|
حضرت عيسى
امير مؤمنان (عليه
السلام) در خطبه اي مي فرمايد: (... آن گاه مهدي (عجل الله فرجه)،
حضرت عيسي را به جانشيني خود، در عمليات تهاجمي عليه دجّال برمي گزيند.
عيسي (عليه السلام) براي يافتن وسرکوبي دجّال حرکت مي کند. دجّال
که همه جهان را در سلطه خود دارد وکشاورزي ونسل بشري را نابود کرده
است، مردم را به خويش مي خواند وهر کس او را بپذيرد، مورد لطف قرار
مي گيرد واگر خودداري ورزد، او را مي کشد. سراسر جهان، جز مکه،
مدينه وبيت المقدس را درهم نورديده است وهمه فرزندان نامشروع از
شرق وغرب جهان پيرامونش گرد آمده اند.
دجّال به سوي حجاز حرکت مي کند
وعيسي (عليه السلام) در گردنه (هرشا) به او مي رسد وفريادي هولناک
بر او مي کشد وضربه اي سخت بر او فرود مي آورد واو را در شعله هاي
آتش ذوب مي کند؛ آن سان که سرب در آتش ذوب مي شود).
فرود آوردن ضربه اي که ذوب شدن دجّال را در پي دارد، شايد در اثر
به کارگيري مدرن ترين سلاح هاي آن روز باشد وممکن است حکايت از
اعجاز حضرت عيسي کند.
در ويژگي حضرت عيسي (عليه السلام)
آمده است: او چنان اُبّهتي دارد که چون دشمن او را مي بيند، به ياد
مرگ مي افتد؛ چنان که گويي عيسي قصد جانش را کرده است.
شعيب بن صالح
امير مؤمنان (عليه السلام) مي
فرمايد: (سفياني وصاحبان پرچم هاي سياه با يک ديگر رودررومي شوند،
در حالي که ميان آنان جواني از بني هاشم است که در کف دست چپ او
خال سياهي است ودر پيشاپيش لشکريان او شخصي از قبيله بني تميم به
نام شعيب بن صالح است).
حسن بصري مي گويد: در سرزمين ري،
شخصي به نام شعيب بن صالح که چهارشانه، سبزينه وبدون ريش است، خروج
مي کند. لشکري چهارهزار نفري تحت امر دارد که لباس هاي شان سفيد
وپرچم هاي شان سياه است وآنان پيشقراول سپاهيان مهدي اند).
عمار ياسر مي فرمايد: شعيب بن
صالح، پرچمدار حضرت مهدي است.
شبلنجي مي گويد: فرمانده لشکريان
پيشرو حضرت مهدي (عجل الله فرجه)، مردي از قبيله بني تميم است که
محاسن کمي دارد واو را شعيب بن صالح مي نامند.
محمد بن حنفيه مي گويد: از خراسان
سپاهي حرکت مي کند که کمربندهاي سياه وپيراهن سفيد پوشيده اند؛ جزو
پيشقراولان سپاه، فرمانده اي به نام شعيب بن صالح يا صالح بن شعيب
است که از قبيله تميم است. آنان سپاهيان سفياني را شکست داده، گريزان
مي کنند ودر بيت المقدس فرود مي آيند وزمينه حکومت حضرت مهدي را پايه
ريزي مي کنند.
اسماعيل فرزند امام صادق وعبد اللّه بن شريک
ابوخديجه مي گويد: امام صادق
(عليه السلام) مي فرمود: (من از خدا خواستم که (فرزندم) اسماعيل را
پس از من بر جاي گذارد؛ ولي خداوند نخواست ودرباره او مقام ديگري
به من بخشيد؛ وي نخستين کسي است که با ده نفر از يارانش ظهور مي
کند وعبداللَّه بن شريک يکي از آن ده نفر است که پرچم دار اوست).
امام باقر (عليه السلام) مي فرمود:
(گويا عبداللَّه بن شريک عامري را مي بينم که عمامه مشکي بر سر
نهاده، دو طرف عمامه اش بين شانه هايش افتاده، با سپاهي چهار هزار
نفري پيش روي قائم ما از دامنه کوه بالا مي روند وهمواره تکبير مي
گويند).
عقيل وحارث
حضرت علي (عليه السلام) مي فرمايد:
(... حضرت مهدي (عجل الله فرجه) لشکر را حرکت مي دهد تا آن که وارد
عراق مي شود؛ در حالي که سپاهيان، پيشاپيش وپشت سر او حرکت مي کنند
وفرمانده نيروهاي پيشرو، مردي به نام عقيل است وفرماندهي سپاهيان پشت
سر را مردي به نام حارث عهده دار است).
جبير بن خابور
امام صادق (عليه السلام) از امير
مؤمنان (عليه السلام) نقل فرموده است: (اين شخص - جبير - در جبل
الاهواز به همراه چهار هزار نفر - در حالي که سلاح ها را از نيام
کشيده اند - منتظرند تا قائم اهل بيت ما ظهور کند. آن گاه اين شخص
همراه حضرت ودر رکابش با دشمنان خواهدجنگيد).
مفضل بن عمر
امام صادق (عليه السلام) به مفضل
فرمود: (تو با چهل وچهار نفر ديگر با حضرت قائم (عجل الله فرجه)
خواهيد بود. تو در سمت راست حضرت (عليه السلام) امر ونهي مي کني
ومردم در آن زمان بهتر از امروز از تو اطاعت مي کنند).
اصحاب کهف
امير مؤمنان (عليه السلام) مي
فرمايد: (اصحاب کهف براي ياري مهدي (عجل الله فرجه) خواهند آمد).
مليت سپاهيان
نيروهاي حضرت مهدي (عجل الله فرجه) از ملّيت هاي گوناگوني تشکيل مي
شوند. در روايات، سخنان گوناگوني در اين باره وجود دارد. گاه از
عجم ها به عنوان سپاهيان حضرت نام مي برند که غير عرب را در بر مي
گيرد. برخي روايات نام شهرها وکشورهايي را ذکرمي کنند که سپاهيان
از آن جا به ياري حضرت مي شتابند وگاهي سخن از قوم خاصي مانند توبه
کنندگان بني اسرائيل، مؤمنان مسيحي وانسان هاي وارسته رجعت يافته
است که به ياري حضرت مي آيند.
در اين فصل برخي روايات را در اين زمينه يادآور مي شويم:
ايرانيان
از روايات فهميده مي شود که تعداد قابل توجّهي از سپاهيان مخصوص
وارتش مهدي (عجل الله فرجه) از ايرانيان هستند واز آنان با
تعبيرهاي، اهل ري، اهل خراسان، گنج هاي طالقان، قمي ها، اهل فارس
و... ياد شده است.
امام باقر (عليه السلام) مي
فرمايد: (نيروهايي با پرچم هاي سياه - که از خراسان قيام کرده اند
- در کوفه فرود مي آيند وهنگامي که حضرت مهدي (عجل الله فرجه) در
شهر مکه ظهور مي کند، با آن حضرت بيعت مي کنند).
امام باقر (عليه السلام) مي فرمود:
(ياران حضرت قائم (عجل الله فرجه) سي صد وسيزده نفرند واز فرزندان
عجم (غير عرب) مي باشند).
عبداللَّه بن عمر مي گويد: پيامبر
(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: (خداوند قدرت شما (مسلمانان) را
از عجم ها قرار مي دهد؛ آنان شيراني هستند که هرگز از رزمگاه نمي گريزند.
شما (عرب ها) را مي کشند ودارائي هاي تان را مي برند).
حذيفه نيز از پيامبر (صلى الله
عليه وآله وسلم) روايتي به همين مضمون نقل مي کند.
البته در دلالت اين روايت جاي انديشه واشکال است. بر پايه روايات،
روزي فرا مي رسد که ايرانيان براي گسترش اسلام وبازگرداندن عرب ها
به اسلام، بر آنان شمشير مي کشند ومخالفان را گردن مي زنند. وضعيت
عرب ها در آن روزگار بسيار ناخوشايند است وروزهاي سخت وناگواري را
در پيش دارند.
هر چند عجم به غير عرب گفته مي شود، ولي به طور قطع ايرانيان را
نيز در بر مي گيرد. بر اساس رواياتي ديگر، در زمينه سازي عملياتي
که پيش از ظهور وبه هنگام قيام حضرت مهدي صورت مي گيرد، ايرانيان
نقش اساسي دارند وتعداد فراواني از جنگ آوران را تشکيل مي دهند.
در خطبه اي که علي (عليه السلام) درباره ياران مهدي (عجل الله
فرجه) وملّيت آنها، ايراد کرده است، نام برخي از شهرهاي ايران ذکر
شده است.
اصبغ بن نباته مي گويد: امير
مؤمنان (عليه السلام) خطبه اي ايراد کرد ودر ضمن آن، حضرت مهدي
(عجل الله فرجه) ويارانش را - که همراه حضرت قيام مي کنند - بر
شمرد وفرمود: (از اهواز يک نفر؛ از شوشتر يک نفر؛ از شيراز سه نفر
به نام هاي حفص، يعقوب وعلي؛ از اصفهان چهار نفر به نام هاي موسي،
علي، عبداللَّه وغلفان؛ از بروجرد يک نفر به نام قديم؛ از نهاوند
يک نفر به نام عبدالرزاق؛ از همدان
سه نفر به نام هاي جعفر، اسحاق وموسي؛ از قم ده نفر که هم نام اهل
بيت رسول خدا هستند (ودر حديثي ديگر هيجده نفر ذکر شده است)؛ از
شيروان يک نفر؛ از خراسان يک نفر به نام دريد ونيز پنج نفر که هم
نام اصحاب کهف هستند؛ از آمل يک نفر؛ از جرجان يک نفر؛ از دامغان
يک نفر؛ از سرخس يک نفر؛ از ساوه يک نفر؛ از طالقان بيست وچهار
نفر؛ از قزوين دو نفر؛ از فارس يک نفر؛ از ابهر يک نفر؛ از اردبيل
يک نفر؛ از مراغه سه نفر؛ از خوي يک نفر؛ از سلماس يک نفر؛ از
آبادان سه نفر؛ از کازرون يک نفر).
پس امير مؤمنان (عليه السلام)
فرمود: (پيامبر اکرم (صلى الله عليه وآله وسلم) سي صد وسيزده نفر
از ياران مهدي (عجل الله فرجه) به تعداد ياران بدر را براي من بر
شمرد وفرمود: خداوند آنان را، در کم تر از يک چشم به هم زدن از
مشرق ومغرب زمين، در کنار کعبه گرد مي آورد).
چنان که مشاهده مي کنيد از سي صد
وسيزده نفر سپاه مخصوص حضرت مهدي (عجل الله فرجه) -که در آغاز قيام
همراه آن حضرت هستند - هفتاد ودو نفر از شهرهاي کنوني ايران مي
باشند واگر طبق نقلي که دلائل الامامه
طبري آمده است، محاسبه شود، يا نام شهرهايي که در آن روزگار از
ايران بوده است، آورده شود، تعداد ايرانيان از اين نيز بيش تر مي
شود.
در اين روايت گاهي نام شهري دوبار آمده است يا اين که نام چند شهر
از يک کشور آمده است وآن گاه نام همان کشور نيز ذکر شده است.
در صورتي که روايت به طور صحيح نقل شده باشد، شايد نمايانگر
تقسيمات ونام گذاري آن روزگار است وتقسيمات جغرافيايي اين عصر نمي
تواند ملاک تفسير وفهم اين روايت قرار گيرد؛ زيرا نام شهرها تغيير
يافته، گاهي نام يکي از شهرها، در روزگار کنوني بر کشوري گفته مي
شود.
نکته ديگر اين که با تطبيق دادن نام شهرها بر نقشه جغرافيايي کنوني
جهان، شايد بتوان نتيجه گرفت که ياوران حضرت در سراسر جهان پراکنده
هستند وممکن است واژه افرنجه - که در روايت آمده است - اشاره به
مغرب زمين باشد. اگر اين تطبيق وسخن صحيح باشد، روايت با جمله (لوخليت
قلبت) مصداق ومعنا پيدا مي کند؛ زيرا زمين در هيچ دوراني از افراد
نيک تهي نمي گردد وگرنه سرنگون ونابود مي گردد.
در رواياتي ديگر از شهرهاي به خصوصي نيز نام برده شده است که در
اين جا به ذکر چند روايت درباره شهرهاي قم، خراسان وطالقان بسنده
مي کنيم:
قم
امام صادق (عليه السلام) مي
فرمايد: (خاک قم، مقدس است....مگر نه اين که آنان ياران قائم ما
هستند ودعوت کننده به حق ما مي باشند؟).
عفان بصيري مي گويد: امام صادق
(عليه السلام) به من فرمود: (آيا مي داني چرا شهر قم را به نام قم
ناميدند؟) عرض کردم: خدا ورسولش وشما بهتر مي دانيد. فرمود: (زيرا
مردم قم پيرامون قائم گرد مي آيند وبا او مي مانند وپايداري مي
کنند وبه او ياري مي رسانند).
خراسان
امير مؤمنان (عليه السلام) مي
فرمايد: پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: (... در خراسان
گنج هايي است که از جنس طلا ونقره نيست؛ بلکه مرداني هستند که
عقيده به خدا ورسولش، آنان را در کنار هم ديگر گرد خواهد آورد).
شايد مقصود اين است که آنان در اعتقاد راستين به خدا ورسولش
مشترکند. يا اين که همه را خداوند در يک روز در مکه گرد خواهد آورد.
طالقان
امير مؤمنان (عليه السلام) مي
فرمايد: (خوشا به حال طالقان! زيرا خداوند در آن جا گنج هايي دارد
که از جنس طلا ونقره نيستند؛ بلکه مرداني مؤمن هستند که خداوند را
به حق شناخته اند وآنان ياوران حضرت مهدي (عجل الله فرجه) در آخر
الزمان مي باشند).
عرب ها
روايات مربوط به شرکت عرب ها در قيام حضرت مهدي (عجل الله فرجه) بر
دو دسته اند: برخي بر عدم شرکت آنان در انقلاب مهدي (عجل الله
فرجه) دلالت دارد وتعدادي از روايات، برخي ازشهرهاي کشورهاي عربي
را نام مي برد که از آن جا افرادي به پشتيباني از حضرت قيام مي
کنند.
رواياتي که دلالت بر عدم شرکت عرب ها دارد، در صورت صحيح بودن سند،
قابل توجيه است؛ زيرا ممکن است در سپاهيان مخصوصي - که در آغاز
قيام همراه حضرت خواهند بود - عرب ها شرکت نداشته باشند؛ چنان چه
شيخ حرّ عاملي در کتاب اثبات الهداة روايات را اين گونه شرح داده
است ودرباره شهرهاي عربي نيز که در روايات نام برده شده است، شايد
از آن جا سپاهيان غير عربي - که در آن جا سکونت دارند - به ياري
حضرت بشتابند؛ نه کساني که اصالت عربي دارند ويا مراد حکومت ها
ودولت هاي عربي است. به اين دسته روايات توجّه کنيد:
امام صادق (عليه السلام) مي
فرمايد: (از عرب ها بپرهيزيد؛ زيرا آينده بد وخطرناکي درپيش دارند؛
مگر نه اين است که کسي از آنان همراه حضرت مهدي قيام نمي کند).
شيخ حرّ عاملي مي گويد: شايد مراد از اين سخن امام صادق (عليه
السلام) آغاز قيام حضرت (عليه السلام) است يا کنايه از کمي شرکت
آنان است....
رسول خدا (صلى الله عليه وآله
وسلم) مي فرمايد: (بزرگان وانسان هاي شريفي از سرزمين شام (سوريه)
به حضرت مهدي (عجل الله فرجه) مي پيوندند ونيز کساني که از قبايل
وسرزمين هاي گوناگون اطراف شام هستند؛ آنان چنانند که گويي دل هاي
شان پاره هاي آهن است. آنان پارسايان شب وشيران روزند).
امام باقر (عليه السلام) مي
فرمايد: (سي صد وسيزده نفر، به عدد ياران جنگ بدر، در ميان رکن
ومقام (در کعبه) با حضرت مهدي (عجل الله فرجه) بيعت مي کنند. در
ميان آنان بزرگاني از مردم مصر ونيکاني از شام ونيکاني از مردم
عراق به چشم مي خورند. حضرت فرمانروايي خواهدکرد، آن مقدار که خدا
بخواهد).
نيز امام باقر (عليه السلام)
درباره شهر کوفه مي فرمايد: (هنگامي که حضرت قائم (عجل الله فرجه)
ظهور کند وبه کوفه بيايد، خداوند از پشت کوفه (نجف) هفتاد هزار
انسان صديق وراستگو را برمي انگيزد. آنان از ياران واصحاب حضرتش
خواهند بود).
پيروان اديان گوناگون
مفضل بن عمر مي گويد: امام صادق
(عليه السلام) فرمود: (هنگامي که قائم آل محمد (صلى الله عليه وآله
وسلم) ظهورکند، تعدادي از پشت کعبه بيرون مي آيند که عبارتند از:
بيست وهفت نفر از قوم موسي -آنان که به حق قضاوت مي کنند-، هفت نفر
از اصحاب کهف، يوشع وصي موسي، مؤمن آل فرعون، سلمان فارسي،
ابادجانه انصاري
ومالک اشتر).
امام صادق (عليه السلام) مي
فرمايد: (روح مؤمنان، آل محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) را در کوه
هاي رضوي مي بينند واز غذاي آنان مي خورند واز نوشيدني هاي آنان مي
آشامند؛ در مجالس آنان شرکت مي جويند وبا ايشان هم سخن مي شوند تا
روزگاري که قائم ما اهل بيت قيام کند. در آن هنگام که خداوند آنان
را بر مي انگيزد؛ آنان گروه گروه، دعوت حضرت را مي پذيرند وهمراه
حضرت مي آيند. در آن روزگار صاحبان عقايد باطل به شک وترديد دچار
مي شوند وگروه ها واحزاب ومدّعيان طرفداري وپيروي، از هم مي پاشند
ومقرّبان درگاه الهي (ومؤمنان) نجات مي يابند).
ابن جريح مي گويد: شنيده ام هنگامي
که دوازده قبيله از بني اسرائيل پيامبران خود را کشتند وکافر شدند،
يک قبيله از اين رفتار پشيمان شد، واز کرده خويش بيزاري جستند واز
خداوند درخواست جدايي ميان آنان با ديگر قبايل کردند. خداوند کانالي
در زيرزمين گشود که آنان به مدّت يک سال ونيم در آن حرکت مي کردند
تا اين که از پشت سرزمين چين سر در آوردند وهنوز در آن جا به سر مي
برند. آنان مسلمان هستند وبه قبله ما روي مي آورند.
برخي مي گويند: جبرئيل در شب
معراج، پيامبر اکرم (صلى الله عليه وآله وسلم) را نزد آنان برد
وحضرت ده سوره از سوره هاي مکي قرآن را براي آنان خواند. آنان
ايمان آوردند ورسالت حضرتش را تصديق کردند. پيامبر (صلى الله عليه
وآله وسلم) به آنان دستور داد در همان جا اقامت داشته باشند وشنبه
(که روز تعطيلي يهوديان است) کار را رها کنند ونماز را به پا دارند
وزکات بدهند. آنان نيز پذيرفتند واين وظايف را انجام دادند.
وفريضه ديگري واجب نشده بود.
ابن عباس مي گويد: در تفسير آيه
مبارکه (وقَلنا مِنْ بعَدِهِ لِبَني
إسرائيلَ اسْکُنُوا الأرضَ فإذا جاءَ وَعْدُ الآخرِةِ جِئْنا بِکُمْ
لَفيفاً)؛
وپس از آن به بني اسرائيل فرمان داديم که در آن سرزمين ساکن شويد
تا از آن پس که وعده آخرت فرا رسد، همه شما را باز مبعوث گردانيم).
گفته اند که مراداز وعده آخري، ظهور حضرت عيسي (عليه السلام) است
که بني اسرائيل همراه آن حضرت قيام مي کنند؛ ولي اصحاب ما روايت
کرده اند که آنان به همراه حضرت قائم آل محمد (صلى الله عليه وآله
وسلم) قيام مي کنند.
در تفسير آيه شريفه (وَمِنْ
قَوْمِ موسي أمَّةٌ يَهْدُونَ بِالحقِّ وبه يَعْدلُونَ)؛
گروهي از قوم موسي به (دين) حق هدايت گرديده، به آن دين باز مي گردند
(مردم را هم به دين اسلام وقرآن دعوت مي کنند)). مرحوم مجلسي مي
فرمايد: در اين که اين امت چه کساني هستند، اختلاف نظر است.
برخي چون ابن عباس مي گويند: آنان
قومي هستند که در آن سوي چين زندگي مي کنند وميان سرزمين آنان
وچين، بياباني از شن روان فاصله شده است. آنان هرگز در حکم خدا،
دگرگوني وتبديل پديد نمي آورند.
امام
باقر (عليه السلام) در وصف آنان مي فرمايد: (آنان مالي را مخصوص به
خود نمي دانند، بدون اين که برادر ايماني شان را در آن شريک بدانند.
آنان نيز شب استراحت مي کنند وروز بيدارند وبه کشاورزي اشتغال
دارند. ولي کسي از ما (مردم) به سرزمين آنان نمي رسد وفردي از آنان
به سرزمين ما (مردم) نمي آيد وآنان بر حق هستند).
درباره
آيه شريفه (وَمِنَ الَّذينَ قالُوا إنّا
نصاريَ أخذنا ميثاقَهُم، فَنَسُوا حَظَّاً مِمّا ذُکِرُوا به)؛
برخي از آنان که گفتند: ما به کيش عيسي هستيم، از آنان عهد گرفتيم
که پيرو (کتاب) ورسول خدا باشند. آنان از آن چه (در انجيل) پند
داده شدند، نصيب بزرگي را از دست دادند (وبا حق مخالفت کردند)).
امام
صادق (عليه السلام) فرمود: (نصارا اين راه ورسم را متذکر خواهند شد
وگروهي از آنان همراه حضرت قائم (عجل الله فرجه) خواهند بود).
جابلقا وجابرسا
امام
صادق (عليه السلام) مي فرمايد: (خداوند در شرق زمين، شهري به نام
جابلقا دارد که داراي دوازده هزار در از طلاست. فاصله هر دري از ديگري،
يک فرسنگ است. بر روي هر يک از درها بُرجي وجود دارد که يک لشکر
دوازده هزار نفري را در خود جاي داده است. آنان تجهيزات، سلاح
وشمشير خود را آماده کرده اند ومنتظر ظهور حضرت قائم مي باشند. نيز
خداوند شهري را در غرب زمين به نام جابرسا (با همان خصوصيات) دارد
ومن حجّت خدا بر آنان هستم).
روايات متعدّد ديگري نيز بر اين که شهرها وسرزمين هاي ديگري در
جهان وجود دارد که هرگز مردم آن، خدا را معصيت نمي کنند. براي آگاهي
بيشتر به جلد 54 کتاب بحار الانوار رجوع کنيد.
از
مجموع اين روايات فهميده مي شود که حضرت مهدي (عجل الله فرجه) در
سراسر جهان لشکريان وپايگاه هايي به طور آماده دارد که به هنگام
ظهور، وارد پيکار مي شوند؛ ولي از برخي روايات فهميده مي شود که
آنان سال ها پيش، از دنيا رفته اند وبراي ياري حضرتش، خداوند آنان
را دوبار زنده کرده، به دنيا باز مي گرداند وآنان رجعت مي کنند.
امام
صادق (عليه السلام) مي فرمايد: (نجم فرزند اعين از کساني است که در
رجعت (دوباره زنده شده) جهاد مي کند).
نيز درباره حمران وميسر مي فرمايد: (گويا حمران بن اعين وميسربن
عبدالعزيز را مي بينم که شمشير به دست گرفته، بين صفا ومروه (در
کعبه) براي مردم خطبه مي خوانند).
آية اللَّه خوئي در معجم الرجال الحديث، (يخبطان الناس) را به زدن
با شمشير تفسيرمي کند.
هم چنين امام صادق (عليه السلام)
به داود
رقّي نگاه کرد وفرمود: (هر کس که مي خواهد مردي از ياران حضرت قائم
را ببيند، به اين مرد بنگرد. (يعني اين مرد از ياران حضرت است که
دوباره زنده خواهد شد)).
تعداد سپاهيان
درباره تعداد لشکريان وياران امام زمان (عجل الله فرجه) روايات گوناگوني
در دسترس است. برخي روايات، تعداد آنان را سي صد وسيزده نفر يادآور
شده اند وبرخي روايات، از ده هزار نفر وبيش تر سخن مي گويند. در
اين جا يادآوري دو نکته ضروري است:
الف) سي صد وسيزده نفر - که در روايات آمده است - نيروهاي ويژه اي
هستند که در آغاز قيام همراه آن حضرت خواهند بود. آنان در حکومت
جهاني امام زمان (عجل الله فرجه) از کارگزاران مي شوند؛ چنان چه
مرحوم اربلي در کشف النعمه فرموده است: از اين روايت (روايت ده
هزارنفر) استفاده مي شود که تعداد ياران حضرت در عدد سي صد وسيزده
محدود نمي شود؛ بلکه اين تعداد، نفراتي هستند که در آغاز قيام،
همراه حضرت هستند.
ب) تعداد چهارهزار، ده هزار نفر و... - که در برخي روايات گفته شده
است - آمار کل نيروهاي ارتش مهدي (عجل الله فرجه) نيست؛ بلکه - هم
چنان که از روايات نيز استفاده مي شود- هريک از اين ارقام، نمايانگر
تعداد نيروهايي هستند که در برهه اي از زمان ظهور حضرت (عليه
السلام) ويا در پيکار خاصي در گوشه اي از جهان شرکت دارند. شايد هم
مطلب ديگري باشد که ما آن را نمي دانيم که با ظهور حضرت، روشن
خواهد شد.
پاورقى:
حصيني، الهدايه، ص 31؛ ارشاد القلوب، ص 286؛ حلية الابرار،
ج 2، ص 601.
|