پيشرفتهى قضائى

برى مبارزه با فساد وتجاوز وستم، از يک سو تقويت پايه هى ايمان واخلاق لازم است; واز سوى ديگر به وجود آمدن يک سيستم صحيح ونيرومند قضائى با هوشيارى کامل واحاطه وسيع.

مسلّماً پيشرفت کامل صنايع، وسائلى را در اختيار بشر مى گذارد که با آن بخوبى مى توان ـ در مورد لزوم ـ حرکات همه مردم را تحت کنترل قرار داد، وهر حرکت ناموزون ونابجائى را که منتهى به فساد وتجاوز وستمى مى شود، زير نظر گرفت; وبا علائم وآثارى که مجرمان در محلّ جرم باقى مى گذارند، از آنها عکسبردارى کرد; صدى آنها را ضبط نمود وآنها را بخوبى شناخت. قرار گرفتن چنين وسائلى در اختيار يک حکومت صالح، عامل مؤثّرى برى پيشگيرى از فساد وستم ودر صورت وقوع چنين موضوعي، رساندن حق به صاحب حق است.

شک نيست که در عصر آن مصلح بزرگ جهان، آموزشهى اخلاقى با وسايل ارتباط جمعى فوق العاده پيشرفته، آنچنان وسعت مى گيرد که اکثريّت قاطع مردم جهان را برى يک زندگى صحيح انسانى وآميخته با پاکى وعدالت اجتماعى آماده سازد.

ولى از آنجا که بالاخره انسان آزاد آفريده شده، ودر اعمال خويش از اصل جبر پيروى نمى کند; خواه ناخواه افرادى ـ هر چند در اقلّيّت باشند ـ در هر اجتماع صالحى ممکن است پيدا شوند که از آزادى خود سوء استفاده کنند واز آن برى وصول به مقاصد شومى بهره گيرند.

لذا بايد يک دستگاه قضائى سالم وکاملا آگاه ومسلّط باشد که حقوق مردم را به آنها برساند وستمگر را بر سر جى خود بنشاند.

با مطالعه ودقّت روى جرائم وجنايات ومفاسد اجتماعى وطرق پيشگيرى از آنها، روشن مى شود که:

اولا، با اجرى عدالت اجتماعى وتقسيم عادلانه ثروت، ريشه بسيارى از مفاسد اجتماعى که از تنازع وکشمکش بر سر اندوختن ثروتها واستثمار طبقات ضعيف، وحيله وتزوير، وانواع تقلّبها، ودروغ وخيانت وجنايت به خاطر در آمد بيشتر از هر راه با هر وسيله، سرچشمه مى گيرد، بر چيده مى شود; وشايد رقم بزرگ فساد وظلم در هر جامعه ى از همين رهگذر است; با از ميان رفتن ريشه اصلي، شاخ وبرگها خود به خود مى خشکد.

ثانياً، آموزش وتربيت صحيح اثر عميقى در مبارزه با فساد وتجاوز وانحرافات اجتماعى واخلاقى دارد; ويکى از علل مهمّ توسعه فساد در جوامع امروز اين است که نه تنها از وسائل ارتباط جمعى آن، استفاده برى آموزش صحيح نمى شود، بلکه همه آنها غالباً در خدمت کثيف ترين وزشت ترين برنامه هى استعمارى فساد است; وشب وروز بطور مداوم از طريق ارائه فيلمهى بدآموز وداستانها وبرنامه هى گمراه کننده وحتّى اخبار دروغ ونادرستى که در خدمت مصالح استعمار جهانى است، به ظلم وتبعيض وفساد خدمت مى کنند.

البتّه اينها نيز از جهتى ريشه اقتصادى دارد ودر جهت تخدير مغزها وبه ابتذال کشيدن مفاهيم سازنده، ونابود کردن نيروهى فعّال وبيدار هر جامعه، برى بهره گيرى بيشترِ غولهى استعمار اقتصادى حرکت مى کند بى آن که به مانع مهمّى روبه رو شوند.

هرگاه اين وضع دگرگون گردد، در مدّت کوتاهى بطور قطع قسمت مهمّى از مفاسد اجتماعى فرو خواهد نشست; واين کار جز از يک حکومت صالح وسالم جهانى که در مسير منافع توده هى جهان ـ ونه استثمار گران ـ برى ساختن جهانى آباد وآزاد ومملوّ از صلح وعدالت وايمان، ساخته نيست.

ثالثاً، وجود يک دستگاه قضائى بيدار وآگاه با وسيله مراقبت دقيق که نه مجرمان از چنگ آن فرار کنند ونه از عدالت سرباز زنند، نيز عامل مؤثّرى در کاهش از ميزان فساد، وگناه وتخلّف از قانون است.

واگراين سه جنبه دست به دست هم بدهد، ابعاد تأثير آن فوق العاده زياد خواهد بود.

از مجموع احاديث مربوط به دوران حکومت مهدى (عليه السلام) استفاده مى شود که واز تمام اين سه عامل بازدارنده، در عصر انقلابش بهره مى گيرد آنچنان که جمله معروفى که حکم ضرب المثل را دارد جامه عمل به خود مى پوشد; همان جمله که مى گويد:

(زمانى فرا مى رسد که گرگ وميش در کنار هم آب مى خورند!)

مسلّماً گرگان بيابان تغيير ماهيّت نمى دهند، لزومى هم ندارد که چنين شود، ونه ميشها از حالت کنونى در مى آيند; اين اشاره به برقرارى عدالت در جهان، وتغيير روش گرگ صفتان خونخوار که با سازش با حکومت جبّار قرنها به خوردن خون قشرهى مستضعف جامعه انسانى ادامه مى دادند، مى باشد.

آنها در پناه نظام جديد يا بکلّى تغيير روحيّه مى دهند، چرا که گرگ صفتى هرگز جزء سرشت بشر نبوده ونيست واز نهادهى عرضى وقابل تغيير است، ويا حدّاقل بر سر جى خود مى نشينند، وبه جى خوردن منافع دگران در کنار آنها از مواهب الهى بطور عادلانه بهره مى گيرند، همان گونه که (گرگ) در کنار (ميش) وبر سر (چشمه)!

در غير اين دو صورت مشمول تصفيه شده ووجودشان از ميان برداشته خواهد شد!

از جمله اشارات قابل توجّه در اين زمينه، همان است که در مورد تقسيم صحيح مال در حديثى از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) نقل شده که آنقدر مردم غنى جسمى وروحى پيدا مى کنند که اموال اضافى مى ماند وطالبى ندارد; يعنى مردم در يک نظام صحيح حکومت آنچنان تربيت مى شوند که اموال زائد بر نياز خود را دردسرى برى خويش مى بينند! وتمام شور وشرها وقال وغوغايى که از اين رهگذر پيدا مى شود، فرو مى نشيند!

زندگى همه تأمين واز آينده نيز هيچ گونه نگرانى نخواهند داشت تا به خاطر تأمين آن تن به آلودگى ها ومسابقه جمع ثروت بدهند.

ونيز در حديث ديگرى خوانديم که سطح افکار مردم در عصر حکومت وچنان بالا مى رود که به هيچ وجه با امروز قابل قياس نيست، وطبعاً تضادها وکشمکشهائى که مولود کوته نظرى ها وتنگ چشمى ها، وپائين بودن سطح افکار وخلاصه کردن شخصيّت در ميزان مال وثروت است; برچيده خواهد شد.

به خاطر مراقبت شديدى که در عصر حکومت وطبق رواياتى که گذشت، اِعمال مى گردد; حتّى مجرمان در محيط خانه خود در امان نيستند، چرا که ممکن است با وسائل پيشرفته ى تحت کنترل باشند وحتّى مثلا امواج صوتى آنها بر روى ديوار قابل کنترل گردد; اين خود اشاره ديگرى به وسعت ابعاد مبارزه با فساد در عصر حکومت واست.

داورى کردن وبر طبق قانون دادرسى محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) وقانون دادرسى داوود (عليه السلام)گويا اشاره به اين نکته لطيف است که وهم به موازين ظاهرى دادرسى اسلامى همچون اقرار وگواهى گواهان ومانند آن استفاده مى کند; وهم از طرق روانى وعلمى برى کشف مجرمان اصلي، آنچنان که پاره ى از نمونه هى آن از عصر داوود (عليه السلام) نقل شده است.

بعلاوه، در عصر وبه موازات پيشرفت علوم ودانشها وتکنيک وصنعت، آنقدر وسائل کشف جرم تکامل مى يابد که کمتر مجرمى مى تواند ردّپائى که با آن شناخته شود از خود به جا نگذارد.

در يکى از مطبوعات خبرى پيرامون شگفتيهى مغز آدمى خواندم که مغز انسان امواجى برابر با اعتقادات درونى بيرون مى فرستد که با اندازه گيرى آن مى توان به راستگويى ودروغگويى افراد در اظهاراتشان پى برد!

مسلّماً اين وسايل تکامل مى يابد ووسائل ديگرى نيز اختراع مى گردد. وبا استفاده از روشهى پيشرفته رواني، مجرمان کاملا مهار مى شوند، هر چند مجرم در چنين جامعه ى اصولا کم است (ولى همان کم نيز کاملا مهم است).

برى چندمين بار تکرار مى کنيم:

اين اشتباه است اگر ما تصوّر کنيم که در عصر حکومت وهمه اين مسائل از طريق اعجاز حل مى شود، چرا که اعجاز حکم يک استثنا را دارد، وبرى مواقع ضروري، ومخصوصاً اثبات حقّانيّت دعوت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) يا امام (عليه السلام) است، نه برى تنظيم زندگى روزمرّه وجريان عادى زندگي; که هيچ پيامبرى برى اين مقصد از معجزه استفاده نکرده است.

بنابراين، مسير حکومت جهانى واز همان نمونه است که اشاره کرديم نه از نمونه اعجاز!

به هر حال، آنچنان امنيّتى در سايه حکومت وجهان را فرا مى گيرد که طبق روايتى يک زن تنها مى تواند از شرق جهان به غرب عالم برود بدون اين که کسى مزاحم وشود!

اگر مسأله سادگى زندگى مهدى (عليه السلام) را ـ طبق آنچه در روايات آمده به آن بيفزائيم باز مسأله از اين هم روشنتر مى شود; چرا که عمل وسرمشق والگويى است برى مردمى که تحت پوشش حکومت وقرار دارند، يعنى برى همه مردم جهان.

وبا در نظر گرفتن اين موضوع که قسمت مهمّى از جرائم وجنايات ومفاسد اجتماعى از تجمّل پرستى وپر زرق وبرق شدن زندگى وتشريفات بيهوده وپر خرج وکمرشکن سرچشمه مى گيرد، يکى ديگر از دلائل برچيده شدن مفاسد در دوران حکومت وروشن مى گردد.

در حديثى از امام عليّ بن موسى الرّضا (عليه السلام) چنين آمده است:

(وما لباس القائم (عليه السلام) الاّ الغليظ وماطعامه الاّ الجشب؛(1)

لباس قائم (عليه السلام)چيزى جز پارچه خشن نيست وغذى ونيز تنها غذى ساده وکم اهمّيّت است!)

نظير همين موضوع از امام صادق (عليه السلام) نقل شده است.(2)

حکومت دراز مدت

گرچه درباره مدّت حکومت واحاديث مختلفى در منابع اسلامى ديده مى شود که از 5 يا هفت سال تا 309 سال (مقدار توقّف اصحاب کهف در آن غار تاريخى) ذکر شده ـ که در واقع ممکن است اشاره به مراحل ودورانهى آن حکومت باشد (آغاز شکل گرفتن وپياده شدنش پنج يا هفت سال ودوران تکاملش 40 سال ودوران نهائى اش بيش از سيصد سال! دقّت کنيد) ـ ولى قطع نظر از روايات اسلامي، مسلّم است که اين آوازه ها ومقدّمات برى يک دوران کوتاه مدّت نيست بلکه قطعاً برى مدّتى است طولانى که ارزش اين همه تحمّل زحمت وتلاش وکوشش را داشته باشد!

نوسازى در تمام زمينه هى فکرى وفرهنگى

آئينهى آسمانى در واقع همانند آبى هستند که از آسمان نازل مى گردد.

قطره هى شفاف باران ـ در صورتى که هوا آلوده نباشد ـ پاک وزلال وزيبا وحياتبخش، خالى از هر گونه آلودگى است; در هر جا فرود آيد پيام آور زندگى وزيبايى است; وتلألؤ آن تشنگان را به سوى خود دعوت مى کند; وحتّى غير تشنگان را بر سر ميل نوشيدن آب مى آورد.

امّا به هنگامى که روى زمينهى آلوده مى ريزد، تدريجاً صفا وپاکى نخستين خود را از دست مى دهد; وگاه به صورتى در مى آيد که هر بيننده ى از مشاهده آن روى درهم مى کشد واز عفونت آن فرار مى کند!

آئينهى الهى که در آغاز به صفا وپاکى باران، وروشنايى آفتاب، وزيبايى بهار هستند، با تماس به افکار منحطّ جاهلان، وو دستهى آلوده مغرضان وآميخته شدن با عادات ورسوم وسليقه هى شخصي، گاهى چنان تحريف مى شوند که جاذبه وکشش خود را بکلّى از دست مى دهند.

اسلام اين آئين زنده پر تحرّک که عقب افتاده ترين ملّتها را به پيشروترين تبديل کرد نيز از اين موضوع بر کنار نمانده، هر چند وجود قرآن دست نخورده، ودانشمندانى که در هر عصر وزمان، حتّى به قيمت جان خود برى حفظ اصالت آن کوشيدند، تا حدّ زيادى جلو اين دگرگونيها را گرفتند; ولى بايد اعتراف کرد که بسيارى از مفاهيمش نزد گروه کثيرى از مسلمانان چنان مسخ وواژگون شده که مى توان گفت هم اکنون اسلام اصيل عصر پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) در ميان بسيارى اصلا ناياب است!

سازنده ترين مفاهيم همچون (زهد وپارسايى) و(صبر) و(انتظار) و(شهادت) و(شفاعت) و(عبادت) گاهى آنچنان گرفتار تحريف وتفسيرهى نادرست ووارونه شده که اسلام راستين از آن وحشت مى کند!

بسيارى از قوانين اسلام با کلاههى (شرعى) و(غير شرعى) عملا به نابودى گرائيده، همچون حکم ربا ونزولخوارى که تنها اسمى از آن بر جى مانده است.

قسمتى ديگر ـ همچون هجرت وجهاد وشهادت ـ به دست فراموشى سپرده شده; ويا لااقل شکل تاريخى ومخصوص به دوران معيّنى از آغاز اسلام را به خود گرفته است.

توحيد اسلامى به انواع شرکها آلوده شده; ومکتب اهلبيت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) که اسلام اصيل را به حکم (انّى تارک فيکم الثّقلين، کتاب اللّه وعترتى)(3) در خود پرورش مى دهد، در ميان گروه عظيمى از مسلمين کاملا ناشناخته مانده وبا انواع تهمتها مردم را از آن دور ساخته اند.

او همچون باغبان پرتوان وماهري، علف هرزه هى گوناگون را،هر چند چنان با نهالهى اصلى پيچيده شده باشند که جدا کردنشان محال به نظر برسد، از باغستان اسلام ريشه کن مى سازد.

شاخه هى کج ومعوج واضافى را، بى تأمّل وبى امان، قطع مى کند; اين آب آلوده وتيره وتار را تصفيه مى نمايد; زنگار تفسيرهى نادرست را مى زدايد; گرد وغبار نسيان وفراموشکارى را از آن پاک مى کند; ودستهى سوء استفاده کنندگان ومنحرفان را از آن کوتاه مى نمايد.

خلاصه، همان اسلام راستين عصر پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) وعلى (عليه السلام) را تجديد مى کند.

يکى از رسالتهى مهدى (عليه السلام) پيراستن اسلام از همين وصله ها وپيرايه ها وبه تعبير ديگر نوسازى وتجديد بنى کاخ شکوهمند آن است.

مسجد را که روزى فعّالترين کانونهى اسلام ومرکز هرگونه حرکت سياسى وعلمى وفرهنگى واجتماعى واخلاقى بود وامروز در ميان گروهى به شکل مرکزى برى از کار افتاده ها وبازنشسته ها وبى خانه ها ولانه ها، وبيکارها، ويا شکل يک سرگرمي، وحدّ اعلاء يک عادت در آمده، به شکل نخستينش باز مى گرداند.

جمود وسکوت جى خود را به جنبش وحرکت وفرياد مى دهد.

جهاد اسلامى را در تمام زمينه ها زنده مى کند.

توحيد اصيل اسلام را از هر گونه آلودگى به شرک رهايى مى بخشد ومفاهيم مسخ شده وباژگون شده را به صورت صحيح تفسير مى کند.

سليقه هى شخصى را از اسلام کنار مى زند وزنگ عادات ورسوم را از آن مى زدايد.

اسلام را از شکلهى محدود قومى ومحلّى در مى آورد ودر شکل جهانى اش آشکار مى سازد.

دست سوء استفاده کننده ها وکلاه شرعى گذارها را از آن قطع مى کند، وقوانينش را دور از اين گونه زائده ها عرضه مى نمايد.

مجموع اين نوسازى وبازسازى آنچنان زياد ودگرگون کننده است که در پاره ى از روايات اسلامى از آن به (دين جديد) تعبير شده است.

در روايتى که از امام صادق (عليه السلام) در کتاب (اثبات الهداة) نقل شده، چنين مى خوانيم:

(اذا خرج القائم يقوم بامر جديد، وکتاب جديد، وسنّة جديد وقضاء جديد؛(4) هنگامى که قائم خروج کند امر تازه، و

روش تازه وداورى تازه ى با خود مى آورد).

روشن است که تازگى اين برنامه ها وروشها وداوريها نه به خاطر آن است که مذهب جديدى با خود مى آورد، بلکه آنچنان اسلام را از ميان انبوه خرافات، وتحريفها، وتفسيرهى نادرست وتلقّى هى غلط بيرون مى آورد که بنائى کاملا نو وجديد جلوه مى کند.

همچنين تازگى کتاب نه مفهوم آن است که يک کتاب آسمانى جديد بر ونازل مى شود چرا که امام قائم است وحافظ دين، نه پيامبر وآورنده آئين وکتاب جديد; بلکه قرآن اصيل فراموش شده را چنان از زوايى تحريفهى معنوي، وتفسيرهى نادرست بيرون مى کشد که مى توان نام کتاب جديد بر آن گذاشت.

شاهد اين گفتار علاوه بر صراحت قرآن در زمينه ختم نبوّت در آيه 40 سوره احزاب وگذشته از رواياتى که صريحاً مساله خاتميّت پيامبر اسلام را ثابت مى کند، احاديث متعدّدى است که تصريح مى کند وبا همان روش پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) وکتاب وسنّت وآئين وبر مى خيزد:

يکى از دوستان امام صادق (عليه السلام) به نام (عبد اللّه بن عطا) مى گويد:

از امام پرسيدم روش وسيره مهدى (عليه السلام) چگونه است؟

امام در پاسخ فرمود:

(يصنع ما صنع رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) يهدم ما کان قبله کما هدم رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) امر الجاهليّة ويستأنف الاسلام جديداً;

همان کارى را که رسول خدا انجام داد، انجام مى دهد; برنامه هى (نادرست) پيشين را ويران مى سازد، همانگونه که رسول خدا اعمال جاهليّت را ويران ساخت; واسلام را نوسازى مى کند).

در همان کتاب (اثبات الهداة) مى خوانيم که پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:

(القائم من ولدي; اسمه اسمى وکنيته کنيتى وشمائله شمائلي; وسنّته سنتي; يقيم النّاس على طاعتى وشريعتى ويدعو هم الى الکتاب ربّي؛(5) قائم از فرزندان من است; نام ونام من وکنيه اش کنيه من وقيافه اش قيافه من; وروشش روش من است; مردم را به پيروى من وآئين من وا مى دارد وآنها را به کتاب پروردگارم دعوت مى کند).

ودر کتاب (منتخب الاثر) از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) چنين آمده است:

وانّ الثّانى عشر من ولدى يغيب حتّى لايري، ويأتى على امّتى بزمن لايبقى من الاسلام الاّ اسمه، ولايبقى من القرآن الاّ رسمه فحينئذ يأذن اللّه له تبارک وتعالى بالخروج فيظهر الاسلام به ويجدّده؛(6)

دوازدهمين فرزندم از نظرها پنهان مى گردد وديده نمى شود; وزمانى بر پيروان من خواهد آمد که از اسلام جز نام واز قرآن جز نقشى باقى نماند; در اين هنگام خداوند بزرگ به واجازه خروج مى دهد، واسلام را با وآشکار وتجديد مى کند.

صراحت اين اخبار بقدرى است که ما را از هر گونه توضيح بى نياز مى کند.

وحدت دين

شک نيست که اختلافات مذهبى با يک نظام توحيدى در تمام زمينه ها، سازگار نيست; زيرا همين اختلاف برى بر هم زدن هر نوع وحدت کافى است.

بعکس، يکى از عوامل مهم وحدت، وحدت دين ومذهب است که مى تواند مافوق همه اختلاف ها باشد، ونژادها وزبان ها وملّيّتها وفرهنگ هى گوناگون را در خود گردآورى واز آنها جامعه واحدى بسازد که همگان در آن همچون برادران وخواهران باشند که: (انّما المؤمنون اخوه) به همين دليل، يکى از برنامه هى اساسى آن مصلح وانقلابى بزرگ، توحيد صفوف در سايه توحيد مذهب، است.

ولى نبايد ترديد به خود راه داد که اين توحيد نه ممکن است اجبارى باشد; ونه اگر امکان اجبار در آن بود، منطقى بود اجبارى شود.

مذهب با قلب وروح آدمى سر وکار دارد ومى دانيم قلب وروح از قلمرو زور واجبار بيرون است; ودست کسى به حريم آن دراز نمى شود.

بعلاوه، روش وسنّت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) ـ چنانکه قرآن هم گواهى مى دهد ـ بر اجبار نبوده که: (لا اکراه فى الدّين) لذا، همواره اسلام، اهل کتاب را به عنوان يک اقلّيّت سالم پذيرفته واز آن ها مادام که دست به تحريکاتى نزنند حمايت کرده است.

با توجّه به اين که در دوران حکومت آن مصلح بزرگ، همه وسايل پيشرفته ارتباط جمعي، در اختيار ووپيروان رشيد واست، وبا توجّه به اين که اسلام راستين با حذف پيرايه ها کشش وجاذبه ى فوق العاده ى دارد، بخوبى مى توان پيش بينى کرد که اسلام با تبليغ منطقى وپيگير، از طرف اکثريّت قاطع مردم جهان پذيرفته خواهد شد; ووحدت اديان از طريق اسلام پيشرو، عملى مى گردد.

اين حقيقت را که از راه دليل عقلى بالا در يافتيم، در روايات اسلامى نيز به روشنى ديده مى شود.

(مفضّل) در ضمن حديثى طولانى از امام صادق (عليه السلام) چنين نقل مى کند:

(... فواللّه يا مفضّل ليرفع عن الملل والاديان الاختلاف ويکون الدّين کلّه واحداً کما قال اللّه عزّ وجلّ اِنَّ الدّين عند اللّه الاسلام...؛(7) ... به خدا سوگند ى مفضّل اختلاف از ميان اديان برداشته مى شود وهمه به صورت يک آئين در مى آيد; همان گونه که خداوند عزّ وجلّ مى گويد: دين در نزد خدا تنها اسلام است..).

در تفسير بعضى از آيات قرآن که اشاره به قيام مهدى (عليه السلام) مى کند نيز سابقاً نظير همين مطلب را خوانديم.

وبه اين ترتيب، آئين توحيد واسلام در همه خانه ها، در درون زندگى همه انسانها، ودر تمام دلها وارد مى شود.

ولى با اينهمه نمى توان گفت که اقلّيّتهى کوچکى از پيروان اديان آسمانى ديگر مطلقاً وجود نخواهد داشت چرا که انسان دارى آزادى اراده است واجبارى در چنين نظام حکومتى در کار نيست; وامکان دارد افرادى بر اثر اشتباه يا تعصّب بر عقيده پيشين باقى بمانند، هر چند اکثريّت گرايش به نظام توحيدى اسلام خواهند کرد، واين يک امر طبيعى است.

ولى به هر حال، اگر چنين اقلّيّتى هم وجود داشته باشد، به صورت يک اقلّيّت سالم وبا حفظ شرايط (اهل ذمّه) مورد حمايت آن حکومت اسلامى خواهند بود.

آيا مهدى ظهور نکرده

در طول تاريخ اسلام، تقريباً از همان قرن نخست، به نام کسانى برخورد مى کنيم که با گذاردن نام (مهدى موعود) بر خود، ويا چسباندن اين عنوان از سوى ديگران به آنها، داعيه هى بزرگى داشتند، يا برى آنها قائل بودند; گرچه هيچکدام از اين مدّعيان نه تنها توفيق اصلاح جهان را نيافتند ودنيى پر از ظلم وجور را، از عدالت وداد پر نکردند; حتّى در محيط کوچک خود نيز مبدأ يک حرکت مختصر اصلاحى نبودند.

شايد نخستين کسى که اين نام را بر وگذاشتند ـ هر چند راضى به اين کار نبود ـ محمّد حنفيّه فرزند على (عليه السلام) البتّه از مادرى غير از فاطمه (عليها السلام) بود که گروه (کيسانيّه) اعتقاد داشتند:

او مهدى موعود است وپس از مرگ او، سر وصدا بلند کردند که وهرگز نمرده است; بلکه در کوه (رضوى)(8) در ميان دو شير قرار گرفته که حافظ ونگهبان اويند!

در حالى که مى دانيم (محمّد حنفيّه) در سال 80 يا 81 هجرى وفات کرد ودر بقيع (گورستان معروف مدينه) به خاک سپرده شده، وخوشبختانه امروز ديگر سر وصدايى از اين گروه به گوش نمى رسد.

سپس بعضى از خلفى جبّار عباسى برى رسيدن به مقام خلافت واستفاده از عقايد پاک مذهبى گروهى از مردم ساده دل برى نيل به اين هدف، با توجّه به آمادگى ذهنى مردم مسلمان درباره مهدى موعود، با همين عنوان قدم به ميدان گذاردند وخود را مهدى معرفى کردند.

ولى گذشت زمان نشان داد که نه تنها مهدى نبودند، بلکه از ستمکارانى بودند که بايد به دست مهدى وبا شمشير ونابود شوند!

اين امر همچنان ادامه يافت وهر از چندي، کسى مدّعى مهدويّت شد وگروهى را گرد خود جمع کرد وبه گمراه ساختن آنها پرداخت; امّا اين مهدى هى موسمى وفصلي، هيچکدام ديرى نپاييدند که نقشه هايشان نقش بر آب شد!

زيرا دعوى مهدويّت به همان اندازه که برى جلب موقّت گروهى از عوام دل انگيز ورؤيايى است، خطرناک ودور از مصلحت سود جويان است، چون مهدى بايد جهان را پر از عدالت کند، واين چيزى است که زود مدّعيان دروغين را رسوا مى کند.

در ميان اين مدّعيان دروغين همه گونه افراد بودند.

در بعضى نشانه هى بيمارى روانى وسبک مغزى وحدّاقل ساده لوحى ديده شده، در حالى که بعضى جاه طلب ودنيا پرست بودند وبه خاطر اشباع همين روحيّه، بدون مطالعه عواقب کار، اين دعوى را عنوان کردند.

بعضى ديگر، آلت دست دشمنان شناخته شده اسلام بودند که از وجودشان برى انحراف فکر مسلمانان از مسائل حياتى که با آن روبه رو بودند; ويا برى ايجاد تفرقه ونفاق وتضعيف قدرت مذهبى مخصوصاً قدرت روحانيّون که همواره مزاحم سرسخت آنها بودند، استفاده مى شد.

خلاصه، اين بازى ادّعى مهدويّت همچنان ادامه يافت تا اين اواخر که (سيّد محمّد على باب) را به روى صحنه آوردند.

گرچه ودر آغاز جرأت چنين ادّعائى را نداشت بلکه طبق اسناد زنده وگواهى سخنان خودش که امروز در نوشته ها موجود است، مدّعى مهدويّت نبود، بلکه به همين مقدار قانع بود که ورا (باب) و(نائب خاصّ مهدى) بدانند.

ولى با گذشت زمان وجمع شدن عدّه ى اطراف او، وتحريک آنها که در پشت صحنه سر نخ اين برنامه را در دست داشتند، ادّعى خود را به قائميّت (مهدويّت) تغيير داد.(9)

قرائن واسنادى که از تاريخ زندگى ووپيروانش جمع آورى شده ـ وچه خوب جمع آورى کرده اند ـ نشان مى دهد که دعوى واز هر سه امر سرچشمه مى گرفت; يعني، هم از ناحيه عمّال دولتهى استعمارى ـ همچون (روسيه تزارى) در آغاز، و(انگلستان) و(آمريکى ميراث خوار استعمار) به دنبال ـ رسماً (تحريک) و(تقويت) و(حمايت) مى شد; وهم جاه طلبى خاصّى که بر وجود ومستولى بود ورا آرام نمى گذاشت; وهم خالى از يک نوع ناراحتى روانى نبود.(10)

البتّه اين رشته سر دراز پيدا کرد، وجانشينان، ورا عملا عقب زده وبه يک شخصيّت درجه دو که مقدّمه ظهور! ايشان بوده تبديل کردند وخود داعيه هى بيشترى در سر پروراندند.

امّا تشعّب فرقه هى آنها از يک سو؛(11) وانتشار اسناد زنده ى دائر بر ارتباط مستقيم با دولتهى استعمارى از سوى ديگر؛(12) واز همه مهمتر فقدان محتوى قابل ملاحظه ى که بتواند حتّى مردم کوچه وبازار را اشباع کند، در دعوت آنها، از سوى سوم; وروشنگريهايى که از ناحيه گروهى از مسلمانان بيدار برى معرفى اين (حزب سياسى استعمارى) شد از سوى چهارم; خيلى زود وضع آنها را روشن ساخت.

البتّه هدف ما در اين بحث اين نيست که پيرامون نقاط ضعف آنها بحث کنيم; که اين موضوع در خور کتاب جداگانه ى است وخوشبختانه کتابهى زيادى در اين زمينه نوشته شده که بعضى از نظر محتوا کاملا جالب است.(13)

هدف ما در اينجا تنها بيان دو موضوع است:

1ـ بعضى مى گويند:

مى دانيم از اعتقاد به ظهور مهدى سوء استفاده فراوانى شده ومى شود آيا بهتر نيست اصل اين موضوع را مسکوت بگذاريم تا اين همه سوء استفاده چى ها آن را دستاويز خود نسازند; اصولا چرا ما چيزى را بپذيريم که اين اندازه ممکن است از آن تعبير نامطلوب شود؟

2ـ سؤال ديگرى که تقريباً نقطه مقابل سؤال اوّل است اين است که آيا راستى مى توان باور کرد که تمام مدّعيان مهدويّت، دروغين بودند; هيچ احتمال نمى دهيد که در ميان اين مدّعيان واقعيّتى وجود داشته است وهمه فرصت طلب وسوء استفاده چى ويا تحريک شده استعمار نبوده اند؟

در اين بحث تنها هدف ما پاسخ گفتن به دو سؤال بالا وتجزيه وتحليل آنهاست.

در مورد سؤال نخست، بايد اوّلا اين سوال را طرح کرد که: کدام واقعيّت پر ارزش تر را در دنيا سراغ داريم که مورد سوء استفاده از طرف گروهى نابکار واقع نشده است؟

مگر تاريخ اينهمه مدّعيان دروغين نبوّت وپيامبرى را به ما نشان نمى دهد که حتّى در عصر اتم وفضا نيز دست بردار نيستند وزمزمه ادّعى آنها را در گوشه وکنار مى شنويم.

پس چه خوب است که اصلا دعوت پيامبران را به دست فراموشى بسپاريم وهمچون (براهمه) اصل نبوّت را انکار کنيم تا گرفتار سوء استفاده چى ها نشويم!

آيا به عقيده شما اين سخن منطقى است!

در زندگى روزمرّه تا کنون چقدر افراد را شنيده ايم که از عنوان پزشک ومهندس ودکتر، يا عناوين ديگر قلاّبي، برى پر کردن جيب خود، يا اغراض ديگر، سوء استفاده کرده اند وشايد گاهى سالها، بدون اين که ردّ پائى از خود بگذارند، همين راه را پيموده وبه اين عنوان قلاّبى معروف بوده اند.

آيا مى توان گفت حالا که عنوان (طبيب) مورد بهره بردارى نامشروع گروهى قرار گرفته بايد بکلّى منکر وجود طبيب ودکتر شويم!

اين گونه سخن گرچه بسيار دور از منطق به نظر مى رسد امّا متأسّفانه در ميان نوشته هى بعضى از منکران اصل ظهور مهدى به چشم مى خورد.

به هر حال، اين يک قاعده کلّى است که هميشه هر دروغى خود را در لباس راست قرار مى دهد واز اعتبار آن برى پوشاندن بى اعتبارى خود استفاده مى کند که (اين دروغ از راست مى گيرد فروغ!)

هيچ خائن ونادرست ودزد ودروغگو، در چهره اصلى خود ظاهر نمى شود; بلکه با استفاده از آبرو وحيثيّت و(امانت وپاکى ودرستى) وتظاهر به آن ها به هدف هى نامشروع خود مى رسند.

آيا اين دليل بى اعتبار بودن اين مفاهيم عالى انسانى است! ثانياً، آيا اعتقاد به ظهور مهدى يک واقعيّت است که مورد سوء استفاده قرار گرفته يا يک امر تخيّلى است؟

اگر واقعيّت آن را پذيرفته ايم ـ چنانکه بايد هم بپذيريم زيرا دلايل فراوانى بر آن در دست داريم ـ با سوء استفاده اين وآن نمى توان کنارش گذارد، واگر (فرضاً) واقعيّتى نداشته باشد، بايد آن را کنار گذارد، خواه از اين عنوان استفاده نامناسب شده باشد يا نه!

به هر حال، طرز بهره گيرى درست يا نادرست از يک موضوع نمى تواند وسيله قضاوت درباره آن موضوع باشد.

آيا اگر روزى (انرژى اتمى) وسيله جنگ افروزان سنگدل دنيا مورد سوء استفاده قرار گيرد ودر يک حمله اتمى به شهر (هيروشيما) 300 هزار نفر کشته و300 هزار نفر مجروح که پس از گذشتن 30 سال هنوز زخمهى هولناک بعضى درمان نيافته، به جى بماند، دليل اين مى شود که بکلّى از اين انرژى عظيم چشم بپوشيم يا اصلا وجود آن را انکار کنيم؟ چرا که امپرياليست هى بيرحم از آن سوء استفاده کرده اند; يا ضمن قبول اين واقعيّت بکوشيم در مسير صحيح وبه نفع جامعه انسانى مورد بهره بردارى قرار گيرد؟

از اين سؤال وپاسخ که بگذريم نوبت به سؤال دوم مى رسد که از جهتى مهمتر است که آيا همه اين مدّعيانِ مهدويّت، دروغ زن بودند وواقعيّتى در ادّعى هيچيک وجود نداشته است، يا نه؟

به عقيده ما رسيدن به پاسخ اين سؤال با در دست داشتن نشانه ها وبازتابها ونتايج اين ظهور بزرگ، بسيار آسان است.

در بحث هى گذشته بقدر کافى اين حقيقت را دانستيم که (مهدى) يک رسالت جهانى دارد، وبرى تحقّق بخشيدن به اين رسالت از تمام امکانات خداداد ووسايل موجود يا وسايلى که خود به وجود مى آورد استفاده مى کند.

رسالت اصلى وبر چيدن هرگونه ظلم وستم از محيط زندگى انسانها، وريختن طرح نوينى برى يک حکومت جهانى بر اساس عدل وداد ومبارزه با انواع تبعيضها واستعمار واستثمار وزورگويى گردنکشان است.

او جهشى به افکار مى دهد.

او پيشرفت چشمگيرى به علوم ودانشها وصنايع مى بخشد.

او حرکتى در جهان خفته در همه زمينه ها ايجاد مى کند.

او همه پيروان مذاهب رادر زير يک پرچم گردآورى مى کند.

او ثروتهى جهان را عادلانه تقسيم مى نمايد.

او رونق به اقتصاد جهان مى بخشد، آنچنان که نيازمندى در همه جهان پيدا نخواهد شد.

او هر حقّى را به صاحبش مى رساند.

او هيچ نقطه ويرانى را در زمين باقى نمى گذارد مگر اين که آباد مى سازد.

ودر عصر وآنچنان امنيّت جهان را فرا مى گيرد که اگر زنى تنها از شرق جهان به غرب برود، هيچکس آزارى به ونمى رساند.

او منابع زمين را استخراج مى کند.

وهمه را در يک نظام توحيدى همه جانبه مجتمع مى سازد.

اينها برنامه هى عملى ورسالتهى آن انقلابى بزرگ جهان در بزرگترين انقلابهى تاريخ بشر است که در منابع مختلف به آن اشاره شده است ومدارک هر يک را در فصول گذشته آورديم.

آيا هيچيک از اين مدّعيان يک هزارم اين برنامه را عملى کردند سهل است; آيا حتّى شهر ومحلّه خود را توانستند طبق اين برنامه تنظيم کنند؟

ما مى بينيم هنوز مظالم وستمها، تجاوزها وتعدّيها، در حال گسترش است; جنگهى جهانى اوّل ودوّم مليونها کشته، ودهها مليون مجروح بر جى گذاشت وجهانى را به خاک وخون کشيد.

روز به روز رقابتهى خطرناک ابرقدرتها بيشتر، وفاصله آن ها با ممالک فقير فزونتر مى گردد; هر شب حدود يکهزار مليون مردم جهان گرسنه مى خوابند; وزندانها پر است از انبوه بيگناهان.

خود کامگان ديو سيرت هنوز به انواع شکنجه مردم جهان مشغولند.

يعني، جهان هنوز رو به تراکم ظلم وستم مى رود، کى وکجا از عدل وداد پر شده است؟

وهمين دليل قويترين ومؤثّرترين پاسخ به تمام مدّعيان طول تاريخ است وسند زنده ى است بر دروغ آنان، دليلى کوتاه وفشرده امّا برنده وقاطع!

آري! هنوز آن آفتاب چهره از ابرها به در نکشيده، وبايد همچنان انتظار آن روز را کشيد، که ابرها بکلّى کنار روند وجهان تاريک به وجودش روشن شود; وگويا صبح نزديک است.

(اليس الصّبح بقريب)

انارک نائين(14) ـ ناصر مکارم شيرازى

رمضان 1398

مطابق با مرداد 1357


 

 

 

پاورقى:


(1) منتخب الاثر، ص 307.

(2) منتخب الاثر، ص 307.

(3) اين حديث در منابع فراوانى از برادران اهل سنّت نقل شده; برى آگاهى بيشتر به کتاب (قرآن وحديث) مراجعه کنيد.

(4) اثبات الهداة، ج 7، ص 83.

(5) اثبات الهداة.

(6) منتخب الاثر، ص 98.

(7) بحار الانوار، ج 53، ص 4.

(8) (رضوى) بر وزن (رعنا) کوهى در نزديکى مدينه است; علّت ذکر نام اين کوه را در دعى ندبه، در کتاب (پاسخ به پرسشهى مذهبى) ذکر کرده ايم.

(9) در کتاب (ظهور الحق) که مورد قبول اين فرقه است (در صفحه 173) مى خوانيم که (باب) در اواسط سال 1265 در زندان ماکو طى نامه ى به ملاّ عبد الخالق نوشت (انا القائم الحق الّذى انتم بظهوره توعدون) وملاّ عبد الخالق پس از اين جريان از ادّعى وسخت ناراحت شد.

(10) دليل بر ناراحتى روانى وعلاوه بر محتويات کتابهى ووالفاظ وعباراتى که کاملا شبيه الفاظ يک بيمار روانى است، اين که در کتاب (کشف الغطاء) از (ميرزا ابوالفضل گلپايگانى) که از سران آنهاست مى خوانيم که مجتهدين تبريز پس از بازجويى از (باب) در آن مجلس معروف گفتند: (سخنان تو خون تو را برى ما مباح مى کند امّا علّت اين که دستور اعدام تو را نمى دهيم احتمال خبط دماغ تو است.).

(11) تا کنون تعداد فرق آنها متجاوز از بيست فرقه شده است.

(12) به کتابهى (کينازدالگورکى) و(پرنس دالگورکى) وکتاب (بى بهائى باب وبها) مراجعه شود.

(13) به کتابهى (بهائى چه مى گويد) و(محاکمه وبررسى) و(گفتار خوش يارقلى) و(هدية النمّلة) و(پرنس دالگورکى) مراجعه فرمائيد.

(14) آخرين تبعيدگاه مؤلّف در دوران ستمشاهى.