مقدمه

قال الصادق عليه السلام:... وان يسير فيهم بسيرة رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم ويعمل فيهم بعمله.(1)

از مجموع اشارات رهبران آسماني درباره ي بخش پاياني جهان، به اين مطلب قاطع مي شويم که: بينش الهي براي پايان دنيا وقسمت اخير عمر انسانها در روي کره ي زمين اميدوارکننده است وعلي رغم همه ي انحرافها وستمها ومفاسدي که تاريخ بشر به خود ديده ومي بيند وهمه ي عوامل تهديد کننده ي حيات بشر وتبديل کره ي زمين به تلي از خاکستر، آينده روشن است، وپايان شب سيه سپيد است وروزگار تلخ هجران به سر خواهد آمد وبار ديگر روزگاي چون شکر آيد وجهاني نو در پرتو رهبري بزرگ رهبر الهي ومحبوب قلوب آسمانيان وزمينيان، جن وانس، ذوي العقول وغير ذوي العقول آغاز خواهد شد وجهاني تشنه ي عدالت وحقيقت؛ تصوير کامل حکومت الهي را به چشم خواهد ديد وزندگان آرزو خواهند کرد که اي کاش مردگان نيز بودند ومي ديدند که چگونه دريا دريا معرفت به کام تشنگان حقيقت ريزش مي کند وچگونگي گرگ وميش، در کنار يکديگر با صلح وصفا زندگي مي کنند وکل دنيا مثل يک خانواده با يک مدير محبوب زندگي مي کنند.

وبراساس اعتقادات ما اين وعده ي الهي حق است وخيالي کاذب وبي محتوا نيست زيرا خداوند نيازي ندارد که جز حق چيز ديگري بگويد ووعده هايي بدهد که هرگز جامه ي عمل نخواهد پوشيد.

ما در اين مقاله نگاهي گذرا به ابعاد وزواياي گوناگون زندگي اجتماعي در جامعه ي نبوي امام مهدي (عجل الله فرجه) داريم واز آنجا که اين مسأله نقلي ومستند به خبرهاي آسماني ووحي است (وگر نه بر اساس محاسبات ديگر، آينده ي بشريت تاريک است) طبعا با استفاده از آيات وروايات بايد مورد مطالعه قرار گيرد ونگارنده در اين مقاله از همين زاويه وضع دنيا در عصر امام مهدي (عجل الله فرجه) را ترسيم نموده است.

از نظر اعتقادي وديني

در جامعه ي امام زماني اثري از شرک وکفر والحاد وزندقه وبت پرستي وجود نخواهد داشت وهمانطوري که بزرگترين دشمن معنويت وعقيده وبه ماوراء طبيعت، يعني مرکز ماديت وماترياليسم، شوروي سابق از هم فرو پاشيد ونابود شد، کل مکتبهاي کفر وشرک نابود خواهد شد در سراسر عالم شعار توحيد طنين انداز خواهد شد وجوامع بشري به خداي يگانه ايمان خواهند آورد وتنها او را خواهند پرستيد، بشريت به يمن حکومت امام مهدي (عجل الله فرجه) گمشده ي واقعي خويش را خواهد يافت، وبه او که کمال مطلق هستي است عشق خواهد ورزيد ودر برابر او کرنش خواهد نمود، همه يک خدا را مي پرستند، همه يک کتاب دارند (قرآن) به يک قبله نماز مي گذارند (کعبه)، شعار کل دنيا اذان خواهد بود، شيطان وايادي او کوبيده مي شوند ورهزني نخواهد کرد.

دوباره زمين مرده به نور ايمان وحيات معنوي ومادي زنده خواهد شد، بتها در هم کوبيده مي شوند، صليب هاي دروغين شکسته خواهد شد وعيساي مسيح فرود خواهد آمد وبه امام مهدي (عجل الله فرجه) اقتدا خواهد نمود وآنروز کوس رسوائي کليسا نواخته خواهد شد. اينک بيان آيات ورواياتي در اين رابطه:

-... اذا خرج القائم لم يبق کافر بالله العظيم؛(2) آنگاه که قائم (آل محمد) قيام کند در جهان کافري نخواهد ماند.

- امام باقر عليه السلام در تفسير آيه ي: (اعلموا ان الله يحي الارض بعد موتها)(3) فرمود: منظور از مرگ اهل زمين کفر آنها است والکافر ميت(4) کافر مرده است (هر چند داراي حيات ظاهري ومادي باشد ولي مرده ي متحرک است).

- ويکسر الصليب؛(5) در آن زمان صليب ها شکسته مي شود ودروغ هزاران ساله ي مسيحيت تحريف شده بر ملا مي گردد.

-... وبالقائم منکم اعمر ارضي بتسبيحي وتقديسي وتهليلي وتکبيري وتمجيدي وبه اطهر الارض من اعدائي.(6)

خداوند در شب معراج به رسول اکرم صلي الله عليه وآله وسلم فرمود:

توسط قائم شما خاندان زمين را از ياد خودم وتسبيح وتقديس خويش آباد خواهم کرد، همگان مرا تسبيح گفته (واز عيوب ونقايص تنزيه خواهند کرد). شعار لا اله الا الله والله اکبر وسبحان الله والحمدلله ورد زبان همگان خواهد شد. وبوسيله ي او زمين را از لوث وجود دشمنانم پاک خواهم گردانيد.

-... لاتبقي في الارض بقعة عبد فيها غيرالله الا عبدالله فيها (7) بر روي زمين نقطه اي نخواهد ماند که در آن مدتي غير خدا پرستش شده مگر اينکه خدا در آن پرستش خواهد شد. (بتخانه ها تبديل به مراکز عبادت الله مي شوند).

-... فلا يبقي في الارض معبود دون الله من صنم وثن وغيره الا وقعت فيه نار فاحترق.(8)

در روي زمين معبودي جز معبود به حق يعني الله تعالي باقي نخواهد ماند، هر آنچه از معبودهاي ديگر بر روي زمين باشد آتشي در خرمن وجود آنها بيفتد وآنها را خاکستر سازد.

-... وکل ما کان في الارض معبود سوي الله تعالي تنزل عليه نار من السماء فتحرقه.(9)

-...اذا قام القائم لم يعبد الا الله عزوجل.(10)

آنگاه که قائم (آل محمد) قيام کند در کل دنيا جز خداوند کسي يا چيزي مورد پرستش واقع نمي شود. وه چه زيبا است آن دولت وآن عصر وتازه بشريت از خواب گران هزاران ساله بيدار مي شود ومي فهمد که شياطين جن وانس وعوامل زر وزور وتزوير وطواغيت عالم وايادي آنها چه کلاه بزرگي بر سر آنها گذاشته وآنها را از خدا جدا کردند وبه لجن زار شرک وکفر والحاد کشاندند.

آنها را از خود بيگانه ساخته اند، چقدر از شخصيت واقعي تنزل کرده وبه قدري خوار وبي مقدار شده اند که در برابر بتهاي چوبي وسنگي که بدست خويش ساخته اند به کرنش مي افتند وچيزي که هيچ سود وزياني به حال آنها ندارد وقدرت دفاع از خويش ندارد پرستيده اند واز خداي واقعي فرسنگها فاصله گرفته اند.

جهاني شدن اسلام

نه تنها توحيد ومعنويت وايمان به الله وپرستش يگانه معبود حقيقي عالم، سراسر جهان را مي گيرد بلکه توحيد ناب وکامل عالمگير مي شود ودين مبين اسلام بر سرتاسر کره ي زمين گسترش پيدا کرده ودين رسمي جهان، دين اسلام ناب واصيل محمدي صلي الله عليه وآله وسلم خواهد بود.

قرآن کريم خبر از جهاني شدن اسلام وغلبه ي آن بر تمام اديان داده است ودر سه جاي قرآن اين مطلب را تکرار نموده که حاکي از اهتمام به اين امر است وفرموده: (هو الذي ارسل رسوله بالهدي ودين الحق ليظهره علي الدين کله ولو کره المشرکون)(11) ونظير آن را در سوره ي صف(12) وقريب به اين مضمون در سوره ي فتح(13) آمده، وترديدي نيست که اين وعده ي الهي تا به حال جامه ي عمل نپوشيده ودر حکومت جهاني امام مهدي (عجل الله فرجه) تحقق خواهد يافت وروايات فراوان اين مطلب را بيان مي کند. که ما براي نمونه به برخي از آنها اشاره مي کنيم:

-... ان ذلک يکون عند خروج المهدي فلا يبقي احد الا اقر بمحمد صلي الله عليه وآله وسلم ولا يبقي علي ظهر الارض بيت مدر ولا وبر الا ادخله الله کلمة الاسلام؛(14) يعني پيروزي آئين آسماني اسلام بر همه ي اديان ديگر در زمان قيام حضرت مهدي صلي الله عليه وآله وسلم اعتراف مي نمايد ودر روي زمين وهيچ گوشه ي جهان هيچ خانه ي سنگي وگلي وچادرهاي پشمي وکرکي نخواهد ماند، مگر اينکه خداوند کلمه ي اسلام را به آن وارد خواهد کرد. (طبيعي ترين راه آن همين است که حکومت جهان بدست امام مهدي باشد وهمه ي انسانها از طريق رسانه هاي عمومي پيشرفته ي متناسب با آن زمان اسلام را در خانه هاي خود بشنوند وبا آن آشنا شوند).

در ذيل آيه ي (وقاتلوهم حتي لا تکون فتنه ويکون الدين لله(15) امام صادق عليه السلام فرموده: هنوز تأويل اين آيه نيامده وآنگاه که قائم ما خاندان قيام کند انسانهاي آن روزگار آيه را به چشم خواهند ديد؛ (وليبلغن دين محمد ما بلغ الليل حتي لا يکون مشرک علي ظهر الارض(16) حتما وجزما؛ دين پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم به همه جاي عالم خواهد رسيد.

- اذا قام القائم لا يبقي ارض الا نودي فيها شهادة ان لا اله الا الله وان محمدا رسول الله.(17)

- ويبسط الاسلام علي الارض؛(18) امام مهدي به جاي توسعه ي سياسي واقتصادي به توسعه وگسترش اسلام ناب بر روي زمين اقدام خواهد نمود وساير توسعه ها به پيروي از توسعه ي اسلام ودين خواهد آمد.

- فلا يبقي يهودي ولا نصراني ولا احد ممن يعبد غير الله الا آمن به وصدقه وتکون الملة واحدة ملة الاسلام.(19)

وقتي امام عصر (عجل الله فرجه) ظهور کند در دنيا هيچ يهودي ونصراني وهيچ کس از آنان که غير خدا را پرستش مي کنند، باقي نخواهند ماند مگر اينکه به آن حضرت ايمان آورده واو را تصديق خواهند نمود وآن روز يک دين در سراسر عالم خواهد بود وآن دين مقدس اسلام است.

- ويقبل الناس علي العبادات والشرع والديانة والصلوة في الجماعات؛(20) جامعه ي انساني به عبادات وشريعت وديانت روي آور مي شوند ونمازها را به جماعت برگزار مي کنند. باري در آن عصر بازار دين ودين داري گرم وپر رونق مي شود واقبال عمومي به دين پيدا مي شود وبه مصداق اين حديث که: وقتي سلطان تغيير کرد وصالح شد زمان هم تغيير مي کند وصالح مي شود(21) چون سلطان عادل حاکم مي شود وخود بيش از همه اهل عبادت خدا است ويعبدالله حق عبادته(22) طبعا تأثير عملي گذاشته وجهت گيري عمومي جامعه به سمت وسوي دين خواهد بود ودينداري مايه ي فضيلت وارزش وبرتري مي گردد. وما نمونه ي کوچکي از اين حقيقت را در کشور خودمان پس از انقلاب مقدس اسلامي مشاهده کرديم که چه تحول عظيم وانقلاب بنياديني در جامعه بوجود آمد ونسل جوان از آن آمال وآرزوهاي پست وحقير حيواني وشهواني بالا آمده وبه عاليترين مدارج کمال انساني يعني شهادت که ليس فوقه بر(23) نائل آمدند، ودر جامعه ي نبوي امام مهدي (عجل الله فرجه) همين مطلب در کل جهان بشريت پياده مي شود ومسابقه در خيرات ومسارعت به سوي عوامل آمرزش الهي آغاز مي شود، بر فراز بام جهان شهادت به توحيد ورسالت خاتم انبياء صلي الله عليه وآله وسلم داده مي شود.

نکته ي قابل توجه: منظور اين نيست که در جامعه ي امام زماني (عجل الله فرجه) هيچ فردي کافر وبي دين نخواهد بود وبدون استثناء همه ي انسانهاي عالم موحد ومسلمان مي شوند ودياري از يهود ونصارا وغيرهم باقي نمي ماند بلکه منظور اين است که: چهره ي عمومي جامعه خالي از شرک وکفر وبت پرستي مي شود، حکومت مشرکان وکافران وحزب آنها سرکوب مي شوند وموانع هدايت وايمان انسانها از سر راه برداشته مي شود وگرنه مادامي که انسان داراي آزادي اراده است (که هميشه چنين خواهد بود وتا انسان انسان است آزادي اراده وانتخاب دارد وسلب آن از انسان از قبيل سلب شي ء از خودش يا سلب لوازم شي ء از شي ء است که از محالات است). امکان دارد در بهترين جوامع انساني هم احيانا افراد منحرفي وجود داشته باشد (وآيات (انا هديناه السبيل اما شاکرا واما کفورا).(24) (فمن شاء فليؤمن ومن شاء فليکفر)(25) و... براي همه ي ادوار تاريخ بشر است وزبان حال طبيعت بشر را بازگو مي کند). چه اينکه به عکس در حکومت کافران وطاغوتها وبدترين ومنحطترين جوامع هم ممکن است افراد صالح ومؤمني وجود داشته باشند آنگونه که در حکومت فرعون بودند وآسيه همسر فرعون يکي از بهترين بانوان اهل بهشت به حساب آمده است.(26) آنچه مسلم است اينکه: هيچ خانه اي در شهر وبيابان نمي ماند مگر آنکه توحيد در آن نفوذ مي کند يعني اسلام به صورت يک آئين رسمي همه ي جهان را فرا خواهد گرفت وقانون اسلام بر جهان حکومت خواهد کرد ولي مانعي ندارد که اقليتي از يهود ونصارا وغيرهم در پناه حکومت مهدي با مشروط اهل ذمه زندگي مسالمت آميزي داشته باشند چنانکه الان در حکومت هاي اسلامي ما چنين است وقبلا در حکومت امام علي عليه السلام ورسول اکرم صلي الله عليه وآله وسلم چنين بوده است زيرا حضرت مهدي (عجل الله فرجه) مردم را از روي اجبار مسلمان نمي کند بلکه به منطق پيش مي رود وتوسل به زور وقدرت ونيروي نظامي براي بسط عدالت وبراندازي حکومتهاي ظلم وقرار دادن جهان در زيرپرچم عدالت اسلام است نه براي اجبار به پذيرفتن آئين اسلام که اصولا ايمان امري قلبي است وبا زور سرنيزه نتوان آن را در قلبها جاي داد وحتي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم هم که بالاتر از امام مهدي (عجل الله فرجه) بود چنين سيطره اي نداشت؛ (لست عليهم بمسيطر).(27)

رشد وتکامل عقول وانديشه ها

از جنبه ي فکر وانديشه، بشر در عصر حکومت جهاني امام زمان (عجل الله فرجه) خردمند وخرد ورز وخود پيشه وخرد مدار مي شود، عقول انسانها رشد وکمال پيدا مي کند، قبل از بيان رواياتي در اين باره، مناسب است خردمند را از زبان امام هفتم عليه السلام در خطابش به هشام بشناسيم: هر چيزي نشانه اي دارد ونشان خردمند تفکر وانديشه است، هر چيزي مرکب را هواري دارد ومرکب را هوار خردمند تواضع است.

خردمند کسي است که حلال او را از شکر خدا باز ندارد وحرام بر صبر او غلبه نکند (در برابر حرامها بردبار باشد). خردمند کسي است که عمل کم از او پذيرفته ودو چندان مي شود. خردمندان در دنيا زهد پيشه کرده وبه دنيا وزخارف آن بي اعتنا وبه آخرت راغب ومتمايل هستند. خردمند هر سخني نگويد، نزد هر کس حرف نزند، از هر کسي تقاضا نکند، هر وعده اي ندهد، بيش از حد استحقاق واستعداد خويش خواهان نيست، خردمند دروغ نمي گويد هر چند در آن هواي نفس او باشد، خردمند دورويي ونفاق ندارد، خرد چراغ روح است، خردمند خداشناس است، در ميان بندگان بالاتر از عقل چيزي تقسيم نشده، خواب انسان خردمند برتر از بيداري انسان بي خرد است، خداوند هيچ پيامبري را برنيانگيخت مگر آنکه عاقل وخردمند بود وخود او بالاتر از همه ي کوشش کوشش کنندگان بود. با خردمندان حشر ونشر داشته باش واز بي خردان چونان درندگان خطرناک فرار کن و...(28)

واما روايات: (... اذا قام قائمنا وضع يده علي رؤس العباد فجمع بها عقولهم وکملت به احلامهم).(29)

ودر حديثي وضع الله يده... دارد، به هر حال در حکومت جهاني امام مهدي (عجل الله فرجه) دست خود حضرت که يدالله است بالاي سر انسانها است يا دست خدا بر سر بندگان است که آنهم ممکن است به معناي حقيقي کلمه باشد که خداوند مستقيما دست قدرت خويش را بر سر بندگان مي نهد وخردهاي آنان را جمع ومتمرکز مي سازد وبه کمال بلوغ انساني مي رسند. ووقتي در جامعه اي خردمندي حاکم شد شيطان منزوي مي شود، هواهاي نفساني مهار مي شود، بساط گناه برچيده مي شود، جامعه ي عاقل گرد گناه نمي گردد، مفاسد اجتماعي از ميان مي رود، اگر هم براي فردي لغزشي پيش آيد بلافاصله متنبه شده واستغفار مي نمايد: همه براي يکديگر ناصح امين هستند، خيرخواه ديگران مي باشند، ستم به ديگران وبه خويشتن نمي نمايند، در مسير خسران وخذلان گام نمي نهند وراه سعادت وعزت داري مي پيمايند، و...

سئوال: آيا جوامع پيشرفته ي صنعتي وکشورهاي اروپايي وامريکايي عاقل نيستند که آن همه مفاسد وفجايع وگناهان بسيار بزرگ در آنها پيدا مي شود؟

جواب: جوامع صنعتي هوش واستعدادشان زياد شده، دانش وتجربه ي آنها بالا آمده ودر سايه ي تيزهوشي وسخت کوشي وپايمردي در مسائل گوناگون علمي وفني وصنعت وتکنولوژي به اعماق درياها سفر کرده وتا اوج آسمانها به پرواز در آمده اند وجدا در اين زمينه پيشرفتهاي شگرفي پيدا کرده وارمغانهاي بزرگي براي بشريت آورده اند، از جهان اتمها وموجودات ذره بيني تا جهان کهکشانها وسحابي ها را که ميليونها سال نوري با زمين فاصله دارند در زير سيطره ونفوذ علمي خويش در آورده وبه تاخت وتاز در عرصه ي فضاي بيکران جهان مشغول مي باشند، در دانش طب پيشرفتهاي عظيمي کرده اند وامروزه در دنيا پيوند اعضاء به صورت امر رايج در آمده است و... ولي عقل وخرد آنها بالا نيامده ورشد نکرده وشکوفا نشده واز قوه به فعليت در نيامده است اگر عقل بالا مي آمد که گناه نمي کردند، ستم وتبعيض وفساد اخلاقي در آنجا رواج نداشت.

امام خردمندان جهان حضرت صادق آل محمد صلي الله عليه وآله وسلم مي فرمايد:

(العقل ما عبد به الرحمن واکتسب به الجنان؛ عقل آن است که انسان به وسيله ي او خدا را بپرستد وبهشت جاويدان را کسب کند).

راوي پرسيد: پس آنچه در معاويه بود چيست؟ حضرت فرمود: (تلک الفکري، تلک الشيطنة وهي شبيهة بالعقل وليست بعقل).(30)

يعني معاويه هوش بالائي داشت وباهوش شيطنت مي کرد. مردم معاويه را باهوشتر وسياستمدارتر از امام علي عليه السلام مي دانستند ولذا امام در خطبه اي مي فرمايد:

(والله ما معاوية بأدهي مني، ولکنه يغدر ويفجر ولو لا کراهية الغدر لکنت من ادهي الناس، ولکن کل غدرة فجرة، وکل فجرة کفرة ولکل غادر لواء يعرف به يوم القيامة، والله ما استغفل بالمکيدة ولا استغمز بالشديدة).(31)

ترجمه: سوگند به خدا، معاويه از من سياستمدارتر نيست، اما او نيرنگ مي زند ومرتکب انواع گناه مي شود اگر نيرنگ ناپسند وناشايسته نبود من سياستمدارترين مردم بودم، ولي هر نيرنگي گناه است، وهر گناهي يک نوع کفر است، در قيامت هر غدار ومکاري پرچم خاصي دارد که به آن وسيله شناخته مي شود. به خدا سوگند من با کيد ومکر اغفال نمي شوم ودر روياروئي با شديدان ناتوان نمي گردم.

باري عقل حجت خدا است، عقل در رديف انبياء وامامان است، امام کاظم عليه السلام فرمود:

(يا هشام ان لله علي الناس حجتين: حجة ظاهرة وحجة باطنة، فاما الظاهرة فالرسل والانبياء والائمة، واما الباطنة فالعقول).(32)

خداوند در ميان مردم دو حجت دارد: 1- حجت ظاهري که عبارتست از پيامبران وامامان عليهم السلام 2- حجت باطني ودروني که عقل باشد، همانطور که پيامبران هرگز به گناه دعوت نمي کنند عقل هم هرگز به گناه دعوت نمي کند، عقل جز به راستي ودرستي وپاکي وحسن نيت دعوت ندارد، دنياي امروز عقل را کوبيده وهوش ودانش بحد اعلا رسيده است، حاکم بر دنياي صنعت هوش است اختراعات همه مال هوش است، علم مربوط به هوش واستعداد است، آري اگر در کنار اينها عامل باشند دانش وهوش را در مجراي صحيح انساني به کار مي گيرند. به عنوان مثال بشر به وسيله ي دانش رودخانه ها را مهار مي کند، سد مي سازد، درياچه درست مي کند، کانال مي زند وهزاران هکتار از اراضي موات وبي حاصل را احياء مي کند ولي همين دانش است که به فرمان بشر به هنگام جنگ اين سد را منفجر مي کند، هزاران انسان وحيوان وباغ ومزرعه طعمه ي سيلاب مي شود، سد ساختن علم است ويران کردن سد نيز علم است، علم چونان شمشير دو دم است که اگر به دست اهلش قرار گيرد در جهت قطع اعضاء فاسد به کار مي رود تا سلامتي ديگر اعضاء تأمين شود ولي اگر به دست نااهلان بيفتد صد بار از شمشير برنده درکف زنگي مست خطرناکتر خواهد بود. در جامعه ي جهاني امام مهدي (عجل الله فرجه) پا به پاي هوشمندي وبالا آمدن علم ودانش عقل بشر هم رشد مي کند وبالا مي آيد، دانش غرور مي آورد ولي عقل تواضع مي آورد، دانش ويران مي کند ولي عقل عمران وآباداني دارد، هوش شيطنت مي آورد ولي عقل فضيلت وانسانيت وشرف مي آورد وملاک برتري انسانها بر ساير جانداران عالم در اين است که انسان داراي عقل است واز يونان باستان تا به امروز انسان را حيوان ناطق دانسته اند.

ونه تنها در حکومت امام عصر (عجل الله فرجه) خردها کامل مي شود بلکه بر هوش ودانش وجميع شئوون زندگي بشر عقل حاکم مي شود ودر سايه ي حکومت عقل همه ي اين ابزارهاي دو دم در مسير خير وصلاح ورفاه وسعادت جامعه ي انساني مورد استفاده قرار مي گيرند.

از هنرهاي بزرگ امام عصر (عجل الله فرجه) اين است که خردها را از زندان حصار در حصار هوسها وتمايلات آزاد مي کند، وآنها را حاکم بر سرنوشت انسانها قرار مي دهد وانسانهاي آن عصر همه خردمند واهل انديشه هستند وبدون ارشاد عقل اقدامي قبيح وزشت وناپسند تشخيص مي دهد، از آن اجتناب مي کنند وپيداست که چه مدينه ي فاضله اي خواهد بود.

از لحاظ فرهنگي

فرهنگ معاني گوناگوني دارد(33) گاهي به معناي تأديب وتربيت وپرورش انسانها آمده، گاهي به معناي علم ودانش ومعرفت آمده است. اگر فرهنگ به معناي ادب نيکو باشد در عصر امام زمان وجامعه ي جهاني آن حضرت انسانها عالم با آداب اسلامي تربيت مي شوند ومتأدب به آداب الهي مي شوند (تأدبوا بآداب الله) که عاليترين مکتب تربيتي وکاملترين آنها است ومتکي بر وحي الهي است واز سوي خالق انسانها وبه وسيله ي انسان شناساندن بي نظير (پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم وجانشينان معصوم حضرت) عرضه مي شود، مظهر صبر الهي، مظهر قدرت پروردگار، مظهر جود وکرم الهي ودر يک کلام مظهر همه ي اسماء حسناي الهي مي شود. روايات مي گويد:

(والقي الرافة والرحمة بينهم فيتواسون... ولا يعلو بعضهم بعضا ويرحم الکبير الصغير ويوقوا الصغير الکبير).(34)

يعني در ميان عموم مردم عالم مهرباني ورحمت برقرار مي شود ودر سايه ي آن مواسات وهمياري مي کنند وبر يکديگر برتري طلبي ندارند، بزرگتر به کوچکتر رحمت وعطوفت ومهرباني مي ورزد وکوچکتر به بزرگتر احترام مي گذارد واگر فرهنگ به معناي دانش وبينش، علم ومعرفت باشد در عصر امام زمان بينش ومعرفت بشر به مبدأ ومعاد وکل معارف الهي به اوج خودش مي رسد تا آنجا که مخدرات در خانه هاي خويش تفسير قرآن کرده وطبق کتاب وسنت الهي قضاوت مي کنند وبه تعبير روايات:

(وتؤون الحکمة في زمانه حتي ان المرأة لتقضي في بيتها بکتاب الله تعالي وسنة رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم).(35)

به انسانهاي عصر امام مهدي آن اندازه حکمت ومعرفت داده مي شود که زن در ميان خانه اش بر اساس کتاب الهي وسنت رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم قضاوت مي کند. اين اندازه اسلام شناسي گسترش پيدا مي کند وانسانها با حقيقت اسلام از طريق دو منبع اصلي آن يعني کتاب وسنت انس پيدا مي کنند وحقايق دين با جان آنها عجين مي شود.

دانش وآگاهي انسانها به نهايت درجه ي خود مي رسد وتمام مراتب علم ودانش را يکي پس از ديگري مي پيمايند وبر کل آسمانها وزمين وحقايق موجود در آن دو وما بين آن دو مطلع مي شوند واين دعوت قرآني جامه ي عمل مي پوشد که: (قل انظروا ماذا في السماوات والارض).(36) وتا به حال آنچه از معلومات نصيب بشر شده مربوط به گوشه اي از آسمان اول يا آسمان نزديک است که (وزينا السماء الدنيا بمصابيح..).(37) ولي در منطق دين سخن از سماوات سبع وآسمانهاي هفتگانه است که بشر از آنها واسرار آنها اصلا اطلاع ندارد ودر عصر امام مهدي (عجل الله فرجه) اين اطلاعات به دست مي آيد وبه تعبير روايت معروف:

(العلم سبعة وعشرون حرفا فجميع ما جائت به الرسل حرفان فلم يعرف الناس حتي اليوم غير الحرفين فاذا قام قائمنا اخرج الخمسة والعشرين حرفا فبثها في الناس وضم اليها الحرفين حتي يبثها سبعة وعشرين حرفا).(38)

ترجمه: تمام دانش بيست وهفت حرف است واز آدم ابوالبشر تا خاتم انبياء صلي الله عليه وآله وسلم واز خاتم انبياء تا زمان ظهور خاتم الاوصياء (عجل الله فرجه) کل آنچه به بشريت عرضه شده ومعلمان الهي بيان کرده اند دو حرف است وانسانهاي امروزي تنها دو حرف آن را مي شناسند وآن هنگام که قائم ما قيام مي کند بيست وپنج حرف ديگر را بيرون آورده ودر ميان مردم عالم مي پراکند ودو حرف معلوم بشر را به آنها ضميمه مي کند تا تمام بيست وهفت حرف ودر واقع تمام علم در جامعه ي بشري نشر وپخش شود وآنگاه است که مجهولي براي بشر نمي ماند وآنگاه است که بشر در برابر عظمت خالق وآفريدگار هستي کرنش مي کند ومقام خشيت پيدا مي کند که (انما يخشي الله من عباده العلماء)(39) واحساس کوچکي مي نمايد وبا تمام وجود به مبدأ عالم متوجه مي شود وبا شناخت کامل او را مي پرستد. ودر روايت ديگر مي خوانيم:

(ان المؤمن في زمان القائم وهو بالمشرق ليري اخاه في المغرب وکذا الذي في المغرب يري اخاه الذي في المشرق).(40)

در زمان امام مهدي (عجل الله فرجه) مؤمني در شرق عالم زندگي مي کند وبرادر ديني خود را در غرب عالم مي بيند وآنکه در مغرب عالم زيست مي کند برادرش را که در مشرق جهان است مي بيند، وهزار وچند صد سال پيش درک اين سخنان وهضم آن براي مردم آسان نبود وتعبدا مي پذيرفتند ولي ابزارهاي صنعتي پيچيده ي امروزي ودنياي رايانه وديگر وسائل ارتباط جمعي، قبول اين مطلب را براي ما آسان نموده است، البته منظور اين نيست که در آن عصر، زمين از کروي بودن خارج شده ومسطح مي گردد وانسانها به قدري نور چشمشان قوي مي شود که صدها وهزاران فرسنگ دورتر را مي بينند، بلکه منظور اين است که در سايه ي پيشرفتهاي صنعتي، ابزاري ساخته مي شود که شرق وغرب جهان را به يکديگر مرتبط مي سازد وهمه مي توانند با فشار دادن دکمه ي رايانه يا هر وسيله ي مدرن ديگر با برادر ديني خود در اقصي نقاط جهان ارتباط برقرار کند وگرنه سنت الهي بر اين است که جهان را از طريق اسباب ومسببات اداره کند (ابي الله ان يجري الامور الا باسبابها)(41) واين سنت نه قابل تبديل ودگرگوني بنيادين است ونه قابل تحويل واصلاح است (فلن تجد لسنة الله تبديلا ولن تجد لسنة الله تحويلا)(42) واين نظامات لا يتغير وسنن قطعي براي هميشه ي جهان است وچنين نيست که در آن عصر اين نظامات وقوانين برچيده شود.

 


 

 

پاورقى:


(1) بحار الانوار، ج 52، ص 337، حديث 78.

(2) تفسير نور الثقلين، ج 2، ص 27.

(3) حديد، 17.

(4) تفسير نورالثقلين، ج 5، ص 242 وبحارالانوار، ج 51، ص 54.

(5) بحارالانوار، ج 51، ص 61.

(6) همان، ج 51، ص 61.

(7) بحارالانوار، ج 51، ص 66.

(8) منتخب الاثر، ص 292.

(9) منتخب الاثر، ص 436.

(10) منتخب الاثر، ص 471.

(11) توبه، 33.

(12) صف، 9.

(13) فتح، 28.

(14) مجمع البيان، ج 5 و6، ص 25.

(15) بقره، 193.

(16) منتخب الاثر، ص 394.

(17) بحارالانوار، ج 52، ص 340.

(18) منتخب الاثر، ص 292.

(19) منتخب الاثر، ص 436.

(20) منتخب الاثر، ص 477.

(21) نهج البلاغه، فرازي از نامه ي 3، ص 405؛ صبحي صالح.

(22) منتخب الاثر، ص 469.

(23) بحارالانوار، ج 74، ص 61 وج 100، ص 10.

(24) انسان، 1.

(25) کهف، 29.

(26) بحارالانوار، ج 43، ص 36.

(27) غاشيه، 22.

(28) تحف العقول، ص 295-275.

(29) بحارالانوار، ج 52، ص 328 و336.

(30) اصول کافي، ج 1، ص 16.

(31) نهج البلاغه صبحي صالح، خطبه ي 200، ص 318.

(32) تحف العقول، ص 285.

(33) فرهنگ معين، ج 2،ص 2538.

(34) بحارالانوار، ج 52، ص 385.

(35) بحارالانوار، ج 52، ص 352.

(36) يونس، 101.

(37) فصلت، 12.

(38) بحارالانوار، ج 52، ص 336.

(39) فاطر، 28.

(40) بحارالانوار، ج 52، ص 391.

(41) اصول کافي، ج 1، ص 259.

(42) فاطر، 43.