مردم وآرزوى عدل جهاني

اگر دنيا بخواهد عدل جهانى پيدا کند بايد ظلم، جهانى شده باشد، اصلا مردم بايد تمنى عدل داشته باشند، مردمى که ستم نديده اند تمنى عدل نمى کنند.

بايد دنيايى پيدا شود که در آن ناله مرد وزن، پير وجوان، شرقى وغربى، عالم را پر کرده باشد، ولذا در روايات مى گويد:

قبل از ظهور امام عصر عليه السلام دو ثلث بشر کشته مى شوند.

ما نمى توانيم فکر کنيم مردمى که دو ثلث آنها کشته شده، آن يک ثلث باثيمانده چه حالى دارند؟ مثلا در کاخک(1) زلزله شد، متجاوز از دو ثلث مردم زير ديوارها ماندند، ثلث ديگر چه حالى داشتند؟

بهت زده، متحير، مبهوت، به من مى گفتند: بعضيها رفته اند نشسته اند، يک نفر شانزده نفرش مرده بود همينطور نشسته بخرابه نگاه مى کند، به او مى گفتند: بيا آقا نهار بخرد، همانطور نگاه مى کرد، باز بر مى گشت بخرابه، مادرم، پدرم، هشت تا برادرم، شش تا خواهرم، همسرم، چهار تا بچه ام همانطور نگاه مى کرد، ما نمى توانيم بفهميم يک کسى که آن حادثه را ديده چه حالى دارد؟ حالا آن حادثه مربوط به زلزله است. اگر آن حادثه را جنگ بوجود آورد، جنگ دو ثلث بشر را از بين ببرد، آن يک ثلث بشر چگونه اند؟ بعد از همان زلزله مى گفتند: نسيم که مى آمد برگ درختها تکام مى خورد بچه ها مى لرزيدند از وحشت، از وحشت زلزله، پناه به خدا، اگر جنگ بشود ومردم بسيارى از بين بروند اگر کلاغ روى هوا بپرد خيال مى کند هواپيما است! ما نمى توانيم بفهميم چطور مى شود؟ يعنى دنيايى که دو ثلث بشر را از دست داده تمام قاره ها داغدار، مصيبت زده، آتش گرفته، سوخته، بلا ديده، آنوقت در آن دنيا تمام مظاهر مادى مورد نفرت مردم قرار مى گيرد، نفرين به بمب، نفرين به اتم، نفرين به سلاح، نفرين به هواپيما، نفرين به بمباران، همه چيز مردم را عصبانى مى کند!

مردم به دنبال پناهگاه

آنوقت در آن زمان زبان حال همه اينست، مى گويند: ى خدا! آيا يک پناهگاهى نيست به بدبختى هى بشر خاتمه دهد؟

آيا يک مرجعى نيست اين رسوائى را در جهان از ميان ببرد؟ تمام مردم تشنه معنويت اند. تمام مردم در آن شرايط تشنه روحانيت اند، يعنى دنيى ماشين، دنيى گاز، دنيى جت، دنيى بمب، دنيى صنعت، مردم را چنان داغدار کرده وبه زمين کوبيده که مى گويند: پروردگارا! يک زندگى روحانى بيايد شياد برادرى، صفا، صميميت برگردد، اين دنيى مادى برى ما غير از خشونت نياورد، آنوقت روايت دارد، در آن موقعى که کاردها به استخوان ها رسيده وهمه مردم بجان آمده اند، ندايى روحانى برمى خيزد، خطاب مى رسد:

(الا يا اهل العالم قد ظهر مهدى آل محمد فاتبعوه)(2)

مردم! آن يادگار خاندان پيغمبر، آن نجات دهنده بشر، آن کسى که بايد پرچم عدل جهانى را به اهتزاز درآورد، ريشه ظلم وبيداد را بکند ظاهر شده، مردم لبيک بگوئيد، از تمام دنيا لبيک مى گويند. اصلا مردم متوجه نيستند، که کيفيت ظهور امام عصر عليه السلام در اخبار چگونه است؟ صحبت يک مملکت نيست، صحبت دو مملکت نيست، صحبت يک ملت نيست، صحبت دو ملت نيست، صحبت بيچاره شدن تمامى بشر است!

الان روى کره زمين چقدر سرطانى داريم، الان اگر يکنفر بتواند سرطان خون، سرطان عضله، سرطان گلو، سرطان ريه، تمام انواع سرطان را واقعا درمان کند پشت راديو صدايش را پخش کنند، بتمام دنيا بگويند ى سرطانى ها! ى کسانيکه خود را در آغوش مرگ مى بينيد به اطلاع شما مى رسانيم! درمان کننده شما آمد ومرکز او در ايران است در خرمشهر است، مثلا، بشتابيد همه شما را نجات خواهد داد شما خيال مى کنيد فرودگاه آبادان چه خبر مى شود؟ اگر اين حرف را دنيا باور کرد، ودنيا به صحت اين حرف گواهى داد چه خبر مى شود؟ على الدوام هواپيما مى آيد. از آمريکا از انگلستان از فرانسه از سوئد از نروژ از اندونزى از هندوستان از پاکستان از چين کمونيست، از تمام دنيا هواپيما مى آيد، کى مى آيد بپرسد: چين کجا خرمشهر کجا؟ چين کمونيست خرمشهر چه مى داند چيه؟ واشنگتن خرمشهر چه مى داند کجاست؟ او خرمشهر را نمى شناسد سرطان را مى شناسد. وقتى روايت مى گويد:

(به يملا الله الارض قسطا وعدلا بعد ما ملئت ظلما وجورا)

يعنى بدانيد! سرطان ستم، قاره آسيا را گرفته، قاره آفريقا را گرفته، قاره اروپا را گرفته، قاره آمريکا را گرفته، جانها به لب آمده، ناله مادرها بلند، ناله پدرها بلند، ناله جوان ها بلند، ناله کشاورز بلند، دو ثلث بشر کشته شده، زمين را آتش وخون فراگرفته، يک ندا بلند شود، بياييد نجات بخش آمد، مردم مثل سيل مى آيند، ولذا در باب ظهور امام عصر عليه السلام عمده شرطش اينست. شرائط ظهور که آماده شد، تقاضا که درست شد موقعيت عرضه فراهم مى شود.

آب کم جو تشنگى آور بدست

تا بجوشد آبت از بالا وپست

پس تقاضى مردم لازم است. يکى از شرائط ظهور، پر شدن جهان از بيداد وستم، از ظلم وتجاوز است واين زمينه عجيبى مى سازد، مردم مثل سيل استقبال مى کنند، دنبال کلمه خدا، کلمه روحانيت، کلمه نورانيت، کلمه حقيقت، کلمه معنويت، کلمه نجات مى گردند برى اينکه بتوانند موجبات رفاه وسعادت وآسايش خود را فراهم آورند.

نتيجه کلى از بحث

از آنچه که ذکر کرديم چند مطلب روشن شد.

اول: گناه مربوط به غرائز واحساسات است، عقل ووجدان گناه نمى کنند.

دوم: دنيى امروز سعادت مردم را در بهتر زيستن، بر مبنى اصالت لذت، واصالت شهوت قرار داده است.

سوم: زندگى اگر بر مبنى لذت باشد زندگى حيوانى است. در زندگى حيوانى جنگ وجدال وتنازع زياد است بر عکس در زندگى انسانى صفا وصميميت وبرادرى است.

چهارم: وقتى که تزاحم شد. گناه بسيار مى شود، گناه بسيار، مردم را ناراحت مى کند ظلم بسيار، مردم را بجان مى آورد، وبشر را برى پيدا شدن حکومت نورانى، يک حکومت ربانى يعنى حکومت فرزند امام عسکرى عليه السلام آماده ومهيا مى کند.

در آن حکومت برادرى، صفا، مهر ومودت وصميميت جهان را فرا مى گيرد.

طول عمر امام عصر

بحث ما پيرامون طول عمر امام عصر عليه السلام است واين مسئله ى است که درباره آن زياد سئوال مى کنند.

برى اينکه اساس مطلب روشن شود بايد عرض کنم الان مقدمات تحقق يک مطلب علمى بصورت تئورى بيان مى شود.

اول يک دانشمند. يک تصور عالمانه وعاقلانه بنام تئورى در اطراف يک مطلب القاء مى کند وبه دنبال آن، تئورى بررسى وتحقيق مى شود روزى که به نتيجه مسلم علمى رسيد وعمل شد، آنرا مى گويند: علم، وتا زمانى که صورت تحقق پيدا نکرده است آن را تئورى مى نامند.

اقسام تئوري

انواع تئورى ها بر سه قسم است: يک قسم تئورى هائى است که رنگ تحقيق علمى پيدا مى کند ودر لابراتوارها محسوس مى شود، آنجا ديکر لغت تئورى گفته نمى شود. آنرا علم مى گويند برى اينکه از وادى تصور به عالم تصديق وارده شده است.

بعضى از تئورى ها مورد قبول واقع مى شود، اما نمى شود آنرا در لابراتوار نشان داد، مثلا در باب پديده حيات يک تئورى القاء مى شود ولى برى اثبات آن به يک قرائن وامارات متوسل مى شوند. لذا در آنجا مى گويند تئورى مورد قبول است، اما آن تئورى صورت حس پيدا نکرده است ومحسوس نيست.

گاهى تئورى القاء مى شود ولى بعد از يک سال يا دو سال قرائن ديگرى به دست مى آيد که تئورى را عوض مى کند وآن تئورى اول بکلى محکوم مى شود واز بين مى رود.

برى اينکه يک نمونه برى مورد سوم آورده باشيم، تئورى بطلميوس را يادآور مى شوم. قرنهى متمادى نظريه بطلميوس درباره ساختمان عالم، تئورى مورد قبول بود. تمام فلاسفه از قبيل افلاطون وارسطو وامثال آنها وحتى بعد از اسلام، حکماء اسلامى از قبيل بو على آن را پذيرفته بودند. آن تئورى اين بود که بطلميوس گفته بود: عالم مانند يک پياز است، کرده زمين آن حباب کوچک وآخرين حباب وسط پياز است، دور کره زمين حباب هواست، دور کره هوا حباب آتش، دور کره آتش کره ماه، وهمينطور آمده بود بالا تا به محدد الجهات وفلک الافلاک که کره اطلس مى گفتند، مانند آن آخرين پوسته پياز است که همه را در بر دارد.

اين تئورى شايد در حدود سى قرن مورد قبول تمام محافل علمى دنيا بود وتمام دانشگاههى آن روز يعنى در مدارس عالى رياضى، اين تئورى را درس مى دادند، اما علم جديد آمد اين تئورى را رد کرد، ثابت کرد زمين مرکز عالم نيست، وثابت کرد آن عالم پياز تو در تو خيالى وتئورى غلط است، وثابت شد کيهان يک فضائى است که از عظمت ناشناخته است ودارى ميليونها کهکشان وميلياردها آفتاب وستاره واجرام روشن وتاريک مى باشد که در فراخنى عالم طبيعت همه در مدار منظم در حرکتند.

مطلب را تکرار کنيم چون اگر اين مطلب روشن نشود ما نمى توانيم يک بحث على صحيح روى بعضى از آيات کرده باشم.

تئورى ها سه قسم است:

نوع اول: آنکه از حد تئورى به عالم حس برسد وصورت علم قطعى پيدا کند.

نوع دوم: تئورى هائى که از نظر علمى قبول است ولى اثبات حسى نمى شود.

نوع سوم: تئورى هايى است که غلط از آب درآمده، يعنى تئورى ديگرى آمده وآنرا از بين برده است.

قرآن واصول مسائل کيهانى

حالا اين قرآن که کتاب تربيت است درباره اصول مسائل کيهانى وجهانى وزيست شناسى وميکروب شناسى وقضايى مربوط به زمين وساير خصوصيات کيهانى، آياتى در چهارده قرن قبل آورده که اين آيات در آنروز فقط تئورى بوده وبس، مردم هم روزى روى ظهور آيات ونزول آيات اصلا نمى توانستند آنها را بفهمند، اما الان در عصر کيهان واتم اين تئورى هى قرآن که علمى صد سال قبل، سيصد سال قبل، هفتصد سال قبل، هزار سال قبل انگشت تحير به دندان گرفته بودند وبا بهت به آن نگاه مى کردند الان يا صورت تئورى صحيح دارد، يا رنگ علمى بخود گرفته است. اينگونه آيات متعدد است که چند نمونه برايتان مى آوريم:

نمونه اول. قرآن مى فرمايد:

(أولم ير الذين کفروا أن السموات والأرض کانتا رتقا ففتقنهما).(3)

آيا مردم نمى بينند که زمين وآسمان بهم چسبيده بود وما زمين وآسمان را با ضربه شديد از هم جدا کرديم.؟

فتق، عبارت است از جدا شدند با ضربه شديد، ولذا بيمارى فتق را که فتق مى گويند برى همين است، اگر يک نفر در خيابان به حال عادى راه برود پرده پاره نمى شود، فتق نمى گيرد. فتق ضربه شديد لازم دارد يک نفر از بالى بام به شدت بپرد ضربه شديد پرده را پاره کند وفتق عارض شود.

فکر کنيد، چهارده قرن قبل قرآن مى گويد: مردم! مگر نمى بينيد آسمان وزمين بهم چسبيده بود ما آن را از هم جدا کرديم، يعنى چه؟ هزار وچهار صد سال قبل، هزار سال قبل، هفتصد سال قبل، پانصد سال قبل، دويست سال قبل، کسى اين آيه را نمى فهميد که چگونه زمين وآسمان به هم چسبيده بود وبا ضربه جدا شده اند.

منظومه شمسي

اما الان در باب منظومه شمسى ما، يک تئورى است که اغلب دنيا قبول دارند بلکه همه آنرا قبول دارند، اخيرا هم يک تئورى ديگر آمده، چه تئورى اول صحيح باشد وچه تئورى دوم، هر دو با منطق اين آيه سازگار است. آن تئورى چيست؟ تئورى اول که اغلب قبول دارند اين است که مى گويند:

زمين، ماه، زحل، مشترى، اورانوس، نپتون وتمام منظومه شمسى ما که دور خورشيد مى گردند، اينها همه يک روز به خورشيد چسبيده بودند، يک جرم خورشيد بزرگ بود، نمى دانيم چه شد؟ يک انفجار مهيب، يک ضربه بهت آور از يک قدرت بزرگ بر کره خورشيد وارد شد يک مرتبه نه تکه از خورشيد جدا شد ودر فاصله متعدد مجذوب کره خورشيد قرار گرفت. چون جرم بزرگتر بود همه را نگهداشت اينهائى که جدا شدند يکى از آنها زمين است، يکى ماه است، يکى زهره است، يکى زحل است، يکى مشترى است...

اينها جدا شده از خورشيد هستند. اين تئورى در تمام دانشگاههى امريکا واروپا الان درس گفته مى شود، حالا قرائن بر صحت اين تئورى چيست؟

مى گويند: چرا گاهى کوه آتش فشان پيدا مى شود؟ چرا يک مرتبه از زمين مواد مذاب بيرون مى ريزد؟ چرا در عمق زمين حرارت است؟ چرا گرمى است؟ جواب مى دهند:

جرم خورشيد مواد مذاب است، درجه حرارت، چندين ميليون درجه است تمام مواد آنجا مذاب است، از شدت حرارت، زمين که جدا شد يکپارچه مواد مذاب بود، ميليونها سال گذشت خنک شده کرک انداخت، ميليونها سال گذشت قشر پيدا کرد، بعد آب ايجاد شد، بعد موجود زنده خلق شد. مى گويند: آن حرارتى که آن زمان خورشيد داشته هنوز در عمق کره زمين هست ولذا وقتى کوه آتش فشانى مى کند، يعنى همان مواد مذاب جرم خورشيد است که در منطقه مرکزى کره زمين زندانى شده از يک نقطه بيرون مى زند. زلزله را هم روى اين حساب علمى حل مى کنند، البته در فلسفه قديم هم مى گفتند: (زلزلة الارض لحبس الابخرة) گازهى مواد مذابى که در زير زمين قرار دارد اگر در شرائط افقى عبور کند زلزله افقى مى شود واگر از عمق به طرف بالا بيايد زلزله عمودى صورت مى گيرد.

اين يکى از فرضيه هايى است که در باب زلزله ذکر شده است. اما آن فرضيه دوم که ده سال است پيدا شده: يک ايتاليائى اين فرضيه را آورده است. او گفته است انفجار خورشيد وتشکيل منظومه شمسى صحيح نيست. بلکه کهکشان ما با ميليونها ستاره همه اش يکى بود، يک انفجار شديد دست داد ميليونها ستاره پيدا شد، نتيجه هر دو فرضيه به نفع ما است: نتيجه ى که برى ما است اين است که زمين، زحل، مشترى،... چسبيده بود به خورشيد با ضربه از هم جدا شده اند. اين را از چه زمانى مى گويند؟ از هشتاد سال ويا صد سال قبل. اما قرآن چه وقت گفته؟ از چهارده قرن قبل: دقت کنيد قرآن فرموده است:

(أولم ير الذين کفروا أن السموت والأرض کانتا رتقا فقتقنهما)

آيا مردم نمى بينند که زمين وآسمان ها بهم چسبيده بودند ما با يک ضربه شديد زمين را از آسمان جدا کرديم؟ اين فرضيه اول قرآن، آن را روزى گفت که هيچ کس از آن خبر نداشت. اما امروز والان مورد قبول علم است، منتهى رنگ فرضيه دارد هنوز نمى توانند مثل ميکروب مالاريا زير لابراتوار به شما نشان دهند که زمين از آسمان جدا شده، اما اصل فرضيه مورد قبول است.

پيدايش موجود زنده در کره زمين

نمونه دوم. موجود زنده چطور در روى زمين پيدا شد؟ زيست شناسى چه مى گويد؟ درباره پديده موجود زنده چه سخنى دارد؟ تمام دانشگاههى دنيا باتفاق آراء قبول دارند که موجود زنده در محيط آب پديد آمده، موجود يک ياخته يا چند ياخته تا برسد به انسان. تمام دنيا اين مطلب را قبول دارد، اين مطلب را زيست شناسى صد سال، هشتاد سال است که آن را پذيرفته است.

اما يک پرفسور فرانسوى چندى قبل در دانشگاه تهران نطقى درباره بيماريهى جنين نوزاد کرد ودر مقابل اساتيد گفت: آقايان شما افتخار داريد کشور شما مسلمان است من دو نکته را از قرآن برى شما مى گويم:

يک: اول کتابى که بيمارى هى انگلى را متوجه شده وبر مردم گوشت خوک را حرام کرده قرآن است.

دو: اول کتابى که در دنيا پديده زيست را در آب گفته قرآن است. نص قرآن اين چنين است:

(والله خلق کل دابة من ماء فمنهم من يمشى على بطنه ومنهم من يمشى على رجلين ومنهم من يمشى على اربع)(4)

خداوند تمام جنبندگان را اول از آب آفريده، بعضى با شکم راه مى روند، بعضى با دو پا راه مى روند، بعضى با چهار پا راه مى روند.

بنابراين، اين فرضيه زيست شناسى که پشت دنيا را تکان داده از نظر اهميت، قرآن آن را چهارده قرن قبل گفته است: موجود زنده را خدا از آب آفريده. اينهم يک فرضيه، اين فرضيه ايست که نمى شود آنرا به صورت محسوس نشان داد. ولى صد در صد مورد قبول است.

موجودات ذره بيني

موجودات ذره بينى است، در روز اول بعثت خداوند فرموده است:

(اقرأ باسم ربک الذى خلق، خلق الإنسان من علق)(5)

بخوان بنام خداوندى که جهان را آفريده است، بخوان بنام خداوندى که بشر را از علق آفريده کرده است.

علق در لغت، يک معنى اش زالوست، زالو حيوان کوچولويى که در آب شناور است، يک معنى ديگر علق دامنه دارتر از زالو است زيرا علق يعنى حيوان ريز شناور در آب. قرآن مى گويد: خدا بشر را از حيوان ريز شناور آفريد. اين حيوان شناور چيست؟ امروز نطفه انسان را زير ميکروسکوپ مى گذارند ونگاه مى کنند مى بينند در هر سانت مکعب چهار ميليون حيوان زنده بنام اسپرماتوزئيد در حال شنا وحرکت است، قرآن آنروز گفت، امروز ديگر تئورى نيست، به مرحله علم رسيده است داخل لابراتوار برويد، حيوان زنده را به شما نشان مى دهند.

کشف ميکرب

آيا مواد غذائى را برى مدت دراز مى شود نگهداشت يا نه؟

پاستور وجود ميکروب را کسف کرد. او گفت: اين ميکروب زنده ى را که من پيدا کردم، بايد از زنده پيدا بشود، زنده از مرده پيدا نمى شود، شما که آبگوشت را مى گذاريد بعد از پنج روز ترش مى شود فاسد مى شود، کرم مى گذارد، ياخته هى ميکروبها که در فضا بصورت ذرات گرد وغبار وجود دارد بوسيله دست وبال مگس که روى ظرف آبگوشت مى نشيند، به آبگوشت منتقل مى شود. بعد از دو روز

آبگوشت متعفن مى شود.

بهترين محيط برى رشد ميکروب آبگوشت است، آبگوشت ميکروب را خوب پرورش مى دهد هم محيط مايع است هم غذا است. چون ميکروب پيدا شود زود فاسد مى شود.

آقى پاستور گفت: آبگوشت خودبخود خراب نمى شود بلکه بوسيله مگس يا گرد وخاک که رويش مى نشيند. يا شخصى که سرفه مى کند ترشح گلويش مى نشيند اينها مواد ميکروب زا است آنگاه پاستور برى اثبات عقيده خود اين گونه استدلال کرده او گفته است:

برى اينکه من ثابت کنم اگر آبگوشت فاسد مى شود مواد ميکروب از خارج آمده من ظرفى را کاملا ضد عفونى مى کنم يک مقدار آبگوشت در آن مى ريزم درش را هم محکم مى بندم که از نفوذ هوا محفوظ باشد ببينيد آبگوشت فاسد نمى شود.

آقى پاستور سيصد سال قبل در زمان زندگى خودش اين کار را کرد يک ظرف را ضد عفونى کرد آبگوشت را ريخت ودر آن را محکم بست، گذاشت در انستيتو پاستور در پاريس، الان هم هست الان اگر کسى برود در انستيتو پاستور پاريس بگويد: آقا ظرف آبگوشت در بسته پاستور را به من نشان بدهيد، نشان مى دهند.

پس آقى پاستور ثابت کرد که اگر غذا را با اصول علمى از مجاورت هوا محفوظ بداريم سالم مى ماند، اين سخن چند سال قبل گفته شده؟ اين حرف مربوط به سيصد سال قبل است.

اما قرآن در چهارده قرن قبل در مورد آب وغذايى عزير پيغمبر مى گويد: (فانظر الى طعامک وشرابک لم يتسنه)(6) نگاه کن به غذا ومايعات، فاسد نشده است.

قرآن مى گويد: صد سال، مواد غذايى ونوشيدنى عزير در ظرف خود سالم ماند، بنابراين فرضيه سالم ماندن غذا در محيط در بسته را قرآن داده است، ولى آقى پاستور سيصد سال است که به اين مسئله پى برده است.

حرکت کوهها

على الظاهر کوه ثابت است، اما قرآن در چهارده قرن قبل فرمود: (وترى الجبال تحسبها جامدة وهى تمر مر السحاب)(7)

کوه ها را مى بينى که به نظرت ثابت است، اما اشتباه مى کنى کوه حرکت دارد وجابجا مى شود.

همين چندى قبل در اطراف مراغه، گويا بود، کوه راه افتاده بود، در روزنامه ها عکس آنرا پخش کردند گفتند آبادى کنار کوه را خالى کردند. زيرا کوه راه افتاده وجلو مى رود، روزنامه ها با يک نفر استاد درجه اول دانشگاه تهران که استاد زمين شناسى است مصاحبه کردند، پرسيدند کوه چرا راه افتاده او در جواب گفت: کوهها همه حرکت مى کنند، حتى او اين آيه را خواند که قرآن مى فرمايد:

(وترى الجبال تحسبها جامدة وهى تمر مر السحاب)

کوهها جابجا مى شوند، منتهى گاهى در بعضى از نقاط فشار گازهى تحت الارضى در يک جا خيلى شديد است جابجا شدن کوه برى آدم خيلى علنى وآشکار مى شود وگرنه تمام کوهها جابجا مى شوند ودر حال حرکتند اين پنج نمونه که قرآن فرموده وحالا ثابت شده است.

خواب طولاني

يکى از روشهى درمانى در اروپا خواب دراز مدت است. شخصى را من مى شناسم در تهران که او در سوئيس بسترى شد گفت: ده شبانه روز من را خواباندند، الان يک ماه، سه ماه، تا شش ماه، مى خوابانند، خرس شش ماه مى خوابد وشش ماه بيدار است. هوا گرم مى شود راه مى افتد مى آيد مى خورد، تا سرد شد مى رود زير زمين شش ماه مى خوابد وپس از شش ماه بيدار مى شود.

اگر ما بتوانيم برى بشر خواب دراز مدت درست بکنيم عمر صد وبيست سال را ده برابر مى توانيم افزايش دهيم. در اين صورت انسان هزار ودويست سال مى تواند عمر کند، برى اينکه در حال خواب انرژى کم مصرف مى شود، قوا، کم فعاليت مى کند بدن در حال استراحت است. اميدوارند خواب دراز مدت را بدست آورند ولى تا کنون مدت شش ماه را موفق شده اند.

اول کتابى که در دنيا امکان خواب بلند مدت را به مردم خبر داد، قرآن است، در قصه اصحاب کهف مى گويد:

(وتحسبهم ايقاظا وهم رقود)(8)

خيال مى کنى اصحاب کهف بيدارند، آنها بيدار نبودند، خواب بودند. روايات هم در اين باره مى گويند: سيصد سال اصحاب کهف خوابيدند. تا وقتى خواب دراز مدت نيامده بود بشر نمى توانست اين تئورى را بپذيرد، اما اينک خواب طولانى جزء تئوريهى پذيرفته شده روز است. الان دارند دور وبرش بال وپر مى زنند که راز خواب دراز مدت را بدست آورند تا مسئله طول عمر برى بشر حل شود.

تسخير اجرام سماوي

تسخير اجرام سماوى، چند وقت است صحبت از اجرام سماوى است؟ مدتى است از غلبه بر کيهان سخن مى گويند، مى دانيد اول کتابى که مژده تسخير اجرام سماوى را داده کدام است؟

جواب: قرآن است، قرآن مکرر مى گويد:

(سخر لکم ما فى السماوات وما فى الأرض جميعا)(9)

(وسخر لکم الفلک لتجرى فى البحر بأمره وسخر لکم الأنهار)(10)

در سوره ابراهيم آيات عجيبى دارد که کره ماه را رديف دريا ورودخانه کرده مى گويد: خدا دريا را بر شما مسخر کرد برى اينکه در آن کشتيرانى کنيد:

آنوقت ماه را هم مسخر کرد در رديف رودخانه ودرى، ما دريا را چه جور مسخر کرديم با سفينه، الان هم ماه را چه جور مى خواهند تسخير کنند؟ با سفينه فضايى، کدام کتاب اولين فرضيه تسخير اجرام

سماوى را خبر داد؟ اول کتاب قرآن است به همه جا برويد بگوئيد يک کتاب کسى نشان بدهد که هزار وچهار صد سال پيش فرضيه غلبه بر اجرام سماوى وتسخير فضا را آورده باشد.

موجودات زنده در آسمان

نمونه ديگر: آيا در اجرام سماوى موجود زنده هست؟ قرآن صريحا مى گويد: آرى.

(ومن آياته خلق السماوات والأرض وما بث فيهما من دابة)(11)

از آيات پروردگار آفرينش آسمان وزمين است وموجودات زنده ى که در آسمان وزمين آفريده است. اينها تعدادى نمونه است که از قرآن آوردم چون مى خواهم آنها را با مسئله طول عمر امام عصر عليه السلام تطبيق دهم. از ذکر آيات ونمونه هى ديگر خوددارى مى کنم.

مسأله طول عمر

تا کنون اين مطلب را متوجه شديد که قرآن مطالبى را به عنوان اخبار علمى، زيست شناسى، اخبار کيهانى، موجودات زنده ذره بينى، حرکت کوه ها، خواب طولانى وامثال اينها گفته است. يکى از مطالبى که قرآن بيان نموده مسئله طول عمر است، راجع به نوح مى گويد: نهصد وپنجاه سال قبل از طوفان عمر کرده است. پس فرضيه طول عمر را قرآن درباره حضرت نوح گفته است ودر مذهب شيعه مسئله طول عمر امام زمان عليه السلام يک مساله مسلم است.

از افراد تحصيل کرده ودرس خوانده بعيد است که نسبت به بعضى از مسائل با ديده تعجب بنگرند. اگر در زمانهى گذشته مى گفتند: دستگاهى اختراع شده که بوسيله آن انسان مى تواند ازين سوى شهر با آن سوى شهر صحبت کند، يا از اين طرف مملکت با آن طرف مملکت، يا از اين سوى دنيا که روز است با آن سوى دنيا که شب است صحبت کند چه کسى مى توانست اين حرف را باور کند؟ اما علم گفت: ما برى اين کار بايد از اشعه برق استفاده کنيم. اين يک تئورى بود که سرانجام همه قبول کردند. همه افراد تحصيل کرده مى دانند، الان مساله طول عمر از تئوريهى زنده روز است، اگر چيزى را تئورى مى نامند يعنى شدنى است، يعنى محال نيست، هرگز شما نمى شنويد که بگويند در امريکا يک تئورى است که ما مى توانيم کارى بکنيم که بشر بال دربياورد وبه پرواز درآيد، پرنده بشود، نه اين تئورى نيست، اين افسانه است، اما مى گويند تئورى دارند، يک کارى کنيم که مساله مرگ را تاخير بياندازيم، خود مردن قطعى است اما طول مدت زندگى را دراز کنيم اين الان در تمام محافل علمى مورد بررسى ومورد توجه است.

چندى قبل که دستگاههى تلويزيونى را برى قلب آوردند، در بيمارستان هزار تخت خوابى، قرار شد من آن دستگاهها را از نزديک ببينم من به بيمارستان رفتم وسه چهار ساعت طول کشيد همه را ديدم، تمام اطباء جوان ورئيس بيمارستان، همه بودند، در باب خصوصيت قلب صحبت شد.

يکى از اساتيد جمله ى را گفت بقيه همه به طور قطع پذيرفتند، صحبت طول عمر شد گفتند: آقى فلسفى الان در تمام محافل دنيا متوجه اين هستند که، اگر ما بتوانيم مشکل تصلب شرائين را حل کنيم، وقضيه دوران خون را بحال طبيعى خودش نگه بداريم مساله طول عمر حل است، اينقدر بنظر علمى روشن است، طول عمر يک رنگ علمى دارد اصلا مى دانيد در کتابهى علمى چگونه بحث مى کنند؟ مى پرسند که عمر بشر چقدر است؟ هشتاد سال، مى گويند ما صد ساله اش را ديده ايم، صد سال، مى گويند صد وبيست ساله ديديم، صد وبيست سال، مى گويند صد وپنجاه ساله زياد است، صد وپنجاه سال، مى گويند دويست ساله زياد ديده ايم، دويست سال، مى گويند دويست وسى ساله ديديم. الان در عصر ما روزنامه جريان محاکمه ى را نوشته بود که يک مرد دويست وسى ساله در يکى از کشورها به دادگاه رفته واز فرزندانش که بچه کوچکش نود ساله است، شکايت کرده است! چه کسى مى تواند بگويد که مدت عمر چقد است؟ مساله عمر را کسى نمى تواند رويش انگشت بگذارد اصلا تغيير عمر طبيعى، غلط است، بايد بگوئيم عمر عادى، اگر ملتى سيگار مى کشد، چپق مى کشد، عرق مى خورد، پدر کبد وکليه را درآورده، ساختمان بدنشان آمادگى صد سال زندگى را داشته ولى به خاطر اين گونه اعتيادها عمر عادى آنها به پنجاه سالگى تقليل يافته است در سى سالگى پير وضعيف مى شوند، هيچکس در دنيا نيامده عمر طبيعى برى بشر معين کند.

لذا مى گويند: حد وسط عمر در حال تنزل است، عرق خورى زياد است، هيجان عصبى زياد است، هواهى آلوده زياد است، صد سال قبل، عمر متوسط هفتاد وپنج بود الان عمر متوسط شصت است. کدام کتاب، کدام منطق، کدام دانشگاه، عمر بشر را تعيين کرده است؟

به صرف اينکه ما مى بينيم اغلب مردم در هفتاد سالگى مردند، پس هفتاد سال است؟ ما يک نفر دويست ساله پيدا کنيم معلوم مى شود حرفها دروغ است؟ ما يک نفر در ميان يک ميليارد! بنابراين عمر بشر را نمى شود رويش انگشت گذاشت، آنوقت از اينطرف هم دارند بحث مى کنند درباره طول عمر.

مسئله طول عمر، فرضيه ى مورد قبول است، اين جمله را شما دقت کنيد، به نظر من اگر اين را دقت کنيد جواب روشن است. مى گويند: الان در سال 1965 چندين فرضيه علمى درباره فيزيک، شيمى، رياضى، طب، جراحى، زيست شناسى وجود دارد، چند تاست؟ مى گويند ده هزار تا. چه چيزهاست؟ مى گويند درباره تلفن فرضيه اينست که کارى بکنيم مثل تلويزيون عکس طرف به طرف ديگر برسد، او را نگاه کند وببيند. وديگر چه فرضيه ى مطرح است؟ مى گويند بايد قلب پلاستيکى درست کنيم. عوض قلب طبيعى مريض را زنده نگه بداريم، ديگر چه؟ مى گويند به جى دريچه قلبى که خراب است يک دريچه مصنوعى بگذاريم تا خون را به اندازه توزيع کند، ديگر چه؟ مى گويند در باب موضوع مثلا جراحى مغز به اين نتيجه رسيديم... هى مى گويد، در باب تلگراف مى گويد در باب جت مى گويد، در باب هواپيما مى گويد، الان فرضيه است مى گويند اگر جمعيت کره زمين زياد شد سوخت را از کجا تهيه کنيم؟ مى گويند از هيدروژن آب درى، اين يک فرضيه است، خواربار را از کجا تهيه کنيم؟ مى گويند: مواد غذايى بايد از دريا گرفته بشود چطور؟

مى گويند: دريائى که ميلياردها حيوان زنده را غذا مى دهد وماهى هايى در آن وجود دارد بزرگ تر از فيل پس مواد غذائى بشر را بايد از او گرفت، سوخت بشر را بايد از دريا گرفت اينها فرضيه است که الان تحقق علمى يافته است، الان سوخت را بشر از آب گرفته است.

مى گويند با هيدروژن آبهى درى! هواپيماها حرکت کنند، کوره هى آهن ذوب کنى مشغول کار شوند، اتومبيل ها کار بيفتند اينها الان فرضيه است. چرا؟ مى گويند برى اينکه از هيدروژن مى شود قدرت حرارت گرفت ما بايد از اکسيژن جدايش کنيم تا بتوانيم سوخت درست کنيم. اين فرضيه است، مى گويند: مواد غذايى تمامش در دريا است کلسيم دارد، فسفر دارد، يد دارد، ماهى هى بزرگ از اين ها تشکيل شده اند، پس دريا همه چيز دارد اينها غذى بشر است اينها فرضيه است.

در رديف فرضيه ها فرضيه ديگرى داريم آن چيست؟ جواب: طول عمر، طول عمر را ما بايد حل کنيم. تصلب شرائين را از بين ببريم تا بشر بتواند به زندگى دراز مدت برسد، اين در رديف فرضيه هى علمى است چرا وقتى مى گويند سوخت را از هيدروژن آب درست کنند باور مى کنيد؟ اما وقتى طول عمر را مى خواهند بگويند باور نمى کنيد؟ اين يک فرضيه علمى است آن هم يک فرضيه، چه فرق مى کند؟ اول نشستند فرضيه هواپيما درست شد بعد گفتند با هوا، بعد گفتند با گاز حرکت کند جت درست شد، بعد گفتند سرعت بايد به ماوراء صوت برسد، همينطور فرضيه ها يکى پس از ديگرى صورت تحقق علمى به خود مى گيرد.

بنابراين مسئله طول عمر مساله ى است که جزء مساله هى اسلام است. ما چند آيه ذکر کرديم از فرضيه هايى که عملى شده، روزى فرا مى رسد که مشکل طول عمر نيز حل شود، مى شود بشر را نگهداشت آنگاه ما خواهيم گفت: اين قرآن ما بود که چهارده قرن قبل گفته بود نوح پيغمبر قبل از طوفان نهصد وپنجاه سال زندگى کرده، مساله طول عمر در قرآن از آن فرضيه هايى است که يکى يکى صورت تحقق پيدا کرده است وبقيه اش صورت تحقق پيدا خواهد کرد، من اين جمله را به جهت دو هدف ذکر کردم:

يکى آنکه مساله طول عمر امام عصر عليه السلام از نظر حساب علمى وفرضيه، مشکل نيست. مطلب اين است که اخبار ما موردش را در امام زمان عليه السلام ثابت مى کنند. وآيات موردش را در نوح پيغمبر ثابت مى کند، اما نکته دومى که از اين بحث استفاده کردم اين است که: قرآن وحى است، قرآن کتاب خداست، مربوط به بشر نيست. دو مطلب را در دو جا ديدم، دو نفر مرد عاليقدر اروپائى اسلام را پذيرفتند به دو دليل، يک نفر اسلام را قبول کرد.

گفتند: برى چه مسلمان شدي؟

گفت: برى يک آيه.

گفتند: کدام آيه.

گفت: قرآن مى گويد:

(بلى قادرين على أن نسوى بنانه)(12)

ما قادريم سر انگشت بشر را دوباره درست کنيم، اين انگشت نگارى وتفاوت خطوط سر انگشت يک مطلب نو است در دنى، قرآن چهارده قرن قبل به سرانگشت که ملاک انگشت نگارى است تکيه کرده، اين کتاب الهى است. به اين دليل من اسلام را قبول کردم.

به دانشمند ديگر گفتند: تو چرا مسلمان شدي؟

گفت: به دليل يک آيه.

گفتند: کدام آيه.

گفت: قرآن مى گويد:

(والشمس تجرى لمستقر لها)(13)

برى اينکه در باب ستاره ها که اجرام ديگر است قرآن مى گويد:

(کل فى فلک يسبحون)(14)

همه در مدار خودشان شناورند، به خورشيد که مى رسد، چون خورشيد به خاطر شدت حرارت تمام جرمش مذاب است، مى گويد:

(والشمس تجري)

خورشيد جريان دارد چون مايع مذاب است. مى گويد: خورشيد جريان دارد اين آيه مواد مذاب خورشيد را مى گويد، اين سبب شد که من اسلام را قبول مى کنم.

اين آيات قران است، اينها را مگر با غير از وحى مى شود حل کرد؟ موجود زنده از آب آفريده شده؟ جدا شدن ستارگان از يکديگر ووجود موجودات زنده در آسمان، اينها نه در کتابهى يونانى بود ونه غير يونان. اينها يک مطالبى است که قرآن آنها را فرموده وتازه سى، چهل سال، پنجاه سال است که دنيا آنها را فهميده است، بنابراين هم اين آيات مستند علمى قرآن است وهم برى ما مسئله طول عمر امام زمان جزء فرضيه هى علمى وروان وروشن مى باشد.


 

 

 

پاورقى:


(1) روستائى در گناباد در اطراف مشهد.

(2) عوالم العلوم، ج 26.

(3) سوره انبياء، آيه 30.

(4) سوره نور، آيه 45.

(5) سوره علق، آيه 1 و 2.

(6) بقره، آيه 259.

(7) نمل، آيه 88.

(8) کهف، آيه 18.

(9) جاثيه، آيه 13.

(10) سوره ابراهيم، 32 و 33.

(11) شورى، آيه 29.

(12) سوره قيامت، آيه 4.

(13) سوره يس، آيه 38.

(14) سوره انبياء، آيه 33.