيعيان هم هرچند به لحاظ حکمت الهي از ديدار آن حضرت محجوبند در عين حال در ظل عنايت وتوجه آن حضرت از فيض وجودي ولطف وهدايت آن حضرت وامداد او بهره ورند.

مبارزه ي ولي عصر با قوه ي ولايتي آن حضرت است

ممکن است کسي بگويد هنگامي که حضرت ولي عصر ارواحنا فداه تجلي وظهور نمايد در قبال قواي جنگي روز وسلاح اتمي وشيميائي چگونه با شمشير مي خواهد مبارزه نموده وقواي دشمن را مغلوب نمايد؟

اين سوال را خيلي ها از ما مي نمايند وما مي فهميم که سائل عارف وشناسا به مقام ولايت کليه مطلقه وشئون کماليه او نيست وگرنه چنين سوالي نمي کرد.

حال بر ما لازم است که در قبال اين سوال مبادرت به پاسخ وجواب او نموده او را مطلع وآگاه بر معرفت به مقام ولايت وشئون آن بنمائيم.

اولا بايد دانست که ولي مطلق با لذات وبالاصاله ذات حقتعالي است ومظهر ولي مطلق حجت وامام است ومعناي ولي يعني متصرف وصاحب اختيار مطلق در نظام کل که اين ولايت بعد از خداي متعالي مخصوص رسول الله خاتم انبياء وبعد از او مخصصو حضرت علي مرتضي است تا اينکه منتهي مي شود به ولي ذي الجلال ولي عصر دوازدهمين نير برج امامت وولايت کمار اشار اليه نص الکتاب الالهي: (انما وليکم الله ورسوله) الي آخر (آيه 55 سوره مائده).

پس نظر به اينکه حضرت ولي عصر ارواحنا له الفدا صاحب مقام ولايت کليه مطلقه است وجميع قواي ظاهري وباطني از ملکي وملکوتي همه در تحت اختيار وتصرف آن بزرگوار وهمه فرمان بردار اوامر صادره از ناحيه آن حضرتند مضافا به اينکه قواي غيبيه وعسکر الهيه از ملائکه وغيرها همه در رکاب آن حضرتند وگوش به فرمان امام زمانند وهمه موظف به ياري ونصرت آن حضرت مي باشند واساسا مبارزه آن حضرت با دشمنان دين ومخالفين ومستکبرين به اعمال قوه ي ولايتي است وآن حضرت مظهر (هو القاهر فوق عباده) است ودست او دست قدرت مطلقه ي الهيه است در اين صورت در قاهريت او ومقهوريت مخالفان ودشمنان آن حضرت هيچ شک وترديدي نيست زيرا (يد الله فوق ايديهم) بنابراين جاي اين پرسش نيست که آن حضرت با خصم مسلح به قواي جنگي روز چه مي کند مضافا به اينکه شمشير آن حضرت اسلحه سماوي است که بر اسلحه زميني غالب است بلکه خود همه قوا واسلحه ارضي در تحت امر وفرمان آن فرمانده کل قواست وجميع قواي ارضي وسماوي همه فرمانبر اوست، (فان حزب الله هم الغالبون) (آيه 56 سوره مائده) (لاغلبن انا ورسلي) (از آيه 21 سوره مجادله) پس بدون شبهه ولي عصر در شرق وغرب وصفحه جهان فاتح مطلق است به حول وقوه ي الهيه ومخصوصا به اعمال قوه ولايتي خود باذن الله تعالي ومشيت الهيه واراده ي سنه ربانيه بر اين تعلق گرفته که امام عصر (عجل الله فرجه) فاتح وغالب باشد خذو اغنتم.

برخي از اسماء والقاب حضرت ولي عصر

اسماء والقاب شريفه آن حضرت بسيار است ودر اين مقام به برخي از آن اسماء مبارکه تبرک مي جوئيم يکي (بقيه الله) است چنانکه در روايت آمده وقتي که آن حضرت تجلي وظهور فرمايد پشت کند به کعبه واول چيزي که تکلم مي فرمايد اين آيه است: بقيه الله خيرلکم ان کنتم مومنين (آيه 86 سوره ي هود).

آنگاه مي فرمايد منم بقية الله وحجت خدا وخليفه ي او بر شما پس سلام نمي کند بر او سلام کننده اي مگر آنکه مي گويد السلام عليک يا بقيه الله في ارضه: ونيز (حجت) از القاب شريفه آن حضرت است ونقش خاتم آن حضرت (انا حجة الله) است واز جمله القاب آن بزرگوار (خلف) است ومکرر به اين لقب در السنه ائمه عليهم السلام مذکور شده ومراد از خلف جانشين است وآن حضرت خلف جميع انبياء واوصيا گذشته است وواجد جميع علوم ومعارف وصفات وخصائص آنها است ومواريث همه ي انبياء واوصياء در نزد اوست.

وارث آثار همه انبياء است

 

معدن اوصاف همه اوصياء است

ودر حديث معتبر آمده که چون آن حضرت ظاهر شود تکيه تکند به پشت خود به کعبه وبفرمايد اي گروه خلايق هر که خواهد نظر کند به آدم وشيث پس اينک منم آدم وشيث وبه همين نحو ذکرنمايد نوح وسام وابراهيم واسماعيل وموسي ويوشع وشمعون ورسول خاتم صلي الله عليه وآله وساير ائمه عليهم السلام را.

واز القاب آن حضرت است (قائم) ودر روايت آمده که آن حضرت را قائم ناميده اند به لحاظ آنکه قيام بحق خواهد نمود واز ابو حمزه ثالي مرويست که گفت سوال کردم از امام باقر عليه السلام که يابن رسول الله آيا همه ي شما قائم به حق نيستيد فرمود بلي همه قائم بحقيم گفتم پس چگونه حضرت صاحب الامر عليه السلام را قائم ناميدند فرمود که چون جدم حضرت امام حسين عليه السلام شهيد شد ملائکه در درگاه الهي صدا به گريه وناله بلند کردند وگفتند اي خدا وسيد ما آيا غافل مي شوي از قتل گزيده ي خود فرزند پيغمبر پسنديده ي خود وبهترين خلق خود پس حقتعالي وحي کرد به سوي ايشان که اي ملائکه من قرار گيريد قسم به عزت وجلال خود که هر آينه انتقام خواهم کشيد از ايشان هر چند بعد از زمانها باشد پس حقتعالي حجابها را برداشت وو نور امامان از فرزندان حسين (عليهم السلام) را به ايشان نمود وملائکه به آن شاد شدند پس يکي از آن انوار را ديدند که در ميان آنها ايستاده بود به نماز مشغول بود حق تعالي فرمود که با اين ايستاده از ايشان انتقام خواهم کشيد. بدين جهت قائم از القاب آن بزرگوار است واز القاب آن حضرت است منتظر (به فتح ظاء) يعني انتظار برده شده که همه خلايق منتظر مقدم مبارک آنجناب مي باشند.

خصائص حضرت صاحب الزمان

خصائص آن حضرت بسيار است وبه اندکي از آن اشاره مي شود.

اول امتياز نور ظل وشبح آن حضرت در عالم اظله بين انوار ائمه عليهم السلام که در ميان انوار ايشان مانند ستاره درخشان بود در ميان ساير کواکب.

دوم شرافت نسبت آن حضرت است چه آن جناب داراست شرافت نسب همه ي آباء طاهرين خود را که نسبشان اشرف انساب اس تو اختصاص دارد به رسيدن نسبش از طرف مادرش به قياصره ي روم ومنتهي مي شود به جناب شمعون الصفا وصي حضرت عيسي که منتهي مي شود نسبش به بسياري از انبياء واوصياء عليهم السلام.

سوم بردن دو فرشته ي مقرب آن حضرت را در روز ولادت به سراپرده عرش رباني وخطاب الهي به او که مرحبا به تو اي بنده ي من براي نصرت دين من واظهار امر من ومهدي عباد من قسم خوردم به درستي که من به تو بگيرم وبه تو بدهم وبه تو بيامرزم.

چهارم روايت است که از براي صاحب الامر عليه السلام خانه اي است که او را بيت المحمد گويند ودر آن چراغي است که روشن است از آن روز که متولد شده تا آن روز که خروج کند با شمشير وخاموش نمي شود.

پنجم ختم وصايت وحجت در روي زمين به آن حضرت وبه همين جهت خاتم الاوصياست.

ششم نبودن بيعت احدي از جبارين در گردن آن حضرت ودر اعلام الوري از حضرت امام حسن عليه السلام روايت کرده که فرموده نيست از ما احدي مگر آنکه واقع مي شود در گردن او بيعتي براي طاغيه ي زمان او مگر قائمي که نماز مي کند روح الله عيسي بن مريم (عليهما السلام) خلف او.

هفتم ظهور آيات غريبه وعلامات سماويه وارضيه براي تجلي وظهور موفور السرور آن حضرت که براي تولد وظهور هيچ حجتي نشده است بلکه در کافي مرويست از حضرت صادق عليه السلام که آيات در آيه ي شريفه (سنريهم آياتنا في الافاق وفي انفسهم حتي يتبين لهم انه الحق) (آيه 53 سوره فصلت) تفسير شده به آيات وعلامات قبل از ظهور آن حضرت.

هشتم نداي آسماني به اسم آن حضرت مقارن ظهور آن جناب چنانکه علي بن ابراهيم در تفسير آيه شريفه (واستمع يوم يناد المناد من مکان قريب) (آيه 41 سوره ق).

از حضرت امام صادق عليه السلام روايت کرده که منادي ندا مي کند به اسم قائم وپدرش عليهماالسلام ونيز در غيبت نعماني مرويست از حضرت باقر عليه السلام که فرمود در خبري: پس ندا مي کند منادي از آسمان به اسم قائم عليه السلام پس مي شنود کسي در مشرق است وکسي که در مغرب است نمي ماند خوابيده اي مگرآنکه بيدار مي شود ونه ايستاده اي مگر آنکه مي نشيند ونه نشسته اي مگر آنکه برمي خيزد از خوف آن صدا وفرمود آن صدا از جبرئيل است در شب جمعه بيست وسوم شهر رمضان وبر اين مضمون اخبار بسيار بلکه متجاوز از حد تواتر است ودر جمله اي از آنها آن را از محتومات شمردند.

نهم سايه انداختن ابر سفيد پيوسته بر سر آن حضرت وندا کردن منادي در آن ابر به نحوي که بشنوند آن را ثقلين وخافقين که اوست مهدي آل محمد عليهم السلام پر مي کند زمين را از عدل چنانکه پر شده از جور واين ندا غير از آن است که در هشتم گذشت.

دهم بودن ملائکه وجن وقواي غيبيه در عسکر آن حضرت وظهور ايشان براي انصار آن حضرت.

يازدهم آنکه چون آن حضرت ظاهر شود در صورت مرد سي يا چهل ساله باشد.

شيخ صدوق روايت کرده که از ابو الصلت هروي که گفت عرض کردم به حضرت رضا عليه السلام که چيست علامت قائم شما چون خروج نمايد فرمود علامتش آن است که در سن پير باشد وبه صورت جوان تا به مرتبه اي که نظر کننده به آن حضرت گمان برد که در سن چهل سالگي يا کمتر از چهل سالگي است.

دوازدهم بودن جمعي از مردگان در رکاب آن حضرت، شيخ مفيد نقل کرده است که بيست وهفت نفر از قوم موسي وهفت نفر اصحاب کهف ويوشع بن نون وسلمان وابوذر وابودجانه انصاري ومقداد ومالک اشتر از انصار آن حضرت خواهند بود وحکام مي شوند در بلاد. ودر روايت آمده که هر که چهل صباح دعاي عهد (اللهم رب النور العظيم) را بخواند از انصار وياران آن حضرت باشد واگر پيش از ظهور آن حضرت بميرد او را خدا زنده کند که در خدمت آن حضرت باشد.

سيزدهم بيرون کردن زمين گنجها وذخيره هائي را که در او پنهان وسپرده شده اند.

چهاردهم زياد شدن باران وگياه ودرختان وميوه ها وساير نعم ارضيه به نحوي که مغايرت پيدا کند حالت زمين در آن وقت با حالات آن در اوقات ديگر.

پانزدهم تکميل عقول مردم به برکت وجود آن حضرت وگذاشتن دست مبارک بر سر ايشان ورفتن کينه وحسد از دلهاي ايشان وکثرت علوم وحکمت ايشان.

شانزدهم فراگرفتن سلطنت آن حضرت تمامت صفحه جهان ومشرق ومغرب عالم ونفوذ حکم او در سراسر گيتي به طوري که نماند در عالم جائي که حکمش جاري وساري وامرش نافذ نباشد واخبار در اين معني متواتر است، (وله اسلم من في السموات والارض طوعا وکرها) (آيه 83 - سوره آل عمران).

هفدهم پر شدن تمام روي زمين از عدل وداد وريشه کن شدن ظلم وجور از آن.

حکمش اندر جهان زبس ساري

عدلش اندر زمان زبس جاري

آن قضا صولتي که صولت او

در رکابش ملک روان باشد

مي دهد چونکه داد مظلومان

حکم عدل ونظام دادگري

 

آنچه گويد همين همان باشد

گرگ مر گله را شبان باشد

صولت اژ در ژيان باشد

امر او امر کن فکن باشد

عيش وشاديش آن زمان باشد

جمله رايج در اين جهان باشد

هيجدهم بيرون آمدن تمام مراتب علوم چنانکه قطب راوندي در خرايج از حضرت صادق کاشف حقايق عليه الصلوة والسلام روايت کرده که فرمود علم بيست وهفت حرف است پس جميع آنچه پيغمبران آوردند دو حرف بود ونشناختند مردم تا امروز غير از اين دو حرف را پس هرگاه خروج کرد قائم ما عليه السلام بيرون آورد بيست وپنج حرف را پس پراکنده مي کند آنها را در ميان مردم وضم مي نمايد به آن دو حرف ديگر تا آنکه منتشر مي فرمايد تمام بيست وهفت حرف را.

نوزدهم آوردن شمشيرهاي سماوي براي اصحاب وانصار آن حضرت، بديهي است اسلحه سماوي غالب است بر اسلحه ارضي مضافا به اينکه همين قوا واسلحه ي زميني نيز در تحت فرمان ولي عصر قرار مي گيرد وبدون اذن آن فرمانده کل قوا هيچ اسلحه وهيچ قوه اي از جاي نجنبد مگر فرمان وامر واراده ي ولي عصر بر جنبش آن تعلق گيرد زيرا ولي عصر مظهر ولي مطلق است وحق هر گونه تصرف در نظام امکان دارد چه قدرتش مظهر قدرت مطلقه الهيه است.

بيستم نزول حضرت روح الله عيس بن مريم عليه السلام از آسمان براي نصرت وياري آن جناب ونماز کردن او در خلف آن حضرت واقتداي عيسي عليه السلام به آن حضرت وبديهي است وقتي حضرت عيسي پيشوايش حضرت صاحب الامر باشد قاطپه ي پيروانش سرسپرده وتابع ولي عصر خواهند بود.

بالجمله ظهور دولت ولايت کليه مطلقه مهدويه در آخر دهر است ونقل شده که حضرت امام صادق کاشف حقايق الذي انکشف له الملک والملکوت مکرر به اين بيت مترنم بوده اند:

لکل اناس دولة يرقبونها

 

ودولتنا في آخر الدهر يظهر

اللهم انا نرغب اليک في دوله کريمه تعزبها الاسلام واهله وتذل بها النفاق واهله وتجعلنا فيها من الدعاه الي طاعتک والقاده الي سبيلک وترزقنا بها کرامه الدنيا والاخره، از دعاي افتتاح، مفاتيح الجنان قمي.

خدايا ما از تو اميد واشتياق داريم که دولت با کرامت امام زمان را به ظهور آوري واسلام واهلش را به آن عزت بخشي ونفاق واهل نفاق را ذليل گرداني وما رادر آن دولت حقه اهل دعوت به طاعت از پيشوايان راه هدايتت قرار دهي وبه واسطه آن بزرگوار به ما عزت وکرامت دنيا وآخرت عطا فرمائي.

اللهم ارنا الطلعه الرشيده والغره الحميده

بنماي رخ که باغ وگلستانم آرزوست

اي آفتاب رخ بنما از نقاب ابر

يعقوب وار واسفاها همي زنم

اي باد خوش که از چمن عشق مي ورزي

زين خلق پر شکايت گريان شدم ملول

زين همرهان سست عناصر دلم گرفت

جانم ملول گشت ز فرعونيان دهر

دي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر

گفتم که يافت نمي شود گشته ايم ما

پنهان ز ديده ها وهمه ديدها از اوست

 

بگشاي لب که قند فراوانم آرزو است

کان چهره ي مشعشع تابانم آرزو است

ديدار حسن يوسف کنعانم آرزو است

بر من بوز که مژده ريحانم آرزو است

آن هاي وهوي نعره ي مستانم آرزو است

شير خدا ومظهر يزدانم آرزو است

آن نور دست موسي عمرانم آرزو است

کز ديو ودد ملولم وانسانم آرزو است

گفت آن که يافت مي نشود آنم آرزو است

آن آشکار طلعت پنهانم آرزو است