|
دور نمايي از جهاني شدن
جهاني شدن با اهداف بيشماري چون رفاه بيشتر، تقسيم کار بهتر، رفع
فقر ونابرابري و... پا به عرصه بين المللي نهاده است. اهم ويژگي ها
وخصايص مطرح در منابع ومآخذ موجود، براي (جامعه جهاني) - در قالب
سه چشم انداز ياد شده - عبارت است از:
دورنماي فرهنگي واجتماعي
- يوتوپياي جامعه جهاني از قواعد مشترکي تبعيت مي کند؛
- در آن جوامع، فرهنگ ها، حکومت ها واقتصادها تاحدودي به هم نزديک
تر مي شوند؛
- رويدادهاي محلّي، تحت تأثير حوادث جهاني شکل مي گيرد؛
- رويدادهاي اجتماعي وروابط اجتماعي دور از هم، با بافت هاي محلّي
پيوند مي خورد؛
- جهان به شبکه اي از روابط اجتماعي تبديل شده است؛
- انسان ها داراي خصوصيات وبينش هاي مشترک مي شوند(!)؛
- مردم، فرهنگ ها، جوامع وتمدن ها، در تماس منظم وغير قابل اجتناب
قرار مي گيرند؛
- جهان امروز، به سوي تشکيل يک دهکده واحد جهاني پيش مي رود؛
- برنامه هاي درسي مدارس، بين المللي مي شود (آموزش وپرورش جهاني)؛
- روندهاي جهاني، مستقيم يا غير مستقيم، وضعيت آينده بهداشت را
مشخص مي کنند؛
- تجديد حيات فعلي مذهبي، از فرآيندهاي جهاني، تفکيک ناپذير است؛
- فرهنگ واحدي، تمام افراد روي زمين را در بر خواهد گرفت وجانشين
تنوع نظام هاي فرهنگي خواهد شد؛
- سبک زندگي در سراسر جهان استاندارد مي شود؛
- لباس پوشيدن، عادت هاي غذايي، شکل معماري وموسيقي، سبک زندگي
شهري (مبتني بر توليد صنعتي) و... تحت سلطه فرهنگ مصرفي سرمايه
داري (غربي) قرار خواهد گرفت؛
- جهاني بودن، به معناي بدون حد ومرز بودن فرهنگ است؛
- انقلاب اطلاعاتي، پيش قراول عصر تازه اي است؛
- تمدن جديد جهان را فرا پوشانيده وهمه بشريت را در خود سهيم ساخته
است؛
- جهان گستري، زبان انگليسي را به عنوان رسانه خود به کار مي برد.
دورنماي سياسي
- جامعه اي که در آن، آخرين مرز حذف خواهد شد (مرزهاي طبيعي
وجغرافيايي)؛
- دموکراسي غربي - به عنوان شکل نهايي حکومت - جهاني ونهادينه
خواهد شد(!)؛
- نقش دولت ها به عنوان تجسّم حاکميت ملّي کم رنگ مي شود؛
- جهاني شدن، مسائلي چون بحران، جنگ، بي عدالتي، نابرابري وتخريب
محيط زيست را به موضوعي جهت دموکراسي جهاني تبديل مي کند؛
- مرزهاي طبيعي وجغرافيايي از بين خواهد رفت؛
- جهاني شدن پايان نوسازي سياسي به سبک دولت - ملت است؛
- حد ومرزهاي مجازي - به ويژه حد ومرزهاي مربوط به دولت وملّت -
درهم مي شکند.
دورنماي اقتصادي
- شرکت هاي عظيم وغول پيکر، نبض اقتصاد جهان (سرمايه داري) را در
دست دارند؛
- پول واحد جهاني شکل مي گيرد؛
- فقر، نابرابري، بي کاري و... از بين خواهد رفت؛
- جهاني شدن، تصويري از يک بازار عنان گسيخته ونوسازي (مدرانيزالسيون)
بي امان را القا مي کند؛
- جهاني شدن، به عنوان نيروي همانند ساز بازار جهاني عمل مي کند؛
- اقتصاد سرمايه سالاري وليبرالي جهاني شده واصول اقتصاد ملّي کم
رنگ خواهد شد...
وده ها ويژگي وخصيصه ديگر که براي (جهان همگون ويک رنگ) در چشم
اندازهاي سه گانه آن ترسيم شده است. همه اينها تحت عناوين فريبنده
وتظاهرآميز زندگي بهتر، دنياي کوچک تر، همگرايي ويکپارچگي، نجات
زمين و... مطرح شده است.
ويژگي هاي اصلي
ما در حال ورود به برهه اي از زمان هستيم که تا کنون بدين شکل در
طول تاريخ سابقه نداشته وتجربه اي کاملاً نوين وجذّاب فرا روي بشر
قرار داده است. نزديکي انسان ها، فرهنگ ها، تمدّن ها واقتصاد جهاني
به يکديگر، در ظاهر به سود همگان ومفيد براي همه است وامري الزامي
واجتناب ناپذير مي باشد. اين جرياني بسيار عظيم با هجمه اي بسيار
وسيع است. جهاني شدن، دوره تازه اي در تمدن رايج کنوني وحاکم بر
جهان است که بر اثر انقلاب ها وتحولات در عرصه اطلاعات وارتباطات پيش
آمده است. نويسندگان وانديشمندان، پاره اي از ويژگي ها ونشانه هاي
(جهاني شدن) را برشمرده اند که مي توان به چند ويژگي مهم (جهاني
شدن) اشاره کرد:
فرهنگ جهاني واحد
عده اي بر اين عقيده اند که:
هنجارها، ايستارها وارزش هاي تقريباً يکساني، بر جوامع حاکم خواهد
شد (البته با حفظ برخي از سنن وارزش هاي محلّي ومنطقه اي)، ومردم
جهان، تابع يک فرهنگ واحد، برتر وغالب خواهند شد وهويت وماهيت خود
را بر آن اساس تبيين خواهند کرد. در سطح فرهنگي بايد از ظهور
(جامعه مدني جهاني) سخن گفت. رابرتسون مي نويسد: (فرهنگ در نظريه
نظام جهاني به ملاحظه مهمي تبديل شده است. در واقع ما به نقطه اي
نزديک مي شويم که توجّه به فرهنگ، وجهي از نظريه پردازي در قالب
نظريه نظام جهان تبديل مي شود... عرصه جهاني در کل، نظام اجتماعي -
فرهنگي است که از درهم فشرده شدن فرهنگ هاي تمدني، جوامع ملي، جنبش
ها وسازمان هاي درون ملي وميان ملي، خرده - جوامع وگروه ها ي قومي،
شبه گروه هاي درون جامعه اي... ناشي شده است. به موازات پيشرفت
عمومي جهاني شدن، فشارهاي متزايدي بر اين واحدها وارد مي شود تا
(هويت) خود را در رابطه با شرايط جهاني - بشري تعريف کنند).
البته تاکنون چيزي روي نداده واحتمال وقوع آن - با وجود آداب،
رسوم، سنن، فرهنگ وهنجارهاي گوناگون - در آينده نيز ضعيف است؛ اما
به هرحال ايده ها وافکار عده اي از سياستمداران وکارگزاران جهاني
شدن، بدين سمت پيش مي رود وفعاليت رسانه هاي ارتباط جمعي ومطبوعات،
در اين زمينه تمرکز يافته است.
ايدئولوژي واحد جهاني
برخي از نظريه پردازان غربي،
اعتقاد دارند که به زودي ليبراليسم غربي، سلطه خود را بر سراسر
زمين تثبيت خواهد کرد ومردم جهان از مزايا ومحاسن دموکراسي غربي
بهره مند خواهند شد(!!) فوکوياما اصلي ترين نظريه پرداز موضوع ياد
شده است. او مي نويسد: (انديشه ليبرال مي رود تا در پهنه کره زمين
از نظر رواني، به طور واقعي تحقّق يابد. در ميدان ايدئولوژي ونبرد
انديشه ها، ليبراليسم پيروز گرديده وهيچ رقيب وهماوردي در برابر
خود ندارد). پيروزي انديشه در فرهنگ ليبرال - دموکراسي به معناي آن
است که زمينه منازعه تاريخ ساز از ميان رفته وبه عبارت فوکوياما،
تاريخ به اتمام رسيده است: (محتملاً آنچه ما شاهد آن هستيم، نه فقط
پايان جنگ سرد؛ بلکه پايان تاريخ است؛ نقطه پايان تحوّل ايدئولوژي
وتئوري برخورد تمدّن ها بشريت وجهاني شدن دموکراسي غربي، به عنوان
شکل نهايي حکومت).
اين نظريه امروزه، پايه واساس آمريکايي سازي جهان قرار گرفته است؛
چنان که خود وي مي گويد: به نظر من (جهاني شدن، همان امريکايي شدن
است؛ چرا که امريکا از برخي جهات، پيشرفته ترين کشور سرمايه داري
در جهان امروز است وهمين طور نهادهاي آن، نمايانگر پيشرفت وتوسعه
منطقي نيروهاي بازار است... قطعاً امريکايي شدن با جهاني شدن يکي
است!!).
از طرف ديگر اکنون شاهد حرکت جهان شمول ارزش ها ونهادهاي سياسي -
اجتماعي غربي، در تمام جهان وتحت لواي (جهاني شدن) هستيم که در
واقع از طريق آن، زمينه سلطه کامل کشورهاي غربي بر جهان فراهم مي
آيد (غربي سازي). مانع عمده واصلي اين حرکت، بيداري وروشنفکري
مسلمانان ورشد وبالندگي جنبش ها وحرکت هاي اسلامي است که روز به
روز فراگير مي شود وليبراليسم غربي را به چالش اساسي مي کشاند.
همچنين با ارائه نظريه (مردم سالاري ديني) از سوي ايران، انحصار ويکه
تازي نظريات غربي، زير سؤال رفته است. بر اين اساس احتمال استقرار
ايدئولوژي واحد جهاني، مشکل به نظر مي رسد ودر صورت تفوّق احتمالي
آن، جهان دچار چالش ها وگسست هايي عظيم خواهد شد.
ارتباطات جهاني
يکي از ويژگي هاي اين پديده،
گسترش اطلاعات وارتباطات جهاني در عرصه رسانه ها، ماهواره، تلفن،
اينترنت و... است که نکات مثبت ومنفي زيادي در آن وجود دارد وطلايه
دار اصلي (جهاني شدن) به شمار مي آيد. آثار تسريع کننده ارتباطات
الکترونيکي وحمل ونقل سريع، موجب ايجاد تأثير ساختاري شده است که
مک لوهان آن را (انفجار اطلاعات) مي نامد. منظور وي از انفجار
اطلاعات، اين است که از اين طريق، تمام جنبه هاي تجارب انساني، در
يک مکان جمع مي شود وهر انساني، مي تواند به طور هم زمان، حوادث
ومناظري را که بسيار دورتر از وي هستند، احساس ولمس کند. مدارهاي
الکتريکي، نظام زمان ومکان را در هم مي نوردد وامور مربوط به ساير
افراد بشر را به طور مستمر وهم زمان، در پيش ديدگان ما قرار مي دهد.
اين پديده يک بار ديگر گفت وگو در مقياس جهاني را مطرح مي کند. پيام
اين گفت وگو، يک تغيير تمام عيار است.
(پيتر به ير)، در مقدمه کتاب خود
با عنوان (مذهب وجهاني شدن) مي گويد: قدرت فن آوري، برقراري ارتباط
سريع، در فضاي تقريباً نامحدود را امکان پذير ساخته است؛ به علاوه
رسانه هاي جديد تقريباً در همه نقاط کره زمين، در اختيار کاربران
آنها قرار دارند. توانش ارتباطات بين المللي به کارکرد واقعي تبديل
گشته است. بنابراين ما در دوره يک واقعيت اجتماعي (جهاني شدن)
زندگي مي کنيم. واقعيتي که در آن از موانع پيش از اين مؤثر بر
ارتباطات، اثري به چشم نمي خورد. به گفته (به ير) نتيجه اين مي شود
که مردم، فرهنگ ها، جوامع وتمدن هايي که پيش از اين کم وبيش منزوي
از يکديگر بودند، اکنون در تماس منظم وتقريباً غير قابل اجتناب
قرار گرفته اند.
الان بسياري از مردم جهان، با استفاده از اينترنت، ماهواره ورسانه
هاي مکتوب، از آخرين وکوچک ترين اخبار وحوادث جهان، مطلع مي شوند
ودر ارتباط مستمرّ با سراسر جهان هستند. با توجّه به اين مطلب (جهاني
شدن)، امري حتمي وغير قابل گريز تلقّي مي شود وبايسته ها والزامات
خاص خود را مي طلبد.
اقتصاد وسرمايه داري جهاني
اولين طليعه هاي (جهاني شدن) در
حوزه اقتصاد وسرمايه گذاري، رشد وگسترش پيدا کرد وسپس به حوزه هاي
ديگر سرايت کرد. هنوز عده اي (جهاني شدن) را در بعد (اقتصادي) آن
مي بينند ورايج ترين ديدگاه در اين زمينه، از آن اقتصاد دانان است
که بر پايه همبستگي بيش از پيش اقتصادي وادغام همه اقتصادهاي ملّي،
در يک اقتصاد ودر محدوده بازار سرمايه داري مي نگرند. هاري مگداف
مي نويسد: (نظريه اي که به طور وسيع مورد قبول قرار گرفته، فرسايش
حاکميت ملّي را در کانون هاي سرمايه داري تصور مي کند که بايد از
قرار معلوم، جاي خود را به يک (بين الملل) سرمايه بدهد که قوانين
حاکم بر روابط بين المللي را ايجاد کرده، تقويت وتحکيم خواهد بخشيد).
جان تاملينسون نيز درگيري دولت ها
در اقتصاد جهاني را، نشانه اي از جهاني شدن مي داند: (... اکنون
جهاني شدن دارد دنيا را به يک (مکان واحد)، تبديل مي کند. نمونه
هاي بديهي اين امر، درگير شدن امور اقتصادي دولت هاي ملّي ودرآمدن
آنها به صورت يک اقتصاد سرمايه داري جهاني، يا تبديل سريع اثرات
زيست محيطي صنايع محلي به مسائل جهاني است..)..
در اين راستا تأسيس گات (GAT)
وسازمان تجارت جهاني، مهم ترين گام در به وجود آمدن اقتصاد وسرمايه
داري جهاني است. در هر حال ترويج گران اين ديدگاه، پيروزي قطعي
نظام هاي سرمايه داري غربي را مي ستايند ومدعي اند که بازيگران
آزاد، بر مهندسان اجتماعي چيره شده اند. بر اين اساس اقتصاد
وسرمايه داري جهاني وشبکه ارتباطات بين المللي در حال حاضر، دو رکن
پيش قراول در عرصه (جهاني شدن) به شمار مي آيد.
يکي ديگر ويژگي هاي اقتصادي اين پديده،
ظهور شرکت هاي عظيم وغول پيکري است که در اقتصادهاي ملّي سراسر
جهان فعاليت کرده، بر اين اقتصادها تأثير مي گذارند. امروزه درسطح
جهان، گروه هاي بسياري براين باورند که (جهاني شدن اقتصاد)، معنايي
فراتر از سلطه بلامنازع شرکت هاي بزرگ بين المللي وشرکت هاي چند
مليتي بر بازارهاي جهان ندارد. تا اوايل دهه 1990، حدود 37 هزار
شرکت فراملّيتي وجود داشت که بربيش از 200 هزار شرکت وابسته خارجي،
درکشورهاي مختلف جهان، کنترل داشته ومعادل بيش از 8/4 تريليون دلار،
کالا به فروش رساندند. جمع فروش 350 شرکت غول پيکر جهان، با قريب
به يک سوم جمع توليد ناخالص ملّي پيشرفته ترين کشورهاي سرمايه داري
دنيا، برابري مي کرد....
سياست وتضعيف دولت هاي ملي
علاوه بر اقتصاد، بحث هاي گسترده
اي نيز درباره جهاني شدن (سياست) وجود دارد که مهم ترين آنها،
تضعيف موقعيت نهادهاي دولتي وتقويت سازمان ها ونهادهاي بين المللي
است. بر اين اساس، دولت ها وسياستمداران، در يک فرآيند بين المللي
وجهاني، با هم تعامل مي کنند وتصميم گيري وفعاليت جمعي دارند. (جهاني
شدن، بزرگ ترين تهديد براي الگوي دولت - محور است... در نتيجه اين
فرايند، توانايي دولت هاي ملّي در اتخاذ اقدامات مستقل در اجراي
سياست هاي خود محدود شده، کنترل آنها بر کالاها - تکنولوژي
واطلاعات کاهش مي يابد وحتّي اختيار آنها در تبيين قواعد وقانون گذاري،
در محدوده سرزمين ملّي نيز تنزّل پيدا کرده است).
از لحاظ سياسي، با ظهور وگسترش اختيارات نهادهاي سياسي جهاني،
تحولات چشمگيري در حوزه قدرت وحاکميت دولت هاي ملّي وماهيت نظام
بين المللي، رخ نموده است. سازمان ملل متحد وساير نهادهاي جهاني،
از جلمه مهم ترين بازيگران سياسي در سطح بين المللي هستند که قدرت
تصميم گيري در سطح جهاني دارند... ديگر دولت هاي ملّي به خودي خود،
نمي توانند حريفي براي برخورد با چنين مسائل حياتي جهاني باشند. در
نتيجه استقلال عمل سازمان هاي بين المللي در حوزه تصميم گيري، رو
به افزايش بوده است.
در يک تحليل ديگر، پديده اي که
امروز از آن به عنوان (جهاني سازي) تعبير مي شود، چيزي نيست جز
تلاشي هماهنگ، برنامه ريزي شده، مقتدرانه وهمه جانبه براي تشکيل يک
(حکومت واحد جهاني) وسيطره قدرتمندانه به چهار سوي عالم؛ به نحوي
که همه فرهنگ ها، تمدن ها، کشورها وجوامع بشري تحت سلطه اين حکومت
باشند واز آيين، قوانين ودستورات آن فرمان برند. اين مسأله عمدتاً
از سوي قدرت هاي بزرگ جهان - به خصوص ايالات متحده - مطرح شده
وامري خطرناک است. مقام معظم رهبري در اين رابطه مي فرمايد: (نظم
نويني که آمريکا در پي آن است، متضمّن تحقير ملّت ها وبه معناي امپراتوري
بزرگي است که در رأس آن امريکا وپس از آن قدرت هاي غربي قرار دارند..)..
مذهب وجهاني شدن
يکي از مباحث مهمي که نبايد از آن چشم پوشيد، ارتباط ميان (جهاني
شدن) و(مذهب)، گسترش گرايش عمومي به دين در عصر حاضر وفعاليت
وتحرّک پر دامنه اديان آسماني است. براي نخستين بار ايده (جهان
شمولي) از سوي (دين) ارائه شده است. تمامي اديان بزرگ، مردم را
براي تشکيل يک ملّت واحد، دعوت کرده اند.
رابرتسون مي نويسد: (ايده اين که
جهان به صورت يک جامعه واحد درآيد ويا حداقل به صورت بالقوه اين
چنين شود، تاريخي طولاني داشته که در آن سخن از (بهشت جهان شمول)
در روي زمين ويا پادشاهي خداوند بر روي زمين گفته شده است. در برخي
از جنبش هاي جديد مذهبي نيز گام هايي مشخّص براي دستيابي به سازمان
هاي جهان شمول مذهبي، برداشته شده است).
در فرايند (جهاني شدن)، مذاهب واديان جايگاه خاص خود را دارند ودر
عين حال که اقتصاد وفرهنگ غربي، يکه تاز عرصه (جهاني کردن) است؛ به
هيچ عنوان، نمي توان از قدرت وفراگيري (مذهب) غافل شد وآن را
ناديده گرفت. بافت جهاني، بافتي است که ابزار جهان بيني ها را
ترغيب وحتّي مورد تأکيد قرار مي دهد وجست وجو براي اصول بنيادين را
افزايش مي بخشد.
از نظر ما، دين اسلام - به عنوان
کامل ترين دين - به نحو احسن مي تواند پاسخ گوي نيازهاي جهان واز
بين برنده کاستي ها ومشکلات باشد. هر چند واترز مي گويد: (طي قرون
متمادي، مذاهب بزرگ جهان؛ يعني، اسلام، مسيحيت، بودائيسم وهندوئيسم،
مجموعه اي از ارزش هاي خاص و... به پيروان خود، عرضه داشته اند که
هم از اقتصاد وهم از حکومت، در مرتبت هاي بالاتر قرار گرفته... اين
مذاهب، به خصوص مفهومي جهان گرايانه از رسالت بودند)؛
اما روشن است که دين اسلام از جايگاه وموقعيت ويژه وپيشتازي در
عرصه جهاني برخوردار بوده ودر گفتمان هاي رايج جهاني، مي تواند نقش
مهمي ايفا کند. برخي از نويسندگان (رابرتسون)، رستاخيز اسلام گرايي
را - به عنوان يک نيروي جهاني ودر عين حال غرب ستيز - شناسايي کرده
اند.
گفتني است که (مذهب) در حال حاضر مي تواند چند نقش مهم واساسي را
ايفا کند:
1. به دست گرفتن رهبري وسکّان داري حرکت (جهاني شدن) در عرصه هاي
فرهنگي واجتماعي؛
2. آگاهي بخشي به مردم درباره محاسن ومضرّات (جهاني شدن) ونحوه
تعامل با آن؛
3. زمينه سازي براي تشکيل دولت فراگير جهاني اسلام به دست منجي
موعود؛
4. ايجاد آمادگي در ميان مصلحان ومنتظران مسلمان وتقويت روحيه قيام
واصلاح گري؛
5. تلاش در جهت زدودن آثار منفي جهاني شدن در عرصه فرهنگ واخلاق؛
6. ايجاد مقاومت وايستادگي در برابر تشکيل امپراتوري جهاني امريکا.
چالش ها وکاستي ها
(جهاني شدن) - به رغم نظر برخي از نويسندگان - فرايندي يکسويه، غير
قابل اجتناب وبايسته نيست. (جهاني شدن) - چه در حوزه نظري وچه در
ميدان عمل - با چالش ها، کاستي ها وضعف هاي فراواني رو به رو است؛
به طوري که تعداد افراد بدبين به اين فرايند نوين، بيشتر از
طرفداران آن است. حرکت (جهاني شدن) در حال حاضر به کندي وآرامي پيش
مي رود وشاهد بن بست ها، رکودها وناکامي هايي نيز هست وعلّت آن را
نيز مي توان در دخالت ودست اندازي قدرت هاي سياسي، اقتصادي وفرهنگي
در آن وسوء استفاده وبهره برداري از آن به نفع خود دانست.
از آن جايي که امروزه ايده (جهاني شدن)، عمدتاً منافع وسود سرمايه
داران ودولت هاي غربي را تأمين مي کند وبر ثروت وقدرت آنان مي
افزايد، به هيچ روي نمي تواند تنها راه سعادت فرا روي بشر باشد؛ از
اين رو اعتراضات گسترده اي عليه آن وجود دارد. حتي جهاني سازي
وغربي سازي جهان، خود به عنوان مشکل اصلي وويرانگر فرا روي بشر
قرار دارد؛ به طوري که تشنّجات، جنگ ها، سلطه طلبي ها و... دامنگير
جهان شده، آن را با مشکلات زيادي روبه رو خواهد کرد. دکتر شکر خواه
مي نويسد: (ديدگاهي... معتقد به مبارزه با جهاني سازي است واکنون
از قالب حرف، بحث وارزيابي خارج شده وبه خيابان ها آمده است واين
حضور خياباني ورسانه اي به هنگام تشکيل اجلاس هاي سازمان تجارت
جهاني (wto)
يا صندوق بين المللي پول، بانک جهاني واجلاس هايي چون دائوس، به
اوج خود مي رسد. اين ديدگاه، جهاني سازي را (دکتر مرگ) قلمداد مي
کند. پس اعتراضات وتظاهرات تعداد بي شماري از شهروندان اروپايي
وآمريکايي عليه جهاني شدن، نشانگر گسست هاي عميق در چهارچوب فکري
ونظري اين ديدگاه مي باشد).. اين اعتراضات هم عليه پروژه (جهاني
کردن) وهم عليه (جهاني سازي) روز به روز گسترده تر مي شود.
با اين وضعيت نامطلوب، هيچ اميد رشد، بالندگي، رفاه، سعادت، يکپارچگي
وعدالت در جهان به چشم نمي خورد وجهاني شدن به پديده اي مبهم
ونارسا تبديل شده است. به علت انحرافات ايجاد شده، رقابتي بي قيد
وشرط در سطح جهان به وجود آمده که براي کشورهاي غني، درآمد بيشتر
وبراي کشورهاي فقير، فقر بيشتر مي آورد وآنان را تحت سلطه سرمايه
داران، شرکت هاي چند مليتي وکشورهاي قدرتمند قرار مي دهد. اصولاً (جهاني
شدن) نه يک برنامه منسجم وداراي نظم وانضباط است ونه اهداف دقيق
ومشخّصي براي آن ارائه شده است ونه متولّيان وکارگزاران مشخصي دارد.
مشکل اساسي آن جا است که کشورهاي بزرگ، در صدد ايجاد انحراف وکژي،
در اين فرايند هستند وتا حدودي توانسته اند آن را به جهت منافع
وسود خود، به کنترل خويش در آورند ومسير وحرکت آن را به سمت دلخواه
تغيير دهند. امريکا نيز مي خواهد (جهاني سازي) را، با اعمال قدرت
وزور شکل دهد ومنافع سياسي، اقتصادي ونظامي خود را در سراسر جهان
تأمين کند. نقاط منفي وضعف اين ديدگاه - به دليل عملکرد ونيت پردازشگران
آن - امکان تحقّق همه جانبه ويکپارچه آن را با مشکلات فراواني روبه
رو کرده است.
جنبه هاي آثار منفي جهاني شدن
بعضي از جنبه هاي آثار منفي جهاني شدن عبارت است از:
- نبود رهبري واحد وتأثير گذار در عرصه بين الملل وفزوني رقابت ها
وستيزه جويي ها؛
- تخريب محيط زيست، فعاليت بي حد وحصر شرکت هاي فرا ملّي در
استفاده بي جا واسراف گرانه از طبيعت، کمبود منابع اوليه وفرسايش
تدريجي زمين در بيشتر ابعاد آن؛
- ترويج فساد، بي بند وباري، فحشا وفرهنگ منحط غربي واز بين رفتن
آموزه هاي اخلاقي ومعنوي در پرتو اين فرايند؛
- به وجود آمدن نابرابري هاي اقتصادي در برخي از کشورها وبه وجود
آمدن شکاف بين کشورهاي شمال وجنوب وگسترش وتعميق فقر ونابرابري
وبهره کشي از مستضعفان؛
- دوري الزامي کشورهاي جنوب از تأمين نيازهاي اساسي مردم خود
(توزيع عادلانه غذا، آب لوله کشي، برق براي مناطق محروم، بهداشت
مناسب و..).؛
- افزوده شدن بر معضل بيکاري به جهت رشد سريع فن آوري ومکانيکي شدن
بسياري از امور زندگي؛
- رواج فرهنگ تجمّل پرستي ومصرف گراي در تمامي گوشه وکنارهاي زمين؛
- شکل دهي ذائقه مصرف کنندگان (از غذا گرفته تا لباس) از سوي شرکت
هاي فراملّي ووسايل ارتباط جمعي بين المللي؛
- زوال تنوع وگوناگوني فرهنگي واشاعه يک فرهنگ سطحي ومبتذل در جهان؛
- فزوني معضلات حقوق بشر وسوء استفاده از آن به منظور تشر زدن وحتي
باتوم کاري کشورهاي غير غربي ومجبور کردن آنها به تسليم در برابر
خواسته هاي کشورهاي پيشرفته؛
- جهاني شدن جرايم وخلاف ها (قاچاق
مواد مخدر، قاچاق زنان وکودکان و..). وبيماري هاي (مثل ايدز و..).؛
- به اعتقاد افرادي نظير چامسکي
وبارنت، جهاني شدن اقتصاد، سبب فقر گستري، بيکاري وبه تعبيري جهاني
شدن بعضي از مردمان دارا ومحلي شدن برخي نادارها شده است.
روزه نا نيز از برخي ناظران جهاني نقل مي کند: مجموعه پيامدهاي ناگوار
در نتيجه برتري نهايي جهاني شدن به اين ترتيب است: (گرايش اقتصادي
آن، به سوي انحصارگرايي است؛ بر حاکميت جبري فن آوري، شکاکيّت
سياسي، مقهور ساختن واز تحرّک انداختن (حريف) استوار است؛ مضمون
منطق غايي وجهاني آن انعطاف ناپذير است وتنها به انباشت سرمايه
وبازار مصرف اصالت مي دهد ومرام آن به گونه اي است که عوامل، علّت
ها وهدف هاي بيرون از حيطه انباشت سرمايه وبازار مصرف را از ارزش
هاي داراي اولويت اجتماعي کنار مي گذارد.
مسائلي مانند آزادي، حقوق بشر و... نيز بازيچه دست صاحبان قدرت
قرار گرفته است. جهاني سازي، فقط به آزادي تظاهر مي کند؛ اما در
حقيقت در صدد خارج کردن آن از نظم جهاني است. منحصر کردن تمام اصول
با قانون بازار، با اصل آزادي مغاير است وتنها توهم آن را موجب مي
شود. از طرفي آنچه اکنون به عنوان حقوق بشر مطرح مي شود، تنها پوششي
براي پوشاندن حقيقت است. در روند جهاني شدن حقوق بشر، تنها به يک
بهانه تبديل شده است.
با توجّه به اين مشکلات، نارسايي ها وکاستي ها ونيز با دقّت وتأمل
در نيازها وخواسته هاي بشر در حرکت به سوي يکپارچگي واتحاد جهاني -
که متناسب با فطرت آنان است - به اين نتيجه روشن وبديهي دست مي
يازيم که: (اينک بهترين فرصت وموقعيت براي ترسيم چهره اي روشن
وگويا از نظام جهاني مهدوي (عجل الله فرجه) فرا رسيده است وبايسته
است که اين نظريه پيشينه دار شيعه را با تبيين مباني، اهداف، پيامدها
وويژگي هاي آن، در اختيار بشر قرار دهيم).
|