|
واگر فرهنگ به معناي آداب ورسوم وعادتهاي يک ملت باشد در جامعه ي
جهاني امام مهدي عادات ورسوم غلط وجاهلي وخرامي کلا از جامعه زدوده
مي شود وبه جاي آن آداب وعادات صحيح انساني واسلامي جايگزين مي شود،
تعصبات نژادي وقبيله اي وغيره ريشه کن مي شود، بشر داراي انصاف مي
شود وواقع گرائي ورئاليست بودن حاکم مي شود وبه عنوان مثال از
عادات وشعارهاي عرب جاهلي اين بود که:
(انصر اخاک ظالما او مظلوما)؛
يعني برادرت را ياري کن چه ستمگر باشد وچه ستمديده ورسول خدا صلي
الله عليه وآله وسلم که مبعوث به رسالت شد فرمود: من نيز مي گويم:
(انصر اخاک ظالما او مظلوما)؛ ولي به اين نحو که اگر ظالم است جلوي
ظلمش را بگير واين کمک کردن به او است واگر مظلوم است به او کمک کن
واز او دفع ظلم بنما
وامام مهدي (عجل الله فرجه) که سيره ي نبوي را زنده مي کند اين
شعارهاي غلط جاهليت جديد ومدرن وجاهليت قرن بيستم ومانند آن را از
جامعه ريشه کن مي کند، انسانها را با واقعيات آشنا مي کند واز تخيل
وخيالگرائي ومانند آن دور مي کند.
نتيجه: در جامعه ي امام زمان فرهنگ اصيل انساني واسلامي والهي به
معناي جامع کلمه بر بشر حاکم مي شود.
از نظر سياسي
مقدمه: دشمنان اسلام پيوسته سعي مي کنند دين را جداي از سياست
بدانند ومسأله سکولاريزم را مطرح مي کنند واينگونه وانمود مي کنند
که: دين حکومت ندارد وکاري به حکومت ندارد وتنها رابطه ي فردي ميان
بنده وخدا است وکاري به روابط انسانها با يکديگر وروابط بين الملل
ندارد وبراي اين مسائل طرح وبرنامه اي ندارد چه اينکه وانمود مي
کنند که دين از دنيا جدا است وکاري به دنياي انسانها ومعيشت آنها
ندارد، دين از علم ودانش جدا است، دين از عقل وخردورزي جدا است
و....
البته اين حرفها براي کساني که با
الفباي اسلام آشنايي ندارند ممکن است جالب وجاذب باشد ولي اگر کسي
با اوليات دين اسلام انس داشته باشد به اين سخن غير منطقي وقعي نمي
نهد، چگونه دين از دانش جدا است در حالي که نطق افتتاحيه رسول مکرم
اسلام صلي الله عليه وآله وسلم دعوت به دانش وسخن از خواندن
ودانستن است وخداي بشر نخستين پيامي که به بشر مي دهد پيام خواندن
وآگاهي است: (اقرء باسم ربک الذي خلق، خلق
الانسان من علق، اقرء وربک الاکرم، الذي علم بالقلم، علم الانسان
ما لم يعلم)؛
دين آن اندازه براي دانش ارزش قائل است که به قلم ونوشتار سوگند
ياد مي کند: (ن والقلم وما يسطرون)
که در هيچ مکتبي چنين چيزي وجود ندارد، دين اسلام مهمترين ويژگي
انسان را که باعث خليفة الله شدن او مي شود همين دانش او مي داند:
(وعلم آدم الاسماء کلها..).
دين مي گويد: (اطلبوا العلم ولو بالصين
اطلبوا العلم من المهد الي اللحد).
آيا اين است معناي جدائي دين از
دانش، آري اين وصله ها به دامن مسيحيت محرف مي چسبد که دانشمندان
را در قرون وسطي به خاک وخون مي کشيدند... به آئين تحريف شده ي
يهود مي چسبد که گناه آدم را در خروج از بهشت دانش وآگاهي او مي
داند
ولي با منطق کتاب وسنت اسلام ابدا سازگار نيست.
چگونه دين از عقل وخردورزي جدا
است در حالي که يک ساعت فکر وانديشه را معادل با يک سال عبادت بلکه
بهتر از آن مي داند
وانسانهايي را که از قلب ودل وعقل خدا داده بهره مي گيرند از چهارپايان
پست تر مي داند
اين همه دعوتهاي قرآني، تدبر، تفکر، تعقل و... را چگونه حل مي
کنند؟!
چگونه دين از دنيا جداست در حالي
که يکي از اهداف مقطعي خلقت انسان را آباد کردن زمين مي داند: (هو
انشاکم من الارض واستعمرکم فيها)
ومي گويد: سهم خويش را از دنيا فراموش نکن: (ولا
تنس نصيبک من الدنيا)
دين طلب روزي حلال را بالاترين اجزاء مي داند: (العبادة سبعون جزء
افضلها طلب الحلال)
تلاش در راه تأمين زندگي را همانند جهاد در راه خدا مي داند: (الکاد
علي عياله کالمجاهد في سبيل الله).
امام صادق عليه السلام فرمود:
(ليس منا من ترک دنياه لاخرته وآخرته لدنياه)؛
از ما خاندان نيست وبه ما نسبتي ندارد آن کس که دنيا را فداي آخرت
کند يا آخرت را فداي دنيا کند، هر دو بايد در کنار هم باشند.
چگونه دين از حکومت وسياست جدا است در حالي که عاليترين دستورات حکومتي
وسياسي در متن قرآن وسنت آمده؟! دين نه تنها به روابط انسانها با
يکديگر عنايت فراوان کرده بلکه به رابطه ي انسان با خودش ورابطه ي
انسان با خدا هم خيلي اهتمام ورزيده است ودر اين رابطه تنها به
بيان روايت بسيار جالبي بسنده مي کنيم: جميل بن دراج از امام صادق
عليه السلام از پدر بزرگوارش از اجداد طاهرينش از امام
اميرالمومنين عليه السلام نقل مي کند که حضرت امير عليه السلام
فرمود:
(الاسلام والسلطان العادل اخوان لا يصلح واحد منهما الا بصاحبه.
الاسلام اس والسلطان العادل
حارسين، مالا اس له فمنهدم. ومالاحارس له فضايع).
ترجمه: اسلام وسلطان دادگر (حاکم عادل) دو برادرند که هيچ يک اصلاح
نمي شوند مگر به وسيله ي ديگري: اسلام اصل واساس وپايه است وسلطان
عادل پاسدار آن است، بنائي که پايه واساسي ندارد ويران است، وچيزي
که نگهبان ندارد ضايع شونده است.
با حفظ اين مقدمه مي گوييم: در جامعه ي جهاني امام زمان حاکم بر
تمام جهان امام زمان است، پرچم اسلام در کل عالم برافراشته مي شود،
کتابي که به عنوان قانون اساسي بر دنيا حکومت مي کند قرآن است،
قوانيني جاري متکي به متن اصيل اسلام است، در تمام کره ي زمين يک
حکومت بيشتر نيست، مرزها بر چيده مي شود، سازمانهاي گوناگون وعريض
وطويل وکم فايده يا بي خاصيت بين المللي وجود نخواهد داشت، ارتشهاي
گوناگون نيست، يک حاکم در تمام دنيا است، کل دنيا مثل يک خانواده
با يک مدير محبوب است ومنظور آيه ي کريمه:
(ليظهره
علي الدين کله)؛
همين است که غلبه ي مطلق باشد يعني روزي فرا مي رسد که اسلام هم از
نظر منطق واستدلال وهم از نظر نفوذ ظاهري وحکومت بر تمام اديان پيروز
خواهد شد وهمه را تحت الشعاع خويش قرار خواهد داد. در ذيل آيه ي (الذين
ان مکناهم في الارض..).
امام باقر عليه السلام فرموده: اين آيه مال مهدي وياران او است که:
(يملکهم الله مشارق الارض ومغاربها ويظهر الدين)
خداوند آنان را مالک وحاکم بر شرق وغرب جهان خواهد نمود ودين را به
دست آنها ظاهر وغالب مي کند. ودر ذيل آيه ي (جاء
الحق وزهق الباطل)
امام باقر عليه السلام فرمود: (اذا قام القائم ذهبت دولة الباطل)
يعني وقتي که قائم (آل محمد) قيام کند دولت باطل نابود مي شود. وبه
جاي آن دولت حق ودولت کريمه اي که سبب عزت اسلام ومسلمين باشد بر
سرکار مي آيد. ودر حديثي مي خوانيم: (يبلغ سلطانه المشرق والمغرب)؛
دايره حکومت وقدرت امام مهدي (عجل الله فرجه) شرق وغرب عالم را فرا
مي گيرد. يا مي خوانيم: (فيفتح علي يديه مشارق الارض ومغاربها)؛
خداوند به دست امام زمان شرق وغرب عالم را فتح مي کند. ومي خوانيم:
(ويصير سلطانا عليها)؛
يعني امام مهدي سلطان ارض است وبر کل کره ي زمين حکومت خواهد کرد.
وآخرين روايت در اين بخش اينکه:
(...اذا تناهت الامور الي صاحب
هذا الامر رفع الله تبارک وتعالي له کل منخفض من الارض وخفض له کل
مرتفع حتي تکون الدنيا عنده بمنزلة راحة فايکم لو کانت في راحته
شعرة لم يبصرها).
هنگامي که امور وکارهاي جهان به صاحب اين امر (امام زمان) برسد وبه
او منتهي شود، خداوند هر نقطه ي پستي از اين زمين را براي او بالا
مي آورد وهر نقطه مرتفع را پست مي کند (پيداست که مراد اين نيست که
زمين مسطح مي شود واز کروي بودن در مي آيد، بلکه با امکانات قوي
علمي وصنعتي همه ي جهان را زير پوشش ودر معرض ديد امام زمان قرار
مي گيرد). تا آنجا که کل دنيا به مثابه ي کف دست انسان مي شود، آنگاه
کداميک از شما اگر مويي در کف دست باشد آنرا نمي بيند؟! (امام عليه
السلام هم کل دنيا را مي بيند واز همه ي اطراف واکناف جهان با خبر
است وگرنه حکومت عادلانه بر همه ي زواياي ارض ممکن نيست).
باري بسياري از جنگها ولشگرکشيها وافساد در ارض واهلاک حرث ونسل
مربوط به حکومتهاي ستمگر است که براي رسيدن به قدرت بيشتر به يکديگر
مي تازند ورقيب را قلع وقمع مي کنند وانسانها را نابود مي کنند
وتاريخ، کشورگشايان وجلادان وآدم کشان فراواني به خود ديده است
ووقتي بساط حکومتها برچيده شد ويک حکومت مرکزي در کل دنيا بود با
آن مردان نيرومند وآهنين اراده وکل هستي هم در معرض ديد حاکم مرکزي
بود ودقيقا بر همه جا نظارت واشراف داشت ودر همه جا عدل وانصاف را
مراعات نمود ديگر وجهي براي نزاع وفتنه وفساد وقتل وغارت وجود
ندارد. جامعه ي بشري در کمال امنيت وآسايش به بندگي خدا وکوشش
وتلاش مي پردازد.
از نظر قضايي
در روايات مي خوانيم: (فيحکم بين
اهل التوراة بالتوراة وبين اهل الانجيل بالانجيل وبين اهل الزبور
وبين اهل الفرقان بالفرقان)؛
يعني آن قاضي عادل ودادگستر در ميان پيروان تورات (يهوديان) بر
اساس کتاب آسماني خود آنها يعني تورات (تورات اصيل) قضاوت مي کند
ودر ميان پيروان انجيل (مسيحيان) برطبق انجيل قضاوت مي کند، در
ميان پيروان زبور طبق همان کتاب حکم مي کند، ودر ميان پيروان فرقان
(قرآن) نيز طبق قرآن حکم وقضاوت مي نمايد. واز آنجا که اين قضاوت
صد در صد عادلانه است همه ي پيروان اديان از آن اراضي هستند. وسيره
ي جد بزرگوارش امام علي عليه السلام را دنبال مي کند که فرمود: (لو
کسرت لي الوسادة لحکمت بين اهل التوراة بتوراتهم وبين اهل الزبور
بزبور هم وبين اهل الفرقان بفرقانهم).
ونيز مي خوانيم: (اذا قام القائم
حکم بالعدل وارتفع في ايامه الجور... ورد کل حق الي اهله)؛
حکم وقضاوت امام مهدي عادلانه خواهد بود، جور وظلم ونامردي در ايام
حکومت حضرت رخت بر مي بندد، هر حق به اهل آن باز مي گردد. ومي
خوانيم: (وحکم بين الناس بحکم داود وحکم محمد صلي الله عليه وآله
وسلم)؛
امام زمان در ميان مردم چونان داود نبي صلي الله عليه وآله وسلم
وحضرت محمد صلي الله عليه وآله وسلم حکم وقضاوت خواهد نمود. حکم
داودي اين است که قرآن مي گويد:
(يا داود
انا جعلناک خليفة في الارض فاحکم بين الناس بالحق ولا تتبع الهوي
فيضلک عن سبيل الله)؛
حکم وقضاء بايد به حق وعادلانه باشد. حکم محمدي صلي الله عليه وآله
وسلم اين است که: (وان حکمت فاحکم بينهم
بالقسط)؛
قضاوت بايد به قسط وعدل باشد. (فاحکم بينهم
بما انزل الله ولاتتبع اهوائهم..).؛
قضاوت بايد بر اساس احکام الهي وما انزل الله باشد. ودر محاکم
قضائي دنيا چنين قضاوت عادلانه اي يا اصلا نيست يا بسيار کمرنگ است
وتنها در گوشه اي از عالم تا حدودي که مقدور است اين قضاوت صورت مي
گيرد ودر حکومت عدل مهدي در کل جهان قضاوت بر اساس احکام الهي
وعادلانه خواهد بود وبه احدي کمترين ستمي نمي شود.
عدالت اجتماعي
مقدمه: از شاخصهاي بسيار مهم
وبرجسته در حکومت جهاني امام مهدي (عجل الله فرجه) اقامه ي قسط
وعدل به معناي وسيع کلمه است ودر اين باره بيشترين روايت را داريم
که حدود يکصد وسي روايت باشد
قرآن کريم قيام به قسط وعدل را يکي از اهداف بعثت انبياء دانسته
وبراي آن اصالت قائل شده است: (لقد ارسلنا
رسلنا بالبينات وانزلنا معهم الکتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط)؛
براي بشر قرن بيستم وقرون واعصار بعدي عدالت ودادگستري از نان شب
واجب تر ومهمتر است، بشر از بي عدالتي وشئوون مختلف زندگي رنج مي
برد، پيکره ي جامعه ي بشري از اين زاويه بيمار است وهر روز هم بر
بيماريهاي آن افزوده تر شود تا آنجا که جهان پر از ظلم وجور وبي
عدالتي وشر گردد که به دنبال آن عدل جهاني در همه ي ابعاد بروز
وظهور مي کند وتا بي عدالتي وستم کل جهان را در همه ي ابعادش فرا
نگيرد، بشر آمادگي پذيرش عدل مطلق را ندارد، مگر نه اين است که
امام علي عليه السلام قرباني عدالت گرديد (قتل في محراب عبادته
لشدة عدله) وامروزه زمينه ي پذيرش عدل جهاني روز به روز مهياتر شود،
بشر متمدن وآگاه امروز از بي عدالتي اقتصادي ومالي رنج مي برد در
گوشه اي از عالم ابر قدرت آمريکا با بيست درصد امکانات ونفوس،
هشتاد درصد سرمايه ي جهان را مي بلعد ودر ساير نقاط عالم هزاران
هزار انسان از قحطي وگرسنگي با مرگ دست به گريبانند، انسانها از بي
عدالتي قضائي وتبعيضات رنج مي برند، از بي عدالتي اجتماعي رنج مي
برد، امام مهدي که بيايد کل زمين را عدل وداد فرا مي گيرد آن هم در
تمام ابعادش عدالت را پياده مي کند وتمام مظاهر عدل در جهان پياده
مي شود، عدل اقتصادي، عدل سياسي، عدل قضائي، عدل اجتماعي و...
وگرنه عدل جهان ناقص خواهد بود.
با حفظ اين مقدمه مي گوئيم: يکي از ابعاد عدالت، عدل اجتماعي است
ودر اين رابطه رواياتي را مرور مي کنيم:
(...ووضع ميزان العدل بين الناس
فلا يظلم احد احدا)؛
ترازوي عدالت را در ميان همه ي انسانها مي نهد ودر سرتاسر جهان هيچ
انساني به ديگري ستم نخواهد کرد. (امام عصر همه ي ستمگران کوچک
وبزرگ را سر جاي خود خواهد نشاند واين زشت ترين پديده را که همواره
در طول تاريخ گلوي بشريت را فشرده، دفن خواهد کرد).
(... وعدل في الرعية)؛
او در ميان همه ي رعايايش عدالت مي ورزد، عدل او عمومي است.
(...ويعدل في خلق الرحمن البرمنهم
والفاجر)؛
او در ميان همه ي بندگان خدا عدالت را پياده مي کند وبه عدل رفتار
مي کند چه نيکان وچه افراد فاسق وفاجر (عدالت او به طور يکسان در
حق خوب وبد اجرا مي گردد).
(...حتي لا يري اثر من الظلم)؛
در اجراي عدالت تا آنجا پيش مي رود که در هيچ گوشه ي دنيا اثر
ونشانه اي از ظلم نماند وديده نشود. (فاتحه ي ظلم را مي خواند وآن
را از صفحه ي زمين محو مي کند).
(... يطهر الارض من کل جور وظلم)؛
او سراسر گيتي را از هر گونه جور وستمي پاکسازي مي کند.
امام باقر عليه السلام در ذيل آيه
ي (اعلموا ان الله يحيي الارض بعد موتها)
فرمود: منظور از مرگ زمين، جور ظلم وستم در آن است وامام زمان عليه
السلام زمين را به وسيله ي عدالت زنده مي گرداند پس از آنکه با جور
مرده باشد.
عدالت اقتصادي
از نقاط بسيار برجسته در حکومت
جهاني امام مهدي عدالت اقتصادي است، ثروت به طور عادلانه در ميان
مردم تقسيم مي شود وهر کس از آن سهم خويش را دريافت مي کند ابتدا
رواياتي در اين باب: (... ويقسم المال صحاحا)؛
امام عصر اموال را به طور صحيح در ميان مردم تقسيم مي کند. (...
ويقسم المال بالسويه)؛
او مال را به طور مساوي در ميان مردم تقسيم مي کند.
(... يقسم المال صحاحا فقال رجل
ما صحاحا؟ قال: بالسويه بين الناس
اذا قام قائمنا قسم بالسويه وعدل في الرعية)
(...يجمع اليه اموال الدنيا من بطن الارض وظهرها فيقول للناس:
تعالوا الي ما قطعتم فيه الارحام وسفکتم فيه الدما الحرام ورکبتم
فيه ما حرم الله، فيعطي شيئا لم يعطه احد کان قبله)؛
تمام اموال دنيا از دل زمين (منابع واموال زيرزميني وگنجها) وروي
زمين نزد امام عليه السلام جمع مي شود.
آنگاه حضرت خطاب به مردم مي فرمايد: اينها همان چيزهايي هستند که
به خاطر آن قطع رحم کرديد، خون يکديگر را به زمين ريختيد، محرمات
الهي را براي رسيدن به آن مرتکب شديد، اينک بياييد واز اين اموال
آنچه مي خواهيد براي خود برداريد وبه قدري به اشخاص عطا مي کند که
احدي قبل از امام عصر (عجل الله فرجه) چنين اعطائي نداشته است.
(... اذا قام قائمنا اضمحلت
القطائع فلا قطائع)
وقتي قائم ما خاندان قيام کند همه ي قطايع مضمحل ونابود مي گردد
وقطايعي نخواهد بود. (قطايع عبارتست از زمينهاي مرغوبي که سلاطين
ومستکبران وطاغوتها آنها را به زور از صاحبانش گرفته وبه تيول خويش
درآورده اند).
اين بود رواياتي چند در رابطه با عدل اقتصادي که از شاخه هاي اساسي
عدل در دنيا است، ثروت براي همه، زندگي براي همه، رفاه براي همه
ودر عصر امام مهدي (عجل الله فرجه) اين عدل وحد اعلا پياده مي شود
اما منظور از مال کدام است؟ آيا امام زمان اموال شخصي حلال مردم را
از صاحبانش مي گيرد ودر ميان آحاد انسانها تقسيم مي کند؟ ومالکيت
فردي وشخصي را الغاء مي کند؟ هرگز وقطعا مراد اين نيست زيرا اسلام
مالکيت فردي را امضاء کرده وبراي اموال خصوصي مردم احترام قائل شده
وحرمت مال او را مثل حرمت خون او دانسته وهمانطور که ريختن خون
مسلمان حرام است، بردن وگرفتن مال مسلمان هم با بودن طيب نفس او
حرام است ومعقول نيست که امام عليه السلام به مردم اعلان کند هر چه
از دارايي داريد بياوريد وبايد ميان همه تقسيم شود که هزار ويک
تالي فاسد دارد ومدت دهها سال کمونيستم در جهان شعار الغاء مالکيت
خصوصي وفردي داد ومالکيت را دولتي وعمومي واشتراکي دانست وديديم که
چگونه فرو پاشيد ونابود شد. پس منظور چيست؟ منظور اموال عمومي است
از منابع زيرزميني واخماس وزکوات و... که بيت المال مسلمين است ودر
اختيار امام مهدي (عجل الله فرجه) است ولي در آن زمان به قدري بيت
المال سرشار از اموال عمومي است وخزانه هاي دنيا در دست امام زمان
است که هر چه بدهد پايان ندارد واينها را در ميان مردم تقسيم مي
کند وبه طور مساوي به اشخاص مي دهد وعلي القاعده بايد غير از اجرت
ومزد وحقوق افراد واشخاص وکارکنان مراکز مختلف باشد که آن بر حسب
استحقاق به افراد داده مي شود ويک فرد متخصص با يک فرد عادي
وبيسواد يکسان نخواهد بود وگرنه افراد رغبت به کار نمي کنند واين
طرز حقوق دادن که عدالت نيست بلکه ظلم است زيرا با قابليت هاي
مختلف اگر مزاياي مادي يکسان باشد ظلم است بلکه ظلم است زيرا
استحقاقها مراعات شود وهر صاحب حقي به حقش برسد تا تلاشها وکوششها
حرمت نهاده شود. بلکه منظور از اموال، اموال عمومي وبيت المال است
وعلاوه بر پرداخت حقوق واستحقاقها به همه ي انسانها به طور مساوي
تقسيم مي شود ومال همه است، البته اگر ثروت بيت المال محدود باشد
باز عدالت ايجاب مي کند که به مناطق محرومتر، زودتر وبيشتر رسيدگي
شود ولي با فرض اينکه در آن زمان ثروت دنيا در اختيار امام مهدي
است وکم نمي آورد لذا تقسيم بالسويه در اين بخش قابل قبول است.
ودر حديثي آمده: (ويفيض المال
فيضا)؛
يعني اموال در زمان امام زمان فيضات دارد ومثل چشمه مي جوشد وپايان
ندارد. که بترسيم واولويت ها را رعايت کنيم.
بي نيازي عمومي
در حکومت جهاني امام مهدي (عجل الله فرجه) همه ي انسانها از لحاظ
زندگي اقتصادي بي نياز مي شوند وهمگان در رفاه خواهند بود، بدبخت
وگرسنه وبي خانمان نخواهد بود، هيچکس ديگران را استثمار نمي کند
واز آنها بهره کشي نمي کند ودر اين باب روايات فراواني وجود دارد:
(... يتنعم امتي في زمانه نعيما
لم يتنعموا مثله قط البر والفاجر)؛
امت من در زمان امام مهدي آنقدر از نعمتهاي الهي برخوار باشند که
هرگز نظير آن را در عالم متنعم نشده اند واين نعمتها فقط براي نيکان
نيست بلکه نيک وبد همه از اين نعمتهاي بي پايان وخان گسترده ي
مهدوي استفاده مي کنند.
(... ويجعل الله الغني في قلوب
هذه الامة)؛
در آن زمان خداوند غنا وبي نيازي را در دلهاي اين امت قرار مي دهد،
وقلبا احساس بي نيازي مي کنند.
(... والمال يومئذ کدوس يقوم
الرجل فيقول يا مهدي اعطني، فيقول: خذ)؛
يعني اموال در زمان امام زمان کدوس (مجمع طعام وهر آنچه از دراهم
ودنانير که يکجا جمع شود) است يعني کوه کوه درهم ودينار وطعام
وخوراکي وجود دارد ودر اختيار امام زمان است ومردي برمي خيزد ومي
گويد: يا مهدي به من کمک کن امام مي فرمايد: بگير، واصلا سخن از
مبلغ وعدد نيست يعني هر چه بخواهد به او مي دهد تا خود احساس بي
نيازي کند وبگويد: بس است.
(... ويملأ الله قلوب امة محمد
غنا ويسعهم عدله حتي يأمر مناديا ينادي يقول: من له في المال حاجة؟
فما يقوم من الناس الا رجل واحد فيقول: انا، فيقول: ائت السدان
يعني الخازن فقل له: ان المهدي يأمرک ان تعطيني مالا فيقول له: احث
حتي اذا جعله في حجره وأبرزه ندم... فيرده ولا يقبل منه فيقال له:
انا لا نأخذ شيئا اعطيناه..)..
ترجمه: خداوند در زمان امام عصر (عجل الله فرجه) دلهاي امت پيامبر
صلي الله عليه وآله وسلم را از غنا وبي نيازي مالامال مي کند
وعدالت امام مهدي همه ي امت را فرامي گيرد تا آنجا که حضرت به شخصي
امر مي کند که در ميان مردم اعلان کند (وطبعا اين اعلان در يک مسجد
يا مکان خاص نيست بلکه از طريق رسانه هاي عمومي وشبکه سراسري دنيا
اعلان مي کند). چه کسي نياز مالي دارد؟ از ميان همه ي انسانها تنها
يک نفر مراجعه مي کند ومي گويد: من، امام مي فرمايد: برو نزد خزانه
دار وبه او بگو: مهدي (عجل الله فرجه) تو را امر مي کند که به
مبلغي بپردازي (سخن از وام وقرض دادن نيست بلکه عطاهاي مجاني
بلاعوض است). وخزانه دار مي گويد: دامنت را پهن کن وآنقدر به او مي
کند که وي پشيمان مي شود ومي گويد: من نياز مالي ندارم ونمي خواهم،
ولي خزانه دار پس نمي گيرد وقبول نمي کند ومي گويد: ما آنچه را که
عطا کرديم باز پس نمي گيريم.
(... فيجي ء الرجل فيقول: يا مهدي
أعطني أعطني فيحثي له في ثوبه ما استطاع ان يحمله)؛
مردي خدمت امام عصر مي رسد ومي گويد: اي مهدي به من کمک کن، به
دستور امام تا آنجا که مي تواند حمل کند به او درهم ودينار مي دهند.
(يعني حد ومرزي ندارد وظاهرا اينها غير از آن تقسيمي بالسويه
واضافه بر آن است که در خزانه وجود دارد وهر کس هر چه بخواهد به او
مي دهند، البته شرايط به گونه اي است که اينگونه مراجعه کنندگان انگشت
شمار مي باشند ومثل اين زمانها نيست که اگر اعلان شود فلانجا فلان
ماده ي غذايي را ارزان مي دهند يا مجاني تقسيم مي کنند ومردم
بشنوند چه غوغائي مي شودو قيامتي به پا مي کنند وچه بسا عده ي
زيادي زير دست وپا له شوند. ووقتي اين مقايسات انجام مي شود عظمت
ثروتهاي عمومي در آن زمان معلوم مي شود).
(... يعطي المال بغير عدد..).؛
بدون حساب وکتاب وشمارش مال را عطا مي کند وبه افراد مي دهد.
(... يطلب الرجل منکم من يصله
بماله ويأخذ من زکاته لا يوجد احد يقبل منه ذلک استغني الناس بما
رزقهم اله من فضله)؛
هر چه انسان مي گردد که کسي را پيدا کند وزکات اموالش را به او
بدهد کسي را نمي يابد وفقير ومسکيني پيدا نمي شود چرا که همگان به
واسطه ي آنچه خداوند از فضل خويش به آنها روزي کرده، بي نياز مي
باشند ونيازمندي نيست که زکات قبول کند.
(... ولا يجد الرجل منکم يومئذ
موضعا لصدقته ولالبره لشمول الغني جميع المؤمنين).
وآن روزگار مردي از شما مي خواهد صدقه بدهد، نيکي کند (وبه کسي کمک
مالي کند) ولي کسي را نمي يابد چرا که غنا وبي نيازي همه ي مؤمنان
را فرا گرفته است.
باري آرزوي بشر از ديرباز اين بوده که روزي فقر وبدبختي را از
جامعه ي خودشان ريشه کن کنند وهمه ي آحاد مردم ثروتمند باشند،
زندگي شرافتمندانه اي داشته باشند، واين آرزوي ديرينه در زمان بقية
الله جامه ي عمل مي پوشد وهمگان بي نياز مي شوند وزندگي مرفه وخوش
وخرمي پيدا مي کنند، وبدهکاري شرمنده ي طلبکار نمي شود، هيچ مردي
شرمنده ي اهل وعيال نمي گردد، هيچ رئيس اداره وکارخانه شرمنده ي کارکنانش
نمي شود و...
|