آرامش وگشايش

يکى ديگر از آثار وبرکات مهم دولت مهدوى - به خصوص برى شيعيان ومستضعفان عالم - فرج وگشايش در کارها، رفع سختى ها وگرفتارى ها ودست يافتن به آرامش واطمينان است. آرامش خاطر وسکون وطمأنينه، گوهر کمياب انسان هى معاصر است که از صدها بيمارى روحى وروانى، افسردگى، پرخاشگرى، انواع سختى ها وناکاميابى ها و...رنج مى برند ودر غرقاب ناملايمات وکمبودها دست وپنجه نرم مى کنند!! وتنها امام مهدى (عجل الله فرجه) است که مى تواند در برهه ى حسّاس از تاريخ، اين مشکلات را برطرف کند وزندگى خوب ومطمئنى برى انسان ها فراهم سازد.

((خداوند) به وسيله مهدى (عجل الله فرجه) از امت رفع گرفتارى مى کند)(1) ونيز: (او برطرف کننده رنج ها واندوه ها از شيعيان است؛ بعد از اندوهى سخت، بلايى طويل وستمى جانکاه. خوشا به حال آنان که آن زمان را درک مى کنند).(2)

اميرمؤمنان عليه السلام نيز مى فرمايد: (صاحب پرچم محمّدى ظهور مى کند... زمين را مهد زندگى مى سازد..).(3)

ونيز: ((زندگان آرزو مى کنند که مرده ه) مى ديدند عدل واطمينان وخير بسيارى را که خداوند به ساکنان زمين مى رساند)(4) و(خداوند (به دست او) روزگار سختى وفشار را به سر مى آورد).(5)

((خداوند) به دست او کور را بينا ومريض را شفا مى دهد)(6) ونيز (هر يک از شيعيان ما از شير شجاع تر واز نيزه برّان تر وکارى تر خواهد شد. دشمن ما را زير پايش له مى کند...و اين در زمان نزول رحمت خدا وگشايش او بر بندگان است).(7)

(دستش را بر سر بندگان خدا مى نهد ودل هر مؤمنى از پاره هى آهن محکم تر مى شود ونيرويى برابر با نيروى چهل نفر پيدا مى کند).(8)

ريشه کن شدن بيمارى ها وناتوانى ها

از آثار ونتايج ديگر دولت حضرت مهدى، دفع بيمارى ها وطولانى شدن عمرها، ريشه کن شدن مرض هى واگير وکشنده وزايل گشتن ترس وناتوانى هى شيعيان است. اين امر در نتيجه اقدامات مثبت حکومت آن حضرت (مانند رسيدگى به بهداشت عمومى ونظارت ساير شهرها ومحيط زيست) ورشد علم ودانش بشرى در همه زمينه ها (مانند طب وپزشکى) وعنايت خاص ايشان به شيعيان به دست مى آيد:

(وقتى قائم ما قيام کند، خداوند مرض وبيمارى را از شيعه ما دور مى کند وتوانايى شان را برمى گرداند)(9) و(همه بيماران از معتقدين به حق وشيعيان مهدى (عجل الله فرجه) شفا مى يابند).(10)

توسعه ورفاه

چنان که گفته شد، دولت امام مهدى، دولتى تک بعدى ومنفعت خواه نيست؛ بلکه دولتى است که بيش از همه چيز، منافع واقعى مردم را در نظر دارد ودر همه ابعاد وزوايى زندگى انسانى، تحول وتغييرات مثبت وپرفايده ايجاد مى کند. البته سمت وسوى همه کارکردها، برنامه ها وخط ومشى ها - هر چند سياسى واقتصادى - به سوى خدا وتکامل اخلاقى انسان ها است؛ اما اين امر موجب غفلت از مسائل ظاهرى ومادى زندگى نمى شود وتوسعه ورفاه اقتصادى بى نظير وپرشکوهى برى انسان ها به ارمغان مى آورد. در سايه حکومت آن حضرت نظام طبقاتى از بين مى رود وهمه مردم در ثروت مساوى خواهند بود. نشانه دوم، رفاه اقتصادى است که هر انسانى مى تواند از آنچه بخواهد، بهره مند گردد. نشانه سوم، عدم نيازمندى به اموال واستغنا است ونبود هيچ نوع ستيز وتکاپو برى به دست آوردن چيزى.(11)

البته در عصر امام مهدى (عجل الله فرجه) همه چيز طبيعى به نظر مى رسد؛ اما معيارهى عصر ما با ملاک ها ومعيارهى عصر ظهور متفاوت است. پس نظام غير طبقاتى به معنى استقرار نظام صحيح واصيل اسلامى بر روى کره زمين است (نه نظامى غير از نظام اسلامى).

از طرفى عوامل فراوانى چون مسائل غيبى، پشتوانه محکمى برى او وياران ايشان خواهد بود وبه آنان کمک ومساعدت درخور توجّهى خواهد کرد. از اين رو فهم وتحليل بسيارى از مسائل آن عصر برى ما ممکن نيست.

در هر حال در اين عصر زندگى، اقتصاد جامعه شکوفا گشته، فقر وتنگدستى رخت برمى بندد وآبادانى همه جا به چشم مى خورد وبازرگانى وتجارت رونقى زياد مى يابد. معادن ومواهب طبيعى (گنج هى نهفته در دل زمين) مورد بهره بردارى قرار مى گيرد. همه امکانات طبق احتياجات جوامع، به مناطق عالم گسيل مى گردد وهيچ نقطه ى متروک ورها شده باقى نمى ماند. باران هى موسمى شروع به باريدن مى کند، رودخانه ها پرآب وزمين ها حاصلخيز مى شود وکشاورزى شکوفا مى گردد. باغ ها سرسبز وپر از ميوه مى شود وبعضى از بيابان ها، يکباره به نخلستان تبديل مى گردد ودامدارى گسترش مى يابد. عطايا وبخشش هى او گوارا است واموال مشت مشت به مردم داده مى شود. فقر، بى کارى، حرص وطمع (ثروت اندوزى)، تجمّل پرستى و...از جامعه زدوده مى شود ومردم صاحب مسکن، کار، دارايى (به اندازه نياز) وزمين مى شوند. محرومان ومستضعفان مورد توجّه قرار مى گيرند وبا عطوفت ومهربانى با آنها برخورد مى شود (تا اينکه فقر وندارى ريشه کن گردد). سراسر زمين آباد، خرّم وسرسبز گشته وويرانى ها وخرابى ها اصلاح مى شود. وضع اقتصاد عمومى بهبود کامل يافته، نعمت ها فراوان، آب ها مهار، زمين ها آباد وحاصلخيز ومعادن ظاهر مى شود تا جايى که فقيرى باقى نمى ماند وکسى برى دريافت کمک مالى، به خزانه عمومى مراجعه نمى کند.

الف. نعمت، برکت وحيات: (زمين پربرکت مى شود وامت من در عصر او چنان زندگى (خوبى) دارند که در هيچ زمانى چنين نبوده است)(12) و(در دولت او مردم - نيکان وفاجران - آن چنان در رفاه وآسايش به سر مى برند که هرگز نظير آن ديده نشده است..).(13) ونيز: (امت من در عصر او چنان به سطحى از رفاه وزندگى وبرخوردارى از نعمت ها مى رسند که نظيرى برى آن نيست).(14)

(....از رنج طلب وسختى (در راه دستيابى به امور زندگى) آسوده مى شويد وبار سنگين زندگى را از شانه هايتان بر زمين مى نهيد)(15) و(خداوند زمين را به دست قائم زنده مى کند... زمين زنده مى شود ومردم آن حياتى نوين مى يابند؛ بعد از مرگشان).(16)

ب. بخشش فراوان وبى نيازى مردمان: (عطايايش گوارا است..).(17) و(شما به جست وجوى اشخاص برمى آييد که مال يا زکات بگيرند وکسى را نمى يابيد که از شما قبول کند)(18) ونيز: (کسى به حضور مهدى (عجل الله فرجه) مى آيد وتقاضى کمک مى کند؛ پس دستور مى دهد: مال را در لباس او بريزند، به صورتى که نمى تواند آن را حمل کند).(19)

(خداوند بى نيازى را در دل هى اين امت قرار مى دهد)(20) و(هنگامى که مهدى قيام مى کند، خداوند در دل هى بندگان بى نيازى مى افکند).(21)

ج. آبادانى وسرسبزى جهان: (در روى زمين جايى نمى ماند، جز اينکه آباد مى گردد)(22) ونيز: (زمين به وسيله مهدى (عجل الله فرجه) آباد، خرّم وسرسبز مى شود وبه وسيله او چشمه سارها روان مى گردد... وخيرات وبرکات زياد مى شود).(23)

د. ظهور خيرات وبرکات زمين:

(خداوند برى قائم، گنج ها ومعادن زمين را آشکار مى سازد)(24) ونيز: (در (هنگام ظهور مهدى (عجل الله فرجه)) زمين گنج هى خود را آشکار وبرکاتش را برون مى ريزد).(25)

(زمين آنچه در اعماق خويش دارد، برى وى بيرون مى ريزد وهمه امکانات خود را در اختيارش مى گذارد..).(26) ونيز: (زمين برکت هايش را بيرون مى فرستد وهر حقى به صاحبش برمى گردد).(27)

ه. فراوانى آب ها ومحصولات: (... آسمان باران هايش را فرو مى ريزد ودرختان ميوه هى خود را آشکار مى سازد. زمين گياهان خود را بيرون مى فرستد وبرى ساکنان خود آرايش مى کند)(28) ونيز: (آسمان چنان که بايد، باران ببارد وزمين گياه بروياند).(29)

(زمين روييدنى هى خود را خارج مى سازد وآسمان برکاتش را فرو مى فرستد)(30) ونيز (خداوند باران هى (پياپى وسودمند) فرو مى ريزد) و(آب ها (ى) آشاميدنى وگوارا در دولت او زياد مى گردد ورودخانه ها گسترش مى يابد..).

نتيجه گيري

آينده سياست (ودولت)، از ديدگاه شيعه دوازده امامى چه وضعيتى دارد؟ در پاسخ به اين سؤال اصلى پژوهش، گفته شد: دولت آينده در انديشه شيعه، دولتى اخلاقى (کمال گرا واحياگر) مبتنى بر ساختار امامت است. برى تحقيق در اين زمينه، نخست در فصل اوّل بحث (آينده) و(آينده پژوهى) مورد توجه قرار گرفت.

يکى از انگاره هى مهم در رابطه با (آينده)، امکان يا عدم امکان پيش بينى حوادث ووقايع وبرنامه ريزى وآمادگى برى روبه رو شدن با آنها است وحتى گاهى اين سؤال مطرح مى شود که: (آيا اصولاً آينده ى وجود دارد که آن را پيش بينى کنيم يا نه؟!)

مهم ترين انگاره در زمينه (پيش بينى آينده)، پيش بينى دينى (غيب گويى) وپيش بينى روند تاريخ (فلسفه تاريخ) است.

پيش بينى هى دينى - به خصوص در اسلام - درست، يقينى، قطعى وتحقّق يافتنى است؛ زيرا معارف دينى مستند به وحى والهامات الهى وگفتارهى پيامبر صادق وامام معصوم است وبسيارى از اين پيش بينى ها وغيب گويى ها درباره حوادث وپديده هى تاريخى، واقع شده است.

(فلسفه تاريخ) گذشته وآينده را به هم پيوند مى زند وقانونى برى حرکت وسير تاريخ ترسيم مى کند وبه صورت احتمالى، به پيش بينى آينده (وضعيت سياسى - اجتماعى) مى پردازد. فلاسفه تاريخ به هدف دار بودن تاريخ وتصوير آن به عنوان موجودى زنده، پويا ومتحرّک اصرار دارند.

در اين رابطه چهار ديدگاه (کانت، توين بى، هگل ومارکس) مورد بررسى قرار گرفت. کانون توجّه اين متفکران (امر فرادى) است؛ يعنى، برى کانت (گونه هى انسانى)، از نظر هگل (ملّت)، برى مارکس (پرولتارى) (طبقه حقيقى جهانى) واز نظر توين بى (تمدن) در مطالعات تاريخى قرار دارد.

نظريه ها وديدگاه هى ياد شده، دارى يک وجه جبرگرايانه يا ضرورت گرايانه هستند... ظاهراً عقيده بر آن است که روند بلند مدت حوادث ورخدادها بدون توجّه به تلاش ها واقدامات يا فعاليت افراد، مسير خود را طى مى کند وتاريخ آن چيزى خواهد شد که بايد باشد.

از ديدگاه شيعه بر اساس آيات قرآن وروايات غايت ونهايتى برى اين تاريخ وجود دارد وسير آن به سوى مقصد وهدفى است وآن حرکت به سوى خدا ورسيدن به کمالات انسانى (عبادت وبندگى) است. قرآن صحنه زندگى انسان ها را صحنه دو نيروى متضاد حق وباطل مى داند که سرانجام به حاکميت نيروى حق بر باطل منجر مى گردد.

خداوند در قرآن، به طور مکرّر وعده گسترش جهانى يکتاپرستى وپيروزى حقّ ونابودى باطل را داده است. اين وعده حتمى خداوند، تاکنون تحقّق نيافته وروزى تبديل به واقعيت خواهد شد. بشر، شاهد پيروزى حق بر باطل، تحقّق عدالت اجتماعى، نابودى کفر وباطل، از بين رفتن ظلم وجور، غلبه دين اسلام وتشکيل حکومت جهانى عدل به دست مهدى موعود خواهد بود.

فرجام تاريخ، اعتلى (کلمه توحيد) وشکوفايى (تمدّن اسلام) ونابودى (گروه باطل) ومحدوديت وتضعيف (شيطان) است.

در فصل دوّم وسوم، چهار ديدگاه معطوف به آينده بررسى شد.

مسيحيت با نگاهى خوشبينانه واميدوارانه در انتظار روز موعودى است که با بازگشت مسيح ونجات ورستگارى انسان ها، تاريخ به پايان مى رسد.

در اين رابطه اين انگاره پادشاهى مسيح نيز مطرح شده است. خود عيسى عليه السلام نمى گويد من آمده ام پادشاهى يا سلطنت مسيح را اعلام کنم؛ بلکه تأکيد مى کند من فرستاده شده ام تا حکومت خدا را مژده دهم (که در مورد شخصى غير از عيسى عليه السلام است). عيسى مسيح مى آموزد که امپراتورى او، به اين جهان تعلّق ندارد واو برى پادشاهى وسلطنت برنمى گردد؛ بلکه او در بازگشت دوّم خود، برى داورى جهانيان (داورى شريران) خواهد آمد. در روايات اسلامى نيز از فرود حضرت عيسى، به عنوان داورى دادگر تعبير شده است. در هر حال به نظر مى رسد که خود عيسى عليه السلام دولتى تشکيل نخواهد داد؛ بلکه او قضاوت وداورى جهانيان را بر عهده خواهد داشت.

براساس نظريه پايان تاريخ فوکوياما، با پايان يافتن جنگ سرد وفروپاشى اردوگاه کمونيسم، عصر رقابت وحاکميت ايدئولوژى ها به سر آمده است وجامعه بشرى در آينده رو به (دموکراسى - ليبرال) مى رود. دموکراسى ليبرال، آخرين شکل حکومت ونقطه اوج وپايانى تاريخ خواهد بود. بر اين گمان در آينده، دولت ها وملّت ها با پذيرفتن اين نظام، يکسان وشبيه به هم خواهند بود. انسان سرانجام در جهان مطلوب خود را مى يابد (شناسايى همگانى وبرابر) وبه طور کامل ارضا مى شود. در نهايت فرضيه فوکوياما به اين نتيجه نادرست منجر مى شود که تاريخ انسانى تکامل مى يابد وکشورهى پيشرفته تر به اقتصاد بازار محور ونظام سياسى ليبرال - دموکراسى روى مى آورند. اگر اين ديدگاه (پايان تاريخ) تا حدودى پذيرفته شود ووجود کاستى ها وناکارآمدى هى آن در رفع مشکلات جهان ثابت گردد؛ مى توان آن را آخرين حلقه از نظريات وانديشه هى بشرى - قبل از ظهور مهدى (عجل الله فرجه) - دانست.

از ديدگاه مارکس، دولت بازتاب مبارزه ى طبقاتى است که در سطح زيربنى اقتصادى جامعه به وقوع مى پيوندد. منازعات سياسى در سطح دولت تنها بازتاب منازعات طبقاتى واقعى در جامعه هستند. دولت، تجسّم وتراکم علايق ومنافع اقتصادى طبقه استثمارگر است. به عنوان ابزار سرکوب آن طبقه در جامعه مدنى عمل مى کند ومنافع طبقه پرولتاريا را به سود سرمايه داران سرکوب مى کند. با دگرگونى وجوه توليد، دولت نيز دگرگون مى شود. با تحّول شيوه هى صنعتى و... ديکتاتورى طبقه کارگر، به اضمحلال (زوال) دولت مى انجامد. ديدگاه مارکس دارى اشکالات ونقدهى مختلفى است وجامعه مورد نظر او، تحقّق نيافته ونخواهد يافت.

در چشم انداز شيعه، آينده سياست (دولت)، بسيار روشن وخوشبينانه است وتاريخ برى رسيدن به آن جامعه مطلوب - هر چند با فراز ونشيب - در حرکت است. سياست در اين جامعه فاضله والهى (سياست امامت) است وامام منصوب از سوى خدا با تشکيل دولت ودر دست گرفت حکومت جهان، سامان دهى امور سياسى، فرهنگى واقتصادى را برعهده دارد. اين امر در پايان تاريخ (آخرالزمان) اتفاق مى افتد وحضرت مهدى - به عنوان نجات دهنده ومصلح کلّ - راهبرى ومديريت آن را در دست مى گيرد.

شيعيان دوازده امامى، نظرات روشن ودقيقى - با تکيه بر منابع غنى روايى - دارند وباورداشت آنان از مهدويت توأم با درک صحيح آنان از آينده سياست (دولت) وصفات وکارکردهى ممتاز رهبر اين حرکت (حضرت مهدى (عجل الله فرجه)) است. شيعه اثنا عشرى چشم انتظار آمدن حجة بن الحسن عسکرى است که با ظهور خود، دولتى را تشکيل خواهد داد که همه مردم دنيا (جمعيت) آن، تمامى نقاط روى زمين (سرزمين) آن، اقتدار ونفوذ معنوى وسلطه کامل بر جهان، (حاکميت) آن وحکومت عادلانه وکارآمد، (بازوى اجرايى) آن است.

با تشکيل دولت، اراده ومديريت امور مختلف جهان در دست ايشان قرار مى گيرد. او با کمک ياران واصحاب خود، حکومت تمامى کشورها وسرزمين ها را عهده دار مى شود وجهان را براساس آموزه هى امامت (سياست امامت) مديريت مى کند.

در بخش دوّم، سه فرضيه در مورد دولت مهدى (عجل الله فرجه) مورد بررسى قرار گرفت:

بر اساس فرض انتقام گيرى (انتقام از دشمنان)، مهم ترين اقدام آن حضرت تدارک انقلاب جهانى وجنگ نهايى با جبهه کفر وباطل ونابود کردن اشرار وگرفتن انتقام خدا، رسول خدا، امامان معصوم عليهم السلام ومظلومان عالم از ستمگران، کافران ومحاربان است. پس از اين، مأموريت جهانى آن حضرت به پايان مى رسد ونيازى به تشکيل دولت نيست. در نقد اين ديدگاه، محورهى مختلف بررسى شد وضمن تأييد جنگ هى آغازين - آن هم در محدوده زمانى مشخص وبا گروه هى معيّن - بحث انتقام ونابودى دشمنان، ذيل گزينه (جهاد) تفسير گرديد. برخى از راويان اين احاديث نيز افرادى ضعيف وکذّاب شمرده شده اند. اين مطلب که سيره آن حضرت مخالف سيره پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) وامام على عليه السلام است، مخالف با رواياتى است که روش آن حضرت را مطابق با سيره پيامبر واميرمؤمنان مى داند. آن حضرت برى تحقّق صلح وعدالت به پا مى خيزد واقدامى مخالف اين انگاره انجام نخواهد داد وانتقام وخونخواهى آن حضرت محدود به ادامه دهندگان راه ستمگران وکافران وکسانى است که راضى به ظلم وستم دشمنان - به خصوص قاتلان امام حسين عليه السلام - مى باشند.

در فرض دولت اقتدارگرا، دولت او تکيه بر قدرت فيزيکى، ايجاد رعب وترس در ديگران، سلطه فراگير وکامل بر جهان وسرکوبى شديد مخالفان وناراضيان دارد. در روايات اشاره شده که امام مهدى (قائم بالسيف) (قيام کننده با شمشير) است که نماد استفاده از قدرت فيزيکى وسرکوب گرى است. همچنين آن حضرت يارى شده با رعب و(ايجاد ترس در دل ديگران) ودارى قاطعيت وشدّت برخورد با دشمنان است. در نقد اين ديدگاه توجّه به نکاتى چند ضرورى دانسته شد؛ از جمله اينکه ايشان قبل از استفاده از حربه جنگ وسرکوبى، از در گفت وگو وارشاد برمى آيد وسعى مى کند که همگان را با دلايل آشکار به سوى دين حق ودست برداشتن از طغيان گرى دعوت کند. از طرفى آن حضرت مانند پيامبر اکرم (صلى الله عليه وآله وسلم) وحضرت على عليه السلام رفتار خواهد کرد؛ آن دو بزرگوار ابتدا با منطق گفت وگو ورفتار ملاطفت آميز پيش مى رفتند وتا حد مقدور از جنگ وشدّت عمل دورى مى جستند. از طرفى، رفتار ايشان با مردم ملاطفت آميز، شفقت آميز وبسيار دوستانه خواهد بود وآنان نيز با تمام وجود، دوستدار ومحبّ ايشان خواهند بود.

براساس فرض سوّم (دولت اخلاقى)، غايت سياست در اسلام، سوق دادن جامعه به سمت کمال وسعادت واقعى وجاودانى است وآن با تقرّب انسان به خدا، عبوديت وعبادت بيشتر، کسب فضايل اخلاقى وزدودن رذايل به دست مى آيد. با توجّه به اين انگاره، سياست (دولت) در خدمت اخلاق ورشد وبالندگى معنوى جامعه قرار مى گيرد وآن را به سر منزل مقصود مى رساند.

بنا بر فرض پژوهش حاضر، دولت مهدوى عليه السلام، دولتى اخلاقى مبتنى بر ساختار امامت است؛ يعنى، امام مهدى (عجل الله فرجه) با تشکيل حکومت جهانى براساس نظام امامت، اداره ومديريت جهان را در دست خواهد گرفت وبشر را به سمت کمال مطلوب وتکميل مکارم اخلاقى (حداکثر کمال ورشد اخلاقى) هدايت وراهبرى خواهد کرد وجامعه مرده را زنده ودين مدارى ومعنويت گرايى را احيا خواهد کرد. مشکلات ونارسايى هى گسترده جوامع - بخصوص در زمينه اخلاق ومعنويت - تنها در سايه وجود دولت امام مهدى (عجل الله فرجه) از بين مى رود وبه جى آنها معنويت، عدالت وعقلانيت حاکم مى شود وجامعه به تکامل، تعالى، تعادل وپيشرفت مى رسد. دولت اخلاقى امام مهدى، هم خود جامع تمام فضايل ونيکى ها ومحاسن اخلاقى است وهم در مقام عمل واجرا، همه آنها را در جامعه محقّق مى سازد (سياست فاضله دولت (رهبرى) فاضله کارويژه فاضله هدف فاضله).

دلايل وشواهد مختلف برى اثبات اخلاقى بودن دولت مهدوى وجود دارد؛ از جمله: روايات، پيمان نامه آغازين، اهداف وويژگى هى حکومت آن حضرت.

در فصل اوّل بخش سوّم، ساختار ونهادهى حکومتى دولت امام مهدى (عجل الله فرجه) بررسى شد. بر اين اساس استقرار وتثبيت حکومت حضرت مهدى (عجل الله فرجه) بدين صورت است که آن حضرت براساس نظام امامت، پيشوايى ورهبرى دينى - سياسى جهان را برعهده دارد واين به انتخاب خدا ونصّ دينى وتصريح پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) مى باشد ومردم موظف اند امام زمان خود را بشناسند واز او اطاعت کنند واو را يارى نمايند. البته خواست، بيعت ورضايت مردم در تحقق عملى ولايت آن حضرت نقش مؤثّرى دارد.

ساختار حکومتى آن حضرت نيز براساس الگوى امامت (خلافت) - به خصوص الگوى زمامدارى وحکومت امام على عليه السلام - قابل تحليل وتفسير است. در اين الگو امام در رأس وهرم قدرت دارد وپس از او وزيران وزمامداران بلاد وکشورها - که به وسيله خود او نصب مى شوند - قرار دارند. اين حاکمان وواليان، زيرنظر امام عليه السلام اداره کشورها را در دست دارند واز نوعى استقلال هم برخوردار مى باشند. پس از آنان کارگزاران ومأموران مختلف حکومتى (قاضيان، نظاميان، فرماندهان و..). امور مختلف اقتصادى، فرهنگى، سياسى وقضايى را در دست دارند.

در فصل دوّم نيز کارکردها وکارويژه هى دولت مهدوى بررسى شد. امام در اين راستا به عنوان زعيم سياسى - دينى، اختيارات ومسؤوليت هى گسترده ى برى مديريت وهدايت امور گوناگون مردم برعهده دارد ووظايف مختلفى مانند حفظ دين، اصلاح مردم، احيى سنّت، اقامه حدود، گسترش عدالت، جهاد، عزل ونصب کارگزاران، توزيع بيت المال، تأمين حقوق و... برعهده امام است واو ولايت، اختيارات وشؤون مختلفى دارد.

وظايف وکارکردهى سياسى واجتماعى دولت مهدوى برى تأمين عدالت، اداره سياسى جهان، قضاوت وداورى، قانون گذارى، تأمين صلح وامنيت واحيى دين واصلاح امور است. دولت ايشان در تمامى زمينه ها، موفّق وکارآمد بوده وهمه امور سياسى واجتماعى را تحت پوشش قرار خواهد داد.

کارکرد فرهنگى ودينى دولت ايشان در راستى تربيت دينى مردم، تتميم مکارم اخلاقى وزدودن آلودگى ها ومفاسد، گسترش واحيى آموزه هى اسلام، تثبيت آيين توحيد ويکتاپرستى، رشد دانش وعلم بشرى، شکوفايى افکار وانديشه ها، رشد وترقى صنعت وفن آورى وپيشرفت شگفت انگيز در زمينه هى ارتباطات، اطلاعات واختراعات ديگر است. البته دولت مهدوى (عجل الله فرجه)، بيشترين اهميت را به برنامه هى فرهنگى - دينى داده ودر رشد وتعالى اخلاقى انسان ها وتزکيه وتهذيب نفوس اهتمام جدّى خواهد داشت.

کارکرد اقتصادى وعمرانى دولت مهدوى در جهت استفاده صحيح از موهبت هى طبيعى (گنج ها ومعادن)، عمران وآبادانى شهرها وکشورها، بى نيازى واستغنى مردم، کمک به بدهکاران وفقيران، توزيع عادلانه امکانات وبيت المال، ايجاد اقتصاد سالم، رونق کشاورزى ودامپرورى و... است. دولت ايشان در زمينه اقتصاد وعمران موفقيت هى کاملى کسب خواهد کرد ودر عين حال بر اخلاقى بودن فعاليت هى اقتصادى واستفاده صحيح از طبيعت وگسترش عدالت تأکيد خواهد نمود.

در فصل سوّم (پيامدها وبروندادهى دولت مهدوى عليه السلام)، ابتدا بيان شد که معنويت، عدالت، عقلانيت وتوسعه، انگاره هايى است که دولت مهدوى (عجل الله فرجه) در تمامى زمينه ها وبرطبق شاخص ها ومعيارهى ذيل به آنها دست مى يابد: بهبود ارتباط فرد با خدى خود؛ توجّه به شايستگى ها، استعدادها وارزش هى فردى؛ استفاده صحيح از موهبت هى الهى؛ روابط دوستانه وصلح آميز با ديگران.

مهم ترين دستاوردهى دولت مهدوى عليه السلام در عرصه سياست استقرار دولت حق ونابودى دولت هى باطل، گسترش عدالت وايجاد قسط، تثبيت صلح وامنيت جهانى، ورفع اختلاف ها وستيزش ها است.

در زمينه فرهنگ ودين نيز رشد وتعالى اخلاقى ومعنوى مردم ونورانيت جهان، ترويج فضايل اخلاقى وريشه کن شدن رذايل، حاکميت آيين اسلام وتوحيد ويکتاپرستى، جلب رضايت عمومى، توسعه وپيشرفت علم ودانش وشکوفايى انديشه وخرد وايجاد آرامش روحى وروانى و... به دست خواهد آمد.

از نظر اقتصادى وعمرانى نيز بشر شاهد وفور نعمت وبرکت، حيات مجدّد ومتکامل در روى زمين، رونق کشاورزى وکثرت محصولات، رفاه وآسايش بشرى، عمران وآبادى زمين و... خواهد بود.

بشر پس از قرن ها وسال ها چشم انتظارى واميد به اصلاح امور وتحقّق بشارت الهى، به سعادت وکمال مطلوب نائل خواهد آمد ودر پرتو دولت مهدوى، در تمامى جنبه هى زندگى به رفاه، آسايش، آرامش، صلح وتعالى وتکامل دست خواهد يازيد.


 

 

 

پاورقى:


(1) (يظهر صاحبُ الراية المحمديّة....يُمهِّدُ الأرض ويُحيى السنّة والفرض): مصطفى آل سيّد، بشارة الإسلام، ص83؛ سليمان قندوزى حنفى، ينابيع المودة، ج2، ص488؛ لطف اللَّه صافى، منتخب الاثر، ص210.

(2) (ليروا العدلَ والطمأنينة وما صنَعَ اللَّه باهل الارض من خيرٍ): عماد الدين طبرى، بشارة المصطفى، ص 250؛ صادق احسان بخش، آثار الصادقين، ج 29، ص 268.

(3) (به...يذهب الزمان الکلب): محمّد بن حسن شيخ طوسى، کتاب الغيبة، ص 185؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 51، ص 75، ح 29.

(4) (وأبرئ به من العمى واشفى به المريض): محمّد بن على شيخ صدوق، کمال الدين، ج 1، ص 251، ح 1؛ على بن عبدالکريم نيلى، منتخب الأنوار المضيئة، ص 22؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 52، ص 277، ح 172 وج 51، ص 270.

(5) (کان الرجل من شيعتنا أجرأ من ليث وأمضى من سنان يطأ عدوّنا برجليه وذلک عند نزول رحمة اللَّه وفرجه على العباد):على بن عيسى اربلى، کشف الغمه، ج 2، ص 133؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج 2، ص 189، ح 22 وج 36، ص 369.

(6) (وضع يده على رؤوس العباد فلا يبقى مؤمنٌ إلّا صار قلبه أشدّ من زبر الحديد وأعطاه اللَّه قوّة أربعين رجلاً..).: محمّد بن ابراهيم نعمانى، الغيبة، ص 310؛ محمّد بن على شيخ صدوق، کمال الدين، ج 2، ص 653، ح 17؛ قطب الدين راوندى، الخرائج والجرائح، ج 3، ص 1150.

(7) (إذا قام القائم أذهب اللَّه عن کلِّ مؤمن العاهة وردّ إليه قوّته): محمّد بن ابراهيم نعمانى، الغيبة، ص 317، ح 2؛ محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج 52، ص 364، ح 238.

(8) (وتزول کلّ عاهة عن معتقدى الحقّ من شيعة المهدى عليه السلام): محمّد بن محمّد شيخ مفيد، الارشاد، ج 2، ص 37؛ على بن عيسى اربلى، کشف الغمه، ج 2، ص 458؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج 52، ص 221، ح 82.

(9) عبّاس المدرّسى، تمدن در عصر ظهور مهدى (عجل الله فرجه)، ص 90.

(10) (تخرج الارض برکتها وتعيش امّتى فى زمانه عيشاً لم تعشه قبل ذلک فى زمان قطّ): جلال الدين سيوطى، العرف الورى، ص 99؛ علاء الدين متقى هندى، کنز العمال، ج 14، ح 38701.

(11) (تنعم امتى فى زمانه نعيماً لم يتنعموا مثله قط البرّ والفاجر): على بن عيسى اربلى، کشف الغمه، ج 2، ص 467؛ شهاب الدين مرعشى نجفى، ملحقات الاحقاق، ج 29، ص 376.

(12) (تتنّعم أمّتى فى زمن المهدى نعيماً لم يتنعّموا مثله قط..).: لطف اللَّه صافى، منتخب الاثر، ص 591، ح 2؛ على بن عيسى اربلى، کشف الغمه، ج2، ص473 و83؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 51، ص 78 و37.

(13) (کفيتم مؤونة الطلب والتعسّف ونبذتم الثقل الفادح عن الاعناق): محمّد بن يعقوب کلينى، کافى، ج 8، ص 266، ح 22؛ محمّد بن محمّد شيخ مفيد، الارشاد، ج 1، ص 291؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 51، ص 111، ح 6.

(14) (يحييها اللَّه بالقائم عليه السلام فيعدل فيها فتحيى الارض ويحيى اهلها بعد موتهم): شرف الدين حسينى، تأويل الآيات الظاهرة، ص 638؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ح 24، ص 325، ح 39.

(15) (يکون عطاؤُهُ هنيئاً..).: على بن عيسى اربلى، کشف الغمة، ج 2، ص 472 و483؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 51، ص 82 و92.

(16) (يطلب الرجل منکم من يصله بماله ويأخذ منه زکاته فلا يجد احداً يقبل منه استغنى الناس بما رزقهم اللَّه من فضله): محمّد بن محمّد شيخ مفيد، الارشاد، ج 2، ص 381؛ فضل بن حسن طبرسى، اعلام الورى، ص 464؛ على بن عيسى اربلى، کشف الغمه، ج 2، ص 464.

(17) (فيجيء إليه الرجل فيقول يا مهدي! اعطنى اعطنى. قال: فيحثى له فى ثوبه ما استطاع ان يحمله..).: محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 51، ص 104؛ على بن عيسى اربلى، کشف الغمه، ج 2، ص 478؛ يحيى بن حسن ابن بطريق، العمدة، ص 435.

(18) (ويجعل اللَّه الغنى فى قلوب هذه الامّة): على بن عيسى اربلى، کشف الغمه، ج 2، ص 474؛ محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 51، ص 84.

(19) (إذا خرج المهدى القى اللَّه الغنى فى قلوب العباد): شهاب الدين مرعشى نجفى، ملحقات الاحقاق، ج 29، ص 334.

(20) (فلا يبقى فى الأرض خرابٌ إلّا عُمّر): محمّد بن على شيخ صدوق، کمال الدين، ج 1، ص 330؛ على بن عيسى اربلى، کشف الغمه، ج 2، ص 534؛ فضل بن حسن طبرسى، اعلام الورى، ص 463.

(21) (تَعمُر الأرضُ وتصفو وتزهو بمهديها وتجرى به أنهارها وتعدمُ الفِتَنُ والغاراتُ ويکثُرالخيرُ والبرکاتُ): لطف اللَّه صافى، منتخب الاثر، ص209،ح49؛سليمان قندوزى حنفى، ينابيع المودّة، ج2، ص560.

(22) (يظهر اللَّه عزّوجلّ له کنوز الأرض ومعادنها): محمّد بن على شيخ صدوق، کمال الدين، ج 2، ص 394، ح 4؛ حسين نورى، مستدرک الوسائل، ج 12، ص 282؛ على بن عيسى اربلى، کشف الغمه، ج 2، ص 527؛ فضل بن حسن طبرسى، اعلام الورى، ص 440.

(23) (فحينئذٍ تظهر الأرض کنوزها وتبدى برکاتها..).: محمّد بن محمّد شيخ مفيد، الارشاد، ج 2، ص 384؛ على بن عيسى اربلى، کشف الغمه، ج 2، ص 465؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 52، ص 338.

(24) (تخرج له الارض افاليذ کبدها وتلقى إليه سلماً مقاليدها..).: نهج البلاغه، خطبه 138.

(25) (اخرجت الارض برکاتها وردّ کلّ حقّ إلى اهله): محمّد بن محمّد شيخ مفيد، الارشاد، ج 2، ص 384؛ على بن عيسى اربلى، کشف الغمه، ج 2، ص 465؛ فضل بن حسن طبرسى، اعلام الورى، ص 462.

(26) (فستبشر الأرضُ بالعدلِ وتعطى السماءُ قطرها والشجرُ ثمرها والأرضُ نباتَها وتتزيَّن لأهلِها): محمّد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج 53، ص 85؛ مصطفى آل سيد، بشارة الإسلام، ص 71.

(27) (لأنزلت السماء قطرها ولأخرجت الأرض نباتها): حسن بن على حرّانى، تحف العقول، ص 115؛ محمّد بن على شيخ صدوق، الخصال، ج 2، ص 626؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 52، ص 316، ح 11.

(28) (تخرج الارض نبتها وتُنزل السماءُ برکتها): احمد بن على طبرسى، الاحتجاج، ج 2، ص 290؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 52، ص 280، ح 6.

(29) (يسقيه اللَّه الغيث..).: لطف اللَّه صافى، منتخب الاثر، ص 591؛ علاء الدين متقى هندى، کنز العمال، ج 14، ح 38700.

(30) (تزيد المياه فى دولتهِ وتمدُّ الانهار..).: جلال الدين سيوطى، العرف الوردى، ص 105، ح 225؛ لطف اللَّه صافى، منتخب الاثر، ص 589.