|
مقدمه
(وَنُرِيدُ
أَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي اْلأَرْضِ
ونَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً ونَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ).
امروزه
دنيا، شاهد تحوّلات ودگرگوني هاي گسترده وشگفت آوري، در عرصه
اقتصاد، ارتباطات، فرهنگ، سياست، معاهدات وامور بين الملل، در
راستاي (جهاني شدن) است. شالوده افکار وانديشه هاي سياسي، سمت وسوي
تعهّدات وتصميم گيري هاي بين المللي، ماهيت برنامه هاي سياسي،
اقتصادي واجتماعي دولت ها، ادبيات وفرهنگ غالب جوامع، جهت گيري
سرمايه گذاري وخدمات اعتباري ومالي، شبکه ارتباطات وانفورماتيک
و... به تدريج، بر اساس (جهاني شدن)، (جهاني سازي) و(جهاني کردن)
شکل مي گيرد وپيوستگي ويکپارچگي ميان آنها بيشتر مي شود.
قطعي وروشن است که اينک، يکي از نظريات مهم در عرصه بين الملل،
ارتباطات، فرهنگ، اقتصاد وسياست، (جهاني شدن) است. حتي مي توان گفت
که: (از يک لحاظ، نظريه (جهان گرايي) (جهاني شدن) نظريه اي
بلامنازع است. تحوّلات صورت گرفته در ابزار وشيوه هاي ارتباطات
وجابه جايي هاي منابع ومردم، آشکارا مي توانند بر انهدام حد
ومرزهاي اجتماعي، تأثير گذاشته؛ همبستگي ويکپارچگي بيشتري را موجب
گردند. اين فرايندها، از قرن ها پيش وجود داشته است).
پديده جهاني شدن، رويدادي ناگهاني وجديد نيست؛ بلکه از گذشته - به
شکل هاي مختلف - وجود داشته واکنون سرعت آن بيشتر شده است. گسترش
ارتباطات جهاني، به واسطه پيشرفت هاي فنّي، افزايش نهادهاي سياسي،
اقتصادي وتجاري بين المللي، پيدايش سازمان هاي صنعتي ومالي چند
مليتي وافزايش قدرت بازارهاي ارزي، به عنوان اجزاي اصلي فرايند
جهاني شدن است. تأسيس سازمان ملل متحد (1945)، انتشار نظريه دهکده
جهاني مارشال مک لوهان (1965)، انتشار نظريه موج سوّم آلوين تافلر
(1978)، پايان جنگ سرد (1989)، اتّحاد پولي يازده کشور اروپايي
(1998)، گسترش روز افزون سازمان ها واتحاديه هاي اقتصادي (نظير آسه
آن، نفتا واکو)، ادغام بازارهاي مالي، ادغام بانک هاي بزرگ جهان،
تأسيس (گات) (GAT)
ودرپي آن (سازمان تجارت جهاني) (WTO)
در 1995 و... همگي از پيش زمينه هاي بروز پديده جهاني شدن است که
هرچه زمان پيش تر مي رود، شدّت وقدرت آن بيشتر مي شود.
شايان گفتن است که در اين زمينه،
رشد وپيشرفت شگفت انگيز فنّاوري، در زمينه هايي مانند حمل ونقل
ورايانه وانقلاب انفورماتيک در دهه 1980، بسيار تأثيرگذار بوده است.
با توجّه به اين مطلب، ابعاد گسترده وگوناگون (جهاني شدن)، براي ما
آشکار مي شود وحتّي پي مي بريم که (جهاني شدن) چيزي، يکپارچه، واحد
ويکسان نيست؛ بلکه ما با (جهاني شدن)ها وابعاد گوناگون آن روبه رو
هستيم وخود جهاني شدن نيز امري متفرّد، يک شکل ويکسان نمي باشد وبا
يک نوع (جهاني شدن) روبه رو نيستيم.
جهاني شدن، مبين نوعي جهان بيني
وانديشيدن درباره جهان، به عنوان يک منظومه کلان وبه هم پيوسته است.
به قول برخي از متفکّران: (جهاني شدن يک گزينه انتخابي نيست که شما
اراده کنيد آن را بپذيريد يا خير؛ بلکه کارواني است که هم زمان، در
همه شاهراه هاي دنيا، به سرعت در حال حرکت است وکشورها نيز توان
متوقف کردن آن را ندارند ومانند خاشاکي، در مقابل سيل برده خواهند
شد... پيام بازيگران عرصه جهاني شدن نيز آن است که نيروهاي اقتصادي
ودانش فني، به سمت همگوني ويکدستي، در اشکال سياسي، اقتصادي
ورفتارهاي دولتي پيش خواهند رفت..)..
به اين ترتيب، جهاني شدن آينده اي را نشان مي دهد که در آن تصميمات
سياسي واجتماعي، در مقياس جهاني، ناگزير بر ساخت هايي مبتني خواهد
شد که بتواند با پيچيدگي هاي وضعيت جهاني، هماهنگ شود: يک دستگاه
پيچيده مديريت ويک بازار بسيار منعطف وپويا که ضمن صرف نظر کردن از
مشارکت مستقيم شهروندان، صرفاً با تلقي آنها به عنوان مشتري ومصرف
کننده، مي تواند با کارآيي هر چه بيشتر عمل کند.
به علّت وقوع اين تغييرات وتحوّلات گسترده وژرف در جهان واهميت
وجذّابيت موضوع (جهاني شدن)، نمي توان آن را ناديده گرفت واز بحث
وگفت وگو درباره آن چشم پوشيد. الان مدعيان ونظريه پردازان (جهاني
شدن) رو به فزوني نهاده است. شيعه نيز با ارائه نظريه (حکومت جهاني
حضرت مهدي (عجل الله فرجه)) در طول قرن ها وسال هاي متمادي، داعيه
دار اصلي جهان شمولي در عرصه هاي فرهنگي، سياسي و... بوده است.
با توجّه به اين مطالب، در اين نوشتار بر آنيم که بتوانيم از بحث
هاي مطرح در زمينه (جهاني شدن) - ضمن ارائه چشم اندازي از آن - پلي
براي فهم ودرک (حکومت جهاني مهدوي) بزنيم ودر اثبات وتقويت (نظريه
بي بديل مهدويت) تلاش کنيم. وضعيت کنوني جهان، با ضعف ها وقوّت ها،
نقاط مثبت ومنفي، نظريه ها وآرمان ها، خواسته ها ونيازها وطرح ها
وبرنامه ها، بهترين وروشن ترين دليل وبرهان، بر اثبات ضرورت حکومت
جهاني مهدي (عجل الله فرجه) ونياز به آن است؛ يعني، نظريات ارائه
شده درباره (جهاني شدن) وتصميم گيري ها، برنامه ريزي ها وراه کارهاي
عملي در اين رابطه، مي تواند فهم ودرک ما را از (مهدويت) آسان کند؛
حقيقت آيات وروايات (ظهور منجي) را بهتر تبيين نمايد؛ نياز واحتياج
بشر به حکومت مقتدر وعدالت گستر را تعميق بخشد؛ زمينه را براي ظهور
او فراهم سازد؛ سطح آگاهي وبينش مردم را بالا برد؛ آنان را آماده پذيرش
دولت کريمه وحکومت جهاني او گرداند؛ (عصر موعود) را بهتر نشان دهد
و(انديشه مهدويت) را فراگير وجهاني کند.
حکومت جهاني مهدي (عجل الله
فرجه)، خط بطلاني بر انواع گوناگون حکومت ها، نظريات، برنامه ها
وطرح هاي ارائه شده در عرصه جهاني است؛ به طوري که تمامي اين
نظريات وحکومت ها، امتحان خود را پس خواهند داد ومردم به پوچي، ضعف
وبطلان آن پي خواهند برد وبا آغوش باز، پذيراي (دولت مهدوي) خواهند
بود؛ چنان که امام صادق (عليه السّلام) فرمود: (امر ظهور واقع نمي
شود، مگر بعد از آن که هر طبقه اي به حکومت برسند وديگر طبقه اي در
روي زمين باقي نباشد که حکومت نکرده باشد؛ تا ديگر کسي نتواند
ادّعا کند که اگر زمام امور به دست ما مي رسيد، ما عدالت را پياده
مي کرديم! آن گاه حضرت قائم (عجل الله فرجه) قيام کرده، حق وعدالت
را پياده مي کند).
مشکلات دائمي جهان (جنگ ها، عداوت
ها، کينه ها، نابرابري ها، نابساماني ها، ظلم ها وستم ها)؛ نيازها
واحتياجات ضروري بشر (در زمينه اقتصاد، سرمايه گذاري، ارتباطات،
بهداشت، رفع فقر مادي ومعنوي و..).؛ الزامات وبايسته هاي جهان (در
زمينه همگونگي ونزديکي فرهنگ ها، علوم، افکار وانديشه ها، تربيت
اخلاقي و..).؛ ايده ها وآرمان هاي هميشگي همگان (صلح، دوستي، عدالت،
نيکي، آرامش و..).؛ تجارب گذشته انسان ها (در نقص وضعف دولت ها وحکومت
هاي خود، جنگ ها وستيزه جويي ها) و... باعث خواست وطلب آگاهانه
وعاشقانه (ظهور منجي ومصلح الهي) از سوي بيشتر انسان ها خواهد شد؛
چنان که امام صادق (عليه السّلام) فرمود: (هر جمعيتي در انتظار
دولتي هستند... اما دولت ما در آخر الزمان نمايان مي گردد).
نکته بديهي وروشن اين است که تصوير (حکومت جهاني مهدوي)، به روشني
وبا ذکر تمامي خصوصيات وويژگي هاي مثبت آن، چندين قرن پيش، از سوي
پيشوايان معصوم شيعه، بيان شده است.
برنامه ها وفعاليت هاي دولت ها وانديشمندان در اين زمينه، باعث شده
که فهم ودرک ما از (دولت کريمه وجهاني تر) حضرت ولي عصر (عجل الله
فرجه) آسان شود. اگر چند دهه پيش درباره (جهاني شدن) و(حکومت جهاني)
سخن به ميان مي آمد، درک وفهم وپذيرش آن براي مردم، سنگين وآگاهي
ودانش آنان در اين باره، اندک ومحدود بود. در اين صورت بحث درباره
(حکومت جهاني مهدي موعود) خام وغير واقعي مي نمود وزمينه سازي براي
پذيرش وباور داشت آن، مشکل به نظر مي رسيد. اما اينک به راحتي مي
توان، در اين باره وويژگي هاي (دولت کريمه)، صحبت کرد واز حقانيت
ودرستي آن دفاع نمود. همچنين مي توان با بيان چارچوب هاي علمي
ونظري آن، تئوري قابل قبولي در عرصه جهاني ارائه داد. اگر نتوانيم
به درستي، ابعاد وزواياي مختلف انديشه (مهدويت) را در عصر حاضر
بازگو کنيم ونسبت وارتباط آن را با (جهاني شدن) بسنجيم؛ از قافله
انديشه وگفتمان روز به دور خواهيم بود ونخواهيم توانست درک وفهم
بشري را درباره آينده درخشان جهان به خوبي شکل دهيم.
در اين تحقيق وپژوهش؛ با توجّه به اهداف، مباني وويژگي هاي (جهاني
شدن)، (جهاني کردن) و(جهاني سازي)؛ ونيز مباني، اهداف وويژگي هاي
(دولت کريمه مصلح موعود)، در صدديم رابطه آنها را - هر چند به طور
خلاصه - مورد پژوهش قرار دهيم واين مطلب را روشن کنيم که روند وپروسه
(جهاني شدن)، مي تواند، پيش زمينه ومقدمه اي براي تشکيل دولت
فراگير حضرت مهدي (عجل الله فرجه) باشد.
جهاني شدن، جهاني کردن وجهاني سازي
همان گونه که پيش تر گفته شد، کليد واژه اساسي بحث ها ونظريات غالب
در جهان معاصر، (جهاني شدن) است. (جهاني شدن) به اين معنا است که
تحوّلي در جهان جريان دارد ونشانگر فرآيندي است که در آن اقتصاد،
فرهنگ، سياست وکارگزاران اين امور، جهاني مي شوند ودر عرصه جهاني
ظهور وبروز مي يابند. (جهاني شدن) نشانگر يک تحوّل اجتماعي گسترده
وفرآيندي است که بنياد جامعه را تغيير داده، يک تحوّل تاريخي به
وجود مي آورد.
پيدايش جهاني شدن
اصطلاح (جهاني شدن) در گذشته به عنوان يک اصطلاح جدّي وجا افتاده
علمي، کمتر مورد توجّه وکاربرد بود وبه طور عمده از اواسط دهه 1980
به عنوان يک اصطلاح علمي، مورد استفاده قرار گرفت. به نظر رابرتسون
مفاهيم جهاني شدن، بيشتر پس از انتشار کتاب مارشال مک لوهان تحت
عنوان (اکتشافاتي در ارتباطات) در سال 1960 مورد توجّه واقع شد
(نظريه دهکده جهاني). جهاني شدن در حقيقت يکي از مراحل پيدايش
وگسترش تجدّد وسرمايه داري جهاني است که سابقه آن، به قرن پانزدهم
باز مي گردد.
(پل سوئيزي) درباره جهاني شدن
وروند تدريجي آن مي نويسد: (جهاني شدن، يک وضعيت يا يک پديده (نو
ظهور) نيست؛ بلکه يک روند است که براي مدتي بسيار طولاني، جريان
داشته است. در واقع از زماني که سرمايه داري، به عنوان يک شکل قابل
دوام جامعه انساني، پا به جهان گذاشت؛ يعني، از چهار يا پنج سده پيش
تا کنون، جهاني شدن هم جريان داشته است..)..
(جهان گستري) قدمت طولاني در تاريخ دارد واشخاص، دولت ها ومکاتب
بسياري (چون کورش، اسکندر، روميان، مارکسيسم، سرمايه داري و..). در
صدد جهاني کردن حکومت يا انديشه خود بودند. اديان الهي نيز همواره
ادعاي جهان شمولي داشتند وخود را محدود به يک زمان ومکان خاصّي نمي
کردند. اين پديده به طور نامنظم از طريق توسعه امپراتوري هاي مختلف
قديمي، غارت وتاراج، تجارت دريايي ونيز گسترش آرمان هاي مذهبي،
تحوّل يافته است. توسعه خطّي (جهاني شدن) - که ما امروز شاهد آن
هستيم - در قرون پانزده وشانزده؛ يعني، آغاز (عصر جديد) شروع شد.
(جهاني شدن) - يا يک مفهوم بسيار
شبيه به آن - ابتدا در توسعه (علوم اجتماعي) نمايان شد. سن سيمون
دريافت که: (صنعتي شدن)، عامل پيشبرد (رفتارهاي مشابه) در درون
فرهنگ هاي متنوع اروپايي بوده است. استدلال وي اين است که تسريع
چنين فرآيندي، مستلزم نوعي انترناسيوناليسم جهاني، مبتني بر (انسانيت)
است. دورکيم ووبر نيز اين مباحث را از زمينه هاي اجتماعي آن پي گرفتند.
مارکس، به صورتي بسيار صريح وروشن، به تئوري جهاني کننده (نوگرايي)
معتقد بود (بازار جهاني و..).. اما به نظر مالکوم واترز ريشه هاي
اصلي نظريه جهاني شدن نه از آثار جامعه شناسان؛ بلکه از نظريات عده
اي از نظريه پردازان بازار نيروي کار درکاليفرنيا سرچشمه گرفته است؛
دانشمنداني نظير کِر، دانلوپ، هاربي سان ومي يرز، نظريه (ادغام بين
جوامع) را مطرح مي کنند که داراي دو جنبه است: 1. جوامع صنعتي در
مقايسه با جوامع غير صنعتي، به يک ديگر شبيه تراند؛ 2. فرايند
صنعتي شدن، گرچه در جوامع مختلف، متفاوت است؛ اما اين جوامع در گذر
زمان، به طور فزاينده اي، به هم شبيه خواهند شد. نيروي محرّکه اين
جوامع، همان (منطق نظام صنعتي) است. آنان به اين نتيجه رسيدند که:
(جامعه صنعتي، يک جامعه جهاني است)؛ زيرا علم وتکنولوژي - که بنيان
اصلي اين جوامع را تشکيل مي دهند - خود يک زبان مشترک جهاني دارند.
بر اين اساس تکنولوژي هاي توليد کالا، شباهت هايي ميان جوامع ايجاد
مي کنند ولذا خصلت (اقتصادي) به (جهاني شدن) مي دهند؛ چنان که برخي
از نويسندگان به اين نتيجه رسيدند که: (دنيا به دوره تمدن جهاني
وارد مي شود).
اين تغيير وتحوّلات تا کنون ادامه
دارد وجهان را در سيطره خود گرفته است. (جهاني شدن) با اين که در
ابتدا از اقتصاد شروع شد ومهم ترين مشخّصه آن نيز اقتصادي بود
وباراکلو استدلال مي کند که اين تحوّل را بايد اقتصادي دانست؛ نه
سياسي ويا فرهنگي؛ اما بعدها به سمت فرهنگ وسياست نيز کشيده شد
ومنظر وچشم اندازهاي مختلفي را در اين زمينه ايجاد کرد. از نظر
رابرتسون - پرنفوذترين نظريه پرداز در زمينه جهاني شدن فرهنگي - در
روند تحوّل وتکامل پيدايش نظام جهانگير، چند مرحله (جنيني، آغاز،
خيز، تعارض وعدم قطعيت) وجود دارد. وي درباره مرحله (خيز) مي نويسد:
(در اين مرحله (از 1870 تا 1925) مفهوم جامعه ملّي، به درستي جا مي
افتد ومفاهيم جهاني وجهانگير، مطرح مي شود... تحوّلات اين دوره
عبارت است از: پذيرش جوامع غير اروپايي در جامعه بين الملل؛ پردازش
وتنظيم انديشه هاي بشريت (رسميت يافتن مفهوم بشريت)؛ افزايش شکل
هاي جهاني ارتباطات، ظهور جنبش هاي ديني گسترده؛ رقابت هاي جهاني
(نوبل، المپيک و..).؛ پذيرش جهاني تقويم واحد؛ ازدياد شکل هاي
ارتباطات جهاني؛ پيدايش نخستين رمان هاي جهاني، ايجاد جامعه ملل؛
جهاني شدن محدوديت هاي مهاجرت و..)..
تعاريف جهاني شدن
1. جيمز. ان، روزه نا در تعريف (جهاني
شدن) مي نويسد: (روندي نو که فعاليت ها وامور مهم را از خاستگاه
هاي ملّي قدرت، به عنوان پايه هاي ديرينه حيات اقتصادي، سياسي
واجتماعي، فراتر مي برد).
چنانچه فرض شود ويژگي عمده اين بعد از تغييرات، دگرگوني در عادت ها
وهنجارها است؛ عبارت (جهاني شدن) را مي توان به (آن چيزي) اطلاق
کرد که دل مشغولي نوع بشر در مورد محدوديت هاي سرزميني وترتيبات
سنتي نظام دولت کشورها را دگرگون مي سازد.
2. گيدنز در رساله (پيامدهاي
مدرنيته) مفهوم (جهاني شدن) را وارد نظريه اجتماعي اش مي کند وآن
را (تقويت مناسبات اجتماعي جهاني که محل هاي دور از هم را چنان به
هم ربط مي دهد که هر واقعه محلّي، تحت تأثير رويدادي که با آن
فرسنگ ها فاصله دارد، شکل مي گيرد وبر عکس) تعريف مي کند.
از نظر وي (اين پديده، مجموعه اي
از انتقال در حوزه زندگي، عواطف وروابط انسان ها با يکديگر است....
موضوع جهاني شدن، روابط عاطفي افراد وزندگي شخصي آنها وروابط محلّي
ومنطقه اي است که به سراسر جهان کشيده است؛ نه صرفاً يک مسأله
اقتصادي).
3. به گفته اپادورايي: (جهان گرايي
در بهترين وجه، به عنوان مجموعه اي از جريان هاي اطلاعات، تصاوير،
مسائل مالي، مردم وفن آوري هايي شناخته مي شود که ممکن است به طور
فرضي، اقدامات ساختارهاي قدرت از قبيل دولت - ملّت ها را متوقف کند
يا تسهيل بخشد).
4. به گفته هال ورابينز، جهاني
شدن، صرفاً به منزله تحميل يک نظم جهاني واحد، يا کارکرد فرهنگي
(مثل غرب گرايي) نيست؛ بلکه فرايندي است که موقعيت هاي فرهنگي
واجتماعي تازه به وجود مي آورد. به گفته (فيدر ستون)، اين جا محيط
وحدت آفريني است که در آن تنوع هم مي تواند وجود داشته باشد).
5. در يک تعريف ديگر آمده است: (جهاني
شدن، تشديد روابط اجتماعي در سرتاسر جهان که مکان هاي دور از هم را
چنان به هم مرتبط مي سازد که اتفاقات هر محل، زاده حوادثي است که کيلومترها،
دورتر به وقوع مي پيوندد وبرعکس).
اين تعاريف عمدتاً ناظر بر روند وپروسه (جهاني شدن) است وتقريباً
نگاهي مثبت به آن تلقّي مي شود. البته همه نظريه پردازان ونويسندگان،
يکسان نمي انديشند وهر کدام از زاويه خاصي به موضوع (جهاني شدن) مي
نگرند. هم اکنون در مورد اين مفهوم، اتفاق نظر چنداني وجود ندارد
وتعابير وبرداشت هاي متفاوتي از آن ارائه مي شود؛ لذا برخي از صاحب
نظران مدعي اند که اصطلاح جهاني شدن، (اصطلاحي مبهم ونا شفاف) است.
علّت اين امر، مي تواند به جهت عدم تفکيک صحيح ميان پروسه (جهاني
شدن) با پروژه (جهاني کردن) باشد.
در اين راستا، عبارات ومفاهيم (جهاني گرايي، جهاني بودن، جهان
گستري، جهاني سازي، دهکده جهاني، نظم نوين جهاني، جهان واحد، جهان
رها شده، جهان شمولي، اتحاد بزرگ، سامان جهاني، جهان وطني، همگرايي
فرهنگي جهاني، نجات کره زمين، جهاني کردن، صحنه جهاني و..). مطرح
شده است. نويسندگان وانديشمنداني چون آلوين تافلر (موج سوّم)؛
فرانسيس فوکوياما (پايان تاريخ)، ساموئل هانتيگتون (برخورد تمدّن
ها)؛ آلدوس هاکسلي (دنياي شگفت انگيز نو)؛ جرج اورول (حکومت واحد
جهاني)؛ امانوئل والرستين (تأثير فرهنگ در نظام جهاني) و... از
نظريه پردازان مهم در عرصه (جهاني شدن) و(جهاني سازي) هستند که ذکر
نظرات آنان در اين نوشتار نمي گنجد.
در هر حال مي توان تعريف زير را - بدون توجّه به پروسه هاي جهاني
کردن وجهاني سازي - از (جهاني شدن) ارائه داد: (جهاني شدن، فرآيندي
است که تمامي عرصه هاي فرهنگ، سياست، اقتصاد واجتماع را در هم مي
نوردد وجوامع انساني را از جنبه هاي مختلف به يکديگر نزديک ومرتبط
ومؤثر بر هم مي سازد ومرزها وموانع اعتباري گذشته را از ميان بر مي
دارد).
ماهيت ومباني جهاني شدن
براي تبيين مفهوم وماهيّت جهاني شدن، ناچاريم به طور دقيق آن را
بررسي کنيم وتقسيم بندي نويني از آن ارائه دهيم. به نظر مي رسد در
اين رابطه با سه وجه مهم، اساسي وگاهي متمايز از هم، روبه رو هستيم
که به اشتباه يا تسامح، به هر سه عنوان (جهاني شدن) اطلاق مي گردد:
1. روند وپروسه جهاني شدن (فرايندي طبيعي وتدريجي)؛ (Globalization)
2. پروژه وبرنامه جهاني کردن (غربي سازي)؛ (Westernization)
3. پروژه جهاني سازي (آمريکايي سازي)؛ (Americanization=globalism)
(جهاني شدن)، يک روند وحرکت تدريجي، طبيعي وتکاملي را طي کرده ودر
عصر جديد، به مراحل بالايي از بالندگي وشکوفايي علمي، اقتصادي وتکنولوژيکي
دست يافته است. به عبارت ديگر روند (جهاني شدن)، دستاورد مهم
تمدّن، علم وفنّ آوري بشر است وتا حدودي ذاتي ولازمه زندگي بشر
وامري فطري است که باعث نزديکي انسان ها به يکديگر واستفاده بيشتر
از مواهب جهان است (هر چند ممکن است کارگزاران وعوامل مختلفي داشته
باشد). جهاني شدن به معناي (عالمي شدن) است؛ يعني، کساني که در کره
زمين زندگي مي کنند، به همه ابزار ووسايل رفاه، پيشرفت، آسايش،
امنيت و... دسترسي داشته باشند. اما همين روند طبيعي، در حرکت رو
به رشد وتکاملي خود، شاهد دست اندازي ودخل وتصرّف قدرت هاي اقتصادي
وسياسي بزرگ، بوده ودر بعضي موارد، در خدمت منافع وآمال آنها قرار
گرفته است (جهاني کردن). به عبارت روشن تر، قدرت هاي پيشرفته غربي
وصاحبان شرکت هاي بزرگ اقتصادي وتجاري و... اين روند را در خدمت
منافع خود گرفته اند وبه نوعي خود را بر اين فرايند طبيعي، تحميل
کرده وحتّي در مسير حرکت آن، انحراف ايجاد کرده اند.
جهاني کردن (غربي سازي)
روند جهاني شدن
جهاني سازي (آمريکايي سازي)
پروژه (جهاني سازي) نيز دقيقاً همان آمريکايي سازي وتحت سلطه قرار
دادن کلّ جهان، از سوي ايالات متحده امريکا است وامري کاملاً
متمايز با روند (جهاني شدن) است. البته به علّت در هم تنيدگي اين
سه چشم انداز، مجبوريم در اين نوشتار، هر سه را در کنار هم مورد
توجّه قرار دهيم.
(جهاني شدن) بر ايجاد جهاني با
ارزش هاي مشترک واحترام به مباني فرهنگي ديگران و(جهاني سازي) و(جهاني
کردن) بر ساخت جهاني با ارزش ها وهنجارهاي مشترک وخالي از هر گونه
تفاوت وتمايز در همه عرصه ها تأکيد مي کنند. (جهاني کردن) در صدد
تسلّط اقتصادي وفرهنگي بر کل جهان وبهره برداري از آن به نفع نظام
سرمايه داري غربي است. (جهاني شدن)، فرايندي است گريزناپذير که شکل
تکامل يافته پيشرفت هاي بشري در حوزه هاي سياسي، اقتصادي وفرهنگي
است. اما (جهاني سازي)، فرايندي است که مشخّصاً در راستاي تأمين
منافع ونيز مسلّط کردن ارزش هاي مورد نظر قدرت برتر در عرصه جهاني،
بر ساير دولت ها وملّت ها است. گروهي از انديشمندان بر اين مسأله
تأکيد دارند که فرايند (جهاني شدن) يک واقعيت است وپروژه (جهاني
کردن) و(جهاني سازي)، حاکي از ايدئولوژي وراهبرد برخورد با فرايند
(جهاني شدن) است.
بر اين اساس ماهيت ومباني سه منظر وچشم انداز ياد شده، عبارت است
از:
1. فرايند (جهاني شدن)؛ درباره چيستي
وماهيّت جهاني شدن توضيحاتي چند داده شد؛ اما درباره مباني آن
گفتني است که همواره ودر طول تاريخ، ايده ها وآرمان هاي بشري، در
صدد رسيدن به (جامعه جهاني) واتحاد - نه يکپارچگي - بوده وبيشتر
ناشي از احتياجات ونيازهاي فرهنگي، اقتصادي واجتماعي بشر بوده است؛
يعني، احساس مي کرده که با نزديکي وارتباط جوامع جهاني با يکديگر،
بهتر مي تواند خواسته ها ونيازهاي معنوي ومادي خود را تأمين کند.
مبناي ديگر آن را نيز مي توان در (فطرت) و(گوهر) انسان ها دانست.
آنان فطرتاً تمايل به نزديکي، اتحاد، شناخت يکديگر، بر قراري
ارتباطات فکري وفرهنگي ودوستي با هم دارند. قرآن مي فرمايد: (يا
ايّها النّاس اِنّا خلقناکم من ذکر وانثي وجعلناکم شعوباً وقبائل
لتعارفوا).
اما متأسفانه اين تمام قضاياي جهاني شدن نيست؛ زيرا اين روند، پيوندهايي
با سرمايه داري جهاني برقرار کرده واز اين جنبه دچار کاستي ها وکژ
تابي هايي شده است.
2. پروژه (جهاني کردن)؛ گفتني است که اين پروژه عمدتاً اقتصادي
وفرهنگي است؛ هر چند در گذشته بيشتر جنبه اقتصادي ونظامي داشت
ومبناي اصلي آن در سرمايه داري؛ يعني، سود ومنفعت بيشتر نهفته است.
در مقدّمه کتاب (دام جهاني شدن) آمده است: (جهاني شدن، بدون ترديد
بارزترين وجه تمايز اقتصاد ديروز وامروز است. گسترش روز افزون
سازمان هاي اقتصاديِ بين المللي واتحاديه هاي اقتصادي منطقه اي
(نظير آسه آن، نفتا واکو)، ادغام بازارهاي مالي، اتحاد پولي کشورهاي
اروپايي، ادغام بانک هاي بزرگ جهان وتأسيس سازمان تجارت جهاني ودر
پي آن آزاد سازي تبادل کالا ونقل وانتقال سرمايه بين کشورها وادغام
شرکت هاي توليدي بزرگ، همه از مظاهر (جهاني کردن) اقتصاد است.
البته جهاني شدن، پديده اي صرفاً
اقتصادي نيست؛ اما اقتصاد با اهميّت ترين بعد آن است؛ زيرا در نظام
سرمايه داري - که سوداي رهبري جهان کنوني را در سر دارد - سياست
وفرهنگ، تا حد بسياري، تحت تأثير سياست گذاري هاي اقتصادي قرار
دارد.
پس جهاني کردن اقتصاد، به دنبال تحوّل عميق سرمايه داري وحاکميت
نظام سلطه ومبادله نامتوازن صورت مي پذيرد. اين پروژه، اوج پيروزي
سرمايه داري جهاني وحاکم شدن رقابت بي قيد وشرط در سراسر گيتي است.
3. جهاني سازي؛ جهاني سازي، جنبه نظامي، سياسي وحتّي اقتصادي پروژه
اي است که ناشي از سياست ها واستراتژي هاي کلان ايالات متحده امريکا
است. به عبارت ديگر (جهاني سازي) همان (امريکايي سازي) است ودر
واقع تحميل الگوهاي سياسي، اقتصادي وفرهنگي امريکا، بر ساير کشورها
است؛ همان چيزي که از آن به (نظم نوين جهاني)، (نظام تک قطبي) و(امپراتوري
جهاني امريکا) تعبير مي شود وعمدتاً بعد از فروپاشي شوروي، مطرح
شده است.
ژانگ مين گيان مي گويد: (دولت
آمريکا به مثابه تنها ابرقدرت وکشوري که تأثيري چشمگير در تحوّلات
بين المللي دارد، به جاي تلاش براي (جهاني شدن) متّکي بر برابري
واحترام متقابل؛ بر آن است که (جهاني شدن) را به (امريکايي شدن)
تبديل کند. هدف امريکا از اين تلاش، مشابه هدف سنتي آمريکا در
ليبراليزه کردن اقتصاد ودموکراتيزه کردن سياست جهاني است که همان
تعميم دادن نظام سياسي وارزش هاي امريکايي، در سراسر جهان است. در
پديده (جهاني شدن) هيچ نکته تازه اي جز تأکيد آمريکا بر تحقّق
اهداف خود، در شرايط بسيار مساعدي که جهاني شدن پديد آورده است،
چشم نمي خورد).
با توجّه به دو منظر ياد شده
وارتباط مستقيم آنها با (سرمايه داري)، اساس پروژه هاي (جهاني
کردن) و(جهاني سازي) را بايد در سود بيشتر، رفاه، مادي گرايي، خروج
از بحران و... جست وجو کرد. به عبارت ديگر مبناي اصلي اين دو
برنامه، (سرمايه داري) است که اساس آن هم در (سود بيشتر ومنفعت
فزون تر) نهفته است. به نظر دنيس رانگ: (سرمايه داري مجموعه اي است
پيچيده از ويژگي هايي که به يکديگر وابسته اند. مهم ترين اين ويژگي
ها، تعيين قيمت از سوي بازارهاي آزاد وتوليد کالا با هدف (کسب سود)
است وابزار حفظ آن نيز در روابط ميان سرمايه خصوصي وطبقه اي از کارگران
مزد بگير است که آزاد اما فاقد مالکيت هستند).
مبناي ديگر اين دو پروژه، ريشه در افکار وآراي سياسي غرب در رابطه
با انسان وجهان دارد. بر اين اساس، ليبراليسم، اومانيسم، سکولاريسم،
ماترياليسم و... مي توانند مباني سياسي وفرهنگي اين دو را تشکيل
دهند. از آنجا که غربي ها نسبت به انسان، ديدي مادي، دنيوي وخود
محورانه دارند؛ سعي مي کنند که برنامه ها وراهبردهاي خود را نيز به
اين سمت بکشانند وهمه چيز را در اختيار وخدمت خود در آورند؛ هر چند
در اتخاذ خط ومشي ها، راهبردها وتاکتيک ها، مواضع ورفتارهاي
جداگانه ومتفاوتي دارند.
رهيافت ها، داعيه داران واهداف
با توجّه به بحث هاي نظري واقدامات عملي در - در هر سه چشم انداز
ياد شده، - مي توان جريان ها وداعيه داران (جهان گرايي) واهداف
آنها را در سه محور ورهيافت اساسي زير دسته بندي کرد:
1. رهيافت اقتصادي؛ 2. رهيافت فرهنگي؛ 3. رهيافت سياسي.
رهيافت اقتصادي
مهم ترين وتاريخي ترين بعد جهاني شدن، (اقتصاد) است. در اين جا
جهاني شدن توليد، توزيع، نيروي کار، تکنولوژي وصنعت، سرمايه وپول،
سود وبهره زياد و... در چهارچوب تقسيم کار بين المللي مد نظر است.
در اين رهيافت، مکاتب، سازمان ها وقدرت هاي زير نقش اساسي دارند:
- نظام سرمايه داري، با به کارگرفتن عوامل توليد وتوزيع کالاها،
خدمات، امکانات، تکنيک هاي ارتباطي واطلاعاتي براي هر چه گسترده تر
کردن حوزه هاي فعاليت اقتصادي وفراگير ساختن آن در سراسر کره زمين.
بر اين اساس کشورهاي صنعتي بزرگ (به خصوص هفت کشور صنعتي دنيا)،
فعاليت هاي گسترده اي را در رابطه با جهاني شدن صنعت وسرمايه براي
رسيدن به سود بيشتر ورهايي از بحران نظام سرمايه داري داشته اند.
(پروژه جهاني کردن)
- شرکت هاي چند مليّتي ومؤسسات بزرگ مالي واعتباري، از کارگزاران
مهم پروژه (جهاني کردن) اقتصاد هستند که در زمينه هاي خدمات مالي،
اعتباري، توزيع، صادرات وبا هدف کسب درآمدهاي فراوان وتحت سيطره
قرار دادن منابع اقتصادي جهان، فعاليت هاي گسترده اي در کل جهان
دارند.
- برخي از سازمان هاي بين المللي (صندوق بين الملل پول، سازمان
تجارت جهاني وبانک جهاني)، از پيش قراولان اقتصادي (جهاني شدن) مي
باشند وهدف خود را رفع فقر ونابرابري از جهان وتقسيم سود وسرمايه
مناسب(!) در همه جاي دنيا مي دانند (البته با اعتقاد به باز بودن
عرصه فعاليت آزاد اقتصادي).
رهيافت فرهنگي
بعد مهم ديگر جهاني شدن، (فرهنگ) است. در اين بعد، جهاني شدن ارزش
هاي فرهنگي، اجتماعي وسياسي هنجارهاي معنوي وديني، هنجارهاي غربي،
ترويج واشاعه فرهنگ هاي برتر و... مطرح است.
- اديان ومذاهب بزرگ جهاني، عموماً منادي (جهاني شمولي) در عرضه
فرهنگ، اخلاق وآيين واحد هستند ودر صدد بسط وگسترش فرهنگ توحيد،
معنويت وديانت در سراسر جهان مي باشند وهمگان را به يکتاپرستي دعوت
مي کنند.
- رسانه ها ووسايل ارتباط جمعي وفن آوري هاي نوين ارتباطي
واطلاعاتي (اينترنت، تلويزيون وماهواره و..).، قدرت هاي برتر در
عرصه (جهاني شدن) اطلاعات وفرهنگ مي باشند وهدف آنان اشاعه وگسترش
فرهنگ، علم، هنر و... وتبليغ کالاها وتوليدات صنعتي است. اين رسانه
ها، هم مي توانند در روند (جهاني شدن) به ايفاي نقش بپردازند وهم
خود پروژه (جهاني کردن) و(غربي سازي) را پي گيري کنند.
- برخي از نهادها وسازمان هاي زير نظر سازمان ملل، فعاليت هاي
جهاني شمولي دارند؛ يونسکو خواستار برقراري نظم نوين جهاني در
ارتباطات بود.
- هيأت هاي حاکم کشورهاي غربي، بحث جهاني شدن را به منظور اشاعه
فرهنگ غرب، در سراسر جهان، مطرح مي کنند (غربي سازي جهان).
رهيافت سياسي
(سياست)، بعد ديگر وفرعي جهاني شدن است که با استفاده از پيامدها
والزامات جهاني شدن اقتصاد وفرهنگ، نقشي اساسي در تحوّلات عصر ايفا
مي کند. تضعيف دولت - ملّت ها، تضعيف حاکميت هاي ملي، گسترش دموکراسي،
آزادي وحقوق بشر(!) شکل ونوع حکومت ها، نقش مؤثر مردم و... از
مؤلفه هاي اين بعد به شمار مي رود.
- اسلام، تنها ديني است که ادعاي (جهاني شدن) در عرصه سياست
واجتماع را دارد وشيعيان با ارائه (نظريه مهدويت)، سهم مهمي در اين
زمينه دارند. هدف اسلام، تشکيل حکومت جهاني وگسترش دين در سراسر
کره خاکي است (حکومت جهاني اسلام).
- قدرت هاي بزرگ - به خصوص امريکا - در صدد تشکيل حکومت جهاني
وسلطه بر کل عالم هستند وبه سمت هژموني غرب وتشکيل امپراتوري جهاني
پيش مي روند. امريکا ومتحدان نزديک اروپايي آن، خود را حافظ آزادي،
آزادي اطلاعات، جهان آزاد ودموکراسي جهاني ونظاير آن مي دانند. اما
هدف اصلي آنها تسلّط بر جهان وتشکيل حکومت واحد جهاني تحت نظم نوين
جهاني است (آمريکايي سازي).
- سازمان ها ونهادهاي بين المللي (سازمان ملل، شوراي امنيت و..).
از فعّالان وبرنامه ريزان (جهاني شدن) در بعد سياسي واجتماعي هستند
واکثر دولت هاي جهاني نيز با پيوستن به اين سازمان، حضور فعّالي در
عرصه هاي حقوق بشر، صلح وامنيت جهاني، حفظ محيط زيست و... دارند.
- دانشمندان ونظريه پردازان علوم سياسي وامور بين الملل وبرخي از
مکاتب سياسي، از پيشگامان ارائه بحث هاي (جهاني شدن) هستند که هدف
برخي تحقّق بخشيدن به آرزوي بشر در (آزاد سازي جهان) (جهاني شدن)
وهدف گروهي ديگر همراهي با سلطه گران وتوجيه رفتارهاي آنها (آمريکايي
سازي) است.
- مارکسيسم وحتّي فاشيسم (در شوروي وآلمان)، تا چند دهه اخير،
رؤياي تشکيل نظام فراگير جهاني را در سر مي پروراندند.
با توجّه به اين تقسيم بندي، روشن مي شود که طيف هاي مختلفي در
عرصه (جهاني شدن) فعّال هستند وهر يک به نوعي در صدد ارائه راه کارها،
برنامه ها وخطي ومشي دولت ها ومردم، نسبت به (جهاني شدن) مي باشند.
برخي از اينها در صدد ايجاد همگونگي ويکپارچگي جهان اند؛ برخي به
سمت استيلا وسلطه بر کل جهان پيش مي روند؛ بعضي در صدد ارائه راه کاري
براي توسعه، پيشرفت وسعادت بشر مي باشند وعده اي نيز بر نزديکي
واتحاد کشورها ويکسان سازي نظر دارند.
|