خبر دادن پيامبر از حرکتهى پيروز مسلمانان

(لا تزال طائفة من امتى يقاتلون على الحق ظاهرين الى يوم القيامه).(1)

همواره گروهى از امت من، بر اساس حق قيام مى کنند وپيروز مى شوند. واين قيامها، تا روز قيامت ادامه خواهد داشت.

(لن يبرح هذا الدين قائما يقاتل عليه عصابة من المسلمين حتى تقوم الساعة).(2)

همواره اين دين پا برجا خواهد بود وگروهى از مسلمانان برى پاسدارى از آن به جهاد وجنگ بر مى خيزند تا قيامت فرا رسد.

تأييد قيام زيد

امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد:

(ان عمى کلان رجلا لدنيانا وآخرتنا مضى والله عمى شهيدا کشهداء استشهدوا مع رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) وعلى الحسن والحسين).(3)

عموى من، مردى مفيد برى دنيا وآخرت ما بود. او، شهيد از دنيا رفت. همانند شهيدانى که در زمان پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) وعلى وحسن وحسين (عليهم السلام) به شهادت رسيدند.

پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) به امام حسين (عليه السلام) فرمود:

(ى حسين! از صلب تو، مردى به وجود خواهد آمد که زيد، ناميده مى شود. او ويارانش، روز قيامت با گامهى خود از گردنهى مردم مى گذرند، در حالى که برق نور پيشانى آنان، چشمهى مردم را مى ربايد وبدون حساب وارد بهشت مى شوند).(4)

امام رضا (عليه السلام)، در پاسخ مأمون، که زيدالنار، برادر امام رضا (عليه السلام) را، با زيد بن على مقايسه کرد، فرمود:

(لا تقس اخى زيدا الى زيد بن على فانه کان من علماء آل محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) غضب لله عزوجل فجاهد اعدائه حتى قتل فى سبيله).(5)

برادرم زيد را، با زيد بن على مقايسه نکن. چون زيد بن على از عالمان آل محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) بود. برى خدا خشم کرد ودر راه خدا جهاد کرد وکشته شد.

آن گاه امام رضا (عليه السلام)، از پدرش موسى بن جعفر (عليه السلام) واو از پدرش امام صادق (عليه السلام) نقل مى کند که آن حضرت درباره زيد بن على مى فرمودند:

(رحم الله عمى زيدا انه دعا الى الرضا من آل محمد، ولو ظفر لو فى بما دعا اليه وقد استشار فى خروجه، فقلت له: يا عم ان رضيت ان تکون المقتول المصلوب بالکناسه فشانک. فلما ولى قال جعفر بن محمد ويل لمن سمع واعتيه فم يجبه..).(6)

خدا عمويم زيد را رحمت کناد. او، به رضى از آل محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) دعوت مى کرد. اگر پيروز مى شد، به وعده اش وفا مى کرد. او در قيام خود، با من مشورت کرد ومن به او گفتم:

عمو! اگر آمادگى دارى که کشته شوى وبه دار در کناسه آويخته گردى، اقدام کن. چون قيام کرد جعفر بن محمد فرمود: وى بر آن کس که فرياد وى را بشنود وبه وى پاسخ ندهد.

درباره زيد بن على، روايات بسيار است. از عالميان شيعى: شيخ مفيد، شيخ طوسى، شهيد اول، شيخ بهايى، بحرالعلوم، اردبيلى، شيخ حر عاملى، علامه مجلسى و... او را ستوده اند(7) ورواياتى نيز در تأييد او، از ائمه (عليهم السلام) نقل کرده اند.

در تنقيح المقال، آمده است:

(تمام علمى اسلام بر بزرگوارى ومورد وثوق بودن وپارسايى وعلم وفضيلت زيد بن على، اتفاق نظر دارند).(8)

تأييد قيام حسين بن على شهيد فخ

وى از شهدى بزرگى است که در سرزمين فخ، حدود يک فرسخى مکه، با سپاه هادى عباسى جنگيد وبه شهادت رسيد. دشمنان بدن او ويارانش را قطعه قطعه وسرهى آنان را از بدن جدا واجساد آنان را، رها کردند ورفتند.

در آخرين ديدار حسين بن على، شهيد فخ، با امام موسى بن جعفر، امام به وى فرمود:

(يا بن عم انک مقتول فاجد الضراب فان القوم فساق يظهرون ايمانا ويسترون شرکا وانا الله وانا اليه راجعون احتسبکم عند الله من عصبه).(9)

ى پسر عمو! تو کشته خواهى شد. پس نيکو جنگ کن؛ زيرا اين قوم فاسق هستند. اظهار ايمان مى کنند، ولى در دل مشرکند. من مصيبت شما جماعت را، به حساب خدا مى گذارم، وبر صبر در اين مورد از خدا پاداش مى طلبم.

امام، در اين سخن، دشمنان زيد را فاسق ومشرک مى خواند وشهادت او را به حساب خدا مى گذارد وبدين وسيله، قيام او ويارانش را تأييد مى کند.

امام جواد عليه السلام مى فرمايد:

(لم يکن بعد الطف مصرع اعظم من فخ..).(10)

پس از واقعه کربلا، قتلگاهى بزرگتر از فخ نيست.

پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم)، در عبور از سرزمين فخ، از شهادت شهدى فخ خبر داد وبر آنان گريست وارزش ياران حسين بن على را برى اصحاب خودش بيان کرد.(11)

امام صادق عليه السلام نيز، در آن زمين نماز گزارده ودر عظمت شهيدان فخ فرموده:

(يقتل ههنا رجل من اهل بيتى فى عصابة تسبق ارواحهم اجسادهم الى الجنة).(12)

در اين مکان مردى از خاندان من با گروهى از يارانش به شهادت مى رسند، که روح آنان پيش از جسم آنان به بهشت داخل مى شود.

هنگامى که سرهى شهدى فخ را به مدينه آوردند تا علويان را بترسانند، در سکوت مجلس امام موسى بن جعفر عليه السلام فرمود:

(انا لله وانا اليه راجعون، مضى والله مسلما، صالحا، صواما، قواما، آمرا بالمعروف، ناهيا عن المنکر، ما کان فى اهليته مثله).(13)

حسين (شهيد فخ) در گذشت، وى به خدا سوگند، او مسلمانى شايسته روزه دار، شب زنده دار، امر کننده به معروف ونهى کننده از منکر بود ودر ميان خاندانش نظير نداشت.

شيخ طوسى، شيخ مفيد، علامه حلى، نجاشى، علامه مجلسى، محدث قمى، علامه سيد محسن امين، و... او را ستودهاند واز شخصيت وقيام او، تجليل واحترام کرده اند وارزش ويژه ى برى او قائل شده اند.(14)

تأييد قيام مختار به خونخواهى شهدى کربلا وبر ضد بنى اميه

امام سجاد درباره وى مى فرمايد:

(... جزى الله المختار خيرا).(15)

خدى به مختار جزى خير عنايت کناد.

امام باقر عليه السلام مى فرمايد:

(لا تسبوا المختار فانه قتل قتلتنا وطلب ثارنا وزوج اراملنا وقسم فينا المال على العسرة)(16)

به مختار ناسزا نگوييد چون او قاتلان ما را کشت وبه خونخواهى ما بر خاست وبيوه زنان ما را شوهر داد ودر شرايط سخت وتنگدستى به ما کمک مالى کرد.

گروهى از سران کوفه به مدينه آمدند وبا وساطت محمد بن حنفيه به حضور امام سجاد عليه السلام رسيدند. آن گروه از قيام مختار پرسيدند آن حضرت خطاب به محمد بن حنفيه فرمود:

(يا عم لو ان عبدا زنجيا تعصب لنا اهل البيت لوجب على الناس موازرته قدوليتک هذا الامر فاصنع ما شئت).(17)

ى عمو! اگر برده ى سياه پوست تعصب ما اهل بيت را داشت بر مردم واجب مى شد که از او حمايت کنند. من مسؤوليت اين کار را به تو دادم. به هر گونه که صلاح مى دانى عمل کن.

مامقانى، پس از نقد وبررسى روايات رسيده درباره مختار مى نويسد:

(فتلخص من جميع ما ذکرنا، ان الرجل امامى المذهب فان سلطنته بر خصة من الامام عليه السلام... ولو لا الا ترحم مولينا الباقر عليه السلام ثلاث مرات فى کلام واحد لکفى فى ادراجه فى الحسان).(18)

خلاصه آنچه آورديم اين است که: مرد مختار معتقد به امامت ائمه عليه السلام بوده حکومت او نيز با اجازه امام عليه السلام بوده است اگر هيچ مدحى جز طلب رحمت امام باقر عليه السلام آن هم سه بار در يک سخن برى نبود همين وى را بس بود که در صف نيکان قرار گيرد.

آقى خويى نيز، پس از آن که اخبار رسيده درباره مختار را به دو دسته تقسيم مى کند، روايات مدح را قوى تر مى داند.(19)

بسيارى از مورخان ومحدثان نيز، او را ستوده اند.(20)

تأييد قيام توابين

رهبرى اين قيام را سليمان بن صرد خزاعى بر عهده داشت که از اصحاب رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) به شمار مى آمد وافرادى چون مسيب بن نجبه، عبد الله بن سعد، عبد الله بن وال، بکر بن وائل ورفاعة بن شداد بجلى از برگزيدگان ياران على عليه السلام در اين قيام او را همراهى مى کردند از سخنانى که سيب بن نجبه در يک گردهمايى ايراد کرده روشن مى شود که بيشترين نيروهى اين قيام را بازماندگان دوران على عليه السلام وسربازان ورزمندگان جنگ با ناکثين قاسطين، مارقين، تشکيل مى داده اند.(21)

اينان با شعار (يا لثارات الحسين) سلاح بر گرفتند وبرى طلب آمرزش از خدا، بر سر مرقد امام حسين عليه السلام گرد آمدند وسپس به قيام خود ادامه دادند.

تحليل قيام توابين ومسائلى چون رابطه قيام با امام سجاد عليه السلام واوضاع وشرايط آن زمان چگونگى بر خورد مختار با اين قيام و... احتياج به بررسى بيشترى دارد که در اين مقال نمى گنجد.

ابو الفرج اصفهانى پس از آن که حدود سيصد نفر از فرزندان على عليه السلام را نام برده وقيامهى مسلحانه آنان را ثبت کرده مى نويسد:

(آنچه آورديم، ماجراهايى از قيام وايثار وشهادت آن عده از آل ابوطالب، از زمان رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) تا سال 1313 است ولى در اطراف يمن ومحدوده طبرستان، گروهى از اين تبار دست به قيامهى پيروزمند ويا شکست خورده ى زده اند که ما از آنها اطلاعى در دست نداريم)(22)

ياد آوردى: برخى از قيامها، پيروز شده اند وتشکيل حکومت داده اند:

حکومت ادريسيان در مغرب، حکومت علويان در طبرستان، حکومت علوى اطراوش، حکومت آل بويه در عراق وايران، حکومت فاطميان در آفريقا دولت حمدانيان حکومت سربداران بالاخره حکومت اسلامى ايران به رهبرى امام خمينى نمونه ى از اين حکومتها شمار مى آيند.

در اين جا، فقط اشاره ى مى کنيم به حکومت ادريسيان وعلوى اطروش.

ادريس بن عبد الله، از ياران حسين بن على، شهيد فخ بود. وى پس از جنگ مخفيانه به مغرب رفت (آفريقا) وپس از آن، که شناخته اند مردم را به حکومت اسلامى ورضى آل محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) فرا خواند. مردم به او پيوستند واو، در سال 172 ه -.ق. رسما تشکيل حکومت داد.

از امام رضا عليه السلام درباره وى نقل شده:

(ادريس بن عبد الله من شجعان اهل البيت والله ما ترک فينا مثله).(23)

ادريس از شجاعان اهل بيت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) بود. به خدا سوگند، همانند او در ميان ما کسى نيامده است.

قيام ادريس وتشکيل حکومت، توسط وى، مايه وحشت هارون الرشيد شد. وى، برى نابودى اين حکومت انقلابى، از هيچ کوششى فرو گذار نکرد وسرانجام او را به قتل رسانيد.(24)

مردم پس از ادريس: با پسر وى، ادريس بن عبد الله بيعت کردند.

حکومت علوى اطروش به خوبى ياد کرده اند از جمله طبرى مى نويسد:

(ولم ير الناس مثل عدل الاطروش وحسن سيرته واقامته الحق).(25)

مردم، چندين کتاب در فقه وامامت نوشت. ترويج وتبليغ اسلام از هدفهى قيام بزرگ او بود.(26)

علامه امينى، پس از اين که به فضائل اطروش در يارى دين ونشر دانش اشاره مى کند مى نويسد:

(اعترف بفضله القريب والبعيد واذعن بکماله العدو والصديق... وقد جمع بين السيف والقلم فرف عليه العلم والعلم فهو فى الجبهة والسنام من فقهائنا کما انه معدود من ملوک الشيعة وزعمائها..).(27)

نزديکان به اطروش وغير آنان به فضل اطروش اعتراف کرده اند دوست ودشمن به کمالات او باور داشته اند.

او، فردى بود که بين شمشير وقلم جمع کرد وآن دو را با هم به کار گرفت.

او در صحنه جنگ ونبرد وهمچنين قلم، از فقهى شيعه بود همان گونه که او از اندک زمامداران شيعه ورهبران آنان به شمار مى آيد.

علامه امينى، پس از گفتار بالا، ستايشهى ابن ابى الحديد، شيخ بهايى، علامه مجلسى، نجاشى وديگران را درباره اطروش نقل مى کند.(28)

اطروش پس از پاکسازى منطقه طبرستان وديلم از نفوذ سامانيان شهر رى را نيز از تصرف آنان در آورد وسرانجام در يکى از جنگها، در سال 304 به شهادت رسيد. پس از اطروش حسن بن قاسم، ملقب به داعى به حکومت رسيده سيره او را تداوم بخشيد وبا گسترش قلمرو حکومتش شهر رى را مرکز حکومت خود قرار داد وبر قزوين زنجان ابهر وقم نيز تسلط يافت.(29)

در قرن اخير نيز، نهضتهى اسلامى در جهان اسلام بويژه ايران اسلامى، به وقوع پيوسته که در بسيارى از آن نهضتها، يا خود عالمان دينى رهبرى آن بر عهده داشته اند، يا مورد تأييد آنان بوده است.

تشکيل حکومت در عصر غيبت، دخالت در قلمرو امام معصوم

سومين دليل که بر مشروع نبودن مبارزه وتشکيل حکومت اسلامى در دوره غيبت، اقامه کرده اند اين که تشکيل حکومت اسلامى در عصر غيبت، دخالت در قلمرو کار امام زمان عليه السلام است. اين ديدگاه از اين باور سرچشمه مى گيرد که تشکيل حکومت خاص امام معصوم عليه السلام است وديگران، چنين حقى ندارند واگر حرکتى کردند وحکومتى تشکيل دادند پيروى از آنان لازم نيست:

(الان هم مى گويى حکومت اسلامى خوب است. شما آن مصداق حاکم اسلامى را نشان بدهيد اونى که معصوم از گناه باشد. اونى که از هوى وهوس وحب رياست وشهرت وغصب وتمايلات نفسى به هيچ وجه در او اثر نکند، نشان بدهيد. او بيايد ميدان جلو بيفتد ملت مى افتد به خاک پايش).(30)

اين نظريه دارى دو بخش است يکى اين که تشکيل حکومت اختصاص به معصوم دارد ديگر اينکه (در حقيقت تحليل ومبنى اصلى اين نظريه است) وجود خطاء واشتباه در غير معصوم مانع از لزوم پيروى از اوست.

نقد وبررسى

بيشتر فقهى ما بر اين باورند که فقيه دارى شرايط، در زمان غيبت، وظيفه دارد تشکيل حکومت بدهد. شرط عصمت ويژه زمان حضور است.

صاحب جواهر مى نويسد

(اگر اما از کسى مطالبه زکات کند واو به امام نپردازد وبه ديگرى پرداخت کند، زکات بر ذمه اوست ودر صورت از بين رفته عين آن، دگر بار بايد از مال خود جدا وپرداخت کند).

وى، پس از سخن بالا، در پاسخ صاحب مدارک که مى نويسد:

(بحث از اين مقوله در زمانى که امام معصوم عليه السلام حضور ندارد، بى مورد است).

مى نويسد:

(اطلاق ادلة حکومته (الفقيه) خصوصا رواية النصب التى وردت عن صاحب الامر روحى له الفداء - يصير من اولى الامر الذين اوجب الله علنا طاعتهم).(31)

اطلاق ادله حکومت فقيه، بويژه توقيع اسحاق بن يعقوب فقيه را در رده اول الامر قرار مى دهد. اولى الامرى که اطاعت از آن بر ما واجب است.

بسيارى، از قدماء، متأخرين ومعاصرين بر اساس همين توقيع شريف به ولايت فقيه حکم کره اند برخى ديگر از فقها، برى نفوذ حکم فقيه وولايت وى به مقبوله عمر بن حنظله استناد جسته اند محقق کرکى ضمن اشاره به فراوانى روايات دلالت کننده بر ولايت فقيه از مقبوله، به عنوان سندى در نيابت عامه فقها ياد مى کند.(32)

وى در جى ديگر، سيره عالمان بزرگى همچون: سيد مرتضى علم الهدى، محقق طوسى، علامه حلى و... را دليلى بر مسأله فوق دانسته وبه آن استناد کرده است.(33)

صاحب جواهر، حاج آقا رضا همدانى وديگران بر اين باورند که شيوه فقهاء در مباحث فقهى، بيانگر اين است که آنان ولايت فقيه ووجوب اطاعت از وى را به عنوان اصلى مسلم پذيرفته اند.(34)

هر چند با توجه به آنچه گذرا درباره ولايت فقيه آورديم، بخش دوم استدلال آنان: (امکان اشتباه از سوى غير معصوم، مانع از نفوذ کلمه ووجوب اطاعت است) داده شد، ولى برى روشن تر شدن بحث مى گوييم:

امکان اشتباه مانع از نفوذ کلمه ولزوم اطاعت وپيروى نيست؛ زيرا علي! عليه السلام، مالک اشتر را با همه اختيارات حکومتى، به حکومت گمارد ومردم را به اطاعت از وى دستور داد.(35)

همچنين وى را به فرماندهى بخشى از سپاه خود گمارد وبه دو نفر از فرماندهان سپاه خود، نوشت:

(فاسمعا واطيعا واجعلاه درعا ومجنا فانه ممن لايخاف وهنه ولاسقطته).(36)

دستورات او را بشنويد پيروى کنيد واو را برى خود زره وسپر قرار دهيد، زيرا بيم سستى، ولغزيدن در او نيست.

فقهى شيعه نيز، بر اساس همان دليلهى ولايت فقيه، به وجوب اطاعت از حکومت فقيه عادل حکم کرده اند.(37)

اصولا، اين کار امرى است عقلايى. مردم، مديريت مدرسه ويا کارخانه ويا امور ديگر را به افراد غير معصوم مى سپارند وشاگردان مدرسه، يا کارگران کارخانه را به اطاعت از آنان دعوت مى کنند، با اينکه ممکن است مدير مدرسه ويا کارخانه در کار خود اشتباه کنند.

حضرت على عليه السلام کوشش مى کند که شايسته ترين افراد را برى حاکميت بر استانهى گوناگون برگزيند نمى تواند کسانى را برگزيند که به هيچ وجه اشتباه نکنند وحتى نمى تواند افرادى را انتخاب کند که خيانت نکنند. گاهى افرادى که آنان را به منطقه ى مى فرستاد خيانت مى کردند.(38)

ميرزى نائينى، پس از آن که لزوم حکومت ومشروعيت حکومت فقيه عادل را در عصر غيبت ياد آورى مى کند، حکومت مشروطه را به لحاظ اين که ظلم کمترى مى کند، در عصر غيبت مشروع مى داند ودر برابر کسانى که با استناد به لزوم عصمت، حکومت را در عصر غيبت غير مشروع مى پنداشتند، موضع مى گيرد ومى نويسد:

(اين عده) از شدت غرضانيت (غرض ورزي) گمان کرده اند تهران ناحيه مقدسه امام زمان، ارواحنا فداه، ويا کوفه مشرفه وزمان ما عصر خلافت شاه ولايت على عليه السلام است ومغتصبين مقام آن بزرگوارانند).(39)

ايشان اين اشکال را ابن کمونه ى مى خواند ودر موارد بسيار، بر مشروعيت حکومت در عصر غيبت پى مى فشارد وبه اشکالهى مخالفان پاسخ مى گويد.

با توجه به آنچه آورديم، تلاش مردم، بويژه فقهاء برى حاکميت قسط وعدل وايجاد حکومت اسلامى جايز بلکه واجب واز اهم واجبات است. آيا مى توان گفت که در طول مدت غيبت صغرا، که بيش از هزار سال از آن مى گذرد وممکن است هزارها سال ديگر داشته باشد اجرى احکام اسلام لازم نيست؟

بدون ترديد، پاسخ منفى است؛ چرا که لازمه سخن فوق اين است که احکام اسلام محدود به صدر اسلام وزمان حضور معصوم عليه السلام باشد واين، بر خلاف ضروريات اعتقادى اسلام است وبه گفته حضرت امام خمينى:

(اعتقاد به چنين مطالبى، يا اظهار آنها بدتر از اعتقاد واظهار منسوخ شدن اسلام است... هر که اظهار کند که تشکيل حکومت اسلامى ضرورت ندارد، منکر ضرورت اجرى احکام اسلام شده وجامعيت احکام وجاودانگى دين مبين اسلام را انکار کرده است.(40)

بر همين اساس، بيشتر فقهى بزرگوار شيعه، از جمله امام خمينى در، دوره غيبت، تشکيل حکومت اسلامى را واجب مى دانند وبر اين باورند که اگر يکى از فقهاء تشکيل حکومت داد بر ديگران واجب است از او پيروى کنند واگر تشکيل حکومت اسلامى به جز از راه قيام واقدام دسته جمعى امکان پذير نباشد، همگان بايد بدين مهم اقدام کنند ودر صورتى که تشکيل حکومت ممکن نباشد، باز هم تکليف ساقط نيست بايد به اندازه توان احکام اسلامى را اجراء کنند.

بنابر اين انتظار فرج وحکومت جهانى مهدى عليه السلام به هيچ روى ناسازگارى با قيامهى پيش از ظهور ندارد بلکه برخى از قيامها وحکومتها زمينه ساز قيام وحکومت جهانى مهدى عليه السلام خواهند بود.


 

 

 

 

پاورقى:


(1) (صحيح مسلم)، ج 3: 1524، ح 1923؛ (کنز العمال)، ج 14: 334 حديث 38846.

(2) (صحيح مسلم)، حديث 1922.

(3) (عيون اخبار الرضا)، شيخ صدوق ج 1: 252 رضا مشهدي؛ (بحار الانوار)، ج 46: 175.

(4) (عيون اخبار الرضا)، ج 1: 249؛ (بحار الانوار)، 46: 170.

(5) (بحار الانوار)، ج 46: 174.

(6) (بحار الانوار)، ج 46: 174.

(7) (شخصيت وقيام زيد بن علي)، سيد ابوفاضل اردکانى، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، قم؛ (سيره وقيام زيد بن علي)، حسين کريمان، علمى وفرهنگى تهران.

(8) (تنقيح المقال)، مامقانى، ج 1: 467.

(9) (بحار الانوار) ج 48: 161.

(10) (همان مدرک) ج 48: 165.

(11) (همان مدرک) 170 (تنقيح المقال)، ج 1: 377.

(12) همان مدرک 170 (تنقيح المقال) ج 1: 377.

(13) بحار الانوار ج 48: 165.

(14) (ماهيت قيام شهيد فخ) سيد ابوبوفاضل اردکانى، 71 - 75 انتشارات دفتر تبليغات اسلامى قم.

(15) (بحار الانوار) 45: 344 (تنقيح المقال) ج 3: 204.

(16) اختيار معرفة الرجال شيخ طوسى، با تصحيح وتعليق مصطفوى: 125 دانشگاه مشهد.

(17) بحار الانوار ج 45: 365.

(18) تنقيح المقال، مامقانى،: 3: 206.

(19) معجم رجال الحديث سيد ابوالقاسم خوئى، ج 18: 94 - 101 مدينة العلم، قم.

(20) ر.ک: (قيام مختار) سيد ابوفاضل اردکانى انتشارات دفتر تبليغات اسلامى.

(21) تاريخ الامم والملوک، طبرى، ج 4: 427، مکتبه اروميه قم.

(22) مقاتل الطالبين، ابن الفرج اصفهانى: 460 مؤسسه دار الکتاب للطباعة والنشر، قم.

(23) (ماهيت قيام شهيد فخ): 251.

(24) (مقاتل الطالبين): 326؛ (بحار الانوار، ج 48: 162، پاورقى.

(25) تاريخ الامم والملوک، ج 8: 257.

(26) (شهداء الفضليه)، علامه امينى: 4، دارالشهادة.

(27) (همان مدرک): 2.

(28) (همان مدرک).

(29) (الکامل فى التاريخ)، ابن اثير، ج 8: 189، دارصادر، بيروت.

(30) (در شناخت حزب قاعدين): 122.

(31) (جواهر الکلام) شيخ محمد حسن نجفى، ج 15: 421، داراحياء التراث العربى، بيروت.

(32) رسائل محقق کرکى، تحقيق محمد حسون،: ج: 1: 142، کتابخانه آيد الله مرعشى نجفى.

(33) (همان مدرک) 270.

(34) جواهر الکلام، ج 21: 359 (مصباح الفقيه)، حاج آقا رضا همدانى، کتاب الخمس: 160 - 161؛ (بلغة الفقيه) سيد محمد بحرالعلوم، ج 3: 234، مکتبة الصادق، تهران.

(35) (نهج البلاغه)، فيض الاسلام، نامه 38: 951.

(36) (همان مدرک) نامه 13: 951.

(37) ر.ک: (مجله حوزه) 56 - 57: 131؛ (کاوشى در فقه وعلوم وابسته آن) کتاب اول 79، 189.

(38) (نهج البلاغه فيض اسلام نامه 40، 41، 43؛ (سيمى کارگزاران على بن ابيطالب)، على اکبر ذاکرى. انتشارات دفتر تبليغات اسلامى. نويسنده در اين زمينه نمونه هايى با شرح وتفصيل آورده ورخورد على عليه السلام را نيز با آنان نمايانده است.

(39) (تنبيه الامه وتنزيه المله)، علامه شيخ محمد نائينى با مقدمه وتعليقات سيد محمود طالقانى 77- 78.

(40) (ولايت فقيه) امام خمينى: 27، انتشارات آزادى، قم.