|
از وقت طلوع فجر تا غروب آفتاب هر روز
چهارم: علماء، هر روز از طلوع فجر تا غروب آفتاب را به دوازده بخش
تقسيم كرده اند بطوري كه با تغيير فصل ها تغييري نكند وهر قسمت را
به امامي منسوب كرده اند.
سيّد جليل عليّ بن طاووس در كتاب (امان الاخطار) فرموده است كه: هر
ساعتي از روز مختصّ به يكي از ائمّه (عليهم السلام) است وبراي آن،
دو دعا وجود دارد.
بنابر روايات، هر يك از امامان براي ساعت خود مثل نگهبان وحامي است.
پس ساعت اوّل براي مولايمان علي (عليه السلام) است تا دوازدهم كه
مخصوص مولايمان مهدي (عليه السلام) مي باشد، وانسان در هر ساعتي از
آن ساعات چه زمستان وچه تابستان به آنچه مخصوص آن ساعت است دعا كند
زيرا كه مقدار روز هر چقدر باشد به دوازده قسمت ودوازده دعا تقسيم
مي شود.
پس اگر در ساعتي كه متعلّق به يكي از ائمّه (عليهم السلام) است
براي سفر از خانه خارج شدي، اين دعا را بخوان: (خداوندا! مولاي من
فلان (صلوات اللّه عليه) را برسان (واسم آن امام را ببرد) كه ما بر
او سلام مي فرستيم وما به سبب اقبال جناب تو به او توجّه مي كنيم
تا به امر تو، ضامن نگهباني وحمايت وسلامت وكمال سعادت ما باشد ودر
آن ساعتي كه او را نگهبان آن ساعت گرداندي به هر سو كه برويم
متوجّه اوباشيم).
ومن مي گويم: هر گاه در ساعتي كه اختصاص به يكي از ايشان دارد به
منزلي وارد شدي يا از آنجا خارج گشتي، بگونه اي كه به آن حضرت
نزديك شوي بر او سلام كن واز او بخواه تا ترا در آن چه كه در اين
ساعت اتّفاق مي افتد ضمانت كند.
پس اگر خدا اين را از تو نمي خواست به آن راهنماييت نمي كرد ووقتي
به آن عمل كردي خداي عزّوجلّ ترا بسوي خود هدايت مي كند وحركات
وسكناتت در سفر همگي عبادت وسعادت آخرت محسوب مي گردد).
چون كتاب (امان الاخطار) در مورد آداب سفر نوشته شده است، لذا فقط
به آثار توسّل به ائمّه (عليهم السلام) در سفر اكتفا كرده است
والاّ آن چه را كه گفته در هر كار دنيوي واخروي كه انسان مي خواهد
شروع كند مؤثّر است. وامّا دو دعاي مخصوص به امام عصر (عليه
السلام) كه بايد در ساعت دوازدهم روز خوانده شود:
اوّل آن، اين است:
(يا مَنْ تَوَحَّدَ بِنَفْسِهِ عَنْ خَلْقِهِ يا مَنْ غَنِيٌّ عَنْ
خَلْقِهِ بِصُنْعِهِ يا مَنْ عَرَّفَ نَفْسَهُ خَلْقَهُ بِلُطْفِهِ
يا مَنْ سَلَكَ بِاَهْلِ طاعَتهُ مَرْضاتِهِ يا مَنْ اَعانَ اَهْلَ
مَحَبَّتِهِ عَلي شُكْرِهِ يا مَنْ مَنَّ عَلَيْهِمْ بِدينِهِ
ولَطِفَ لَهُمْ بِنائِلِهِ اَسْئَلُكَ بِحَقِّ وَلِيِّكَ الْخَلَفِ
اَلصَّالِحِ بَقِيَّتِكَ في اَرْضِكَ الْمُنْتَقِمُ لَكَ مِنْ
اَعْدائِكَ واَعْداءِ رَسوُلَكَ وبَقِيَّةِ آبائِهِ الصَّالِحينَ م
ح م د بْنِ الْحَسَنِ واَتَضَرَّعُ اِلَيْكَ بِهِ واُقَدِّمُهُ
بَيْنَ يَدَيْ حَوائِجي ورَغْبَتي اِلَيْكَ اَنْ تُصَلِّيَ عَلي
مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ واَنْ تَفْعَلَ بي كَذا وكَذا واَنْ
تُدارِكْني وتُنَجِّيَني مِمَّا اَخافُ واَحْذَرُ واَلْبِسْني بِهِ
عافِيَتَكَ وعَفْوَكَ فِي الدُّنْيا والآخِرَةِ وكُنْ لَهُ
وَلِيّاً وحافِظاً وناصِراً وقائِداً وكالِئاً وساتِراً حَتّي
تُسْكِنَهُ اَرْضَكَ طَوْعاً وتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً يا
اَرْحَمَ الرَّاحِمين ولاَ حَوْلَ وقُوَّةَ اِلاَّ بِاللَّهِ
الْعَلِيِّ الْعَظيمِ فَسَيَكْفيكَهُمُ اللَّهُ وهُوَ السَّميعُ
الْعَليم
اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ واَهْلَ بَيْتِ مُحَمَّدٍ اوُلِي
الْاَمْرِ الَّذينَ اَمَرْتَ بِطاعَتِهِم واوُلِي الْاَرْحامِ
الَّذينَ اَمَرْتَ بِصِلَتِهِمْ وذَوِي الْقُرْبي اَلَّذينَ
اَمَرْتَ بِمَوَدَّتِهِمْ والْمَوالِي الَّذينَ اَمَرْتَ
بِعِرْفانِ حَقِّهِمْ واَهْلَ الْبَيْتِ الَّذينَ اَذْهَبْتَ
عَنْهُمُ الرِّجْسَ وطَهَّرْتَهُمْ تَطْهيراً اَسْئَلُكَ بِهِمْ
اَنْ تُصَلِّيَ عَلي مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ واَنْ تَفْعَلَ بي
كَذا وكَذا).
يعني: (اي كسي كه بوسيله ذات خود يگانه وتنها از خلق خود شد! اي
كسي كه بوسيله آفرينشش، از خلق بي نياز شد! اي كسي كه از روي لطف،
خودت را به خلق شناساندي! اي كسي كه اهل اطاعتش را به جايي كه مورد
رضايت خويش است مي بري! اي كسي كه دوستدارانت را بر شكرگزاريت ياري
مي كني! اي كسي كه بر دوستدارانت با دينت منّت گذاردي وبه آنها با
رساندنشان به آنچه خود مي خواهي لطف نمودي! از تو درخواست مي كنم
به حقّ وليّ وجانشين صالحت كه باقي مانده تو روي زمينت مي باشد
وانتقام گيرنده تو از دشمنانت ودشمنان رسولت وباقيمانده پدران
صالحش م ح م د پسر حسن مي باشد وبوسيله او بسوي تو تضرّع مي جويم
واو را پيشاپيش حاجتهايم ودرخواستهايم بسوي تو قرار مي دهم كه درود
بفرستي بر محمّد وآل محمّد واينكه با من (اينگونه واينگونه) رفتار
كني، واينكه مرا درك كني ومرا نجات دهي از آنچه كه از آن مي ترسم
ودوري مي كنم وبوسيله آن، لباس عافيت وعفو وبخششت را در دنيا وآخرت
بر من بپوشان وبراي او ياور وحفظ كننده وياري كننده ورهبر وساتر
وسايه بان باش تا اينكه در زمينت ساكن شود وبراي مدّت طولاني از آن
بهره گيرد، اي مهربانترين مهربانان وهيچ حول ونيرويي نيست مگر به
خداي بلند مرتبه بزرگ، پس خدا ترا از آنها كفايت مي كند واو شنواي
داناست. خدايا! بر محمّد واهل بيت محمّد درود فرست، آن صاحبان امري
كه دستور به اطاعت آنها دادي وصاحبان ارحامي كه دستور صله ارحام از
آنها را صادر كردي ونزديكاني كه به دوستي آنها امر نمودي وسرپرستاني
كه دستور به شناخت حقّ آنها دادي واهل بيتي كه پليدي را از آنها
دور ساختي وآنها را پاك گردانيدي، از تو مي خواهم به حقّ آنها، بر
محمّد وآل او درود فرستي ودر مورد من انجام دهي فلان چيز وفلان چيز
را).
وامّا دعاي دوّم، پس اين است:
(اَللَّهُمَّ يا خالِقَ السَّقْفِ الْمَرْفوُعِ والْمِهادِ
الْمَوْضوُعِ ورازِقَ الْعاصي والْمُطيعِ اَلَّذي لَيْسَ مِنْ
دوُنِهِ وَلِيٌّ ولا شَفيعٌ اَسْئَلُكَ بِاَسْمائِكَ الَّتي اِذا
سُمِّيَتْ عَلَي طَوارِقِ الْعُسْرِ عادَتْ يُسْراً واِذا وُضِعَتْ
عَلَي الْجِبالِ كانَتْ هَباءاً مَنثُوراً واِذا رُفِعَتْ اِلَي
السَّماءِ تَفَتَّحَتْ لَهَا الْمَغالِقُ واِذا هَبَطَتْ اِلَي
ظُلُماتِ الْاَرْضِ اتَّسَعَتْ لَهَا الْمَضايِقُ واِذا دُعِيَتْ
بِهِ الْمَوْتَي اُنْتُشِرَتْ مِنَ اللُّحُود واِذا نوُدِيَتْ بِهِ
الْمَعْدوُماتِ خُرِجَتْ اِلَي الْوُجوُدِ واِذا ذُكِرَتْ عَلَي
الْقُلوُبِ وَجِلَتْ خُشوُعاً واِذا قَرَعَتِ الْاَسْماعُ فَاضَتِ
الْعُيُونُ دُمُوعاً اَسْئَلُكَ بِمُحَمَّدٍ رَسُولِكَ
الْمُؤَيَّدِ بِالْمُعْجِزات اَلْمَبْعُوثِ بِمُحْكَمِ الْآياتِ
وبِاَميرِالْمُؤْمِنينَ عَلِيِّ بْنِ اَبيطالِب اَلَّذِي
اخْتَرْتَهُ لِمُواخاتِهِ ووَصَّيْتَهُ واصْطَفَيْتَهُ
لِمُصافاتِهِ ومُصاهِرَتِهِ وبِصاحِبِ الزَّمانِ الْمَهْدِي الَّذي
تَجَمَّعَ عَلَي طاعَتِهِ الْآراءُ الْمُتَفَرَّقَةُ وتُؤْلَفُ
لَهُ الْاَهْواءُ الْمُخْتَلِفَةُ وتَسْتَخْلِصُ بِهِ حُقُوقُ
اَوْلِيائِكَ وتَنْتَقِمُ بِهِ مِنْ شَرارِ اَعْدائِكَ وتَمْلَأَ
بِهِ الْاَرْضَ عَدْلاً واِحْساناً وتُوَسِّعْ عَلَي الْعِبادِ
بِظُهوُرِهِ فَضْلاً وامْتِناناً وتُعيدَ الْحَقَّ مِنْ مَكانِهِ
عَزيزاً حَميداً وتُرْجِعَ الدّينُ عَلَي يَدَيْهِ غَضّاً جَديداً
اَنْ تُصَلِّيَ عَلي مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ فَقَدِ
اسْتَشْفَعْتُ بِهِمْ اِلَيْكَ وقَدَّمْتُهُمْ اَمامي وبَيْنَ
يَدَيْ حَوائِجي واَنْ توُزِعَني شُكْرَ نِعْمَتِكَ فِي
التَّوْفيقِ لِمَعْرِفَتِهِ والْهِدايَةِ اِلي طاعَتِهِ واَنْ
تَزيدَني قُوَّةً فِي التَّمَسُّكِ بِعِصْمَتِهِ والْاِقْتِداءِ
بِسُنَّتِهِ والْكَوْنِ في زُمْرَتِهِ وشيعَتِهِ اِنَّكَ سَميعُ
الدُّعاءِ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرَّاحِمين). (بحار الانوار ج
86 ص 354)
يعني: (خداوندا! اي آفريننده آسمان بلند وزمين پست واي روزي دهنده
گنهكار ومطيع، كه هيچ وليّ وسرپرست وشفاعت كننده اي براي او نيست،
از تو مي خواهم به نامهايت كه اگر آن نامها را بر مسائل وراههاي
دشوار بخواني آسان مي شود واگر بر كوهها قرار داده شود آنها را
مانند ذرّات غبار پراكنده در هوا مي گرداند واگر بسوي آسمان بالا
روند براي آنها راههاي بسته، باز مي شود واگر به تاريكي هاي زمين
فرو روند تنگيها بر ايشان وسيع مي شود واگر بوسيله آنها، مردگان از
قبرها خوانده شوند واز لحدهاي خود بيرون بيايند واگر بر نيستها
خوانده شوند موجود مي شوند واگر بر قلبها ياد شوند از خشوع ترسان
مي شوند واگر بر گوشها زده شوند چشمها، مانند چشمه جوشان اشك مي گردند،
از تو مي خواهم به حقّ محمّد، فرستاده ات كه با معجزات تأييد شده
وبا آيات محكم مبعوث شده وبه اميرالمؤمنين علي فرزند ابيطالب كه
براي برادري وجانشيني پيامبر اختيارش كردي وبه دوستي خاصّ وداماديش
برگزيدي وبه صاحب زمان، مهدي كه آراء پراكنده را بر اطاعتش جمع مي
كني وهواهاي مختلف را براي او جمع آوري مي كني وبوسيله او حقوق
دوستانت را خلاصي مي دهي واز بدهاي دشمنانت بوسيله او انتقام مي
گيري وبوسيله او زمين را پُر از عدل واحسان ونيكي مي كني وبا ظهور
او بر بندگانت تفضّل مي نمايي ومنّت مي گذاري وبر آنها وسعت مي دهي
وحقّ را از مكانش در حالي كه عزيز وحميد است باز مي گرداني وبا
دستانش، دين را با طراوت جديدي باز مي گرداني، كه درود فرستي بر
محمّد وآل محمّد وهمانا من بوسيله آنها بسويت طلب شفاعت كرده ام
وآنها را پيش روي خودم وپيشاپيش حاجتهايم قرار داده ام واينكه شكر
نعمتهايت را بوسيله توفيق به شناخت او وهدايت بسوي بندگي
وفرمانبرداري از او به من عطا كني واينكه نيروي مرا در تمسّك به
عصمت او واقتدا به سنّت او وبودن در زمره شيعيان او افزايش دهي
همانا تو شنواي دعا هستي، به اميد رحمتت اي مهربانترين مهربانان).
شيخ ابراهيم كفعمي بعد از نقل اين دعاها گفته است: (اين ادعيه در
(متهجّد) شيخ طوسي نيست ولي من آنها را در بعضي از كتابهاي اصحاب
خودمان در حالي كه با آب طلا نوشته شده بود مشاهده كردم).
مخفي نماند كه دعاي اوّل با آنچه سيّد بن باقي در كتاب (اختيار)
وعلاّمه در (منهاج الاصلاح) نقل كرده اند مطابق است ولي شيخ طوسي
در (مصباح) تا (اَنْ تُصَلِّيَ عَلي مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ
واَنْ تَفْعَلَ بي كَذا وكَذا).نقل كرده وقسمتي كه در دعاي هر
امامي موجود است در آنجا وجودندارد.
عصر دوشنبه وعصر پنجشنبه
پنجم وششم: عصر دوشنبه وعصر پنجشنبه.
در اين دو وقت اعمال بندگان بر امام عصر (عليه السلام) عرضه مي شود
همانطور كه در زمان هر امامي بر همان امام ودر زمان پيامبر اكرم
(صلى الله عليه وآله) بر پيامبر (صلى الله عليه وآله) عرضه مي شد
واخبار در اين مورد بسيار است ودر بيشتر آنها به عصر تصريح نشده
ولي در بعضي ديگر اشاره شده است.
شيخ ابوالفتوح رازي در تفسير آيه شريفه (وَقُلِ
اعْمَلُوا فَسَيَرَي اللَّهُ عَمَلَكُمْ ورَسُولُهُ
وَالْمُؤْمِنُونَ).آورده است كه: در (سوره توبه آيه 105
يعني: (بگو: عمل كنيد كه خداوند وفرستاده او ومؤمنان، اعمال شما را
مي بينند)).
اخبار آمده كه اعمال امّت را در هر شب دوشنبه وپنجشنبه بر رسول خدا
(صلى الله عليه وآله) وائمّه (عليهم السلام) عرضه مي كنند ومراد از
مؤمنون در اين آيه، امامان معصوم (عليهم السلام) مي باشند.
در (امالي) شيخ طوسي و(بصاير) از داوود رقّي روايت شده است كه: در
نزد حضرت صادق (عليه السلام) نشسته بودم كه ناگهان آن حضرت فرمود:
(اي داوود! بدرستي كه روز پنجشنبه اعمال شما بر من عرضه شد ودر
اعمال تو صله رحم نسبت به پسر عمويت را ديدم وشادمان گرديدم.
بدرستي كه مي دانم صله رحم تو باعث كم شدن عمر او ورسيدن اجلش مي
گردد).
داوود مي گويد: (من پسر عمويي بدكردار ومعاند داشتم. به من خبر
دادند كه حال او وهمسرش بد است. پس من هم پيش از حركت به مكّه،
حواله اي نوشتم تا به او كمك مالي شود، پس وقتي به مدينه رسيدم
مشاهده كردم كه امام صادق (عليه السلام) از موضوع باخبر است).
همچنين در (بصائر الدّرجات) صفّار از امام صادق (عليه السلام)
روايت كرده است كه آن حضرت فرمود: (اعمال در روز پنجشنبه بر رسول
خدا (صلى الله عليه وآله) وائمّه (عليهم السلام) عرضه مي شود).
ودر خبر ديگر فرمود: (اعمال بندگان هر شامگاه روز پنجشنبه بر پيامبر
(صلى الله عليه وآله) عرضه مي شود، پس يكي از شما حيا كند كه عمل
زشتش بر پيامبر(صلى الله عليه وآله) عرضه شود).
ونيز از يونس روايت كرده است كه: امام رضا (عليه السلام) درباره
روزها صحبت مي كرد، وقتي به پنجشنبه رسيد فرمود: (آن روزي است كه
اعمال بر خداوند ورسولش وائمّه (عليهم السلام) عرضه مي شود).
ونيز از عبداللّه بن ابان روايت كرده كه: امام رضا (عليه السلام)
فرمود: (به خدا قسم كه اعمال شما در هر پنجشنبه بر من عرضه مي شود).
سيّد جليل عليّ بن طاووس در (رساله محاسبة النّفس) مي گويد: (روايت
معتبر ومورد اتّفاقي ديدم كه اعمال در روز دوشنبه وپنجشنبه بر
خداوند عزّوجلّ عرضه مي شود واز اهل بيت (عليهم السلام) روايت شده
است كه: در روز دوشنبه وپنجشنبه اعمال بر خداوند جلّ جلاله ورسول
او (صلى الله عليه وآله) وائمّه (عليه السلام) عرضه مي شود).
سپس از شيخ طوسي نقل مي كند كه در (تفسير تبيان) گفته است: (مرويست
كه در هر دوشنبه وپنجشنبه اعمال بر پيامبر (صلى الله عليه وآله)
عرضه مي شود وآن حضرت به آنها آگاه مي گردد وبر ائمّه (عليه
السلام) عرضه مي شود وآنان هم آگاه مي شوند).
وجمله اي به اين مضمون از اهل سنّت نقل مي كند كه رسول خدا (صلى
الله عليه وآله) فرمود: (اعمال امّت من در هفته، دو مرتبه در روز
دوشنبه وپنجشنبه به خداوند عرضه مي شود. پس همه بندگان را مي آمرزد
مگر كسي كه با برادرش دشمني داشته باشد ومي فرمايد اين دو را بگذاريد).
همچنين روايت كرده است كه: آن حضرت روز دوشنبه وپنجشنبه را روزه مي
گرفتند.
يك نفر علّت اين كار پيامبر (صلى الله عليه وآله) را پرسيد. حضرت
فرمود: (اعمال در هر دوشنبه وپنجشنبه بالا مي رود ومن دوست دارم
عملم در حالي كه روزه دار هستم بالا برود).
سپس سيّد بن طاووس مي گويد: (شايسته است انسان در هر دوشنبه وپنجشنبه
به هر طريقي در بدست آوردن توفيق، كوشش كند ومبادا كه در اين دو
روز در طاعت وعبادت كوتاهي نمايد بلكه بايد تا مي تواند در بدست
آوردن سلامت روحي خود تلاش نمايد زيرا عقل ونقل هر دو اقتضا مي كند
كه هنگام عرض بنده به سلطان، بنده آماده وبي نقص باشد).
در فصل هفتم كتاب (جمال الاسبوع) آمده است: (يكي از اهميّت هاي روز
دوشنبه آن است كه در اين روز اعمال بر خدا ورسول خاصّان او (صلوات
اللّه عليه) عرضه مي گردد.
روايت شده است كه: (وقت عرضه اعمال در اين دو روز، هنگام پايان
يافتن روز مي باشد، پس سزاوار است بنده اي كه حرمت كسي كه اعمال بر
او عرضه مي شود را مي شناسد، اعمال خود را تا جائي كه مي تواند
محاسبه واصلاح كند وبه ياد داشته باشد كه آن اعمال بر خداوندِ آگاه
به اسرار، عرضه مي شود وسپس بر خواصّ والا مقام خداوند عرضه مي
گردد ورسوايي گناهان كبيره وصغيره نزد خداوند وآن حضرات آشكار مي
شود. پس چگونه اين مطلب در نزد بنده اي كه خداوند را به بزرگي
وعزّت وقدرت تصديق كرده وبه روز قيامت ايمان دارد، كوچك وآسان است).
سيّد بن طاووس در (كشف المحجّة) به فرزندش سفارش كرده است كه: (در
هر دو روز دوشنبه وپنجشنبه، حاجات خود را خدمت حضرت مهدي (عليه
السلام) عرض كن، البتّه بعد از سلام بر آن حضرت بوسيله زيارتي كه
اوّلش اين است: (سلام اللّه الكامل التام) تا آخر.
سپس بگو: (يا ايَُّهَا الْعَزيزْ مَسَّنا
واَهْلَنا الضُّرُّ وجِئْنا بِبَضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَاَوْفِ لَنا
الْكَيْلَ وتَصَدَّقْ عَلَيْنا اِنَّ اللَّهَ يَجْزِي
الْمُتَصَدِّقينَ).
(يعني: (اي عزيز! به ما واهل ما سختي وتنگي رسيده است وما با توشه
اي ناچيز بسوي تو آمده ايم پس پيمانه ما را پُر كن وبر ما تصدّق
نما كه همانا خداوند جزاي صدقه دهندگان را مي دهد)).
تا آخر كلمات شريفه كه چون منقول نبود وبه سادات اختصاص داشت نقل
نكرديم.
بنا به روايت شيخ طوسي در غيبت: اعمال درمرتبه اوّل بر حضرت حجّت
(عليه السلام)، سپس بر هر يك از ائمّه (عليهم السلام)، بعد به رسول
خدا(صلى الله عليه وآله) وآنگاه بر خداوند متعال عرضه مي شود وبه
حسب تقسيم ساعات روز نيز اين ساعت مختصّ به حضرت مهدي (عليه
السلام) مي باشد ونيز وقت آن است كه موكّلين روز، بالا روند
وموكّلين شب فرود آيند.
بنابراين انسان بايد در اصلاح اعمال وجبران آنچه كه از دست رفته،
نهايت مراقبت را بنمايد وموانع توجّه وتضرّع را برطرف كند واز
مجالس اهل غفلت دوري كرده وبه امام عصر (عليه السلام) متوسّل شود
واز آن حضرت شفاعت در اصلاح كارنامه اعمال وتبديل سيّئات به حسنات،
وحسنات به بهترين حسنات شود چنانكه آن حضرت در دعاي مشهوري كه براي
شيعيان خود نموده، همين مطلب را از خداوند متعال خواسته است.
همچنين در شب وروز دوشنبه وپنج شنبه انسان سعي كند عمل خالص انجام
دهد كه شايد به بركت آن عمل خالص، ساير بديهاي او را ببخشند.
انسان بايد اين دو روز را به اعمالي اختصاص دهد كه در روايات آمده
است مثل:
استحباب خواندن هزار مرتبه سوره (قدر) در هر يك ازآنها.
خواندن سوره (انسان) در نماز صبح اين دو روز.
(دو سوره قدر وانسان مخصوص امام عصر(عليه السلام) است).
جارو كردن مسجد در اين روز.
خواندن استغفار وارد شده در آخر روز پنجشنبه وساير اعمالي كه در
محلّش آمده است.
شب وروز نيمه شعبان
هفتم: شب وروز نيمه شعبان كه خداوند نعمت بزرگ ولادت امام زمان
(عليه السلام) را در آن به بندگانش عطا فرموده است.
در بيان عظمت واحترام اين وقت شريف كافي است آنچه كه زبان اهل بيت
(عليهم السلام) يعني سيّد بن طاووس در (اقبال) گفته است را ذكر
كنيم. ايشان مي گويد: (بدان! مولاي ما حضرت مهدي (عليه السلام) كسي
است كه راستگويان ومعتمدان اتّفاق دارند به اينكه پيغمبر خدا (صلى
الله عليه وآله) به ولادت آن حضرت وبزرگي مسلمانان به رياست وحكومت
آن حضرت، بشارت داده است ونيز گفته اند كه پيامبر (صلى الله عليه
وآله) كمالات او را شرح داده وتصريح كرده كه عظمت وبزرگي او به
جايي مي رسد كه هيچ يك از پيامبران واوصياء به آن مقام نرسيده اند
وحتّي سليمان - كه در حكومت خود به جنّ وانس فرمان مي داد - به آن
جايگاه نرسيده است، زيرا كه وقتي سليمان گفت: (هَبْ لي مُلْكاً
لايَنْبَغي لِاَحَدٍ مِنْ بَعْدي).در جواب نفرمود: (درخواست ترا در
اينكه بعد از تو (سوره ص آيه 35 (يعني: پروردگارا! حكومتي به من
عطا كن كه بعد از من سزاوار هيچ كس نباشد كه تو بسيار بخشنده اي)).
بيشتر به احدي عطا نكنيم را اجابت كرديم).بلكه خداوند جلّ جلاله
فرمود:
(فَسَخَّرنا لَهُ الرّيحَ تَجْري بِأمرِه
رُخاءً حيث اَصابَ * وَالشَّياطينَ كلَّ بنّاءٍ وغوّاصٍ * وآخَرينَ
مُقَرَّنينَ فِي الْاَصْفادِ). (سوره ص آيات 36 تا 38)
يعني: (پس ما باد را مسخّر او ساختيم تا به فرمانش به نرمي حركت
كند وبه هر جا كه او مي خواهد برود، وشياطين را مسخّر او كرديم وهر
بنّا وغوّاصي از آنها را وگروه ديگري را در غُل وزنجير (تحت سلطه
او) قرار داديم).
ومسلمين همگي متّفق هستند كه خاتم النّبيّين حضرت محمّد(صلى الله
عليه وآله)، فضيلت وسيادتي دارد كه هيچ يك از پيامبران حتّي حضرت
سليمان (عليه السلام) ندارد واينكه مهدي (عليه السلام) در
آخرالزّمان ظهور خواهد كرد در حالي كه پايه هاي دين انبياء از بين
رفته واثري از شعائر مذهبي جز ظاهري مندرس باقي نمانده است، پس
زمين را بعد از اينكه از جور وجهل وظلم، پُر شده است از عدل وداد
وحكمت، پُر مي كند.
وخداي تعالى پيامبر خود محمّد (صلى الله عليه وآله) را براي تجديد
مراسم انبياي پيشين وزنده كردن روش نيكوكاران گذشته فرستاد وهيچ يك
از پيامبران گذشته نتوانستند آن گونه كه حضرت مهدي (عليه السلام)
موفّق به انجام آن مي شود، در اين كار موفّق بشوند. سزاوار است كه
احترام وتعظيم اين شب رعايت شود به جهت دلالت آن حضرت، كه مسلمين
به حقوق امامت ايشان اعتراف دارند به اندازه آن چيزي كه جدّ او
حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله) ذكر نموده وسعادتمندان امتّ خود را
به آمدن او بشارت داده است.
بعد مي گويد: در شب نيمه شعبان انسان اين دعا را - كه در آن، خدا
را به حقّ اين مولود عظيم الشّأن قسم داده اند - بخواند:
(اَللَّهُمَّ بِحَقِّ لَيْلَتِنا هذِهِ ومَوْلوُدِها وحُجَّتِكَ
ومَوْعوُدِها اَلَّتي قَرَنْتَ اِلي فَضْلِها فَضْلاً فَتَمَّتْ
كَلِمَتُكَ صِدْقاً وعَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِكَ ولا
مُعَقِّبَ لِآياتِكَ نوُرُكَ الْمُتَاَلِّقُ وضِيائُكَ الْمُشْرِقُ
والْعَلَمُ النُّورُ في طَخْياءِ الدَّيْجُورِ الْغائِبُ
الْمَسْتُورُ جَلَّ مَوْلِدُهُ وكَرُمَ مَحْتِدُهُ والْمَلائِكَةُ
شُهَداءَهُ واللَّهُ ناصِرُهُ ومُؤَيِّدُهُ اِذا انَ ميعادُهُ
والْمَلائِكَةُ اَمْدادُهُ سَيْفُ اللَّهِ الَّذي لايَنْبوُ
ونوُرُهُ الَّذي لايَخْبوُ وذوُ الْحِلْمِ الَّذي لايَصْبوُ مَدارُ
الدَّهْرِ ونَواميسُ الْعَصْرِ ووُلاةُ الْاَمْرِ الْمُنَزَّلُ
عَلَيْهِمْ ما يَنَزَّلُ عَلَيْهِم في لَيْلَةِ الْقَدْرِ
واَصْحابُ الْحَشْرِ والنَّشْرِ تَراجِمَةُ وَحْيِه ووُلاةُ
اَمْرِه ونَْهيِه اَللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلي خاتِمِهِمْ وقايِمِهِمْ
الْمَسْتوُرِ عَنْ عَوالِمِهِمْ اَللَّهُمَّ واَدْرِكْ بِنا
اَيَّامَهُ وظُهُورَهُ وقِيامَهُ واجْعَلْنا مِنْ اَنْصارِهِ
واقْرِنْ ثارَنا بِثارِهِ واكْتُبْنا فِي اَعْوانِهِ وخُلَصائِهِ
واَحْيِنا فِي دَوْلَتِهِ ناعِمينَ وفِي صُحْبَتِهِ غانِمينَ
وبِحَقِّهِ قائِمينَ ومِنَ السّوُءِ سالِمينَ يا اَرْحَمَ
الرّاحِمينَ والْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ وصَلَّي اللَّهُ
عَلي مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبيّينَ والْمُرْسَلينَ وعَلي اَهْلِ
بَيْتِهِ الصَّادِقينَ وعِتْرَتِهِ النَّاطِقينَ والْعَنْ جَميعَ
الظَّالِمينَ واحْكُمْ بَيْنَنا وبَيْنَهُمْ يا اَحْكَمَ
الْحاكِمينَ).
يعني: (خدايا به حقّ اين شبِ نيمه شعبان ومولود مباركش در اين شب
وحجّت موعود آن كه فضيلتي بر فضايلش افزودي، پس كلمه توحيد ودين تو
از جهت صدق وعدالت به حدّ كمال رسيد. كلمات تو تغيير وتبديل نمي
يابد وآيات تو قابليّت تعقيب ندارد كه آنها انوار مشعشع وروشني بخش
وفروزنده است وراهنماي نور معرفتت در اين شب تاريك عالم، همان امام
غائب پنهان از نظرها مي باشد كه محلّ تولّدش، معظّم وجايگاه ظهورش
مكّرم است. فرشتگان گواهان او هستند وخداوند ياور ونيروبخش اوست
هنگامي كه وعده ظهورش فرا برسد وفرشتگان ياريش مي كنند. او شمشير
قهر خداست كه كُند نمي شود ونور خداست كه خاموش نمي شود وصاحب مقام
حلم است كه سبك سر نمي گردد. او مدار روزگار وحافظ ونگهدار دو زمان
است، وآنها واليان امرند كه آنچه در شب قدر نازل مي شود بر آنها
نزول مي يابد. آنها صاحبان حشر ونشر خلق ومترجم ومفسّران وحي او
ونگهبان امر ونهي خدا هستند. پروردگارا! پس بر امام خاتم وقائم آن
ائمّه هُدي كه پنهان است درود بفرست. بارالها! ما را به ايّام قيام
وظهور او برسان وما را از ياري كنندگان او قرار بده وخون ما را با
خون او قرين گردان وما را در دفتر ياران وخاصّان ودوستانش ثبت
بفرما وما را در دولت او با خوشي زنده بدار واز صحبتش ما را بهره
مند گردان وبه حقّ او استوار ساز واز هر بدي محفوظ دار اي
مهربانترين مهربانان عالم، وستايش مخصوص خداست ودرود بر آقاي ما،
حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله) كه خاتم پيامبران ورسولان است
ودرود بر خاندان صادق وعترت ناطق آن بزرگوار. ولعنتت بر تمام
ظالمان جهان باد وتو ميان ما وظالمان عالَم حُكم فرما كه تو بهترين
حكفرما هستي).
بر صاحبان بصيرت معلوم است همانگونه كه زمان هاي مذكور مخصوص به
امام زمان (عليه السلام) مي باشند ولازم است كه در اين مواقع،
توجّه واستغاثه بيشتري داشته باشيم، مكان هايي هم وجود دارند كه از
روي بعضي احاديث وروايات بسيار احتمال مي رود كه آن حضرت در مواقعي
خاصّ در آن مكانها باشند.
پس سزاوار است كه انسان در آن مكانها حاضر شود هر چند امام زمان
(عليه السلام) را نبيند يا نشناسد، زيرا اقامت آن حضرت در يك مكان
باعث نزول رحمت وبركت والطاف خاصّ خداوندي است وشايد به بركت
همجواري وبودن با آن معدن خير وبركت، لطف ورحمت شامل حال او بشود
هر چند مستحقّ آن نباشد، همانطور كه بودن با كساني كه مورد غضب
ولعن خداوند هستند ممكن است باعث ملعون شدن ودوري از رحمت خداوند
بشود.
شيخ صدوق در (كمال الدّين) فرموده است كه: (در اخبار صحيح از ائمّه
(عليهم السلام) روايت است كه: هر كس رسول خدا(صلى الله عليه وآله)
يا يكي از ائمّه (عليهم السلام) را در خواب ببيند كه وارد شهر يا
روستايي شده اند بدرستي كه تعبير آن خواب براي اهالي آنجا، امان
ماندن از چيزي است كه از آن مي ترسيدند ورسيدن به آن چيزي است كه
آرزويش را داشتند. شيخ كليني وشيخ طوسي از محمّد بن مسلم روايت
كرده اند كه گفت: من در كنار قاضي مدينه نشسته بودم كه امام باقر
(عليه السلام) (يا امام صادق (عليه السلام)) از آن جا عبور كردند.
فردا خدمت آن حضرت رفتم. ايشان فرمود: (آن چه مجلسي بود كه ديروز
ترا در آن ديدم؟)
گفتم: (فدايت شوم! اين قاضي به من احترام مي گذارد من هم زياد در
كنار او مي نشينم).
حضرت فرمود: (چه چيز ترا از اينكه بلايي نازل شود وشامل همه اهل
مجلس شود ايمن ساخته است؟!)
وشواهد زيادي بر اين مطلب وجود دارد وهدف آگاهي دادن به اين موضوع
است كه حضور در اين مكان ها بايد غنيمت شمرده شود.
از جمله اين مكان
ها عرفات در هنگام حجّ مي باشد وهمچنين مرقدهاي شريفه در اوقات
بافضيلت كه در شرع تأكيد وتشويق شده كه در اين مكان ها حاضر شويم
ومؤمنان را در اين مكان ها تشييع كرده وبر جنازه هاي آنها نماز
بخوانيم.
چنانكه جماعتي از علماء مثل ابن شهر آشوب وقطب راوندي ومحمّد بن
علي طوسي در (ثاقب المناقب) در حديثي مبسوط نقل كرده اند كه: در
سال آخر حيات امام صادق (عليه السلام)، شيعيان در نيشابور جمع شدند
وابوجعفر محمّد بن ابراهيم نيشابوري را معيّن كردند وسي هزار اشرفي
ودو هزار جامه از سهم امام (عليه السلام) را به او سپردند تا او،
آن اموال را به امام صادق (عليه السلام) برساند.
پيرزني شيعه وفاضله كه نامش شطيطه بود نزد او آمد ويك درهم پول
ومقداري كرباس كه بهايش چهار درهم بود به او داد وگفت: (در مال من
بيش از اين سهم امام (عليه السلام) نيست، آن را به مولايم بده).
آن شخص گفت: (من حيا مي كنم كه اين چيز كم را نزد آن حضرت ببرم).
او گفت: (خداوند
حيا نمي كند! از حقّ امام (عليه السلام) اين مقدار در مال من است.
آن را بردار تا من خداوند را در حالي كه حقّي از او چه كم وچه زياد
در نزد من باشد ملاقات نكنم. اين بهتر از اين است كه حقّي از امام
صادق (عليه السلام) در گردن من باشد).
آن مرد قبول كرد وبا آن اموال روانه شد. با او بسته اي بود كه در
آن نامه هاي سر به مهري وجود داشت كه حاوي سؤالاتي بود. اهالي
نيشابور به او گفتند: (يك شب نزد امام صادق (عليه السلام) بمان
وبسته سؤالات را به آن حضرت بده. سپس نگاه كن، اگر ديدي مهرش سالم
بود آن را باز كن كه اگر جواب نامه ها در آن نوشته شده بود بدان كه
او امام واقعي است واموال را به او بده ولي در غير اين صورت اموال
را برگردان).
آن شخص وقتي به كوفه آمد خبر وفات حضرت صادق (عليه السلام) را شنيد.
به مدينه رفت وسراغ وصيّ حضرت را گرفت. او را بسوي عبداللّه افطح
راهنمايي كردند. به نزد او رفت ووي را امتحان كرد ولي اثري از
امامت را در او نديد.
سپس كنار ضريح مطهّر پيغمبر (صلى الله عليه وآله) رفت وگريه كرد
واز سرگرداني خود شكايت كرد كه: (كجا بروم؟! به نزد يهودي يا مسيحي
يا زردشتي يا فقهاي ناصبي ها؟!)
ناگهان حضرت كاظم (عليه السلام) او را حركت داد وفرمود: (نه بسوي
يهودي، نه مسيحي، نه دشمنان ما. من حجّت خداوند هستم وآنچه كه در
آن نامه ها بود را ديروز جواب دادم).
پس او اموال را با درهم هاي آن پيرزن - كه در يك كيسه اي كه در آن
چهارصد درهم بود قرار داشت - وپارچه آن پيرزن - كه در بسته دو
برادر بلخي بود - را به نزد امام كاظم (عليه السلام) برد.
حضرت بسته لباسها را باز كرد وپانزده ذراع كرباس از آن بيرون آورد
وفرمود: (به آن زن سلام ما را بسيار برسان وبگو كه: جامه ترا در
ميان كفنهاي خود گذاشتم واز كفنهاي خود اين را براي تو فرستادم كه
از پنبه روستاي ما صرياست كه روستاي فاطمه زهرا (س) است واز بذر
پنبه اي است كه خود آن معصومه، براي كفن فرزندانش كاشته وبافته بود
ودوزنده آن خواهرم خديجه دخترِ ابي عبداللّه (عليه السلام) است، پس
آن را در كفنت بگذار).
سپس كيسه مخارج خود را خواست وآن درهم را در آن گذاشت واز آنجا چهل
درهم برداشت وفرمود: (سلام مرا به آن زن برسان وبه او بگو كه: فقط
نوزده شب بعد از رسيدن اين شخص واين كفن واين درهم ها، زنده خواهي
بود. شانزده درهم را خرج كن وبيست وچهار درهم را صدقه بده ومن خودم
بر تو نماز مي خوانم).
سپس حضرت به آن شخص فرمود: (وقتي مرا ديدي كتمان كن).
سپس آن شخص برگشت وجامه ودرهم ها را به آن پيرزن داد. پس آن زن
بسيار خوشحال وشادمان گرديد واز بعضي از شيعيان به مقام ومنزلت او
حسادت مي كردند وبرخي حسرت مي خوردند واو در روز نوزدهم از دنيا
رفت وشيعيان براي نماز خواندن بر جنازه او ازدحام كردند.
آن شخص مي گويد: (ناگهان حضرت كاظم (عليه السلام) را ديدم كه بر
شتري سوار بود، پس پياده شد ومهار آن را گرفت وبه همراه جمعيّت بر
جنازه آن زن نماز خواند. هنگام گذاشتن او در قبر حاضر شد ومقداري
از تربت قبر اباعبداللّه (عليه السلام) را بر آن ريخت. آن حضرت
وقتي كارش تمام شد، سوار شتر گرديد وسر شتر را به طرف صحرا برگرداند
وفرمود: (اصحاب خود را آگاه كن واز طرف من به ايشان سلام برسان وبگو
كه بر هر كدام از ما اهل بيت كه مقام امامت برسيم واجب است كه بر
جنازه شما در هر سرزميني كه باشيد حاضر شويم. پس از معصيت الهي بپرهيزيد
وكردار خود را نيك كنيد تا در آزادي خود از آتش، ياري كننده ما
باشيد).
اين بود خلاصه آن حديث شريف طولاني ومفيد كه از جمله آن وعده حضور
امام عصر (عليه السلام) بر جنازه مؤمنين نيكوكار وباتقوي است وممكن
است كه در احاديث اهل بيت (عليهم السلام) موارد ديگري از اين قبيل
وجود داشته باشد.
|