|
شايد يکي از علل پايان
پذيرفتن غيبت صغري همين بود. زيرا با توجه به اين که حدود 74 سال
شيعيانِ اهل بيت (عليهم السلام) با مسئله غيبتِ امام وحجت خدا اُنس
گرفته بودند وتوسط نمايندگان خاص حضرت به وظايف شرعي خود آشنا گرديده
بودند، ديگر حضرت لزومي براي امتداد آن نمي ديد. لذا پايان دوران
غيبت صغري را اعلام فرمود.
2 ـ در اين جمله از توقيع چند نکته وجود دارد که مراد از نفي
مشاهده در غيبت کبري نفي مطلق مشاهده نيست؛ بلکه مراد، نفي مشاهده
اي است که همراه با ادّعاي نيابت خاصه از آن حضرت باشد:
نکته اول: اين که لفظ (کاذب) با
قيد (مفتر) آمده است زيرا با توجه به پايان يافتن غيبت صغري، اگر کسي
ادّعاي نيابت خاصه نمود، مفتر
خواهد بود.
چنانکه از لغت استفاده مي شود، دروغ، قول وگفتار خلاف واقع است
وافترا آن است که کسي چيزي را که واقعيت ندارد، جعل کند وبه ديگري
نسبت دهد. در اين جا هم منظور، کسي است که به دروغ ادّعاي نيابت از
امام زمان (عليه السلام) کند. زيرا کسي که ادّعاي تشرّف کند ودر
اين گفتار صادق نباشد، او کاذب است، امّا مفتري نيست. چون مفتري کسي
است که چيزي را که واقعيّت ندارد به ديگري نسبت دهد. مدّعي مشاهده،
در صورتي کاذب ومفتري است که چيزي را که حقيقت ندارد به امام عصر
(عليه السلام) نسبت دهد. يعني ادّعاي نيابت کند وبگويد که آن حضرت
او را نايب خود قرار داده است. پس اگر ادّعاي نيابت نداشته باشد،
فقط، کاذب است؛ نه مفتري.
آنچه در اين توقيع نفي شده است، ادّعاي مشاهده اي است که بعنوان
ادّعاي نيابت همراه باشد. چنين ادّعايي در آغاز غيبت کبري زمينه
فراواني داشت که حضرت براي اين که جلوي چنين سوء استفاده هايي
گرفته شود، اين توقيع را صادر فرمود.
نکته چهارم: دليل ديگري که مرحوم آية اللّه العظمي حاج شيخ مرتضي
حايري نيز به آن استدلال مي فرمودند ـ با توضيح ما ـ اين است که در
توقيع، ذکر شد: (سيأتي من شيعتي من يدّعي المشاهدة) ولفظ (مشاهدة)
با (الف ولام) ذکر شده است که دلالت دارد بر اين که مشاهده خاصّي
منظور حضرت است؛ نه مطلق مشاهده. زيرا اگر مطلق مشاهده منظور بود،
(الف ولام) لازم نبود ومي بايست حضرت بفرمايند: (من ادّعي مشاهدتي
فهود کاذب مفتر) يعني هر کس مشاهده مرا ادّعا کند، کاذب ومفتر
خواهد بود.
لازم به توضيح است که (الف ولام) در (المشاهدة) يا (الف ولام) عهد
ذکري است ويا (الف ولام) عهد ذهني.
امّا اين که (الف ولام) عهد ذکري
باشد که اين وجهي ندارد. زيرا قبلا ذکري از مشاهده به ميان نيامده
است. پس منحصراً بايد (الف ولام) عهد ذهني باشد. در اين صورت، حضرت
همان مشاهده اي را نقل کرده اند که در طول دوران غيبت صغري راجع به
(نواب اربعه) در ذهن مردم بود وبا ادّعاي نيابت خاصه همراه بود.
بنابر اين اگر کسي در غيبت کبري چنين ادّعايي نمايد، (کاذب ومفتر)
خواهد بود.
از آنچه تا اين جا در مورد توقيع شريف بيان شد، مي توان چنين نتيجه
گرفت: مشاهده اي که در توقيع نفي شده، شامل آنچه براي بعضي از
افراد صالح در غيبت کبري اتفاق افتاده است، نمي شود. زيرا آنان به
خاطر قابليّت يا در هنگام شدايد وگرفتاري با دعا وتوسل وتوبه
وانابه به درگاه خداوند، مورد عنايت خدا قرار مي گرفتند واز حضور
ولي خدا (عليه السلام) بهره مند مي شدند.
البته جواب هاي ديگري هم در توضيح اشکال از اين توقيع شريف هست که
به خاطر رعايت اختصار از ذکر آن ها خودداري مي کنيم.
ديدگاه علما ودانشمندان شيعه در مورد امکان تشرف
در بحث امکان تشرّف به حضور امام (عليه السلام) در غيبت کبري،
علماي زيادي نظريه داده اند، لکن ما به جهت اختصار ديدگاه بعضي از
بزرگان علماي شيعه را از نظر خوانندگان محترم مي گذرانيم:
1 ـ مرحوم سيد مرتضي (قدس سره) مي فرمايد:
(إنّا غير قاطعين علي أنّ الإمام
(عليه السلام) لا يصل إليه أحد ولايلقاه بشر، فهذا أمر غير معلوم
ولا سبيل إلي القطع عليه؛
ما قطع نداريم که در زمان غيبت، کسي امام (عليه السلام) را زيارت
نکند. زيرا موضوع عدم تشرّف به حضور حضرت، روشن نيست وراهي نيست که
انسان به آن قطع پيدا کند).
در اين مورد چنين ايراد شده که اگر سبب غيبت واستتار حضرت، ترس
وخوف از ستمگران است، پس بايد حضرت براي دوستان وشيعيان خودشان که
خوفي از ناحيه آنان براي حضرتش نيست، ظاهر باشد.
مرحوم سيد مرتضي (قدس سره) در ضمن جواب هايي که از اين ايراد داده
است، مي فرمايد:
(إنّه غير ممتنع أن يکون الإمام
(عليه السلام) يظهر لبعض أوليائه ممّن لايخشي من جهته شيئاً من
أسباب الخوف، فإنّ هذا ممّا لا يمکن القطع علي ارتفاعه وامتناعه
وإنّما يعلم کلّ واحد من شيعته حال نفسه ولاسبيل له إلي العلم بحال
غيره؛
هيچ مانعي ندارد که امام (عليه السلام) براي بعضي از دوستان خود که
ترسي از جانب آنان نباشد، ظاهر شود. زيرا امکان چنين زيارتي، چيزي
نيست که بتوان قطع ويقين به امتناع آن پيدا کرد وهر کدام از
شيعيان، به حال خود آگاه است وکسي را راهي به سوي آگاهي از حال ديگران
نيست). يعني ممکن است افراد به زيارت حضرت موفق شوند وما ندانيم.
2 ـ شيخ طوسي (قدس سره) در اين مورد مي فرمايد:
(الأعداء وإن حالوا بينه وبين
الظهور علي وجه التصرّف والتدبير، فلم يحولوا بينه وبين لقاء من
شاء من أوليائه علي سبيل الاختصاص؛
گر چه دشمنان ـ اسلام ـ مانع ظهور وتصرّف وتدبير امام زمان (عليه
السلام) شده اند، لکن نتوانستند مانع شوند از اين که بعضي از
دوستان آن حضرت به طور اختصاصي شرفياب حضور آن جناب گردند).
در سخني ديگر، اين عالم فرزانه جهان اسلام وتشيّع مي فرمايد:
(لا يجب القطع علي استتاره عن
جميع أوليائه؛
بر معتقدين به امامت آن حضرت، واجب نيست که اعتقاد داشته باشند آن
بزرگوار از تمام دوستانش پنهان ومخفي است).
همچنين در مسأله غيبت، شيخ طوسي (رحمه الله) مي فرمايد:
(نحن نجوز أن يصل إليه کثير من
أوليائه والقائلون بإمامته؛
ما جايز مي دانيم که بسياري از دوستان وشيعيان ـ حضرت مهدي (عليه
السلام) ـ در غيبت کبري به وي دسترسي پيدا کنند).
ونيز در همان رساله غيبت فرموده است:
(لا نقطع علي استتاره عن جميع
أوليائه، بل يجوز أن يبرز لأکثرهم ولايعلم کلّ إنسان إلاّحال نفسه؛
ما يقين نداريم که امام زمان (عليه السلام) از تمام دوستان خود
پنهان باشد، بلکه ممکن است براي بسياري از آنان ظاهر شود وهر کس به
حال خودش آگاه است نه ديگران (تا ملاقات را نسبت به همه نفي کند)).
3 ـ سيد بن طاووس خطاب به فرزندش مي فرمايد:
(والطريق مفتوحة إلي إمامک (عليه
السلام) لمن يريد اللّه جلّ شأنه عنايته به وتمام إحسانه إليه؛
راه به سوي امام زمان تو، براي کسي که مورد عنايت واحسان خداوند
قرار گيرد، باز است).
همچنين در فرمايش ديگري مي فرمايد:
(وإذ کان (عليه السلام) غير ظاهر
الآن لجميع شيعته فلا يمتنع أن يکون جماعة منهم يلقونه وينتفعون
بمقاله وفعاله ويکتمونه کما جري الأمر في جماعة من الأنبياء
والأوصياء والملوک حيث غابوا عن کثير من الاُمّة لمصالح دينيّة أو
دنيويّة أوجبت ذلک؛
اکنون که حضرت مهدي (عليه السلام) براي تمام شيعيان ظاهر نمي باشد،
مانعي نيست که گروهي از شيعيان با حضرت ملاقات نمايند واز گفتار وکردار
وي بهره مند گردند، واين مطلب را پنهان بدارند؛ چنانکه اين جريان
درباره گروهي از پيامبران واوصيايشان وحتّي بعضي از سلاطين واقع
شده است که به جهت مصالح ديني يا دنيوي از بسياري از مردم پنهان مي
شدند).
4 ـ آخوند خراساني صاحب (کفاية الأصول) در بحث اجماع مي فرمايد:
(وإن احتمل تشرّف بعض الأوحدي
بخدمته ومعرفته أحياناً؛
گر چه محتمل است که بعضي از فرزانگانِ يگانه، به خدمت آن حضرت
شرفياب گردند وحضرتش را بشناسند).
5 ـ محقق نائيني نيز در همان بحث مي فرمايد:
(نعم، قد يتّفق في زمان الغيبة
للأوحدي التشرّف بخدمته وأخذ الحکم منه (عليه السلام)؛
گاهي ممکن است بعضي از بزرگان شايسته، شرفياب خدمت حضرت شوند وحکم
خدا را نيز از وي بگيرند).
6 ـ آية اللّه العظمي گلپايگاني در جواب سؤالي که از ايشان در مورد
امکان تشرف به حضور حضرت بقية اللّه (عليه السلام) شده است، آن را
ممکن دانسته که متن سؤال وجواب را ذکر مي کنيم:
سؤال: چه کار بايد کرد تا امام زمان (عليه السلام) را ملاقات کرد؟
جواب: به طور کلي براي تشرّف به
حضور ايشان نمي توان راهي را که همه کس به آن برسند ارائه داد مگر
عدّه معدودي (که به ملاقات آن حضرت نائل مي شوند؛ ديگران) از اين
فيض عظيم به نحوي که آن حضرت را بشناسند محروم هستند. مع ذلک عمل
به تکاليف شرعيّه وجلب رضايت وخشنودي آن حضرت وبعضي اعمال مثل چهل
شب به مسجد سهله رفتن بسا موجب تشرف بعضي از اشخاصي که مصلحت باشد،
خواهد بود.
بنابر اين، با توجه به نمونه هايي از ديدگاه هاي بزرگان شيعه
وستارگان آسمان فقه وفقاهت، روشن مي شود که موضوع ارتباط وتشرّف به
خدمت امام زمان (عليه السلام) امري ممکن است.
اکنون براي اثبات اين مطلب به چند نمونه از شواهد متقن تاريخي، چه
در گذشته وچه در حال، که حاکي از وقوع تشرّفات متعدّد خدمت حضرت
است، اشاره مي کنيم.
قبل از ذکر اين حکايات متواتره ـ که با سندهاي معتبر در کتاب هاي
مشهور آمده است وبعضي از آن ها مربوط به سال هاي اخير مي باشد ـ تذکّر
اين نکته لازم است که تداوم واستمرار اين گونه قضايا از آغاز غيبت
کبري تاکنون براي گروهي از علما وعده اي از بندگان صالح خدا که از
هر جهت مورد وثوق واطمينان بودند، بر ارزش واعتبار آن مي افزايد
وموجب اطمينان نسبت به وقوع آن مي شود.
علامه حلي در محضر امام زمان
مرحوم ميرزا محمّد تنکابني (رحمه الله) مي گويد که در السنه وافواه
اشتهار دارد (... وخود ايشان به واسطه مرحوم آخوند لاهيجي از آقا
سيّد محمّد (فرزند آقا سيّد علي) صاحب (مناهل) نقل مي کنند) که
علاّمه حلّي در شب جمعه به تنهايي به زيارت سيّد الشهداء (عليه
السلام) مي رفت، در حالي که بر الاغي سوار بود وتازيانه اي در دست
مبارک داشت. در اثناي راه، شخص عربي پياده به همراه علاّمه راه
افتاد وبا هم به مکالمه مشغول شدند. چون قدري با هم سخن گفتند، بر
علاّمه معلوم شد که اين شخص مرد فاضلي است.
پس در مسائل علمي با هم صحبت نمودند وعلاّمه فهميد که آن شخص، صاحب
علم وفضيلتِ بسيار ومتبحّر درعلوم است. لذامشکلاتي راکه براي او در
علوم مانده بود، يک به يک از آن شخص سؤال مي کرد واو حلّ مي نمود
تا اين که سخن در مسئله اي واقع شد وآن شخص فتوايي گفت. علاّمه
منکر آن شد وگفت: حديثي بر طبق اين فتوا نداريم.
آن مرد گفت: شيخ طوسي در تهذيب حديثي در اين باب ذکر کرده است. شما
از کتاب تهذيب فلان مقدار از اوّل بشماريد که در فلان صفحه وفلان
سطر، اين حديث مذکور است.
علاّمه در حيرت شد که اين شخص کيست؟ پس از آن مرد پرسيد: (آيا در
زمان غيبت کبري مي توان حضرت صاحب الامر (عليه السلام) را ديد يا
نه؟)
در اين هنگام تازيانه از دست علاّمه افتاد. آن حضرت خم شد وتازيانه
را از زمين برگرفت ودر ميان دست علاّمه گذاشت وفرمود: (چگونه صاحب
الزمان را نمي توان ديد وحال آن که دست او در ميان دست توست؟!)
علاّمه بي اختيار خود را از مرکب به زمين انداخت که پاي آن حضرت را
ببوسد. پس غش نمود وچون به هوش آمد، کسي را نديد وپس از آن که به
خانه بازگشت، رجوع به کتاب تهذيب نمود وآن حديث را در همان ورق
وهمان صفحه وهمان سطر که آن حضرت نشان داده بودند، يافت.
علاّمه به خطّ خود در حاشيه کتاب تهذيب در آن مقام نوشت: اين حديث
را حضرت صاحب الامر (عليه السلام) با ذکر صفحه وسطر ومحلّ آن، نشان
دادند).
مرحوم تنکابني (رحمه الله) مي
گويد که آخوند لاهيجي مي گفت: (من همان کتاب را ديدم ودر حاشيه آن
حديث، خطّ علاّمه را مشاهده کردم که به مضمون سابق بود).
حل مسائل مقدس اردبيلي
سيد جزائري مي فرمايد: مطمئن ترين استاد من در علم وعمل ـ مقدّس
اردبيلي ـ شاگردي داشت از اهل تفرش به نام مير علاّم که درنهايت
فضل وورع بود. او مي گفت که من در مدرسه اي حجره داشتم که گنبد
شريف امير المؤمنين (عليه السلام) از آن جا ديده مي شد. در يکي از
شب ها که از مطالعه فراغت يافتم، در حالي که پاسي از شب گذشته بود،
از حجره بيرون آمدم وبه اطراف بارگاه مطهّر امام (عليه السلام) نگاه
مي کردم وآن شب بسيار تاريک بود.
در اين هنگام مردي را ديدم که رو به سوي حرم مي آيد. پس از جايگاه
خود بيرون آمدم وبه نزديکي او رفتم. او مرا نمي ديد. او رفت ونزديک
درب حرم مطهّر ايستاد. در اين هنگام ديدم که قفل گشوده شد ودرب
دوّم وسوّم نيز باز شد. وارد حرم شد وسلام کرد. از جانب قبر مطهّر
جواب سلام او داده شد.
صداي او را شناختم که با امام (عليه السلام) در مسئله علمي سخن مي
گفت. آن گاه از شهر بيرون رفت وبه سوي مسجد کوفه متوجّه گرديد. من
از پي او رفتم، ولي او مرا نمي ديد. چون به محراب مسجد رسيد، شنيدم
که با ديگري راجع به همان مسئله سخن مي گفت. آن گاه برگشت. من از
پي او بازگشتم تا به دروازه شهر رسيد که صبح شد وهوا روشن شد واو
مرا مشاهده نمود. پس گفتم: اي مولاي ما! من از اوّل تا آخر با تو
بودم. اکنون مرا آگاه کن که شخص اوّل که در حرم مطهّر با او سخن مي
گفتي، چه کسي بود؟ وآن شخص که در مسجد کوفه با او هم سخن بودي که
بود؟
پس، از من عهد وپيمان گرفت تا
زنده است راز او را به کسي خبر ندهم. آن گاه فرمود که اي فرزند! گاهي
بعضي از مسائل بر من مشتبه مي شود وبسا هست که در شب به نزد قبر
اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) مي روم ودر آن مسئله با آن حضرت
سخن مي گويم وجواب مي شنوم. در اين شب، مرا حواله به حضرت صاحب
الزمان (عليه السلام) نمود وفرمود: (فرزندم مهدي (عليه السلام)
امشب در مسجد کوفه است. برو به نزد او واين مسئله را از او بپرس).
واين شخص، حضرت مهدي (عليه السلام) بود.
دستگيري امام زمان از مرحوم آية اللّه ميرزا مهدي
اصفهاني
اين عالم بزرگوار در محرّم 1303 (هـ.ق) در اصفهان متولّد ودر
نوزدهم ذيحجّه سنه 1365 (هـ.ق) در مشهد مقدّس وفات يافت. ايشان
دوران تحصيلات عالي خود را در نجف اشرف در محضر مرحوم آية اللّه
سيد کاظم يزدي صاحب کتاب (عروة الوثقي) ومرحوم آقاي نائيني گذراندند.
در آغاز به کسب عرفان اشتغال داشت، امّا آن را سازگار با آيات قرآن
وروايات نمي ديد وچون هيچ پناهگاهي که بتواند رو به او آورده ومشکل
خود را با او در ميان گذارد، همانند حضرت بقيّة اللّه (عليه
السلام) نمي يافت، متوسّل به آن حضرت شد ودر مسجد سهله وجاهاي ديگر
به آن حضرت استغاثه نمود.
او خود مي گويد: يک موقع در نزد قبر جناب هود وصالح (عليهما
السلام) در حال تضرّع وتوسّل به حضرت بقيّة اللّه (عليه السلام)
بودم. در بيداري آن حضرت را ديدم که ايستاده بود وکاغذي که اطراف
آن با آب طلا مزيّن شده بود، روي سينه آن حضرت بود. نظر کردم، ديدم
وسط صفحه به خطّ سبز ونور نوشته شده است:
(طلب المعارف من غيرنا أهل البيت (عليهم السلام) مساوق لإنکارنا).
(طلب کردن معارف دين از غير ما اهل بيت نبوّت، در حدّ انکار امامت
ما مي باشد).
چون کاغذ را ديدم، به خطّ ريزتري امضا شده بود:
(وقد أقامني اللّه وأنا حجّة بن الحسن).
(خداوند مرا به پا داشته است ومنم حجّة بن الحسن).
از خواندن اين نامه مبارک چنان
روشن شدم که چون متوجّه خود گرديدم، نورانيّتي را در خود احساس
کردم.
حل مطالب شيخ انصاري با تشرف به حضور امام زمان
يکي از شاگردان مرحوم شيخ انصاري درباره ارتباط ايشان با امام عصر
(عليه السلام) وتشرّف ايشان به منزل آن حضرت، چنين گفته است:
در يکي از زيارات مخصوصه حضرت ابي عبد اللّه الحسين (عليه السلام)
به کربلا مشرّف شده بودم. بعد از نيمه شب براي رفتن به حمام از
منزل بيرون آمدم. چون کوچه ها گِل بود چراغي همراه برداشتم. از
دور، شخصي را شبيه به شيخ ديدم. چون قدري نزديک رفتم، ديدم آري،
شيخ است. در فکر فرو رفتم که ايشان در اين موقع از شب، آن هم در
اين گل ولاي، با چشم ضعيف به کجا مي رود؟ من براي اين که مبادا کسي
او را کمين کرده باشد، آهسته در پي او روان شدم تا بر در خانه
مخروبه اي ايستاد وزيارت جامعه را با توجّه خاصّي خواند وسپس داخل
آن خانه گرديد!
من ديگر چيزي نمي ديدم، ولي صداي شيخ را مي شنيدم. گويا با کسي
صحبت مي کرد. به حمام رفتم وبعد به حرم مطهّر مشرّف گشتم وشيخ را
در حرم مطهّر ديدم. بعد از پايان مسافرت، در نجف اشرف خدمت شيخ
رسيدم وجريان آن شب را به عرض وي رساندم. اوّل شيخ انکار کرد. پس
از اصرار زياد فرمود:
گاهي براي رسيدن به خدمت امام عصر (عليه السلام) مأذون مي گردم وپشت
درب آن منزل که تو آن را پيدا نخواهي کرد، مي روم وزيارت جامعه را
مي خوانم. چنانکه اجازه دهند، خدمت آن حضرت شرفياب مي شوم ومطالب
لازمه را از آن سرور مي پرسم.
سپس شيخ فرمود: (تا زماني که در
قيد حيات مي باشم، اين مطلب را پنهان دار وبه کسي اظهار مکن).
اين گونه شخصيت هاي بزرگ وراه يافته، داراي آمادگي کامل براي ظهور
امام زمان (عليه السلام) مي باشند؛ نه آنان که در زمان ظهور با
تأويل وتوجيه آيات قرآن مجيد، به جنگ با آن حضرت مي پردازند!
ممکن است سؤال شود که چگونه مرحوم شيخ انصاري هرگاه اجازه مي يافت،
مي توانست به منزل امام زمان (عليه السلام) برود وبا خواندن زيارت
جامعه واذن ثانوي، وارد منزل شود وبا امام مهربان خويش، سخن بگويد؟
او چگونه به اين مقام راه يافته بود؟ ولي شاگرد آن بزرگوار که او
نيز منزل امام عصر (عليه السلام) را ديده بود، چنين افتخاري نداشت
ومرحوم شيخ به او چنين فرمود: تو آن را پيدا نخواهي کرد؟!)
اين سؤال مهمّي است که پاسخ قانع کننده اي لازم دارد. متأسفانه
بعضي از افراد براي اين گونه سؤالات، جواب هاي آماده وفوري دارند
ودر برابر اين قبيل پرسش ها، فوراً پاسخ مي دهند که خدا چنين
خواسته است يا خدا با بعضي از افراد ـ نعوذ باللّه ـ قوم وخويشي
دارد وهيچ گونه ارتباطي به عمل وخواسته مردم ندارد. اين گونه پاسخ
ها که بيش تر براي شانه خالي کردن از بار مسئوليّت مي باشد، صحيح
نيست. زيرا نه قانع کننده است ونه هيچ گاه کسي را به راهي راهنمايي
مي نمايد.
ما در پاسخ اين سؤال با توجه به سخنان خاندان وحي، مي گوييم: که
خداوند مهربان همه انسان ها را به سوي تکامل معنوي وروحي فراخوانده
است ودر دعوت عمومي خود به همه کساني که در اين راه قدم بر دارند
اجر وپاداش مي دهد همان گونه که ميزبان، ميهمانان خويش را دعوت مي
کند ودر صورت شرکت در مجلس، از همه آنان پذيرايي مي کند. خداوند
نيز زمينه پيشرفت وتکامل را در انسان ها ايجاد نموده وبه اين گونه،
آنان را به سوي تکامل دعوت کرده است چنانکه در قرآن مجيد صريحاً
فرموده است:
(وَالَّذِينَ
جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا).
(هر کس در راه ما کوشش کند، ما حتماً او را به راه هاي خود هدايت
مي کنيم).
اين وظيفه انسان ها است که دعوت خدا را پاسخ گويند ودر راه تکامل
روحي وپيشرفت معنوي خود، قدم بردارند.
بنابر اين در انسان ها زمينه پيشرفت وتکامل وجود دارد وآنان از اين
امکانات بهره مند هستند، ولي آن را بايگاني مي کنند واز آن استفاده
نمي کنند مانند ثروتمندان کوتاه نظري که به انباشته شدن هر چه بيش
تر حساب هاي پس انداز خود در بانک ها خشنودند وهيچ گاه توفيق
استفاده از اين ثروت ها را پيدا نمي کنند.
براي موفقيّت بايد از زمينه ها وتوانايي هاي موجود، استفاده وکمبودهاي
خود را نيز جبران کرد تا به اهداف بزرگ، دست يافت. افراد بسياري از
نظر ذاتي، توانايي وآمادگي زيادي براي رسيدن به تکامل معنوي وروحي
دارند، ولي چون کاري به اين امور ندارند، هيچ گونه استفاده اي از
اين گونه توانايي ها نمي برند واز دنيا کوچ مي کنند وآن ها را به
خاک مي سپارند همچون ثروتمنداني که در زمان هاي گذشته، براي حفظ
ثروت خود، آن ها را در دل خاک پنهان مي کردند ونه خود ونه
فرزندانشان هيچ گونه بهره اي از آن اموال نمي بردند.
براي آن که روشن شود چگونه بعضي از افراد داراي توانايي هاي روحي
بيش تر وقدرت درکِ بهتر مي باشند وچگونه آن را به دست آورده اند، گفتاري
از مرحوم شيخ حرّ عاملي که از علماي بزرگ شيعه است مي آوريم. ايشان
مي گويد:
روشن است که ديدن وشنيدن وامثال اين ها، مستقلا با چشم وگوش وامثال
اين دو نيست؛ بلکه آن ها وسيله اي هستند براي روح، که روح به وسيله
آن ها مي بيند ومي شنود و... وچون روح انسان قوي نيست، ديدن وشنيدن
او مقيّد ومحدود به اين گونه اسباب مادّي در محدوده خاصّ است.
از اين جهت، فقط ماديّات را مي بيند واز درک مسائل روحي ناتوان است؛
ولي اگر روح انساني تقويت شود وبه وسيله عبادت وانجام واجبات وترک
محرّمات، تقرّب به سوي خداوند پيدا نمايد، روح او قوي مي شود. وقتي
روح قوي شد، قدرت استفاده او از ماديّات وطبيعيات بيش تر مي شود.
بنابر اين با چشمش اشيايي را مي بيند که ديگران نمي بينند وبا گوشش
چيزهايي را مي شنود که ديگران نمي شنوند و...
اين غلبه وقدرت، در افراد، مختلف
است همان گونه که تقرّب آنان به خداوند يکسان نيست. هر کس به وسيله
عبادات ومجاهدات به خداوند نزديک تر شود، حالات معنوي وروحي او قوي
تر مي گردد ودر درک اموري که ديگران قدرت ادراک آن را با چشم وگوش
وامثال اين دو ندارند، نيرومندتر مي شود.
با اين بيان، روشن شد که چرا
افرادي همچون مرحوم شيخ انصاري مي توانند به آن نعمت بزرگ دست
يابند، ولي افراد ديگر اين قدرت وتوانايي را ندارند وديدگان آنان
از ديدن اين گونه امور عاجز است. دارا بودن حالت انتظار به معناي کامل
آن، درک اين گونه امور را براي شما به ارمغان مي آورد.
|
ديده باطن چو بينا مي شود |
|
آنچه پنهان است، پيدا مي شود |
نتيجه
از مباحث گذشته به خصوص جرياناتي که نقل شد، اين گونه نتيجه گرفتيم
که در غيبت کبراي وليّ عصر (عليه السلام) نيز ارتباط بين آن حضرت
وشيعيان به کلّي قطع نشده است ودر مواردي که مصلحت ايجاب کند
وخداوند متعال اجازه ورخصت عنايت فرمايد، افرادي موفّق به درک
سعادت ديدار آن حضرت مي شوند.
لکن بايد توجّه داشت که در اثر مصالح وحکمت هايي که در غيبت آن
بزرگوار هست، به طور غالب، اين تشرّفات به گونه اي است که انسان در
آن هنگام، به حضور حضرت توجّه ندارد وبعد با توجّه به شواهد به اين
موضوع توجّه والتفات پيدا مي کند مگر در موارد نادري مانند بعضي از
بزرگان وافراد شايسته از شيعيان مخلص وپرهيزکار که نمونه اي از آن
را ذکر کرديم. البته اين گونه نيست که هرکس ادّعاي چنين افتخاري را
نمود، پذيرفته شود.
در خاتمه با ذکر فرازي از دعاي زمان غيبت، اين گفتار را به پايان
مي بريم واز خداوند مي خواهيم که ما را هميشه مشمول عنايات خاصه
وليّش حضرت حجّة بن الحسن العسکري (عليه السلام) بفرمايد:
(اللهمّ عرّفني نفسک، فإنّک إن لم تعرّفني نفسک، لم أعرف نبيّک،
اللهمّ عرّفني نبيّک، فإنّک إن لم تعرّفني نبيّک، لم أعرف حجّتک،
اللهمّ عرّفني حجّتک، فإنّک إن لم تعرّفني حجّتک، ضللت عني ديني،
اللهمّ لاتمتني ميتة جاهليّة ولا تزغ قلبي بعد إذ هديتني، اللهمّ
فکما هديتني بولاية من فرضت طاعته عليّ من ولاة أمرک بعد رسولک
صلواتک عليه وآله حتّي واليت ولاة أمرک أمير المؤمنين والحسن
والحسين وعليّاً ومحمّداً وجعفراً وموسي وعليّاً ومحمّداً وعليّاً
والحسن والحجة القائم المهديّ صلوات اللّه عليهم أجمعين).
صبح اميد
|
ز حجاب جلوه گري نما، که امام ذرّ ونسم تويي
تو
بيا به محفل عاشقان، که جمال نور قِدَم تويي
تويي
شمس صبح ازل شها، ز جهان مزيل ظُلَم تويي
نه
به دست عنان قرار من، به فراق تو شه انس وجان
به
هواي شمس جمال تو، همه شب به ديده خون چکان
تو
بيا بيا تو بيا بيا، که تو شمس صبح اميد ما
تو
حميد حمد وسواد با، تو بيان سوره انبيا
تو
قلم بکش به کتاب ها، که مفاد (نون وقلم) تويي
ز مشعشعات جمال خود، همه خلق شعله طور کن
ز رياض گلشن خسروي، تو شميم عدل نشور کن
تو
وليّ عصر وزمان من، تو امام من تو امان من
ز ازل درختِ ولاي تو، شده منشعب به جنان من |
|
ز عتاب چهره مکن نهان، که ضياي چشم امم تويي
توفروز مُلک وجود من، که سراج قدس حرم تويي
شب تار روز حيات من، که ز چشم نور تو شد نهان
نه توان برفتن کوي تو، که مکان تو است لامکان
نگرم به سوي ستارگان، که نجوم جاه وحشم تويي
تو وليّ آيه انّما، تو مديح سوره والضحي
تو عليم علم فنا وبقا، تو محيط کرسي وماسوي
ز حريم مغرب غيب خود، چو شعاع شمس ظهور کن
به مفاد آيه والضحي، همه ارض وادي نور کن
تو بپوش لبس ملوک را، که سزاي تاج وعلم تويي
تويي روح قالب بوالبشر، زوجود تو است نشان من
ز زمين رسيده به آسمان، نفحات گلشن جان من |
به فداي تو همه جسم وجان، که وليّ ذرّ ونسم تويي.
|