کتف وشانه

عظيم مشاش المنکبين؛(1) استخوان شانه ها، بزرگ است.

مسترسل المنکبين؛(2) شانه ها، افتاده است.

مشرف المنکبين؛(3)شانه ها، بزرگ است.

في کتفه علامة النبي؛(4) در کتف اش علامت نبوّت است.

بکتفه اليمني خال؛(5) در کتف راست اش، يک خال است.

شامة بين کتفيه من جانب الأيسر تحت کتفه الأيسر ورقة مثل ورقة الآس؛(6)خالي ميان دو کتف اش است. در طرف چپ زير کتف چپ اش، برگي مانند برگ درخت آس است.

از موارد بالا، شش نکته قابل استفاده است.

1- استخوان هاي شانه ي حضرت، درشت وبزرگ است. سر استخوان را (مشاش) گويند.

اين تعبير در مورد پيامبرصلي الله عليه وآله هم وارد شده است.(7)

2- شانه هاي حضرت، افتاده وپايين است. عبارت منبع اصلي، (مسترسل) است. الخرائج، (مشرف) نقل کرده است(8) که با اصل روايت همخواني ندارد وظاهراً، تصحيف است، هر چند اگر معنايش بزرگي وبلندي باشد، معناي نکته ي يکم را تأکيد خواهد کرد، ولي عبارت منبع اصلي (مسترسل) است.

3- در کتف مبارک امام، علامت نبوّت هست.

4- يک خال، در کتف راست حضرت هست.

5- يک خال، ميان دو کتف حضرت هست.

6- زير کتف چپ حضرت، برگي مانند برگ درخت آس هست. درخت (آس) که به فارسي به آن، (موُرد) گويند، درختي شبيه درخت انار است که داراي برگ هاي ضخيمِ هميشه سبز ومعطر است.

شايد اين عبارت، کنايه اي براي بيان بوي خوش عرق امام عليه السلام است که به بوي برگ درخت (آس) شبيه است. در مورد پيامبرصلي الله عليه وآله وارد شده که بوي عرق ايشان، مانند مشک بود.(9)

نيز چون در مورد پيامبرصلي الله عليه وآله نقل شده است که (أشعرالمنکبين)(10)، مي توان گفت، شانه هاي حضرت، موي فراوان دارد.

سينه

واسع الصدر... عريض ما بينهما (المنکبين)؛(11) فراخ سينه... ميان دو کتف پهن است.

بعيد ما بين المنکبين؛(12) ميان دو کتف، فاصله ي زيادي است.

العريض ما بين المنکبين؛(13) ميان دو کتف، پهن است.

از تعبيرات نقل شده در مورد سينه ي مبارک امام عليه السلام معلوم مي گردد که سينه ي شريف امام عصر، عجل الله تعالي فرجه، فراخ وبزرگ است.

در مورد پيامبر اسلام نيز (عريض الصدر) و(بعيد ما بين المنکبين) وارد شده(14) وشباهت را از اين وجه نيز مي رساند.

پشت

بظهره شامتان شامة علي لون جلده وشامة علي شبه شامة النبي صلي الله عليه وآله؛(15)

در پشت اش، دو خال است: خالي به رنگ پوست اش وخالي شبيه خال پيامبرصلي الله عليه وآله.

از اين عبارت، معلوم مي گردد که در پشت مبارک امام صلي الله عليه وآله دو خال هست: يکي، همرنگ پوست حضرت ويکي هم به رنگ خال نازنين پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه وآله.

البته چنان که علامه مجلسي فرموده،(16) خال، علامتي است که رنگ آن با رنگ پوست بدن فرق مي کند واين جا که مي فرمايد: (خالي، همرنگ پوست است)، مي تواند منظور، قسمتي بلندتر يا فرو رفته تر از ساير اعضا باشد ولو رنگ آن هم فرق نکند.

نيز احتمال دارد که اين دو خال، با خالي که در بخش کتف گفته شد، مشترک باشد.

ساق

أحمش الساقين؛(17) باريک ساق.

علي ذراعه الأيمن مکتوب: (جاء الحق وزهق الباطل إنَّ الباطل کان زهوقاً(18)

بر ساق راست اش اين آيه نوشته شده: (حق آمد وباطل نابود شد. همانا، باطل، نابود شدني است.).

از دو تعبير بالا، دو مورد زير معلوم مي شود:

1- ساق هاي پاي حضرت، باريک ونازک است که نشان اندام زيبا وقوي است. در مورد پيامبرصلي الله عليه وآله هم وارد شده است که (کأن في ساقه حموشة).(19) در مورد ساق دست، براي پيامبرصلي الله عليه وآله وارد شده است که (أشبح الذراعين)؛(20) يعني، ساق دست پيامبر، بلند وپهن بود.

نيز نقل شده است که حضرت (أشعر الذراعين)(21) بوده است؛ يعني، ساق هاي حضرت، داراي موي فراوان ونيز صاف وکشيده بود؛ زيرا، (سَبط القصر) نيز که اين معنا را مي رساند، در مورد پيامبرصلي الله عليه وآله وارد شده است(22) واز روي شباهت مي توان گفت، ساق دست امام عصر، عجل الله تعالي فرجه، بلند وپهن، در عين حال کشيده وصاف وداراي موي فراوان است.

2- بر ساق دست راست حضرت، آيه ي (جاء الحق وزهق الباطل إنَّ الباطل کان زهوقاً) نوشته شده است.

کف دست وپا

شَثْن الکفين؛(23) درشت کف.

علي يده اليمني خال؛(24) بر دست راست اش يک خال است.

في کفّه علامة؛(25)در کف اش علامتي است.

بکفه اليمني خال؛(26) بر کف راست اش يک خال است.

مکتوب علي راحتيه (بايعوه؛ فإن البيعة للّه عزّوجلّ.)؛(27) بر دو کف دست اش نوشته شده است: (با او بيعت کنيد؛ زيرا، بيعت، فقط براي خداوند است.).

از تعبيرات نقل شده، مي توان گفت:

1- انگشتان وکف دست وپاي حضرت، درشت وستبر است. جزري گويد، (شثن) به معناي خشن بودن کف وانگشتان است ودر مردان، نشان قوّت قبض ومايه ي مدح است.

اين واژه در کتاب المحيط، به (نرمي ولينت) ترجمه شده که دور از معنا است.(28)

صاحب النجم الثاقب، تحقيقي در مورد لينت يا خشونت کف دارد.(29)

چون در مورد پيامبرصلي الله عليه وآله، (سبط البنان)(30) وارد شده، مي توان گفت، انگشتان امام نيز کشيده وبلند است.

نيز چون در مورد پيامبرصلي الله عليه وآله (رحب الراحه)(31) و(عظيم البراثن)(32) به معناي بزرگ بودن کف وارد شده است، مي توان گفت، کف دست امام عليه السلام نيز بزرگ ووسيع است.

2- يک خال، در کف دست راست حضرت عليه السلام هست.

3- علامتي در کف حضرت عليه السلام وجود دارد. اين علامت، ممکن است همان خال باشد يا نوشته اي که بر کف حضرت عليه السلام موجود است.

4- بر دو کف دست حضرت عليه السلام، نوشته شده است:

(بايعوه؛ فإن البيعة للّه عزّوجلّ)؛

با ايشان بيعت کنيد، زيرا، بيعت، فقط، مخصوص خداوند است.

در مورد پيامبرصلي الله عليه وآله نقل شده است که (طويل الزَنْدين)(33) بوده است، پس مي توان گفت، مچ دست امام عليه السلام نيز بزرگ وقوي است.

در مورد پيامبرصلي الله عليه وآله وارد شده که ايشان (مسيح القدمين)(34) است. يعني کف پاي حضرت، کم گوشت است. اين نيز مي تواند نشانه اي از امام باشد.

شکم

ضخم البطن؛(35) ستبر دل.

المبدح البطن؛(36) فراخ دل.

المبدح بطنه؛(37) دل اش فراخ است.

مبدح البطن؛(38)فراخ دل.

المنبدح (المنفدح) البطن؛(39)فراخ دل.

شعر نابت من لبته إلي سرته أخضر ليس بأسود؛(40) مويي از وسط سينه تا ناف روييده که سبز است نه سياه.

از اين تعبيرها، دو نکته حاصل مي شود:

1- حضرت عليه السلام، دلي ستبر وفراخ دارند.

با اين که اين قسمت با الفاظ متعدّدي نقل شده است، با اين حال، همه، به معناي اتساع وفراخ بودن شکم حضرت عليه السلام است واين، به تناسب سينه ي فراخ حضرت است.

لازم به ذکر است که در اين صفت، شبيه جد بزرگوارش حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام است؛ زيرا، در مورد ايشان، وارد شده است که (ضخم البطن)(41) بودند، امّا پيامبر، (سواء البطن والصدر)(42) بودند.

2- يک رشته ي باريک مو، از وسط سينه ي مبارک امام عليه السلام وزير گلو تا ناف حضرت عليه السلام امتداد دارد. در عربي، به اين رشته ي مو، (مَسرَبه) گويند.

در مورد پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه وآله نيز وارد شده است که (دقيق المسربة)(43) بودند. واز اين جهت نيز شباهت امام عليه السلام را به پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه وآله مي رساند.

نيز چون در مورد پيامبرصلي الله عليه وآله وارد شده است که (ليس علي بطنه وصدره شعر)،(44) مي توان گفت، امام عليه السلام نيز جز اين رشته موي باريک، موي ديگري در سينه وشکم ندارند.

ران

أزيل الفخذين بفخذه اليمني شامة؛(45)درشت ران که بر ران راست اش يک خال است.

عريض الفخذين؛(46) ستبر ران.

از اين دو تعبير، دو مورد زير معلوم مي شود:

1- ران هاي حضرت، عضلاني وستبر است که نشان قوّت وقدرت بدني امام عليه السلام است.

2- يک خال، در ران راست حضرت عليه السلام وجود دارد.

زانو

معطوف الرکبتين؛(47) افتاده زانو.

مرحوم علاّمه مجلسي، در بيان اين عبارت مي فرمايد، زانوي مبارک امام، به خاطر بزرگي ودرشتي آن، ميل به پايين دارد. البته در مورد پيامبرصلي الله عليه وآله هم نقل شده است که (ضخيم الکراديس)(48) بودند؛ يعني، سر استخوان هاي حضرت، درشت بود ومي توان اين شباهت را هم ميان امام عليه السلام وحضرت پيامبرصلي الله عليه وآله فهميد.

در پايان، براي حسن ختام، منظومه ي عربي حلواني(49) مصري را که شامل بسياري از اوصاف حضرت عليه السلام است، مي آوريم:

هو ضرب من الرجال خفيف

أعين أفرق أزج علي أي

أفلج الثغر حين يبسِم برّا

عربيّ في لونه وکان ال

وجهه في اشتداد سمرته کال

 

هو أجلي أقني أشم کحيل

من خدّيه خال حسن جميل

ق الثنايا وربعة لا يطول

-جسم منه ينميه إسرائيل

-کوکب الدريّ المضيء جليل

وله لحيةٌ غزيرة شعر

***

ناعم الکف بين فخذيه بعد

 

خاضع خاشع کريم منيل

او (امام مهدي)، باريک اندام وکم گوشت است او، پيشاني آشکار وبيني باريک است وچشمي سياه دارد چشمي درشت، رويي گشاده، ابرواني جدا از هم دارد بر گونه ي راست اش خال زيبايي است دندان هايش جدا از هم است وقتي بسم الله مي گويد دندانش برق مي زند، قدي متوسط دارد وبلند نيست رنگ اش عربي وجسم اش مانند بدن بني اسراييل است. صورت اش در شدّت سرخي، مانند ستاره اي درخشان ونوراني است. بلند مرتبه است حضرت، محاسني پرپشت دارد کف دست اش پر نعمت است. ران هايش از هم دورند (ران هاي قوي اي دارد). خاضع وخاشع وکريم وکام روا است.


 

 

 

پاورقى:


(1) کمال الدين، ج 2، ص 653 (م: ج 2، ص 560).

(2) بصائرالدرجات، ص 188.

(3) الخرائج، ج 2، ص 691.

(4) الملاحم والفتن، ص 73 (از نعيم).

(5) لوائح أنوار البهية، ج 2 (از ابي نعيم، نقل از الإمام المهدي عند أهل السّنة، ص 443).

(6) الغيبة، نعماني، ص 216 (م: ص 308).

(7) الکافي، ج 1، ص 443.

(8) الخرائج، ج 2، ص 691.

(9) کمال الدين، ج 1، ص 159 م، ج 1؛ ص 316.

(10) معاني الأخبار، ص 80.

(11) بصائر الدرجات، ص 188.

(12) فلاح السائل، ص 200.

(13) الغيبة، نعماني، ص 215 (م: ص 307).

(14) معاني الأخبار، ص 80.

(15) کمال الدين، ج 2، ص 653 (م: ج 2، ص 560).

(16) بحارالأنوار، ج 51، ص 35.

(17) فلاح السائل، ص 200.

(18) دلائل الإمامة، ص 270 (ملاقات).

(19) المناقب، ج 1، ص 157.

(20) المناقب، ج 1، ص 155.

(21) معاني الأخبار، ص 80.

(22) معاني الأخبار، ص 80.

(23) کمال الدين، ج 2، ص 407 (م: ج 2، ص 116) (ملاقات ).

(24) إسعاف الراغبين، (نقل از کتاب الإمام المهدي عند أهل السنة، ص 453).

(25) فرائد فوائد الفکر، ص 80 (از ابي نعيم).

(26) فرائد فوائد الفکر (نقل از معجم أحاديث الإمام المهدي، ج 1، ص 128).

(27) دلائل الإمامة، ص 251.

(28) بحارالأنوار، ج 16، ص 165.

(29) النجم الثاقب، ص 325.

(30) تفسير العياشي، ج 1، ص 203.

(31) معاني الأخبار، ص 80.

(32) تفسير العياشي، ج 1، ص 203.

(33) معاني الأخبار، ص 80.

(34) معاني الأخبار، ص 80.

(35) الغيبة، نعماني، ص 214 (م: ص 306).

(36) الغيبة، نعماني، ص 215 (م: ص 308).

(37) الغيبة، نعماني، ص 228 (م: ص 324).

(38) کمال الدين، ج 2، ص 653 (م: ج 2، ص 560).

(39) فلاح السائل، ص 200.

(40) الکافي، ج 1، ص 329.

(41) المناقب، ج 3، ص 306.

(42) معاني الأخبار، ص 80.

(43) معاني الأخبار، ص 80.

(44) کمال الدين، ج 1، ص 159 (م: ج 1، ص 316).

(45) الغيبة، نعماني، ص 214 (م: ص 306).

(46) کمال الدين، ج 2، ص 653 (م: ج 2، ص 506).

(47) کمال الدين، ج 2، ص 407 (م: ج 2، ص 116) (ملاقات ).

(48) معاني الأخبار، ص 80.

(49) القطر الشهدي في أوصاف المهدي، شهاب الدين أحمد بن اسماعيل الحلواني المصري (1249 - 1308).