|
نقش زنان در قيام امام
با بررسي روايات درباره نقش زنان
پيش وپس از ظهور حضرت مهدي (عجل الله فرجه) به نکات قابل توجهي دست
مي يابيم. هر چند طبق بعضي از روايات، اکثر پيروان دجّال را يهود
وزنان تشکيل مي دهند،
ولي در کنار آنان، زناني مؤمن وعفيف نيز هستند که در حفظ عقيده خود
سخت کوش بوده، از اوضاع پيش از ظهور بسيار متأثرند.
برخي از زنان از ثبات قدم وروحيه جهاد گرانه اي برخوردارند وهرجا
که مي روند با جنگ تبليغاتي عليه دجّال، ماهيت ضد انساني او را آشکار
مي سازند.
بر پايه برخي از روايات چهارصد زن هنگام قيام مهدي (عجل الله
فرجه)، آن حضرت را همراهي مي کنند واکثر آنها در بخش بهداشت ودرمان
مشغول فعاليت مي باشند. البته در روايات درباره تعداد زناني که به
هنگام قيام حضرت با او خواهند بود، اختلاف وجود دارد. برخي از
روايات از سيزده زن نام مي برند که هنگام ظهور حضرت مهدي (عجل الله
فرجه) با حضرتش مي باشند وشايد آنان از کساني هستند که از نيروهاي
ابتدايي مهدي (عجل الله فرجه) مي باشند. برخي از روايات نيز عدد
زناني را که به حضرت ياري مي رسانند، هفت هزار وهشت صد نفر ذکر
کرده است وآنان زناني هستند که پس از قيام، حضرت را همراهي مي کنند
ودر کارها به آن حضرت کمک مي کنند.
در کتاب فتن از ابن حمّاد آمده
است: تعداد مؤمنان به هنگام خروج دجال، دوازده هزار مرد وهفت هزار
وهفت صد يا هشت صد زن هستند.
رسول خدا (صلى الله عليه وآله
وسلم) مي فرمايد: (عيسي بن مريم در بين هشت صد مرد وچهار صد زن
فرود مي آيد که آنان از بهترين ساکنان روي زمين واز صالح ترين
مردمان گذشته هستند).
امام باقر (عليه السلام) مي
فرمايد: (به خدا سوگند سي صد واندي نفر خواهند آمد وپنجاه زن نيز
در ميان آنان است).
مفضل بن عمر مي گويد: امام صادق
(عليه السلام) فرمود: (همراه حضرت قائم، سيزده زن هستند). عرض
کردم: آنان چه مي کنند وچه نقشي خواهند داشت؟ فرمود: (زخمي ها را
مداوا مي کنند واز بيماران پرستاري مي نمايند؛ هم چنان که همراه
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) بودند). گفتم: آن سيزده نفر را
نام ببريد؟ فرمود: (قنوا دختر رشيد، اُمّ اَيْمَن، حبابه والبيه،
سميّه مادر عمار ياسر، زُبَيْدَه، اُمّ خالد أحمسيه، اُمّ سعيد
حنفيّه، صيانه ماشطه وامّ خالد جهنيه).
در کتاب منتخب البصائر از دو زن
به نام وتيره واحبشيه نام برده شده است که از اصحاب وياوران حضرت
قائم (عجل الله فرجه) شمرده شده اند.
برخي از روايات نيز تنها به همراه بودن زنان با حضرت اکتفا کرده،
وتعدادشان را ذکر نکرده اند.
بررسي سابقه زنان عصر ظهور در کتاب هاي تاريخي
در روايات مفضل بن عمر به روشني تعداد زناني که با حضرت قائم (عجل
الله فرجه) خواهند بود، سيزده نفر ذکر شده است؛ ولي از اين تعداد
تنها نُه نفر به اسم ومشخصات معرّفي شده اند. تأکيد امام صادق
(عليه السلام) بر اين نام ها ما را بر آن داشت تا درباره زندگي
نامه وويژگي هاي آنان بررسي کنيم وپس از تحقيق، به نکاتي دست
يافتيم که پاسخ قانع کننده اي بر راز تأکيد امام صادق (عليه
السلام) است.
اين افراد هر کدام شايستگي هايي دارند، امّا اکثر آنان در جهاد با
دشمنان خدا، از خود لياقت نشان داده اند. برخي از آنان هم چون
صيانه، مادر چند شهيد بوده، خود نيز با وضعي جان سوز به شهادت رسيد.
برخي ديگر چون سميّه، در راه دفاع از عقيده اسلامي خود، سخت ترين
شکنجه ها را تحمل کرده، تا پاي جان از عقيده خود دفاع کرده اند وگروهي
ديگر هم چون ام خالد نعمت تن درستي پيکر را براي حفظ اسلام، بر خود
حرام کردند وجانباز شدند. گروهي ديگر همانند زُبَيْدَه، زرق وبرق
دنيا وتوانگري مادي، هرگز آنان را از اسلام بازنداشت؛ بلکه بر عکس،
از آن امکانات در راه عقيده استفاده کرده، به برپايي حج که يکي از
مظاهر مهم اسلامي واز ارکان دين مي باشد، کمک نمودند. بعضي ديگر،
افتخار دايگي رهبر امت اسلامي وتربيت فرزنداني لايق را داشتند وخود
نيز از معنويتي برخوردار بودند که زبانزد خاص وعام گرديدند. جمعي
ديگر از خانواده شهيداني هستند که خود پيکر نيمه جان آنان را حمل
کرده، وبا آنان سخن ها گفته اند.
آري، آنان دل سوختگاني هستند که با انجام آن رشادت ها ثابت کرده
اند که مي توانند گوشه اي از بار سنگين حکومت جهاني اسلام را بر
دوش کشند.
اکنون به معرفي تعدادي از آنان مي پردازيم:
صيانه
در کتاب خصائص فاطميه آمده است:
در دولت مهدي (عجل الله فرجه) سيزده زن براي معالجه زخميان، زنده گشته،
به دنيا بازمي گردند که يکي از آنان صيانه است که همسر حزقيل
وآرايشگر دختر فرعون بوده است وشوهرش حزقيل پسر عموي فرعون وگنجينه
دار وي بوده است وبه گفته او، حزقيل، مؤمن خاندان فرعون است وبه پيامبر
زمانش، موسي (عليه السلام)، ايمان آورد.
پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: (در شب معراج، در سير بين
مکه معظمه ومسجد اقصي، ناگهان بوي خوشي به مشامم رسيد که هرگز
مانند آن را نبوييده ام. از جبرئيل پرسيدم که اين بوي خوش چيست؟
گفت: اي رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)! همسر حزقيل به حضرت
موسي بن عمران ايمان آورده بود وايمان خود را پنهان مي کرد. عمل او
آرايشگري در حرمسراي فرعون بود. روزي مشغول آرايش دختر فرعون بود
که ناگهان شانه از دست او افتاد وبي اختيار گفت: (بسم اللَّه).
دختر فرعون گفت: آيا پدر مرا ستايش مي کني؟ گفت: نه؛ بلکه آن کسي
را ستايش مي کنم که پدر تو را آفريده است واو را از بين خواهد برد.
دختر فرعون شتابان نزد پدرش رفت وگفت: زني که در خانه ما آرايشگر
است، به موسي ايمان دارد. فرعون او را احضار کرد وبه او گفت: مگر
به خدايي من اعتراف نداري؟ صيانه گفت: هرگز، من از خداي حقيقي دست
نمي کشم وتو را پرستش نمي کنم. فرعون دستور داد، تنور مسي را
برافروختند وچون آن تنور سرخ شد، دستور داد همه بچه هاي آن زن را
در حضور او در آتش انداختند.
زماني که خواستند بچه شيرخوارش را
که در بغل داشت، بگيرند ودر آتش افکنند، صيانه منقلب شد وخواست که
با زبان از دين اظهار برائت وبيزاري کند که ناگاه به امر خدا، آن
کودک به سخن آمد وگفت: اصبري يا أُماه إِنَّک علي الحق؛ اي مادر
صبر کن که تو راه حق را مي پيمايي. فرعونيان آن زن وبچه شيرخوارش
را نيز در آتش افکندند وسوزاندند وخاکسترشان را در اين زمين ريختند
وتا روز قيامت اين بوي خوش، از اين زمين استشمام مي شود..)..
او از زناني است که زنده مي شود وبه دنيا باز مي گردد ودر رکاب
حضرت مهدي (عجل الله فرجه) انجام وظيفه مي کند.
ام ايمن
نام او برکه است. وي کنيز پيامبر
(صلى الله عليه وآله وسلم) بود که از پدر بزرگوارش، عبداللَّه، به
آن حضرت به ارث رسيده بود وپرستاري رسول خدا (صلى الله عليه وآله
وسلم) را بر عهده داشت.
حضرت او را مادر خطاب مي کرد ومي فرمود: هذه بقية أهل بيتي؛ او
باقي مانده از خاندان من است. وي فرزندي از همسر اوّلش، عبيد خزرجي،
به نام ايمن داشت. ايمن از مهاجران ومجاهدان بود ودر جنگ حنين به
شهادت رسيد.
امّ ايمن شخصيتي است که وقتي در
راه مکه ومدينه تشنگي بر او غلبه کرد ونزديک بود از پاي درآيد، دلو
آبي از آسمان بر او فرود آمد واز آن نوشيد وهرگز پس از آن تشنه
نشد.
او به هنگام رحلت پيامبر بسيار مي
گريست؛ چون از او علت گريه اش را پرسيدند، در پاسخ گفت: به خدا
سوگند مي دانستم که ايشان رحلت خواهد کرد، ولي گريه من براي آن است
که وحي قطع شد.
فاطمه زهرا (سلام الله عليها) در مسأله فدک او را به عنوان شاهد
وگواه معرفي کرد وسرانجام او در روزگار خلافت عثمان رحلت کرد.
زبيده
وي همسر هارون الرشيد واز شيعيان
بوده است. هنگامي که هارون از عقيده او آگاه گشت، سوگند ياد کرد که
او را طلاق دهد. او به انجام کارهاي نيک معروف بود. درزماني که يک
مشک آب در شهر مکه يک دينار طلا ارزش داشت، او، حُجاج وشايد هم
مردم مکه را سيراب کرد. او با کندن کوه ها واحداث تونل ها، آب را
از خارج حرم -ازفاصله ده ميلي - به حرم آورد. زبيده صد کنيز داشت
که همگي حافظ قرآن بودند وهرکدام موظف بودند که يک دهم قرآن را
بخوانند؛ به گونه اي که از منزل مسکوني او صداي قرائت قرآن، همانند
زمزمه زنبورهاي عسل بلند بود.
سميه مادر عمار ياسر
او هفتمين نفري بود که به اسلام گرويد وبه همين سبب بدترين شکنجه
ها را بر او رواداشتند. گاهي که گذر پيامبر (صلى الله عليه وآله
وسلم) به عمار وپدر ومادرش مي افتاد ومي ديد که آنان در گرماي
سوزان مکه روي زمين هاي داغ در حال شکنجه هستند، مي فرمود: اي
خاندان ياسر! صبر کنيد؛ بدانيد که وعده گاه شما بهشت است.
سرانجام سميه با نيزه دژخيمي
خونخوار چون ابوجهل به شهادت رسيد واو نخستين زن شهيد در اسلام است.
ام خالد
هنگامي که استاندار عراق، يوسف بن عمر، زيد بن علي را در شهر کوفه
به شهادت رسانيد، دست امّ خالد را نيز به جرم تشيّع وتمايل به قيام
زيد قطع کرد.
ابوبصير مي گويد: خدمت امام صادق
(عليه السلام) بوديم که امّ خالد با دست بريده شده آمد، حضرت فرمود:
(اي ابابصير! آيا ميل داري سخن امّ خالد را بشنوي؟) عرض کردم: آري
وبه آن شادمان مي گردم. امّ خالد به نزد حضرت مشرّف شد وسخناني
عرضه داشت. من او را در کمال فصاحت وبلاغت يافتم. حضرت (عليه
السلام) نيز در مسأله ولايت وبرائت از دشمنان با او سخن گفت....
حبابه والبيه
شيخ طوسي وي را از اصحاب امام حسن
(عليه السلام) شمرده است وابن داود او را از اصحاب امام حسن، امام
حسين، امام سجاد وامام باقر (عليهم السلام) مي داند. برخي ديگر
ايشان را از اصحاب هشت امام معصوم - تا امام رضا (عليه السلام) -
شمرده اند، هم چنين گفته شده است که امام رضا (عليه السلام)، ايشان
را در پيراهن شخصي خود کفن کرد. سن او به هنگام مرگ بيش از 240 سال
بود. اودوبار به دوران جواني بازگشت که يک بار با معجزه امام سجاد
وبار دوم با معجزه امام هشتم بود واوست که هشت امام معصوم بر سنگي
که به همراه داشت، با خاتم خود، بر آن نقش زدند.
حبابه والبيه مي گويد:... به امير مؤمنان عرض کردم: خدا تو را
مشمول رحمت خود قرار دهد، دليل امامت چيست؟ حضرت در پاسخ فرمود:
(آن سنگ ريزه را نزد من بياور). آن را به حضور حضرت آوردم، علي
(عليه السلام) با انگشتر خود بر آن مُهر زد؛ به گونه اي که آن مُهر
بر آن سنگ، نقش بست وبه من فرمود: (اي حبابه! هر کس که مدّعي امامت
شد وتوانست مانند من اين سنگ را مُهر کند، او امامي است که پيروي
از او واجب است. امام کسي است که هر چيز را بخواهد، مي داند).
من پي کار خود رفتم، تا امير المؤمنين (عليه السلام) از دنيا رفت.
آن گاه خدمت امام حسن (عليه السلام) آمدم که بر جاي علي (عليه
السلام) نشسته بود ومردم از او سؤال مي کردند؛ چون مرا ديد، فرمود:
(اي حبابه والبيه!) عرض کردم: بلي اي سرور من! فرمود: (آن چه همراه
داري بياور). من آن سنگ کوچک را به آن حضرت دادم. آن بزرگوار،
مانند علي (عليه السلام) با انگشتر خود بر آن مُهر زد؛ به گونه اي
که جاي مُهر بر آن نقش بست.
سپس به حضور امام حسين (عليه السلام) که در مسجد رسول خدا (صلى
الله عليه وآله وسلم) بود، آمدم مرا نزد خود خواند وخوشامد گفت
وفرمود: (دليل آن چه تو مي خواهي موجود است. آيا نشانه امامت را مي
خواهي؟) گفتم: آري، اي آقاي من! فرمود: (آن چه با خود داري بياور)؛
من آن سنگ کوچک را به او دادم؛ انگشترش را بر آن زد ومُهرش بر آن
نقش بست.
پس از امام حسين (عليه السلام)،
خدمت امام سجاد (عليه السلام) رسيدم وبه قدري پير شده بودم که رعشه
بر اندامم مستولي شده بود وصد وسيزده سال داشتم. آن حضرت در رکوع
وسجود بود وبه من توجّهي نداشت. از دريافت نشانه امامت نااميد شدم.
آن حضرت با انگشت سبابه خود به من اشاره کرد وبه اشاره او جواني ام
برگشت. گفتم: اي آقاي من! از دنيا چه اندازه گذشته وچه اندازه
مانده است؟ فرمود: (نسبت به آن چه گذشته است، آري وآن چه مانده است
نه) يعني ما به گذشته علم داريم؛ امّا آينده از غيب است که غير خدا
آن را نمي داند ويا مصلحت نيست بگويم. آن گاه به من فرمود: (آن چه
با خود داري بياور). من آن سنگ را به حضرت دادم وحضرت مُهر بر آن
زد. پس از گذشت زماني، به حضور امام باقر (عليه السلام) آمدم، آن
حضرت نيز بر آن سنگ مهر زد. بعد از او نزد امام صادق (عليه السلام)
آمدم وآن جناب نيز آن را مهر کرد. پس از طي شدن سال ها به حضور
امام کاظم (عليه السلام) شرفياب شدم؛ آن بزرگوار نيز بر آن مُهر زد
وبعد از او خدمت حضرت رضا (عليه السلام) رسيدم، مُهر آن حضرت نيز
بر آن نقش بست. حبابه پس از آن، نُه ماه زنده بود.
قنواء دختر رشيد هجري
هر چند در خصوص شخصيت اين زن در
کتاب هاي شيعه وسنّي، سخني به ميان نيامده است وبه اصطلاح مهمل است؛
ولي از جرياني که در خصوص شيوه اسارت وشهادت پدر بزرگوارش، به دست
ابن زياد به وقوع پيوست او ايشان آن را نقل کرد، ميزان صلابت وپايداري
در عقيده وپاي بندي او به اسلام وتشيّع وعلاقه او به امير المؤمنين
(عليه السلام) آشکار مي شود.
ابوحيّان بجلي مي گويد: از قنواء دختر رشيد هجري پرسيدم: از پدرت
چه حديث وروايتي شنيده اي؟ گفت: پدرم از امير المؤمنين (عليه
السلام) نقل کرد که آن حضرت فرمود: (اي رشيد! صبر تو چگونه است،
هنگامي که پسرخوانده بني اميّه (ابن زياد) تو را به نزد خود بخواند
ودو دست ودو پا وزبانت را قطع کند؟) عرض کردم: آيا پايان کارم بهشت
است...؟ فرمود: (اي رشيد! در دنيا وآخرت به همراه من هستي).
قنواء مي گويد: به خدا سوگند، پس
از مدتي ابن زياد پدرم را احضار کرد واز او خواست تا از علي (عليه
السلام) بيزاري بجويد؛ ولي او هرگز اين کار را نکرد. ابن زياد گفت:
علي (عليه السلام) کيفيت قتل تو را چگونه توصيف کرده است؟ پدرم
پاسخ داد: دوست من علي (عليه السلام) مرا چنين آگاه ساخت که تو مرا
به بيزاري از علي (عليه السلام) مي خواني، ولي من اجابت نمي کنم؛
سپس دو دست ودو پا وزبانم را قطع مي کني. ابن زياد گفت: به خدا
سوگند، خلاف پيشگويي علي را در حق تو اجرا مي کنم. آن گاه دستور
داد دو دست ودو پايش را قطع کنند وزبانش را سالم باقي گذارند.
قنواء مي گويد: من پدرم را به دوش کشيدم ودرراه به او گفتم: اي
پدر! آيا احساس درد وزجر مي کني؟ فرمود: خير، فقط به مقدارفشاري که
جمعيت بر من وارد کند، احساس ناراحتى مي کنم. چون پدرم را برداشتم
واز کاخ ابن زياد بيرون بردم، مردم به گرد او جمع شدند. پدرم از
فرصت استفاده کرد وگفت: قلم ودوات وکاغذ بياوريد تا براي شما
حوادثي را بازگوکنم؛ ولي چون اين خبر به ابن زياد رسيد، دستور داد
زبانش را نيز قطع کنند وپدرم در همان شب به شهادت رسيد.
نقش زنان در دوران پيامبر
با توجه به اين که زنان در حکومت حضرت مهدي (عجل الله فرجه) همان
نقشي را دارند که در دوران صدر اسلام داشته اند، به اختصار، نقش
زنان را در آن روزگار بررسي مي کنيم. هرچند در روايت اشاره شده است
که: (يداوين الجرحي ويقمن علي المرضي؛ زخميان را مداوا کرده، واز
بيماران پرستاري مي کنند). ولي شايد اين نمونه اي از مهم ترين
خدمات زنان در روزگار پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) باشد؛ زيرا
آنان فعّاليت هاي ديگري هم داشته اند وهمين نقش را در زمان حضرت
مهدي (عجل الله فرجه) خواهند داشت. امام صادق (عليه السلام) مي
فرمايد: (زنان همان کارهايي را که در زمان پيامبر (صلى الله عليه
وآله وسلم) انجام مي دادند، در زمان حضرت قائم (عجل الله فرجه) نيز
انجام خواهند داد).
زنان در جنگ هاي پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)، وظايف ديگري هم
چون رساندن آب وغذا به رزمندگان، آشپزي، نگه داري وسايل رزمندگان،
تهيه دارو، رساندن مهمات، تعمير تجيهزات، انتقال شهدا، شرکت در جنگ
هاي دفاعي، تشويق رزمندگان براي عزيمت به جبهه، تشويق آنان در صحنه
نبرد و... را عهده دار بودند.
تشبيه زنان دوران مهدي (عجل الله فرجه) به زنان دوران پيامبر (صلى
الله عليه وآله وسلم) به وسيله امام صادق (عليه السلام) ما را بر
آن داشت که برخي از فعّاليت هاي آنان را در صدر اسلام يادآور شويم.
بعضي از زناني که در اين فعّاليت ها نقش مهمّي داشتند، عبارتند از:
1. اُمّ عطيه؛
او در هفت غزوه شرکت کرد. مداواي
زخميان از جمله خدمات وي بود.
امّ عطيه مي گويد: يکي از وظايف
من نگهباني از وسايل سربازان بود.
2. امّ عماره (نسيبه)؛
رشادت هاي او در جنگ اُحُد به
قدري بود که مورد ستايش وتقدير فراوان پيامبر (صلى الله عليه وآله
وسلم) قرار گرفت.
3. امّ ابيه؛
او جزو شش زني بود که راهي قلعه خيبر شد. پيامبر به آنان فرمود: (به
دستور چه کسي به اين جا آمده ايد؟) امّ ابيه مي گويد: چون آثار خشم
را بر چهره آن حضرت مشاهده کرديم، گفتيم: ما با مقداري دارو به
منظور مداواي زخميان آمده ايم. آن گاه حضرت، با ماندن ما در آن جا
موافقت کرد. شغل ما در اين جنگ مداواي زخميان وپختن غذا بود.
4. امّ ايمن؛
در جنگ ها، زخميان را مداوا مي
کرد.
5. حمنّه؛
به زخميان آب مي رساند وآنان را
مداوا مي کرد. او شوهر، برادر ودايي خود را در جبهه نبرد از دست
داد.
6. ربيعه دختر معوذ؛
زخميان را مداوا مي کرد.
او مي گويد: با رسول خدا عازم نبرد شديم وشهدا را به مدينه انتقال
داديم.
7. امّ زياد؛
او از جمله شش زني بود که به
منطقه جنگ خيبر براي مداواي زخميان رفت.
8. اميّه دختر قيس؛
پس از هجرت مسلمان شد. او مي گويد: با گروهي از زنان بني غفار به
حضور پيامبر رسيده، عرض کرديم: مايل هستيم در خدمت شما براي معالجه
زخميان وکمک به رزمندگان، به سوي خيبر حرکت کنيم.
پيامبر به نشانه خشنودي فرمود: (با
عنايات الهي حرکت کن).
9. ليلاي غفاريه؛
مي گويد من زني بودم که با پيامبر
(صلى الله عليه وآله وسلم) براي مداواي زخميان به جنگ مي رفتم.
10. امّ سليم؛
در جنگ احد به رزمندگان آب مي
رساند وبا اين که حامله بود؛ در جنگ حنين شرکت کرد.
11. معاذه غفاريه؛
بيماران را پرستاري وزخميان را
معالجه مي کرد.
12. امّ سنان اسلميه؛
هنگام عزيمت به جنگ خيبر به پيامبر
عرض کرد: دوست دارم با شما حرکت کنم ودر ميدان جنگ به معالجه
زخميان ومداواي بيماران وياري مجاهدان بپردازم واز وسايل ايشان نگه
داري وتشنگان را سيراب کنم. حضرت (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:
(رواست؛ با همسر من امّ سلمه حرکت کن).
13. فاطمه زهرا (سلام الله عليها)؛
محمد بن مسلمه مي گويد: در جنگ
احد زنان به جست وجوي آب پرداختند وايشان چهارده نفر بودند که
فاطمه (سلام الله عليها) نيز با ايشان بود.
زنان، آب وغذا را بر پشت خويش حمل
مي کردند وبه درمان زخميان مي پرداختند وبه آنان آب مي دادند.
14. امّ سليط؛
عمر بن خطّاب مي گويد: امّ سليط
در جنگ اُحد، مشک هاي آب را براي ما حمل مي کرد وبه تعمير وسايل
وتجهيزات مي پرداخت.
15. نسيبه؛
او همراه شوهر ودو پسرش در جنگ
احد شرکت کرد ومشک آبي برداشت وزخميان را سيراب مي کرد. آن گاه که
جنگ شدّت گرفت، او نيز به نبرد پرداخت ودوازده زخم شمشير ونيزه را
متحمّل شد.
16. انيسه؛
او در جنگ احد، به حضور پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) رسيد
وگفت: اي رسول خدا! فرزندم عبداللَّه بن سلمه، از رزم آوران بدر،
اينک در جنگ احد شهيد شده است؛ دوست دارم او را به مدينه انتقال
دهم ودر آن جا به خاک بسپارم تا مزارش نزديک (خانه ام) باشد وبا وي
انس گيرم.
پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)
به او اجازه داد. انيسه، پيکر پاک فرزند شهيد خود را به همراه يکي
ديگر ازشهداي اسلام به نام مجدر بن زياد در عبايي پيچيده، آنان را
به وسيله شتر به مدينه حمل کرد.
اين گوشه اي از فعّاليت ونقش زنان در جبهه اسلام به فرماندهي رسول
خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) بود. شايد همياري زنان در امور
نظامي وپشتيباني براي آن بود که از نيروهاي رزمنده در نبرد وجنگ
رودررو با دشمن، حداکثر استفاده بشود. زنان دوران حکومت حضرت مهدي
(عجل الله فرجه) نيز با همين هدف، نقش زنان دوران پيامبر (صلى الله
عليه وآله وسلم) را ايفا مي کنند.
در آن دوران يا پيش از آن، زنان نقش هاي گوناگوني دارند؛ تبليغات
عليه دجّال وبرحذر داشتن مردم از وي، از جمله نقش ها ووظايف آنان
است.
ابوسعيد
خدري مي گويد: هرجا دجّال قصد مي کند به آن جا برود زني به نام
لئيبه (طيبه) پيش از او خود را به آن جا مي رساند ومي گويد: دجّال
به سوي شما مي آيد؛ از او دوري جوييد واز عاقبت کارش بر حذر باشيد!
رهبر قيام
پيرامون انقلاب وقيام حضرت مهدي (عجل الله فرجه) تاکنون مطالبي را
بازگو کرده ايم. در اين فصل، خصوصيات جسمي، اخلاقي وکرامات آن حضرت
را با استفاده از روايات، مورد بحث قرار مي دهيم.
سن وچهره
عمران پسر حصين مي گويد: به رسول
خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) گفتم: اين مرد (مهدي) را برايم
توصيف کن وشمّه اي از حالات او را بيان فرما. پيامبر (صلى الله
عليه وآله وسلم) فرمود: (او از فرزندان من است؛ اندامش چونان مردان
بني اسرائيل سخت وستبر است؛ به هنگام سختي وگرفتاري امّت من قيام
مي کند؛ رنگ چهره اش به عرب ها شباهت دارد؛ قيافه اش چون مرد چهل
ساله مي نمايد؛ صورتش چون پاره ماه مي درخشد؛ زمين را پر از عدل
وداد مي کند؛ آن گاه که آکنده از ظلم وستم شود. بيست سال زمام امور
را در دست دارد وهمه شهرهاي کفر، چون قسطنطنيه، روم و... را مي گشايد.)..
امام
حسن مجتبي (عليه السلام) مي فرمايد: (... خداوند عمر حضرت مهدي
(عجل الله فرجه) را در روزگار غيبت طولاني مي گرداند. پس از آن با
قدرت بي پايانش او را از چهره جواني کم تر از چهل سال ظاهرمي کند).
امام
صادق (عليه السلام) مي فرمايد: (زماني که حضرت قائم (عجل الله
فرجه) ظهور مي کند، مردم او را انکارمي کنند وکسي بر او درنگ نمي
کند؛ جز آنان که خداوند در عالم ذر
از آنان پيمان گرفته است. آن حضرت در چهره جواني کامل وموفّق -
معتدل - ظاهر مي شود).
امير
مؤمنان مي فرمايد: (هنگامي که مهدي (عجل الله فرجه) قيام مي کند،
سن او بين سي تا چهل سال خواهد بود).
مروي مي گويد: به امام رضا (عليه
السلام) عرض کردم: نشانه وعلامت قائم شما به هنگام قيام وظهور چيست؟
امام فرمود: (نشانه اش اين که سن حضرت زياد است؛ ولي از نظر چهره
جوان مي نمايد؛ به گونه اي که اگر کسي به او نظر کند، مي پندارد او
در سن چهل سالگي يا کم تر است. نشانه ديگرش اين که گذشت روزگار او
را پير نمي کند تازماني که اجلش فرارسد).
امام
صادق (عليه السلام) مي فرمايد: (به طور حتم، وليّ خدا صد وبيست سال
همانند ابراهيم خليل عمر خواهد کرد وبه چهره ورخسار جواني کامل وسي
ساله ظاهر خواهد شد).
مرحوم مجلسي مي گويد: شايد مراد مدت حکومت وسلطنت حضرت باشد يا اين
که عمر حضرتش به همان مقدار بوده است؛ امّا خداوند آن را طولاني
کرده است.
مراد از کلمه موفّق، معتدل بودن
اعضاست وکنايه از اين که در سنين متوسط ويا آخر سنين جواني است.
درباره سن حضرت به هنگام ظهور، اقوال ديگري نيز هست. ارطات مي
گويد: حضرت مهدي (عجل الله فرجه) شصت ساله است.
ابن حمّاد مي گويد: حضرت مهدي (عجل الله فرجه) هيجده ساله است.
|